Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts


  • دورانهاى آفرينش آسمانها و زمين :.
    در اينجا نمونه اى از آيات آفاقى و نشانه هاى عظمت و علم و قدرت خدا درآفرينش زمين و آسمان و آغـاز خـلقت موجودات را ذكر مى كند و به پيامبراكرم (ص )دستور مى دهد كافران و مشركان را مـخـاطـب سـاخـته و از آنها سؤال كند آيا خداوندى را كه مبدا اين عوالم پهناور و گسترده است هرگز مى توانند انكار كنند؟ تا از اين طريق وجدان و عقل و هوش آنها را بيدار كند.
    مـى فـرمـايـد: ((بـگو: آيا شما به آن كسى كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد))؟! (قل ائنكم لتكفرون بالذى خلق الا رض فى يومين ).
    ((و براى او شبيه و نظيرهايى قائل مى شويد)) (وتجعلون له اندادا).
    ((او پروردگار جهانيان است )) (ذلك رب العالمين ).
    آيا كسى كه اين جهان را هم اكنون تدبير مى كند, او خالق اين آسمان و زمين نيست ؟.
    (آيـه )ـ در ايـن آيـه به آفرينش كوهها, و معادن و بركات زمين , و موادغذايى پرداخته , مى فرمايد: ((او در زمـين كوههايى قرار داد و بركات و منافعى در آن آفريد, و مواد غذايى مختلف آن را مقدر فـرمـود, اينها همه در چهار روز بود)) (وجعل فيها رواسى من فوقها وبارك فيها وقدر فيها اقواتها فى اربعة ايام ).
    ((اين مواد غذايى درست به اندازه نياز نيازمندان و تقاضاكنندگان است ))(سوا للسائلين ).
    بـه ايـن ترتيب خداوند نيازمنديهاى همه نيازمندان را پيش بينى كرده , و براى همه آنها آنچه لازم بوده است آفريده .
    تعبير ((بارك فيها)) اشاره به معادن و منابع زيرزمينى و روى زمينى و درختان و نهرها و منابع آب است كه مايه بركت و استفاده همه موجودات زنده زمين مى باشد.
    (آيه )ـ بعد از پايان سخنان مربوط به آفرينش زمين و مراحل تكاملى آن به بحث از آفرينش آسمانها پرداخته , مى فرمايد: ((سپس اراده آفرينش آسمان نمودـدر حالى كه به صورت دود بودند, در اين هـنگام به آسمان و زمين فرمود: به وجودآييد و شكل گيريد, چه از روى طاعت و چه اكراه )) (ثم استوى الى السما وهى دخان فقال لها وللا رض ائتيا طوعا او كرها).
    ((آنها گفتند: ما از روى طاعت و امتثال فرمان مى آييم )) (قالتا اتينا طائعين ).
    (آيـه )ـ ((در ايـن هـنـگـام خـداوند آنها را به صورت هفت آسمان در دو روزآفريد و كامل كرد)) (فقضيهن سبع سموات فى يومين ).
    ((و در هـر آسمان آنچه را مى خواست امر و فرمان داد)) (واوحى فى كل سماامرها) و موجودات و مخلوقات مختلف را در آنها آفريد و به آنها نظام بخشيد.
    ((و آسمان پايين را با چراغهايى [ستارگان ] زنيت بخشيديم , و (با شهابها ازرخنه شياطين ) حفظ كرديم )) (وزينا السما الدنيا بمصابيح وحفظا).
    آرى ((اين است تقدير خداوند توانا و دانا)) (ذلك تقدير العزيز العليم ).
    1ـ جـمـلـه ((وهـى دخان )) (آسمانها در آغاز به صورت دود بود)) نشان مى دهدكه آغاز آفرينش آسـمانها از توده گازهاى گسترده و عظيمى بوده است , و اين باآخرين تحقيقات علمى در مورد آغاز آفرينش كاملا هماهنگ است .
    2ـ جـمـله ((خداوند به آسمان و زمين فرمود به شكل خود در آييد)) به اين معنى نيست كه واقعا سخنى با لفظ گفته شده باشد, بلكه گفته خداوند همان فرمان تكوينى , و اراده او بر امر آفرينش اسـت , و تـعـبـيـر به ((طوعا او كرها)) (از روى اطاعت يا اكراه ) اشاره به اين است كه اراده قطعى خـداونـد بـه شـكـل گرفتن آسمانها و زمين تعلق يافته بود و در هر صورت مى بايست آن مواد به چنين صورت مطلوبى درآيندبخواهند يا نخواهند.
    3ـ جـمـله ((فقضيهن سبع سموات فى يومين )) (آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد) اشاره به وجود دو دوران در آفرينش آسمانهاست كه هر دورانى از آن ميليونها يا ميلياردها سال به طول انجاميده , و هر دوران به نوبه خودبه ادوار ديگرى تقسيم مى شود, اين دو دوران ممكن است دوران تبديل گازهاى فشرده به مايع و مواد مذاب , و دوران تبديل مواد مذاب به جامدبوده باشد.
    4ـ عدد ((سبع )) (هفت ) ممكن است در اينجا ((عدد تكثير)) باشد يعنى آسمانهاى فراوان و كرات بى شمارى آفريديم , و نيز ممكن است ((عدد تعداد))باشد, يعنى عدد آسمانها درست هفت است , با ايـن قيد كه تمام آنچه از كواكب وستارگان ثوابت و سيارات را مى بينيم طبق گواهى جمله بعد در اين آيه جز آسمان اول است , به اين ترتيب عالم آفرينش از هفت مجموعه بزرگ تشكيل يافته كه تنهايك مجموعه آن در برابر ديدگان انسانها قرار گرفته است .
    5ـ جـمـلـه ((وزيـنـا السما الدنيا بمصابيح )) (آسمان پايين را به چراغهاى روشن ستارگان زينت بـخشيديم ) دليل بر اين است كه همه ستارگان زينت بخش آسمان اول مى باشند و نه تنها زينت , بـلـكـه در شـبـهـاى تـاريك براى گمشدگان بيابانهاچراغهايى هستند كه هم با روشنايى خود راهنمايى مى كنند, و هم سمت و جهت حركت را معين مى سازند.
    (آيه )ـ.
    از صاعقه اى همچون صاعقه عاد و ثمود بترسيد!.
    به دنبال گفتار مؤثرى كه در زمينه توحيد و شناسايى خداوند در آيات قبل آمد, در اينجا مخالفان لجوج را كه اين همه نشانه هاى روشن و آيات بينات را ناديده مى گيرند شديدا انذار كرده و به آنان هـشـدار داده , مـى گـويـد: ((اگـر با اين همه دلائل روى گردان شوند به آنها بگو: من شما را به صـاعقه اى همچون صاعقه قوم عاد و ثمود تهديد مى كنم )) (فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد وثمود).
    از آن بـتـرسـيـد كـه هـمـان صاعقه هاى مرگبار و آتش زا و درهم كوبنده به سراغ شما بيايد و به زندگى ننگين شما خاتمه دهد.
    (آيه )ـ سپس در اين آيه مى افزايد: ((در آن هنگام كه رسولان از پيش رو وپشت سر (و از هر سو) به سـراغـشـان آمدند (و آنان را دعوت كردند) كه جز خداوندرا نپرستيد)) (اذ جاتهم الرسل من بين ايديهم ومن خلفهم الا تعبدوا الا اللّه ).
    يعنى پيامبران الهى از تمام وسائل هدايت و تبليغ استفاده كردند, و از هردرى وارد شدند تا در دل اين سياه دلان نفوذ كنند.
    اما ببينيم آنها در برابر تلاش عظيم و گسترده اين رسولان الهى چه پاسخى گفتند؟!.
    مى فرمايد: ((آنها گفتند: اگر پروردگار ما مى خواست فرشتگانى نازل مى كرد))تا دعوت او را به ما ابلاغ كنند نه انسانهايى همانند خود ما (قالوا لو شا ربنا لا نزل ملا ئكة ).
    اكـنـون كـه چنين است ((پس ما بطور مسلم به آنچه شما به آن فرستاده شده ايدكافريم )) و اصلا اينها را از سوى خداوند نمى دانيم (فانا بما ارسلتم به كافرون ).
    (آيه )ـ در اينجا ـچنانكه روش قرآن است ـ بعد از ذكر اجمال به تفصيل درباره عاد و ثمود پرداخته , مـى گـويـد: ((امـا قـوم عـاد به ناحق در زمين تكبر ورزيدند(تا آنجا كه ) گفتند: چه كسى از ما نيرومندتر است ))؟! (فاما عـاد فاستكبروافى الا رض بغير الحق وقالوا من اشد منا قوة ).
    اما قرآن در پاسخ اين ادعا مى گويد: ((آيا آنها نمى دانستند خداوندى كه آنان راآفريده از آنها قويتر است ))؟! (اولم يروا ان اللّه الذى خلقهم هو اشد منهم قوة ) نه تنهاخالق آنها كه خالق تمام آسمانها و زمين است .
    در پـايـان آيـه مـى افـزايـد: ((و آنها (بر اثر اين پندار بى اساس ) پيوسته آيات ما راانكار مى كردند)) (وكانوا باياتنا يجحدون ).
    (آيـه )ـ آرى ! انـسـان بى مايه و كم ظرفيت هنگامى كه مختصر قدرتى درخود احساس كند سر به طـغـيان بر مى دارد, و حتى گاه از بى خردى به مبارزه باقدرت خدا برمى خيزد, و خداوند بزرگ چـقـدر سـاده و آسان با يك اشاره عوامل حياتشان را به عامل مرگشان تبديل مى كند, چنانكه در همين ماجراى عاد در اين آيه اضافه مى كند: ((سرانجام تندبادى شديد و پرصدا و هول انگيز و سرد و سخت ,در روزهايى شوم و پرغبار, بر آنها فرستاديم , تا عذاب خواركننده را در زندگى دنيابه آنها بچشانيم )) (فارسلنا عليهم ريحا صرصرا فى ايام نحسات لنذيقهم عذاب الخزى فى الحيوة الدنيا).
    ايـن تـنـدبـاد عـجـيب چنانكه در آيات ديگر قرآن آمده چنان آنها را از زمين بلندمى كرد و زمين مى كوبيد, همچون تنه هاى درخت خرما كه از ريشه كنده شده باشد.
    هفت شب و هشت روز مى وزيد, و تمام زندگى اين قوم جبار خودخواه مغرور را در هم مى كوبيد, و جز ويرانه اى از آن قصرهاى پرشكوه و زندگى مرفه واموال سرشار باقى نماند.
    در پـايـان آيه مى گويد: تازه اين عذاب دنيا است , ((و عذاب آخرت از آن هم خواركننده تر است )) (ولعذاب الا خرة اخزى ).
    و از هـمه سخت تر اين كه : هيچ كس به يارى آنها نمى شتابد ((و از هيچ سويارى نمى شوند)) (وهم لا ينصرون ).
    (آيه )ـ.
    سرنوشت قوم سركش ثمود:.
    بعد از توضيحى كه در آيات گذشته پيرامون قوم عاد آمد در اين آيه و آيه بعداز قوم ثمود سخن به ميان آورده , مى گويد: ((اما ثمود را هدايت كرديم (پيامبرمان صالح را با دلائل روشن به سوى آنها فـرسـتـاديـم ) ولـى آنـهـا نـابينايى و گمراهى را برهدايت ترجيح دادند))! (واما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمى على الهدى ).
    ((لـذا صـاعـقـه عـذاب خواركننده به خاطر اعمالى كه انجام مى دادند دامان آنهارا فروگرفت )) (فاخذتهم صاعقة العذاب الهون بما كانوا يكسبون ).
    (آيـه )ـ ولـى از آنـجـا كه گروهى هر چند اندك به صالح ايمان آورده بودند وممكن است كسانى سـؤال كنند: پس سرنوشت آنها در ميان موج وحشتناك صاعقه چه شد؟ آيا آنها نيز به آتش ديگران سـوخـتـنـد؟ قـرآن در ايـن آيـه مى افزايد: ((و كسانى را كه ايمان آوردند و پرهيزكار بودند نجات بخشيديم )) (ونجينا الذين آمنوا وكانوايتقون ).
    بعضى از مفسران گفته اند: تنها 110 نفر به صالح ايمان آوردند.
    ايـن گـروه را ايـمـان و تـقوايشان نجات داد, و آن گروه طاغى را كفر و اعمال سوئشان گرفتار عذاب الهى ساخت .
    (آيـه )ـ در آيـات پـيشين سخن از مجازات دنيوى كفار مغرور و ظالمان مجرم بود, اما در اينجا از عذاب آخرت آنها سخن مى گويد.
    نـخـسـت مـى فـرمـايد: ((به خاطر بياوريد روزى را كه دشمنان خدا را جمع كرده به سوى دوزخ مى برند)) (ويوم يحشر اعدااللّه الى النار).
    و براى اين كه صفوف آنها به هم پيوسته باشد ((صفوف پيشين را نگه مى دارند)) تا صفهاى بعد به آنها ملحق شوند (فهم يوزعون ).
    (آيـه )ـ ((وقـتـى بـه آن مى رسند گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به آنچه مى كردند گواهى مى دهد))! (حتى اذا مـا جاؤها شهد عليهم سمعهم وابصارهم وجلودهم بما كانوا يعملون ).
    از پـاره اى روايـات بـر مـى آيد كه همه اعضاى تن به نوبه خود اعمالى را كه انجام داده اند گواهى مى دهند.
    چه شاهدان عجيبى ! كه عضو پيكر خود انسانند, و شهادتشان به هيچ وجه قابل انكار نيست , چرا كه در همه صحنه ها حاضر و ناظر بوده , و به فرمان الهى به سخن آمده اند!.
    جمله ((حتى اذا مـا جاؤها)) نشان مى دهد كه دادگاه آنها در كنار جهنم برپامى شود.
    (آيـه )ـ بـه هر حال آن روز, روز رسوايى بزرگ است , روزى است كه تمام وجود انسان به سخن در آمـده تـمـامـى اسـرار او را فـاش مـى كـنند, و تمام گنهكاران را دروحشت عميقى فرو مى برد, ايـنـجـاسـت كه ((آنها به پوستهاى تنشان مى گويند: چراشما بر ضد ما گواهى داديد))؟ (وقالوا لجلودهم لم شهدتم علينا).
    مـا كه ساليان دراز شما را نوازش داديم , از سرما و گرما حفظ كرديم , شستشوو نظافت و پذيرايى نموديم , شما چرا اين چنين ؟!.
    آنـهـا در پـاسخ ((مى گويند: همان خدايى كه هر موجودى را به نطق در آورده , مارا به سخن در آورده است )) (قالوا انطقنا اللّه الذى انطق كل شى ).
    خـداونـد ماموريت افشاگرى را در اين روز و اين دادگاه بزرگ بر عهده ماگذارده , و ما چاره اى جز اطاعت فرمان او نداريم .
    سـپـس ادامـه مـى دهـنـد: ((و او شما را نخستين بار آفريد, و بازگشتتان به سوى اوست )) (وهو خلقكم اول مرة واليه ترجعون ).
    (آيـه )ـ و بـاز مـى افـزايـنـد: ((شـما اگر گناهانتان را مخفى مى كرديد نه به خاطراين بود كه از شـهادت گوش و چشمها و پوستهاى تنتان بيم داشتيد)) بلكه شما باورنمى كرديد روزى اينها بر ضد شما گواهى دهند (ومـا كنتم تستترون ان يشهدعليكم سمعكم ولا ابصاركم ولا جلودكم ).
    ((بـلكه (مخفى كارى شما به خاطر اين بود كه ) گمان مى كرديد خداوند بسيارى ازاعمالى را كه انجام مى دهيد نمى داند)) (ولكن ظننتم ان اللّه لا يعلم كثيرا مماتعملون ).
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment



          • ((ولى هرگاه مختصر ناراحتى به او رسد تقاضاى فراوان و مستمر (براى برطرف شدن آن ) دارد)) (واذا مسه الشر فذو دعا عريض ).
            آرى ! چـنـيـن اسـت انـسان فاقد ايمان و تقوا كه دائما به اين حالات گرفتاراست , به هنگام روى آوردن نعمتها ((حريص )) و ((مغرور)) و ((فراموشكار)) و به هنگام پشت كردن نعمتها ((مايوس )) و نوميد و ((پرجزع )).
            ولـى در مقابل , مردان حق و پيروان راستين مكتب انبيا آن چنان پرظرفيت وپرمايه اند كه نه روى آوردن نعمتها آنها را دگرگون مى سازد, و نه ادبار دنيا ضعيف وناتوان و مايوس .
            (آيـه )ـ در اين آيه آخرين سخن را با اين افراد لجوج در ميان مى گذارد, واصل عقلى معروف دفع ضـرر محتمل را با بيانى روشن براى آنها تشريح مى كند,خطاب به پيامبر كرده , مى فرمايد: ((بگو: بـه من خبر دهيد اگر اين قرآن از سوى خداوند باشد و شما به آن كافر شويد, چه كسى گمراهتر خـواهـد بود از آن كس كه درمخالفت دور و گمراهى شديد قرار دارد))؟! (قل ارايتم ان كان من عنداللّه ثم كفرتم به من اضل ممن هو فى شقاق بعيد).
            ايـن هـمـان سـخنى است كه ائمه دين (ع ) در برابر افراد لجوج در آخرين مرحله مطرح مى كردند چنانكه در حديثى مى خوانيم : امام صادق (ع ) به ((ابن ابى العوجا)) مادى و ملحد عصر خود فرمود: ((اگـر مـطلب اين باشد كه تو مى گويى (وخدا و قيامتى در كار نباشد) كه مسلما چنين نيست , هـم مـا اهل نجاتيم و هم تو, ولى اگر مطلب اين باشد كه ما مى گوييم , و حق نيز همين است , ما اهل نجات خواهيم بود و تو هلاك مى شوى )).
            (آيه )ـ.
            نشانه هاى حق در جهان بزرگ و كوچك :.
            در اين آيه و آيه بعد كه سوره فصلت با آن پايان مى گيرد, به دو مطلب مهم كه در حقيقت يك نوع جمع بندى از بحثهاى اين سوره است اشاره شده آيه اول درباره توحيد (يا قرآن ) سخن مى گويد و آيه دوم درباره معاد.
            مـى فـرمايد: ((ما به زودى آيات و نشانه هاى خود را در آفاق و اطراف جهان , وهمچنين در درون جـان خـود آنـها, به آنان , نشان مى دهيم , تا براى آنها روشن شود كه خداوند حق است )) (سنريهم آياتنا فى الا فاق وفى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق ).
            ((آيات آفاقى )) همچون آفرينش خورشيد و ماه و ستارگان با نظام دقيقى كه برآنها حاكم است , و آفـريـنـش انـواع جـانـداران و گـيـاهـان و كوهها و درياها با عجائب و شگفتيهاى بى شمارش , و مـوجـودات گوناگون اسرارآميزش , كه هر زمان اسرار تازه اى از خلقت آنها كشف مى شود هريك آيه و نشانه اى است بر حقانيت ذات پاك او!.
            و ((آيـات انـفـسـى )) همچون آفرينش دستگاههاى مختلف جسم انسان و نظامى كه بر ساختمان حيرت انگيز مغز و حركات منظم قلب و عروق و بافتها و استخوانها,و انعقاد نطفه و پرورش جنين در رحـم مادران , و از آن بالاتر اسرار و شگفتيهاى روح انسان مى باشد كه هرگوشه اى از آن كتابى است از معرفت پروردگار و خالق جهان !.
            و در پايان اين آيه اين بيان لطيف و جالب را با جمله زيبا و پرمعناى ديگرى تكميل كرده , مى افزايد: ((آيـا كـافـى نيست كه پروردگارت بر هر چيز شاهد و گواه است )) (اولم يكف بربك انه على كل شى شهيد).
            چـه شـهادتى از اين برتر و بالاتر كه با خط تكوين قدرت خويش را بر پيشانى همه موجودات نوشته است , بر صفحه برگهاى درختان , در لابلاى گلبرگها, در ميان طبقات اسرارآميز مغز, و بر روى پـرده هـاى ظريف چشم , بر صفحه آسمان و بر قلب زمين , و خلاصه بر همه چيز نشانه هاى توحيد خود را نوشته و گواهى تكوينى داده است .
            (آيه )ـ آخرين آيه اين سوره , سرچشمه اصلى بدبختيهاى اين گروه مشرك و فاسد و ظالم را بيان كـرده , مى گويد: ((آگاه باشيد كه آنها از لقاى پروردگارشان (ورستاخيز) در شك و ترديدند)) (الا انهم فى مرية من لقا ربهم ).
            و چـون ايـمـان به حساب و جزا ندارند دست به هر جنايتى مى زنند ((و آگاه باشيد كه خداوند به همه چيز احاطه دارد)) (الا انه بكل شى محيط).
            هـمـه اعـمـال و گفتار و نيات آنها در پيشگاه علمش روشن است , و تمام آن براى دادگاه بزرگ قيامت ثبت و ضبط خواهد شد.
            در حقيقت جمله اخير پاسخى است به بعضى از شبهات كفار در مورد معاد, ازجمله اين كه : چگونه مـمـكـن است اين خاكهاى پراكنده و به هم آميخته شده از هم جدا گردد؟ و از اين گذشته چه كسى آگاه از نيات و اعمال و گفتار همه انسانها درطول تاريخ بشر است .
            قرآن در پاسخ همه اين سؤالات مى گويد: خدايى كه به همه چيز احاطه داردتمام اين مسائل براى او روشـن اسـت , و دلـيـل بر احاطه علمى او بر همه چيز تدبير اونسبت به همه اشيا است , چگونه ممكن است مدبر عالم از وضع جهان بى خبرباشد؟!.
            مـنظور از ((احاطه پروردگار)) به همه چيز وابستگى همه موجودات در ذاتشان به وجود مقدس اوست .
            به تعبير ديگر در عالم هستى يك وجود اصيل و قائم به ذات بيش نيست , وبقيه موجودات امكانيه همه متكى و وابسته به او هستند كه اگر يكدم اين ارتباط ازميان برداشته شود همه فانى و معدوم مى شوند.
            ((پايان سوره فصلت )).
            سوره شورى [42].
            اين سوره 53 آيه دارد و همه آن ـجز چند آيه كه محل گفتگوست ـ .
            در ((مكه )) نازل شده است .
            محتواى سوره :.
            اين سوره بحثهاى مختلفى دارد كه بطورخلاصه چنين است :
            بخش اول : كه مهمترين بخش اين سوره را تشكيل مى دهد بحث پيرامون وحى و ارتباط خداوند با پيامبران از اين طريق مرموز است .
            بخش دوم : اشاراتى است پرمعنى به دلائل توحيد, و آيات خداوند در آفاق و انفس كه بحث وحى را تكميل مى كند.
            بخش سوم : اشاراتى به مساله معاد و سرنوشت كفار در قيامت دارد.
            بخش چهارم : يك سلسله مباحث اخلاقى است .
            نـامـگـذارى ايـن سوره به اين نام به خاطر آيه 38 است كه مسلمانان را دعوت به مشورت در امور مى كند,.
            در حـديـثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((كسى كه سوره شورى را بخواند روزقيامت با صورتى سـفيد و درخشنده همچون آفتاب محشور مى شود, تا به پيشگاه خدا مى آيد, مى فرمايد: بنده من ! قـرائت سوره حم , عسق را تداوم دادى , در حالى كه پاداش آن را نمى دانستى , اما اگر مى دانستى چه پاداشى دارد هيچ گاه از قرائت آن خسته نمى شدى , ولى من امروز پاداش تو رابه تو خواهم داد, سپس دستور مى دهد او را وارد بهشت كنند و غرق در نعمتهاى ويژه بهشتى )).
            به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
            (آيه 1 و 2)ـ باز در دو آيه اول اين سوره با ((حروف مقطعه )) روبرو مى شويم ,حروف مقطعه اى كه در يـكى از مفصلترين اشكال منعكس شده , يعنى پنج حرف ((حا, ميم ـ عين , سين , قاف )) (حم ـ عسق ).
            ((حـم )) در آغـاز هفت سوره قرآن مجيد است منتها در خصوص سوره شورى ((عسق )) نيز بر آن افزوده شده است .
            (آيـه )ـ بـعـد از حـروف مـقـطعه , طبق معمول سخن از وحى و قرآن شروع مى شود,مى فرمايد: ((ايـن گـونـه خـداوند عزيز و حكيم به تو و پيامبرانى كه قبل از تو بودندوحى مى كند)) (كذلك يوحى اليك والى الذين من قبلك اللّه العزيز الحكيم ).
            سـرچـشـمـه وحـى همه جا يكى است , و آن علم و قدرت پروردگار است , ومحتواى وحى نيز در اصول و كليات نسبت به تمام پيامبران يكى است .
            عـزت و قـدرت شـكـست ناپذير او ايجاب مى كند كه توانايى بر وحى ومحتواى عظيم آن را داشته بـاشـد, و حـكمت او ايجاب مى كند كه وحى الهى از هرنظر حكيمانه و هماهنگ با نيازهاى تكامل انسانها باشد.
            (آيـه )ـ سـپـس مـى افزايد: ((آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست , و او بلند مرتبه و بزرگ است )) (له مـا فى السموات ومـا فى الا رض وهوالعلى العظيم ).
            مـالـكيت او نسبت به آنچه در آسمان و زمين است ايجاب مى كند كه ازمخلوقات خود و سرنوشت آنها بيگانه نباشند و نيازهاى آنها را از طريق وحى بر آنهانازل كند.
            (آيـه )ـ در ايـن آيـه مـى افزايد: ((نزديك است آسمانها (به خاطر نسبتهاى نارواى مشركان ) از بالا متلاشى شوند)) (تكاد السموات يتفطرن من فوقهن ).
            سپس در دنباله آيه مى افزايد: ((و فرشتگان پيوسته تسبيح و حمدپروردگارشان را به جا مى آورند و بـراى كـسـانـى كـه در زمـيـن هـسـتـند استغفار مى كنند))(والملا ئكة يسبحون بحمد ربهم ويستغفرون لمن فى الا رض ).
            رابطه اين جمله با جمله قبل چنين است كه فرشتگان حامل اين وحى بزرگ آسمانى پيوسته حمد و تـسبيح خدا به جا مى آورند و او را به هر كمالى مى ستايند,و از هر نقصى منزه مى شمرند, و چون در مـحـتـواى ايـن وحى بزرگ يك سلسله تكاليف و وظائف الهى است , و احيانا ممكن است براى مـؤمنان لغزشهايى پيش آيد, مى گويد آنها به يارى مؤمنان مى شتابند و براى لغزشهاى آنها از خدا طلب آمرزش مى كنند.
            در پايان اين آيه به دو وصف ديگر از اوصاف پروردگار كه آن هم در زمينه غفران و رحمت است و تـناسب نزديكى با مساله وحى و محتواى آن در موردوظائف مؤمنان دارد اشاره كرده , مى فرمايد: ((آگاه باشيد خداوند آمرزنده و مهربان است )) (الا ان اللّه هو الغفور الرحيم ).
            و به اين ترتيب مجموعه كاملى از اسماى حسناى خداوند را در رابطه بامساله وحى بيان مى كند, و در ضمن اشاره لطيفى است بر اجابت دعاى فرشتگان در مورد استغفار براى مؤمنان .
            (آيـه )ـ بـه تـنـاسـب اشـاره اى كه در آيات گذشته به مساله شرك شده , در اين آيه به نتيجه كار مـشـركـان و انـتـهاى مسيرشان پرداخته , مى گويد: ((كسانى كه غير خدارا ولى خود برگزيدند خـداوند حساب همه اعمال آنها را نگه مى دارد, و از نياتشان آگاه است )) (والذين اتخذوا من دونه اوليا اللّه حفيظ عليهم ) تا به موقع حساب آنها را برسد و كيفر لازم را به آنها بدهد.
            سـپـس روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: ((تو مامور نيستى كه آنها رامجبور به قبول حق كنى )) (ومـا انت عليهم بوكيل ).
            وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت , و رسانيدن پيام خدا به همه بندگان است .
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment



                • هـنـگـامى كه اين سخن را خدمتش عرض كردند آيه قل لا اسئلكم عليه اجراالا المودة فى القربى نـازل شـد, و پـيـامبر(ص ) بر آنها تلاوت كرد, آنها با خوشحالى ورضا و تسليم از محضرش بيرون آمدند, اما منافقان گفتند: اين سخنى است كه او برخدا افترا بسته , و هدفش اين است كه ما را بعد از خـود در برابر خويشاوندانش ذليل كند, آيه بعد نازل شد ام يقولون افترى على اللّه كذبا, و به آنها پـاسـخ گفت ,پيامبر(ص ) به سراغ آنان فرستاد و آيه را بر آنها تلاوت كرد, گروهى پشيمان شدند وگريه كردند و سخت ناراحت گشتند آيه سوم نازل گرديد: وهو الذى يقبل التوبة عن عباده .
                  پيامبر به سراغ آنها فرستاد و آنها را بشارت داد كه توبه خالصانه آنان مقبول درگاه خداست .


                  تفسير:.
                  مودت اهل بيت (ع ) پاداش رسالت است :.
                  بـه دنبال آيه قبل كه پاداش مؤمنان را بيان مى كرد در اين آيه , براى بيان عظمت اين پاداش بزرگ مـى افزايد: ((اين همان چيزى است كه خداوند بندگانش راكه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند به آن نويد مى دهد)) (ذلك الذى يبشراللّه عباده الذين آمنوا وعملوا الصالحات ).
                  بشارت مى دهد تا رنجهاى طاعت و بندگى و مبارزه با هواى نفس و جهاد دربرابر دشمنان بر آنها سخت نيايد.
                  و از آنجا كه ابلاغ اين رسالت از سوى پيامبر بزرگوار اسلام (ص ) گاه اين توهم را ايجاد مى كرد كه او چـه اجـر و پـاداشـى در برابر رسالت خود از مردم مى طلبد به دنبال اين سخن به پيامبر دستور مى دهد: ((بگو: من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى كنم جز دوست داشتن نزديكانم [اهل بيتم ])) (قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى ).
                  دوسـتـى ذوى الـقـربـى بـازگشت به مساله ولايت و قبول رهبرى ائمه معصومين (ع ) از دودمان پيامبر(ص ) مى كند كه در حقيقت تداوم خط رهبرى پيامبر(ص ) وادامه مساله ولايت الهيه است و پرواضح است كه قبول اين ولايت ورهبرى همانند نبوت پيامبر(ص ) سبب سعادت خود انسانهاست و نتيجه اش به خود آنها بازگشت مى كند.
                  ((احمدبن حنبل )) در ((فضائل الصحابه )) با سند خود از سعيدبن جبير از عامرچنين نقل مى كند: ((هـنگامى كه آيه ((قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى ))نازل شد اصحاب عرض كردند: اى رسول خدا! خويشاوندان تو كه مودت آنها بر ماواجب است كيانند؟.
                  فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آن دو, و اين سخن را سه بار تكرار فرمود))!.
                  (آيه )ـ اين آيه ادامه آيه قبل در زمينه رسالت و اجر رسالت , و مودت ذى القربى و اهل بيت است .
                  مـى فـرمـايد: آنها اين وحى الهى را پذيرا نمى شوند ((آيا مى گويند: او بر خدادروغ بسته )) و اينها زائيده فكر خود اوست كه به خدا نسبت مى دهد؟ (ام يقولون افترى على اللّه كذبا).
                  ((در حـالـى كـه اگـر خدا بخواهد بر قلب تو مهر مى نهد و )) اگر خلاف بگويى قدرت اظهار اين آيات را از تو مى گيرد (فان يشا اللّه يختم على قلبك ).
                  اين در حقيقت اشاره به استدلال منطقى معروفى است كه اگر كسى دعوى نبوت كند و معجزات و آيـات بينات بر دست و زبان او ظاهر شود, و مورد حمايت ونصرت الهى قرار گيرد, اما او بر خدا دروغ بـنـدد حـكـمت خداوند ايجاب مى كند كه آن معجزات و حمايتش را از او بگيرد, و رسوايش سازد.
                  سـپـس بـراى تـاكـيد اين مطلب مى افزايد: ((و خداوند باطل را محو مى كند, وحق را به فرمانش محقق و پابرجا مى سازد)) (ويمح اللّه الباطل ويحق الحق بكلماته ).
                  اين وظيفه خداوند است كه براساس حكمتش حق را آشكار و باطل را رسواسازد, با اين حال چگونه اجازه مى دهد كسى بر او دروغ بندد؟.
                  و اگر تصور شود كه ممكن است پيامبر پنهان از علم خدا دست به چنين كارى زنداشتباه بزرگى است ((چرا كه او به آنچه در درون دلهاست آگاه است )) (انه عليم بذات الصدور).
                  (آيـه )ـ و از آنجا كه خداوند راه بازگشت را همواره به روى بندگان بازمى گذارد كرارا در آيات قرآن بعد از مذمت از اعمال زشت مشركان و گنهكاران به مساله گشوده بودن درهاى توبه اشاره كـرده در ايـنـجا نيز پس از گفتار سابق مى افزايد(و او كسى است كه توبه را از بندگانش پذيرا مى شود, و گناهان را مى بخشد)) (وهوالذى يقبل التوبة عن عباده ويعفوا عن السيئات ).
                  امـا اگـر تظاهر به توبه كنيد, ولى در خفا كارى ديگر انجام دهيد, تصور نكنيدكه از ديده تيزبين علم پروردگار مخفى خواهد ماند, نه ((او آنچه را انجام مى دهيدمى داند)) (ويعلم مـا تفعلون ).
                  (آيـه )ـ در اين آيه پاداش بزرگ مؤمنان و عذاب دردناك كافران را درجمله هايى كوتاه بيان كرده , مـى فـرمـايد: خداوند ((درخواست كسانى را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند اجابت مى كند)) (ويستجـيب الذين آمنواوعملوا الصالحات ).
                  ((بـلـكـه از فـضـل خـود بـر ايـشان مى افزايد)) و حتى مطالبى را كه درخواست نكرده اند به آنها مى بخشد (ويزيدهم من فضله ) و اين نهايت لطف و مرحمت خداوند درباره مؤمنان است .
                  ((اما براى كافران عذاب شديدى است )) (والكافرون لهم عذاب شديد).
                  جمعى از مفسران معتقدند كه اين چهار آيه (آيه 23 تا 26) در مدينه نازل شده است , و شان نزولى كـه در آغـاز تـفـسـيـر اين آيات نقل كرديم گواه بر اين معنى است , رواياتى كه اهل بيت (ع ) را به على (ع ) و فاطمه (ع ) و دو فرزند آنها امام حسن و امام حسين (ع ) تفسير مى كند نيز مناسب همين معنى است , زيرا مى دانيم ازدواج على (ع ) و بانوى اسلام در مدينه انجام گرفت , و تولد امام حسن و امام حسين (ع ) درسالهاى سوم و چهارم هجرى ـطبق نقل معروف ـ بوده است .
                  آيه ـ شان نزول : از ((خباب بن ارت )) صحابى معروف نقل شده كه اين آيه درباره ما نازل شد, و اين بـه خـاطر آن بود كه ما به اموال فراوان طوايف ((بنى قريظه )) و((بنى نضير)) و ((بنى قينقاع )) از يـهـود نـظر افكنديم , و آرزو داشتيم كه اى كاش ما هم چنين اموالى داشتيم , آيه نازل شد و به ما هشدار داد كه اگر خداوند روزى را براى بندگانش گسترده كند طغيان خواهند كرد.
                  تفسير:.
                  مرفهين طغيانگر!.
                  پـيـونـد ايـن آيـه با آيات گذشته ممكن است از اين نظر باشد كه در آيه قبل آمده بود كه خداوند درخواست مؤمنان را اجابت مى كند, و به دنبال آن اين سؤال پيش مى آيد كه پس چرا در ميان آنها گروهى فقيرند, و هرچه درخواست مى كنند به جائى نمى رسد؟.
                  مى فرمايد: ((هرگاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد در زمين طغيان و سركشى و ستم مى كنند)) (ولو بسط اللّه الرزق لعباده لبغوا فى الا رض ).
                  ((و لـذا بـه مقدارى كه مى خواهد (و مصلحت مى بيند) روزى را نازل مى كند))(ولكن ينزل بقدر مـايشا).
                  و بـه ايـن تـرتيب مساله تقسيم روزى براساس حساب دقيقى است كه پروردگار درباره بندگان دارد ((چرا كه او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست )) (انه بعباده خبير بصير) او پيمانه و ظرفيت وجـودى هـركـس را مى داند و طبق مصلحت اوبه او روزى مى دهد نه چندان مى دهد كه طغيان كنند و نه چندان كه از فقر فريادشان بلند شود.
                  (آيـه )ـ درست است كه خداوند روزى را با حساب نازل مى كند تا بندگان طغيان نكنند اما چنان نـيست كه آنها را محروم و ممنوع سازد, لذا در اين آيه مى افزايد: ((و او كسى است كه باران نافع را بـعـد از آن كـه مـردم مايوس شدند نازل مى كند و دامنه رحمت خويش را مى گسترداند)) (وهو الذى ينزل الغيث من بعد مـاقنطوا وينشر رحمته ).
                  و بايد هم چنين باشد ((چرا كه او ولى و سرپرستى است شايسته ستايش ))(وهو الولى الحميد).
                  ايـن آيـه در عـين اين كه بيان نعمت و لطف پروردگار است از آيات و نشانه هاى توحيد نيز سخن مى گويد, چرا كه نزول باران نظام بسيار دقيق وحساب شده اى دارد.
                  (آيه )ـ و باز به همين مناسبت در اين آيه از يكى از مهمترين آيات علم وقدرت پروردگار سخن به مـيـان آورده , مـى گـويـد: ((و از آيـات و نـشـانـه هـاى اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از جـنـبـنـدگان در آنها خلق و پراكنده ساخته است ))(ومن آياته خلق السموات والا رض ومـا بث فيهما من دابة ).
                  و در پـايان آيه مى فرمايد: ((او هرگاه بخواهد قادر بر جمع كردن آنهاست ))(وهو على جمعهم اذا يشا قدير).
                  مـنـظور از ((جمع كردن تمام جنبندگان )) در اين آيه را بسيارى از مفسران به معنى جمع براى حساب و جزاى اعمال در قيامت دانسته اند اين احتمال نيز وجوددارد كه منظور از ((جمع )) نقطه مـقـابـل ((بـث )) (پـراكـنـدن ) باشد, به اين معنى كه ((بث ))اشاره به آفرينش و گسترش انواع مـوجودات زنده و جنبندگان است ,سپس مى فرمايد هرگاه خدا بخواهد آنها را ((جمع )) كرده و نابود يا منقرض مى سازد.
                  هـمـان گـونـه كـه در طـول تاريخ تاكنون بسيارى از انواع جنبندگان در روى زمين گسترش عـجـيـبـى پـيـدا كرده , و در زمانى بعد از آن منقرض و جمع شده اند, هم گسترش آنها به دست خداست و هم جمع آنها.
                  (آيه )ـ از آنجا كه در آيات گذشته سخن از رحمت خدا در ميان بود و اين سخن طبعا اين سؤال را بر مى انگيزد كه اين مصائبى كه ما با آن دست به گريبانيم ازكجاست ؟.
                  آيـه شريفه به اين سؤال پاسخ مى گويد: ((هر مصيبتى به شما رسد به خاطراعمالى است كه انجام داده ايد)) (ومـا اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم ).
                  تازه اين تمام مجازات اعمال نارواى شما نيست چرا كه ((بسيارى را نيز عفومى كند)) (ويعفوا عن كثير).
                  بـه ايـن تـرتـيـب يـكـى از فلسفه هاى حوادث دردناك و مشكلات زندگى مجازات الهى و كفاره گناهان است .
                  در حـديـثـى از امـيـرمؤمنان على (ع ) نقل شده كه فرمود: ((بلاها براى ظالم تاديب است , و براى مؤمنان امتحان , و براى پيامبران درجه , و براى اوليا كرامت ومقام است )).
                  (آيـه )ـ بـه هـر حـال مـمـكـن اسـت افرادى تصور كنند كه مى توانند از اين قانون حتمى و سنت اجـتـنـاب نـاپذير الهى بگريزند, لذا آيه شريفه مى فرمايد: ((شماهرگز نمى توانيد از چنگال قدرت خـداونـد در زمـيـن فرار كنيد)) در آسمانها نيز جايى براى شما نيست (ومـا انتم بمعجزين فى الا رض ).
                  چـگـونه شما مى توانيد از حيطه قدرت و حاكميت او بگريزيد در حالى كه تمام عالم هستى عرصه حكومت بلامنازع پروردگار است .
                  و اگـر تـصـور كنيد كسى مى تواند به كمك شما بشتابد بدانيد ((غير از خداوندهيچ ولى و ياورى براى شما نيست )) (ومـا لكم من دون اللّه من ولي ولا نصير).
                  در حقيقت اين آيه ضعف و ناتوانى انسان را مجسم مى كند و آيه قبل عدالت و رحمت پروردگار را.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • تازه اين تمام مجازات اعمال نارواى شما نيست چرا كه ((بسيارى را نيز عفومى كند)) (ويعفوا عن كثير).
                    بـه ايـن تـرتـيـب يـكـى از فلسفه هاى حوادث دردناك و مشكلات زندگى مجازات الهى و كفاره گناهان است .
                    در حـديـثـى از امـيـرمؤمنان على (ع ) نقل شده كه فرمود: ((بلاها براى ظالم تاديب است , و براى مؤمنان امتحان , و براى پيامبران درجه , و براى اوليا كرامت ومقام است )).
                    (آيـه )ـ بـه هـر حـال مـمـكـن اسـت افرادى تصور كنند كه مى توانند از اين قانون حتمى و سنت اجـتـنـاب نـاپذير الهى بگريزند, لذا آيه شريفه مى فرمايد: ((شماهرگز نمى توانيد از چنگال قدرت خـداونـد در زمـيـن فرار كنيد)) در آسمانها نيز جايى براى شما نيست (ومـا انتم بمعجزين فى الا رض ).
                    چـگـونه شما مى توانيد از حيطه قدرت و حاكميت او بگريزيد در حالى كه تمام عالم هستى عرصه حكومت بلامنازع پروردگار است .
                    و اگـر تـصـور كنيد كسى مى تواند به كمك شما بشتابد بدانيد ((غير از خداوندهيچ ولى و ياورى براى شما نيست )) (ومـا لكم من دون اللّه من ولي ولا نصير).
                    در حقيقت اين آيه ضعف و ناتوانى انسان را مجسم مى كند و آيه قبل عدالت و رحمت پروردگار را.
                    (آيه )ـ.
                    وزش بادهاى منظم و حركت كشتيها از آيات اوست .
                    بار ديگر به بيان نشانه هاى پروردگار و دلائل توحيد پرداخته , و بحثى را كه دراين زمينه در آيات قبل آمده ادامه مى دهد.
                    در ايـنـجـا بـه سراغ مطلبى مى رود كه انسانها در زندگى مادى خود با آن بسيارسر و كار دارند, مـخـصـوصـا ساحل نشينان و مسافران درياها, مى گويد: ((از آيات ونشانه هاى خداوند كشتيهايى است همچون كوهها كه بر صفحه درياها به حركت درمى آيد)) (ومن آياته الجوار فى البحر كالا علا م ).
                    (آيه )ـ سپس براى تاكيد بيشتر مى افزايد: ((اگر خداوند اراده كند باد راساكن مى سازد تا كشتيها بر پشت دريا ساكن و متوقف شوند))! (ان يشا يسكن الريح فيظللن رواكد على ظهره ).
                    و در پـايان آيه براى نتيجه گيرى اضافه مى كند: ((در اين نشانه هايى است براى هركس كه داراى مقام صبر و شكر است )) (ان فى ذلك لا يات لكل صبار شكور).
                    آرى ! در اين حركت بادها, و جريان كشتيها, و آفرينش درياها, و نظام وهماهنگى مخصوصى كه بر اين امور حكمفرماست نشانه هاى گوناگونى براى ذات پاك اوست .
                    تـكـيـه بـر دو وصف ((صبار)) و ((شكور)) مجموعا ترسيم گويايى از حقيقت ايمان است , چرا كه مؤمن در مشكلات و گرفتاريها صبور و در نعمتها شكور است .
                    لذا در حديثى از پيامبر(ص ) مى خوانيم : ((ايمان دو نيمه است , نيمى از آن صبر, و نيمى از آن شكر است )).
                    (آيه )ـ باز در اين آيه براى مجسم ساختن عظمت اين نعمت الهى مى افزايد: ((يا (اگر بخواهد) اين كشتيها را به خاطر اعمالى كه مسافران و سرنشينانش مرتكب شده اند نابود و هلاك مى سازد)) (او يوبقهن بما كسبوا).
                    ولى با اين حال لطف خداوند شامل حال انسان است ((و بسيارى رامى بخشد)) (ويعف عن كثير).
                    كه اگر نبخشد هيچ كس جز معصومين و خاصان و پاكان از مجازات الهى مصون و بركنار نخواهند بود.
                    (آيـه )ـ ((تـا كسانى كه در آيات ما مجادله مى كنند (و به مخالفت و انكاربرمى خيزند) بدانند هيچ پناهگاهى (جز ذات پاك خداوند) ندارند)) (ويعلم الذين يجادلون فى آياتنا مـا لهم من محيص ).
                    چرا كه آگاهانه به مخالفت برخاسته , و از روى عداوت و لجاج به ستيزه جويى ادامه مى دهند, آنها از عفو و رحمتش ممنوعند.
                    (آيـه )ـ در ايـن آيـه روى سـخن را به همگان كرده , مى گويد: ((پس آنچه به شما عطا شده متاع زودگذر زندگى دنياى فانى است )) (فما اوتيتم من شى فمتاع الحيوة الدنيا).
                    مبادا شما را فريب دهد و غافل سازد, و تصور كنيد هميشه در اختيار شمااست , برقى است مى جهد و به زودى خاموش مى شود, شعله اى است در برابر بادو حبابى است بر سطح آب , و غبارى است در مسير طوفان .
                    ((ولـى پـاداشها و مواهبى كه نزد خداست بهتر و پايدارتر است براى كسانى كه ايمان آورده اند و بر پروردگارشان توكل مى كنند)) (ومـا عنداللّه خير وابقى للذين آمنوا وعلى ربهم يتوكلون ).
                    اگـر بـتـوانـيد اين متاع زودگذر را با آن سرمايه جاودان مبادله كنيد تجارتى پرسود نصيب شما شده , و موفقيتى است بى نظير!.
                    لذا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (ص ) مى خوانيم : ((به خدا سوگند دنيادر برابر آخرت مثل اين است كه يكى از شما انگشت خود را به دريا زند و سپس بيرون آورد, بايد ديد چه مقدار آب دريا را با آن برداشته است ))؟!.
                    (آيـه )ـ بـعـد از وصف ايمان و توكل درباره مؤمنان به هفت قسمت ازبرنامه هاى عملى آنها اشاره مى كند, برنامه اى كه بيانگر اركان يك جامعه سالم باحكومت صالح و قدرتمند است .
                    نـخستين وصف را از پاك سازى شروع مى كند, مى فرمايد: پاداش الهى و آنچه نزد خداست ((براى كـسـانـى (بـهتر و پايدارتر است ) كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت اجتناب مى ورزند)) (والذين يجتنبون كبائر الا ثم والفواحش ).
                    در روايـات اهـل بيت (ع ) ((كبائر)) به اين صورت تفسير شده : ((گناهان كبيره گناهانى است كه خداوند مجازات آتش براى آن مقرر داشته است )).
                    به اين ترتيب نخستين نشانه هاى ايمان و توكل پرهيز و اجتناب از گناهان كبيره است .
                    در تـوصـيـف دوم كه آن نيز جنبه پاكسازى دارد درباره تسلط بر نفس به هنگام خشم و غضب كه بـحـرانـيـترين حال انسان است سخن مى گويد, مى فرمايد: ((وهنگامى كه خشمگين شوند عفو مى كنند)) (واذا مـا غضبوا هم يغفرون ).
                    نـه تـنـها در موقع غضب زمام اختيار از كفشان ربوده نمى شود, و دست به اعمال زشت و جنايات نـمـى زنند, بلكه با آب عفو و غفران قلب خود و ديگران را از كينه هاشستشو مى دهند و اين صفتى است كه جز در پرتو ايمان راستين و توكل بر حق پيدانمى شود.
                    در حـديـثـى از امـام بـاقـر(ع ) مـى خوانيم : ((كسى كه به هنگام شوق و علاقه , و به هنگام ترس و وحـشـت , و هـنگام خشم و غضب مالك نفس خويشتن باشد خداوندبدن او را بر آتش دوزخ حرام مى كند)).
                    (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه سـومين تا ششمين اوصاف آنها اشاره كرده ,مى فرمايد: ((و آنها كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده , و فرمانهاى او را از جان ودل پذيرفته اند)) (والذين استجابوا لربهم ) .
                    ((و نماز را برپا داشته اند)) (واقاموا الصلوة ).
                    ((و كار آنها به طريق شورى و مشورت در ميان آنها صورت مى گيرد)) (وامرهم شورى بينهم ).
                    ((و از آنچه به آنها روزى داده ايم , در راه خداوند انفاق مى كنند)) (وممارزقناهم ينفقون ).
                    در آيـه قـبـل سـخن از پاك سازى وجودشان از گناهان و غلبه بر خشم و غضب بود, اما در اين آيه سخن از بازسازى وجودشان در جنبه هاى مختلف است كه ازهمه مهمتر اجابت دعوت پروردگار و تسليم در برابر فرمان اوست .
                    (آيـه )ـ در تـوصـيـف ديـگـر كه هفتمين توصيف مؤمنان راستين است مى فرمايد: ((و كسانى كه هـرگـاه سـتـمـى بـه آنان رسد تسليم ظالم نمى شوند و ازديگران يارى مى طلبند)) (والذين اذا اصابهم البغى هم ينتصرون ).
                    هـم مـظـلوم موظف به مقاومت در برابر ظلم و فرياد برآوردن است , و هم مؤمنان ديگر موظف به پاسخگويى او هستند.
                    اين برنامه مثبت و سازنده به ظالمان هشدار مى دهد كه اگر دست به ستم بيالايند مؤمنان ساكت نـمـى نـشـينند, و در برابر آنها به پا مى خيزند, و هم به مظلومان اعتماد مى بخشد كه اگر استغاثه كنند ديگران به يارى آنها مى شتابند.
                    (آيـه )ـ ولـى از آنـجـا كه يارى كردن يكديگر نبايد از مسير عدالت خارج شود, و به انتقامجويى , و كـيـنـه توزى , و تجاوز از حد منتهى گردد, در اين آيه فورا آن را مشروط ساخته , مى افزايد: توجه داشته باشيد ((كيفر بدى , مجازاتى همانند آن است )) (وجزاؤ سيئة سيئة مثلها).
                    البته كار ظالم بايد ((سيئه )) و بدى ناميده شود, اما كيفر او مسلما ((سيئه ))نيست , و اگر در آيه از آن تـعـبـيـر به ((سيئه )) شده , به خاطر اين است كه مجازات , آزار وايذا است و آزار و ايذا ذاتا بد است , هرچند به هنگام قصاص و كيفر ظالم كارخوبى محسوب مى شود.
                    ولـى به هر حال اين تعبير مى تواند مقدمه اى باشد براى دستور عفو كه درجمله بعد آمده , گويى مـى فـرمـايد: مجازات هرچه باشد يك نوع آزار است , و اگرطرف پشيمان شده باشد شايسته عفو است .
                    در اين گونه موارد عفو كنيد چرا كه ((هركس عفو و اصلاح كند اجر و پاداش اوبرخداست )) (فمن عفا واصلح فاجره على اللّه ).
                    و در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند قطعا ظالمان را دوست ندارد)) (انه لا يحب الظالمين ).
                    عفو و مجازات هركدام جاى ويژه اى دارد, عفو در جايى است كه انسان قدرت بر انتقام دارد, و اگر مى بخشد از موضع ضعف نيست , اين عفو سازنده است .
                    و كيفر و انتقام و مقابله به مثل در جايى است كه هنوز ظالم از مركب شيطان پياده نشده , مظلوم پايه هاى قدرت خود را محكم نكرده , و عفو از موضع ضعف است , اينجاست كه بايد اقدام به مجازات كند.

                    (آيه )ـ.
                    يارى طلبيدن عيب نيست , ظلم كردن عيب است :.
                    باز براى تاكيد آيات گذشته , در زمينه انتصار, و مجازات ظالم , و عفو وگذشت در موارد مناسب مـى فـرمـايد: ((و كسى كه بعد از مظلوم شدن يارى بطلبدايرادى بر او نيست )) (ولمن انتصر بعد ظـلـمـه فـاولئك مـا عليهم من سبيل ) چرا كه انتصار و استمداد, حق مسلم هر مظلومى است , و يارى مظلومان وظيفه هر انسان آزاده و بيدارى است .
                    (آيه )ـ ((تنها ايراد و مجازات بر كسانى است كه به مردم ستم مى كنند, و در زمين بناحق ظلم روا مى دارند)) (انما السبيل على الذين يظلمون الناس ويبغون فى الا رض بغير الحق ).
                    آنها علاوه بر كيفر و مجازات در دنيا, ((در آخرت نيز عذاب دردناكى درانتظارشان است )) (اولئك لهم عذاب اليم ).
                    (آيـه )ـ در اين آيه باز به سراغ مساله صبر و شكيبايى و عفو مى رود تا بارديگر بر اين حقيقت تاكيد كـنـد كـه حـق انـتـقـام گيرى و قصاص و كيفر براى مظلوم دربرابر ظالم هرگز مانع از مساله گـذشـت و عفو و بخشش نيست , مى فرمايد: ((اماكسانى كه شكيبايى كنند, و طرف را مورد عفو قرار دهند اين از كارهاى پرارزش است )) (ولمن صبر وغفر ان ذلك لمن عزم الا مور).
                    تـعـبير به ((عزم الا مور)) ممكن است اشاره به اين باشد كه اين از كارهايى است كه خداوند به آن فـرمـان داده و هـرگـز نـسخ نمى شود و يا از كارهايى است كه انسان بايد نسبت به آن عزم راسخ داشته باشد.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment



                    • (آيه )ـ.
                      آيا راه بازگشتى وجود دارد؟.
                      در آيـات گـذشـتـه سـخن از ظالمان و بيدادگران و متجاوزان بود در اينجا به سرانجام كار اين گروه و گوشه هايى از مجازاتهاى آنان اشاره مى كند.
                      نـخـست آنها را از گمراهانى مى شمرد كه هيچ ولى و سرپرستى ندارند,مى فرمايد: ((كسى را كه خدا گمراه كند ولى و ياورى بعد از او نخواهد داشت )) (ومن يضلل اللّه فما له من ولي من بعده ).
                      نه هدايت جنبه اجبارى دارد, نه ضلالت , بلكه نتيجه مستقيم اعمال انسانهاست , گاه انسان كارى انـجـام مـى دهد كه خدا توفيقش را از او سلب كرده و نورهدايت را از قلب او مى گيرد, و او را در ظلمات گمراهى رها مى سازد.
                      به هرحال اين يكى از دردناكترين مجازاتهاى اين ظالمان است .
                      سـپـس مـى افزايد: ((ظالمان را در روز قيامت مى بينى كه وقتى عذاب الهى رامشاهده مى كنند (سخت پشيمان مى شوند, و) مى گويند: آيا راهى به سوى بازگشت (و جبران اين بدبختيها) وجود دارد))؟! (وتـرى الـظـالمين لما راوا العذاب يقولون هل الى مرد من سبيل ) ولى اين تقاضا با پاسخ منفى روبرو خواهد شد.
                      (آيه )ـ اين آيه سومين مجازات اين گروه را چنين بيان مى كند: ((در آن روزآنها را مى بينى كه بر آتـش عـرضـه مى شوند, در حالى كه از شدت خوارى خاشعند, وزير چشمى و مخفيانه به آن نگاه مى كنند)) (وتريهم يعرضون عليها خاشعين من الذل ينظرون من طرف خفي ).
                      ايـن تـرسيمى است از حالت كسى كه شديدا از چيزى مى ترسد و نمى خواهدآن را با تمام چشمش ببيند و در عين حال نمى تواند از آن غافل بماند, ناچار پيوسته مراقب آن است اما با گوشه چشم !.
                      آخرين مجازاتى كه در اينجا بيان شده شنيدن ملامت و سرزنش دردناك مؤمنان است , چنانكه در پـايـان آيـه آمـده است : ((و كسانى كه ايمان آورده اندمى گويند: زيانكاران واقعى آنها هستند كه سرمايه هاى جان و خانواده خود را در روزقيامت از دست داده , و زيان كرده اند)) (وقال الذين آمنوا ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم واهليهم يوم القيمة ).
                      چه زيانى از اين بالاتر كه انسان هستى خويشتن را از دست دهد, و سپس همسر و فرزند و بستگان خود را, و در درون عذاب الهى گرفتار آتش حسرت و فراق نيز بشود.
                      سـپـس مـى افزايند: اى اهل محشر! همه ((بدانيد كه ظالمان (آن روز) در عذاب دائمند)) (الا ان الظالمين فى عذاب مقيم ).
                      تـوجه به اين نكته لازم است كه ((عذاب جاويدان )) براى اين ظالمان قرينه براين است كه منظور از آن كافران است .
                      (آيـه )ـ اين آيه نيز گواه بر اين حقيقت است كه مى گويد: ((آنها جز خدا اولياو ياورانى ندارند كه آنان را يارى كنند)) و عذاب الهى را از آنها دفع نمايند (ومـا كان لهم من اوليا ينصرونهم من دون اللّه ).
                      آنـهـا رشـتـه هـاى ارتباط خود را با بندگان خالص با انبيا و اوليا بريده اند, لذا در آنجا يارو ياورى نـدارند, قدرتهاى مادى نيز در آنجا همه از كار مى افتد, و به همين دليل تك و تنها در برابر عذاب الهى قرار مى گيرند.
                      و بـراى تاكيد اين معنى در پايان آيه مى افزايد: ((هركس را خداوند گمراه سازدراه نجاتى براى او نيست )) (ومن يضلل اللّه فما له من سبيل ).
                      (آيه )ـ از آنجا كه در آيات گذشته گوشه اى از مجازات دردناك و هول ووحشت كافران و ظالمان مـنـعـكـس شـده , در اينجا روى سخن را به همه مردم كرده ,به آنها هشدار مى دهد پيش از آنكه گرفتار چنان سرنوشت شومى شوند دعوت پروردگارشان را اجابت كرده به راه حق باز آيند.
                      مـى فـرمـايـد: ((دعـوت پـروردگار خويش را اجابت كنيد پيش از آن كه روزى فرارسد كه ديگر بازگشتى براى آن در برابر اراده پروردگار نيست )) (استجـيبوا لربكم من قبل ان ياتى يوم لا مرد له من اللّه ).
                      و اگر تصور كنيد در آن روز پناهگاهى جز سايه لطف او, و مدافعى جزرحمت او وجود دارد اشتباه است , چرا كه ((در آن روز براى شما نه ملجا و پناهى است (كه در برابر عذاب الهى پناهتان دهد) و نه يار و ياورى )) كه از شما دفاع كند(مـا لكم من ملجا يومئذ ومـا لكم من نكير).
                      (آيـه )ـ در اين آيه روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , به عنوان دلدارى ازآن حضرت مى فرمايد: با ايـن هـمـه ((اگر روى گردان شوند (غمگين مباش ) ماتو را حافظ آنان (و مامور اجبارشان ) قرار نداده ايم )) (فان اعرضوا فما ارسلناك عليهم حفـيظا).
                      ((وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است )) خواه پذيرا شوند يا نشوند (ان عليك الا البلا غ ).
                      تـو بـايـد رسـالـت الـهـى خود را به نحو كامل ابلاغ , و بر آنها اتمام حجت كنى ,دلهاى آماده آن را مى پذيرد هرچند گروه زيادى بى خبر اعراض كنند, تو مسؤوليتى در اين زمينه ندارى .
                      سـپـس ترسيمى از حال اين جمعيت بى ايمان و اعراض كننده كرده , مى گويد(و هنگامى كه ما رحـمتى از سوى خود به انسان بچشانيم به آن دلخوش مى شود))(وانا اذا اذقنا الا نسان منا رحمة فرح بها).
                      ((و هنگامى كه بلايى به خاطر اعمالى كه انجام داده اند به آنها رسد (به كفران مى پردازند) چرا كه انسان بسيار كفران كننده است )) (وان تصبهم سيئة بما قدمت ايديهم فان الا نسان كفور).
                      نـه نـعمتهاى الهى از طريق انگيزه شكر منعم او را بيدار و به شكرگزارى ومعرفت و اطاعت او وا مى دارد, نه مجازاتهايى كه به خاطر گناهان دامنگيرش مى شود او را از خواب غفلت بيدار مى كند, و نه دعوت پيامبر(ص ) در اواثر مى گذارد.
                      (آيه )ـ.
                      فرزندان همه هداياى او هستند:.
                      در اين آيه براى نشان دادن اين واقعيت كه هرگونه نعمت و رحمت در اين عالم از سوى خداست , و كـسـى از خـود چيزى ندارد, به يك مساله كلى و يك مصداق روشن آن اشاره كرده , مى فرمايد: ((مـالـكـيـت و حـاكـمـيت آسمانها و زمين از آن خداست هرچه را بخواهد مى آفريند)) (للّه ملك السموات والا رض يخلق مـايشا).
                      نـمـونه روشنى از اين واقعيت كه هيچ كس از خود چيزى ندارد, و هرچه هست از ناحيه اوست اين كـه : ((بـه هـركس اراده كند دختر مى بخشد و به هركس بخواهد پسر)) (يهب لمن يشا اناثا ويهب لمن يشا الذكور).
                      (آيـه )ـ ((يـا (اگـر بـخـواهـد) پـسر و دختر ـهر دوـ به آنها مى دهد,و هركس را بخواهد عقيم و بى فرزند مى گذارد)) (او يزوجهم ذكرانا واناثا ويجعل من يشا عقيما).
                      و به اين ترتيب مردم به چهار گروه تقسيم مى شوند: آنهايى كه تنها پسر دارندو در آرزوى دخترى هـسـتـنـد, و آنها كه دختر دارند و در آرزوى پسرى , و آنها كه هر دورا دارند, و گروهى كه فاقد هرگونه فرزندند و قلبشان در آرزوى آن پر مى كشد.
                      تعبير به ((يهب )) (مى بخشد) دليل روشنى است كه هم دختران هديه الهى هستند و هم پسران , و فـرق گـذاشـتـن مـيان اين دو از ديدگاه يك مسلمان راستين صحيح نيست , هر دو ((هبه )) او مى باشند.
                      بـه هرحال نه تنها در موضوع تولد فرزندان كه در همه چيز مشيت خداوند حاكم مطلق است , و او قادرى است آگاه و حكيم كه علم و قدرتش با هم قرين است , لذادر پايان آيه مى افزايد: ((او دانا و قادر است )) (انه عليم قدير).
                      آيـه ـ شـان نزول : جمعى از يهود خدمت پيامبر(ص ) آمدند و عرض كردند: چرا تو با خداوند سخن نـمى گويى ؟ و به او نگاه نمى كنى ؟ اگر پيامبرى همان گونه كه موسى (ع ) با او سخن گفت و به او نـگاه كرد تو نيز چنين كن , ما هرگز به تو ايمان نمى آوريم مگر اين كه همين كار را انجام دهى , پيامبر(ص ) فرمود: موسى هرگز خدا را نديد, اينجا بود كه آيه نازل شد و چگونگى ارتباط پيامبران را با خداوندمتعال تشريح كرد.
                      تفسير:.
                      طرق ارتباط پيامبران با خداوندـ.
                      همان گونه كه در آغاز اين سوره گفتيم در اين سوره تكيه خاصى روى مساله وحى و نبوت شده است , سوره با مساله وحى آغاز شد, و با مساله وحى پايان مى يابد.
                      و از آنـجـا كـه در آيـات گـذشته از نعمتهاى الهى سخن در ميان بود اينجا ازمهمترين نعمتهاى پروردگار و پربارترين مواهب او براى جهان انسانيت كه همان مساله وحى و ارتباط انبيا باخداست سخن مى گويد.
                      نخست مى فرمايد: ((شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن بگويد (وبا او روبرو گردد, چرا كـه او مـنـزه از جـسم و جسمانيت است ) مگر از طريق وحى والهام مرموز به قلب او)) (ومـا كان لبشر ان يكلمه اللّه الا وحيا).
                      ((يا شنيدن سخنان پروردگار از پشت حجاب )) (او من ورائ حجاب ).
                      ((و يا از طريق فرستادن رسولى )) كه پيام الهى را به او ابلاغ كند (او يرسل رسولا ).
                      ((در ايـن هـنـگام (فرستاده الهى ) به فرمان پروردگار آنچه را خدا مى خواهد (به پيامبرش ) وحى مى كند)) (فيوحى باذنه مـا يشا).
                      آرى ! راهـى بـراى سـخن گفتن خداوند با بندگان جز اين سه راه نيست ((چرا كه او بلند مقام و حـكـيـم اسـت )) (انه على حكيم ) و بالاتر از آن است كه ديده شود, يا بازبان سخن گويد, و تمام افعالش حكيمانه است .
                      ايـن آيـه در حـقيقت پاسخى است روشن به افرادى كه به خاطر بى خبرى ممكن است توهم كنند مساله وحى دليل بر اين است كه پيامبران خدا را مى بينند, وبا او سخن مى گويند.
                      (آيه )ـ.
                      قرآن روحى است از جانب خدا:.
                      بـه دنـبـال بـحث كلى و عمومى كه درباره وحى در آيه قبل آمد در اينجا از نزول وحى بر شخص پيغمبر گرامى اسلام (ص ) سخن گفته , مى فرمايد: ((همان گونه (كه برپيامبران پيشين , از طرق مـخـتـلـف وحى فرستاديم ) بر تو نيز روحى را به فرمان خودوحى كرديم )) (وكذلك اوحينا اليك روحا من امرنا).
                      منظور از ((روح )) در اينجا قرآن مجيد است كه مايه حيات دلها و زندگى جانهاست .
                      در دنـبـالـه آيـه مـى افزايد: ((تو پيش از اين از كتاب و ايمان آگاه نبودى , ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هركس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مى كنيم )) (مـا كنت تدرى ما الكتاب ولا الا يمان ولكن جعلناه نورا نهدى به من نشا من عبادنا).
                      ايـن لـطـف خـدا بـود كه شامل حال تو شد, و اين وحى آسمانى بر تو نازل گشت و ايمان به تمام محتواى آن پيدا كردى .
                      در پـايـان آيـه مـى افـزايد: ((بطور مسلم تو به سوى راه مستقيم مردم را هدايت مى كنى )) (وانك لتهدى الى صراط مستقيم ).
                      نه تنها قرآن نورى براى توست كه نورى براى همگان است , و وسيله هدايتى براى جهانيان به سوى صـراط مـسـتقيم , اين يك موهبت عظيم الهى است براى رهروان راه حق و آب حياتى است براى همه تشنه كامان .
                      (آيه )ـ سپس به عنوان تفسيرى بر ((صراط مستقيم )) مى افزايد: ((راه خداوندى كه تمام آنچه در آسـمانها و آنچه در زمين است از آن اوست )) (صراط اللّه الذى له مـافى السموات ومـا فى الا رض ) چه راهى صافتر از راهى است كه به خالق عالم هستى مى رسد؟.
                      آخرين جمله اين آيه كه در عين حال آخرين جمله سوره شورى است درحقيقت دليلى است براى ايـن مـعـنى كه راه مستقيم تنها راهى است كه به سوى خدامى رود, مى فرمايد: ((آگاه باشيد كه همه كارها تنها به سوى خدا باز مى گردد)) (الا الى اللّه تصير الا مور).
                      اين جمله در عين حال بشارتى است براى پرهيزگاران , و تهديدى است براى ظالمان و گنهكاران كه بازگشت همه آنها به سوى خداست .
                      و نيز دليلى است بر اين كه وحى بايد تنها از سوى خدا باشد, چرا كه بازگشت همه اشيا و تدبير آنها به سوى اوست .
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment



                          • (آيه )ـ ابراهيم نه تنها در حيات خود طرفدار اصل توحيد و مبارزه باهرگونه بت پرستى بود, بلكه تمام تلاش و كوشش خود را به كار گرفت كه كلمه توحيد هميشه در جهان باقى و برقرار بماند.
                            چنانكه آيه شريفه مى گويد: ((او آن (كلمه توحيد را كلمه باقيه در فرزندان واعقاب خود قرار داد تا به سوى خدا بازگردند)) (وجعلها كلمة باقية فى عقبه لعلهم يرجعون ).
                            جـالـب ايـن كـه امـروز تـمـام اديانى كه در كره زمين دم از توحيد مى زنند ازتعليمات توحيدى ابراهيم (ع ) الهام مى گيرند, و سه پيامبر بزرگ الهى ((موسى ))(ع ) و((عيسى ))(ع ) و محمد(ص ) از دودمان او هستند, و اين دليل صدق پيشگويى قرآن در اين زمينه است .
                            (آيه )ـ اين آيه در حقيقت پاسخ به اين سؤال است : با اين حال چگونه خداوند مشركان مكه را عذاب نـمـى كـنـد؟ مـگـر در آيـات قـبل نخوانديم ((ما از اقوام گذشته كه انبيا را تكذيب كردند انتقام گرفتيم ))؟!.
                            در پاسخ مى گويد: ((بلكه اين گروه [مشركان مكه ] و پدران آنها را از مواهب دنيابهره مند ساختم تـا حق و فرستاده آشكار الهى به سراغ آنان آمد)) (بل متعت هؤلا وآباهم حتى جاهم الحق ورسول مبين ).
                            مـا تـنـهـا به حكم عقل به بطلان شرك و بت پرستى و حكم وجدانشان به توحيد قناعت نكرديم , و بـراى اتـمـام حـجـت آنـهـا را مهلت داديم تا اين كتاب آسمانى كه سراسر حق است , و اين پيامبر بزرگ (ص ) براى هدايت آنان قيام كند.
                            (آيـه )ـ ولـى عـجب اين كه : ((هنگامى كه حق (قرآن ) به سراغ آنها آمد(به جاى اين كه به اصلاح و جبران خطاهاى گذشته خويش پردازند گروه كثيرى به مخالفت برخاستند و) گفتند: اين سحر است و ما نسبت به آن كافريم )) (ولما جاهم الحق قالوا هذا سحر وانا به كافرون ).
                            (آيه )ـ.
                            چرا قرآن بر يكى از ثروتمندان نازل نشده ؟.
                            در آيات قبل سخن از بهانه جوئيهاى مشركان در برابر دعوت پيامبران بود, دراينجا به يكى ديگر از بـهانه هاى واهى و بى اساس آنان اشاره كرده , مى فرمايد: ((وگفتند: چرا اين قرآن بر مرد بزرگ و (ثـروتـمـندى ) از اين دو شهر (مكه و طائف ) نازل نشده است ))؟! (وقالوا لولا نزل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم ).
                            (آيـه )ـ قـرآن مجيد براى كوبيدن اين طرز تفكر زشت و خرافى پاسخهاى دندان شكنى مى دهد: و ديدگاه الهى و اسلامى را كاملا مجسم مى سازد, نخست مى گويد: ((آيا آنها رحمت پروردگارت را تـقـسـيم مى كنند))؟! (اهم يقسمون رحمت ربك ) تا به هركس بخواهند نبوت بخشند, و كتاب آسمانى بر او نازل كنند.
                            از ايـن گـذشـته اگر تفاوت و اختلافى از نظر سطح زندگى در ميان انسانها وجوددارد هرگز دلـيـل تـفاوت آنها در مقامات معنوى نيست , بلكه : ((ما معيشت آنها را درحيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضى را براى بعضى برترى داديم تا يكديگررا مسخر كرده )) و با هم تعاون نمايند (نـحـن قـسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوة الدنياورفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا).
                            آنـهـا فراموش كرده اند كه زندگى بشر يك زندگى دسته جمعى است , و اداره اين زندگى جز از طريق تعاون و خدمت متقابل امكان پذير نيست .
                            ((و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع آورى مى كنند (از مال و جاه و مقام )برتر و بهتر است )) (ورحمت ربك خير مما يجمعون ).
                            بـلـكه تمام اين مقامها و ثروتها در برابر رحمت الهى و قرب پروردگار به اندازه بال مگسى وزن و قيمت ندارد.
                            (آيه )ـ.
                            قصرهاى باشكوه با سقفهاى نقره اى ! (ارزشهاى دروغين ).
                            قرآن همچنان بحث پيرامون نظام ارزشى اسلام و عدم معيار بودن مال وثروت و مقامات مادى را ادامه مى دهد.
                            نـخـسـت مى فرمايد: ((اگر (تمكن كفار از مواهب مادى ) سبب نمى شد كه همه مردم امت واحد (گمراهى ) شوند ما براى كسانى كه به (خداوند) رحمن كافرمى شدند خانه هايى قرار مى داديم با سـقـفـهايى از نقره و نردبانهايى كه از آن بالاروند)) (ولولا ان يكون الناس امة واحدة لجعلنا لمن يكفر بالرحمن لبيوتهم سقفامن فضة ومعارج عليها يظهرون ).
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: علاوه بر اين ((براى خانه هاى آنان درها وتختهايى قرار مى داديم كه بر آن تكيه كنند)) (ولبيوتهم ابوابـا وسروراعليها يتكؤن ).
                            (آيه )ـ باز به اين هم اكتفا نكرده مى افزايد: علاوه بر همه اينها ((انواع وسائل تجملى و زينت آلات )) براى آنها قرار مى داديم (وزخرفا).
                            تـا زنـدگـى مـادى و پرزرق و برقشان از هر نظر تكميل گردد, قصرهايى مجلل وچند اشكوبه با سقفهايى از نقره , و درها و تختهاى متعدد, و انواع وسائل زينتى , وهرگونه نقش و نگار آن چنانكه مطلوب و مقصود و معبود دنياپرستان است .
                            سـپـس مى افزايد: ((اما همه اينها متاع زندگى دنياى مادى است و آخرت نزدپروردگارت از آن پرهيزگاران است )) (وان كل ذلك لما متاع الحيوة الدنيا والا خرة عند ربك للمتقين ).
                            كـوتـاه سخن اين كه سرمايه هاى مادى و اين وسائل تجملاتى دنيا به قدرى در پيشگاه پروردگار بـى ارزش اسـت كه مى بايست تنها نصيب افراد بى ارزش همچون كفار ومنكران حق باشد, و اگر مـردم كم ظرفيت و دنيا طلب به سوى بى ايمانى و كفرمتمايل نمى شدند خداوند اين سرمايه ها را تـنـها نصيب اين گروه منفور و مطرودمى كرد, تا همگان بدانند مقياس ارزش و شخصيت انسان اين امور نيست .
                            و از اينجا روشن مى شود كه نه بهره مند بودن گروهى از كفار و ظالمان از اين مواهب مادى دليل بـر شـخصيت آنهاست , و نه محروم بودن مؤمنان از آن , و نه استفاده از اين امور در حد معقول , به صورت يك ابزار, ضررى به ايمان و تقواى انسان مى زند, و اين است تفكر صحيح اسلامى و قرآنى .
                            (آيه )ـ.
                            همنشين شياطين !.
                            از آنـجـا كـه در آيـات پيشين سخن از دنياپرستانى بود كه همه چيز را برمعيارهاى مادى ارزيابى مى كنند, در اينجا از يكى از آثار مرگبار دلبستگى به دنيا كه بيگانگى از خداست سخن مى گويد, مى فرمايد: ((و هركس از ياد خدا روى گردان شود شيطانى را به سراغ او مى فرستيم , پس همواره قرين اوست ))! (ومن يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين ).
                            آرى ! غـفـلت از ذكر خدا و غرق شدن در لذات دنيا, و دلباختگى به زرق وبرق آن , موجب مى شود كـه شـيـطـانـى بـر انـسان مسلط گردد و همواره قرين او باشد, ورشته اى در گردنش افكنده , ((مى برد هرجا كه خاطرخواه اوست ))!.
                            (آيه )ـ سپس به دو امر مهم كه شياطين درباره اين غافلان انجام مى دهنداشاره كرده , مى فرمايد: ((و آنها [شياطين ] اين گروه را از راه خدا باز مى دارند)) (وانهم ليصدونهم عن السبيل ).
                            هـر وقـت اراده بازگشت كنند سنگى بر سر راه آنها مى افكنند و مانعى ايجادمى كنند تا هرگز به صراط مستقيم باز نگردند.
                            و آن چـنـان طـريق گمراهى را در نظر آنها زينت مى دهند كه : ((گمان مى كنندهدايت يافتگان حقيقى آنها هستند))! (ويحسبون انهم مهتدون ).
                            (آيـه )ـ خـلاصه اين وضع همچنان ادامه پيدا مى كند انسان غافل و بى خبردر گمراهى خويش , و شـيـاطـين در اضلال او تا هنگامى كه پرده ها كنار مى رود, وچشم حقيقت بين او باز مى شود, ((تا زمـانـى كـه نزد ما حاضر مى شود (مى بيند ولى وقرينش همچنان با اوست , همان كسى كه عامل هـمه بدبختيهاى او بوده ! فريادمى زند و) مى گويد: اى كاش ميان من و تو فاصله مشرق و مغرب بـود! چـه بـدقـريـن وهمنشينى هستى تو))! (حتى اذاجاناقال يا ليت بينى وبينك بعد المشرقين فبئس القرين ).
                            آرى ! صحنه قيامت تجسمى است گسترده از صحنه هاى اين جهان و قرين ودوست و رهبر اينجا با آنجا يكى است .
                            (آيـه )ـ ولى اين آرزو هرگز به جائى نمى رسد, و ميان آنها و شياطين هرگزجدائى نمى افتد, لذا در ايـن آيـه مـى افزايد: ((هرگز اين گفتگو و ندامت امروز به حال شما سودى ندارد, چرا كه شما ظـلم كرديد, و در نتيجه همه در عذاب مشتركيد))(ولن ينفعكم اليوم اذ ظلمتم انكم فى العذاب مشتركون ).
                            بايد عذاب اين همنشين سؤ را با عذابهاى ديگر براى هميشه ببينيد.
                            و بـه ايـن تـرتيب اميد آنها را در مورد جدايى از شياطين براى هميشه مبدل به ياس مى كند و چه طاقت فرساست تحمل اين همنشينى ؟!.

                            (آيـه )ـ در ايـنـجا قرآن اين گروه را به حال خود مى گذارد و روى سخن را به سوى پيامبر(ص ) كرده از غافلان كوردلى كه پيوسته او را تكذيب مى كردند, و ازقماش همان گروهى بودند كه در آيات قبل از آنها سخن گفته شد, بحث كرده ,مى فرمايد: ((آيا تو مى توانى سخن خود را به گوش كـران بـرسانى ؟ يا كوران و كسانى راكه در گمراهى آشكارى هستند هدايت كنى )) (افانت تسمع الصم او تهدى العمى ومن كان فى ضلا ل مبين ).
                            (آيه )ـ در تعقيب آيات گذشته كه از كفار لجوج و هدايت ناپذير و ستمگرسخن مى گفت در اينجا روى سخن را, به پيامبر گرمى اسلام (ص ) كرده , اين گروه راشديدا تهديد و پيامبر(ص ) را تسلى و آرامـش خـاطـر مى بخشد مى فرمايد: ((هرگاه تورا از ميان آنها ببرم , حتما از آنها انتقام خواهم گرفت و مجازاتشان مى كنيم ))! (فامانذهبن بك فانا منهم منتقمون ).
                            منظور از بردن پيامبر(ص ) از ميان آن قوم , وفات پيامبر(ص ) است .
                            (آيـه )ـ سپس مى افزايد: اگر هم زنده بمانى ((و آنچه را از عذاب به آنان وعده داده ايم به تو نشان دهيم باز ما بر آنها مسلط هستيم )) (او نرينك الذى وعدناهم فانا عليهم مقتدرون ).
                            بـه هر حال آنها در چنگال قدرت ما هستند چه در ميان آنها باشى و چه نباشى , و مجازات و انتقام الهى در صورت ادامه كارهايشان حتمى است .

                            (آيه )ـ بعد از اين هشدارها به پيامبراكرم (ص ) دستور مى دهد: ((پس آنچه را بر تو وحى شده محكم بگير كه تو بر صراط مستقيم قراردارى ))! (فاستمسك بالذى اوحى اليك انك على صراط مستقيم ) .
                            كـمـترين اعوجاج و كجى در كتاب و برنامه تو نيست , و عدم پذيرش گروهى ازآنان دليل بر نفى حقانيت تو نخواهد بود تو با نهايت جديت به راه خويش ادامه بده , بقيه با ماست .
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد ((اين (قرآنى كه بر تو وحى شده ) مايه يادآورى توو قوم توست )) (وانه لذكر لك ولقومك ).
                            هدف از نزول آن بيدار ساختن انسانها و آشنا نمودن آنها به وظائفشان است .
                            ((و بزودى مورد سؤال قرار خواهيد گرفت )) كه با اين برنامه الهى و اين وحى آسمانى چه كرديد؟! (وسوف تسئلون ).
                            (آيه )ـ سپس براى نفى بت پرستى و ابطال عقائد مشركين به دليل ديگرى پرداخته , مى گويد: ((از رسولانى كه قبل از تو فرستاديم بپرس , آيا غير از خداوندرحمن , معبودهايى براى پرستش آنها قرار داديم ))؟! (واسئل من ارسلنا من قبلك من رسلنا اجعلنا من دون الرحمن آلهة يعبدون ).
                            اشـاره بـه ايـن كـه تـمام انبياى الهى دعوت به توحيد كرده اند, و همگى بطورقاطع بت پرستى را محكوم نموده اند, بنابراين پيامبر اسلام در مخالفتش با بتها كاربى سابقه اى انجام نداده , بلكه سنت هميشگى انبيا را احيا نموده است .
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment



                              • (آيـه )ـ در اين آيه براى اين كه توهم نكنند خدا نيازى به عبوديت و بندگى آنها دارد كه اصرار بر ايمانشان مى كند مى فرمايد: ((اگر ما بخواهيم به جاى شمافرشتگانى در زمين قرار مى دهيم كه جانشين شما باشند)) (ولو نشا لجعلنا منكم ملا ئكة فى الا رض يخلفون ).
                                فرشتگانى كه سر بر فرمان حق دارند, و جز اطاعت و بندگى او كارى رانمى شناسند.
                                (آيـه )ـ ايـن آيـه اشـاره بـه يكى از ويژگيهاى حضرت مسيح است مى فرمايد(او (عيسى ) سبب آگاهى بر روز قيامت است )) (وانه لعلم للساعة ).
                                يا از اين جهت كه تولد او بدون پدر دليلى است بر قدرت بى پايان خداوند كه مساله زندگى بعد از مرگ در پرتو آن حل مى شود.
                                و يـا از اين نظر كه نزول حضرت مسيح از آسمان طبق روايات متعدد اسلامى در آخر زمان صورت مى گيرد و دليل بر نزديك شدن قيام قيامت است .
                                به هر حال به دنبال آن مى فرمايد: قيام قيامت قطعى وقوع آن نزديك است ((وهرگز شك و ترديد از ناحيه آن به خود راه ندهيد)) (فلا تمترون بها).
                                نه از نظر عقيده , و نه از نظر عمل همچون غافلان از قيامت رفتار نكنيد.
                                ((و از من پيروى كنيد كه اين راه مستقيم است )) (واتبعون هذا صراط مستقيم ).
                                (آيـه )ـ ولـى شـيـطـان مـى خـواهد پيوسته شما را در غفلت و بى خبرى نگهدارد, به هوش باشيد ((شـيـطـان شـما را (از راه خدا و از توجه به سرنوشتتان دررستاخيز) باز ندارد, چرا كه او دشمن آشكارى براى شماست )) (ولا يصدنكم الشيطان انه لكم عدو مبين ).
                                او عداوت و دشمنى خود را از روز نخست يك بار به هنگام وسوسه پدر ومادرتان آدم و حوا و اخراج آنـهـا از بـهـشـت نـشان داد, و بار ديگر به هنگامى كه سوگندياد نمود كه همه فرزندان آدم جز ((مخلصين )) را گمراه خواهد ساخت .
                                (آيـه )ـ در آيـات گـذشـته به گوشه اى از ويژگيهاى زندگى حضرت مسيح اشاره شد در اينجا مى فرمايد: ((هنگامى كه عيسى با در دست داشتن بينات (معجزات و آيات الهى ) آمد, گفت : من بـراى شـما حكمت آورده ام و (آمده ام ) تابعض امورى را كه در آن پيوسته اختلاف داريد براى شما تـبيين كنم )) (ولما جـاعيسى بالبينات قال قد جئتكم بالحكمة ولا بين لكم بعض الذى تختلفون فيه ).
                                ((حـكـمت )) به تمام عقائد حق , و برنامه هاى صحيح زندگى ـكه انسان را ازهرگونه انحراف در ايمان و عمل باز مى دارد, و به تهذيب نفس و اخلاق اومى پردازدـ اطلاق شده است .
                                ايـن حكمت علاوه بر اينها هدف ديگرى نيز به دنبال دارد و آن برطرف ساختن اختلافاتى است كه وجـود آنـهـا نـظـام جامعه را به هم مى ريزد, و مردم راسرگردان و بيچاره مى كند, و لذا حضرت مسيح در متن سخنانش روى اين مساله تكيه مى نمايد.
                                و در پايان آيه مى افزايد: ((اكنون (كه چنين است و محتواى دعوت من اين است ) تقواى الهى پيشه كنيد و مرا اطاعت نمائيد)) (فاتقوااللّه واطيعون ).
                                (آيـه )ـ سـپـس بـراى اين كه هرگونه ابهامى را در زمينه عبوديت خود برطرف سازدمى گويد: ((بطور قطع خداوند پروردگار من و پروردگار شماست )) (ان اللّه هو ربى وربكم ).
                                مـن نـيـز در تـمـام وجـود و هستيم همانند شما نيازمند به خالق و مدبرى هستم ,او مالك من و راهنماى من است .
                                و بـراى تاكيد بيشتر اضافه مى كند: ((اكنون (كه چنين است ) او را پرستش كنيد))(فاعبدوه ) چرا كه غير او لايق پرستش نيست , همه مربوبند و او رب است .
                                باز هم سخن خود را با جمله ديگرى تاكيد مى كند تا جاى هيچ بهانه اى باقى نماند مى گويد: ((اين است صراط مستقيم )) (هذا صراط مستقيم ).
                                آرى ! راه راسـت همان راه عبوديت و بندگى پروردگار است , راهى است كه انحراف و اعوجاج در آن نيست .
                                (آيـه )ـ امـا عـجـب ايـن كه با اين همه تاكيدات باز هم ((گروههايى از ميان آنها(درباره مسيح ) اختلاف كردند)) (فاختلف الا حزاب من بينهم ).
                                بعضى او را خدا مى پنداشتند كه به زمين نازل شده !.
                                بعضى ديگر فرزند خدايش مى خواندند.
                                بعضى او را يكى از اقنومهاى سه گانه (سه ذات مقدس اب و ابن وروح القدس ) مى دانستند.
                                تـنـهـا گـروهى كه در اقليت بودند او را بنده خدا و فرستاده او مى شمردند, ولى سرانجام عقيده اكثريت غالب شد مساله تثليت و خدايان سه گانه , جهان مسيحيت را فراگرفت .
                                در پـايان آيه آنها را به عذاب دردناك روز قيامت تهديد كرده , مى فرمايد: ((واى بر كسانى كه ستم كـردنـد (و از صـراط مـسـتقيم منحرف شدند, واى بر آنها) از عذاب روز دردناك )) (فويل للذين ظلموا من عذاب يوم اليم ).
                                آرى ! روز قيامت روز دردناكى است , طول حسابش دردناك , عذاب ومجازاتش دردناك , حسرت و اندوهش دردناك , رسوائى و فضيحتش نيز دردناك است .
                                (آيه )ـ.
                                در انتظار چه هستيد جز عذاب آخرت ؟.
                                در آيـات پـيشين سخن از بت پرستان لجوج , و همچنين منحرفان و مشركان امت عيسى بود, و در ايـنـجـا پـايان كار آنها را مجسم كرده , مى فرمايد: ((اينها چه چيزى را انتظار مى كشند, جز اين كه نـاگهان قيامت به سراغ آنها آيد در حالى كه متوجه نيستند))؟! (هل ينظرون الا الساعة ان تاتيهم بغتة وهم لا يشعرون ).
                                ايـن سـؤال در حقيقت بيان حال واقعى اين گونه افراد است , مثل اين كه درمقام مذمت فردى كه گوش به نصيحت هيچ ناصح مشفقى فرا نمى دهد و عوامل نابودى خود را به دست خويش فراهم مى سازد مى گوييم : او تنها در انتظار مرگ خويش است !.
                                (آيه )ـ سپس از حالت دوستانى كه در مسير گناه و فساد, و يا زرق و برق دنيا, دست مودت به هم مـى دهند پرده برداشته , مى گويد: ((دوستان در آن روزدشمن يكديگرند مگر پرهيزكاران ))! (الا خلا يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين ).
                                تبديل شدن اين گونه دوستيها به عداوت در آن روز طبيعى است , چرا كه هركدام از آنها ديگرى را عـامل بدبختى و بيچارگى خود مى شمرد, تنها پرهيزكارانندكه پيوند دوستى آنها جاودانى است , چرا كه بر محور ارزشهاى جاودانى دورمى زند, و نتايج پربارش در قيامت آشكارتر مى شود.
                                (آيه )ـ اين آيه در حقيقت تفسيرى است براى اوصاف و حالات ((متقين ))و بيانى است از سرنوشت پرافتخار آنها.
                                در آن روز خـداوند به آنها مى گويد: ((اى بندگان من ! امروز نه ترسى برشماست , و نه اندوهگين مى شويد)) (يا عباد لا خوف عليكم اليوم ولا انتم تحزنون ).
                                چه پيام جالبى ! پيامى بدون واسطه از سوى خداوند, پيامى كه با بهترين توصيفها آغاز مى شود, اى بـنـدگـان خـدا! پيامى كه مهمترين نگرانى انسان را در آن روز پرنگرانى زائل مى كند, پيامى كه هرگونه غم و اندوه از گذشته را از دل مى زدايد,آرى اين پيام داراى چهار مزيت بالاست .
                                (آيـه )ـ در ايـن آيـه ايـن پـرهـيـزكـاران و بندگان گرامى را با دو جمله ديگر مشخصترساخته , مـى فـرمـايـد: ((هـمـان كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و (در برابر فرمان ودستور ما) تسليم بودند)) (الذين آمنوا باياتنا وكانوا مسلمين ).
                                (آيه )ـ.
                                آنچه دل بخواهد و چشم از ديدنش لذت برد!.
                                در اينجا پاداش بندگان خالص خدا و مؤمنان صالحى را كه در آيات قبل توصيف آنها به ميان آمده بود بيان مى كند, و بهشت جاويدان را با هفت نعمت ارزنده به آنها نويد مى دهد.
                                نـخـسـت مـى فرمايد: از سوى خداوند بزرگ و منان به آنها خطاب مى شود((وارد بهشت شويد)) (ادخلوا الجنة ).
                                به اين ترتيب پذيرايى كننده واقعى از آنها خداست .
                                سپس به نخستين نعمت اشاره كرده , مى افزايد: ((شما و همسرانتان )) (انتم وازواجكم ).
                                روشـن اسـت بودن در كنار همسران با ايمان و مهربان هم براى مردان لذت بخش است و هم براى زنانشان كه اگر در اندوه دنيا شريك بودند در شادى آخرت نيز شريك باشند.
                                سـپـس اضـافـه مـى كـند: ((همگى غرق سرور و شادى باشيد و ((در نهايت شادمانى وارد بهشت شويد))! (تحبرون ).
                                (آيـه )ـ و در بـيان سومين نعمت مى فرمايد: ((ظرفها (ى غذا) و جامهاى طلائى (شراب طهور) را گرداگرد آنها مى گردانند)) (يطاف عليهم بصحاف من ذهب واكواب ).
                                آنـهـا در بـهـترين ظروف , و از بهترين غذا, در نهايت آرامش و آسايش و صفا, وبدون هيچ دردسر پذيرايى مى شوند.
                                در مـرحله چهارم و پنجم به دو نعمت ديگر اشاره مى كند كه تمام نعمتهاى مادى و معنوى جهان در آن جـمـع اسـت مـى فـرمايد: ((و در بهشت آنچه دلهامى خواهند و چشمها از آن لذت مى برد موجود است )) (وفيها ما تشتهيه الا نفس وتلذ الا عين ).
                                به هرحال از آنجا كه ارزش نعمت هنگامى است كه جاودانى باشد, درششمين توصيف , بهشتيان را از ايـن نـظـر آسـوده خـاطـر سـاخته , مى فرمايد: ((شماجاودانه در آن خواهيد ماند)) (وانتم فيها خالدون ).
                                (آيـه )ـ در ايـنـجـا بـراى اين كه روشن شود اين همه نعمتهاى بهشتى را به ((بها)) مى دهند و به ((بـهـانه )) نمى دهند مى افزايد: ((اين بهشتى است كه شما وارث آن مى شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد)) (وتلك الجنة التى اورثتموها بما كنتم تعملون ).
                                اشـاره بـه ايـن كـه اعمال شما پايه اصلى نجات شماست , ولى آنچه دريافت مى داريد در مقايسه با اعمالتان آنقدر برترى دارد كه گويى همه را رايگان از فضل الهى به دست آورده ايد!.
                                (آيـه )ـ در آخـريـن و هفتمين نعمت سخن از ميوه هاى بهشتى است كه ازبهترين نعمتهاى الهى مى باشد, مى فرمايد: ((براى شما در بهشت ميوه هاى فراوانى است كه از آنها تناول مى كنيد)) (لكم فيها فاكهة كثيرة منها تاكلون ).
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X