Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • زنان برخلاف مردان بيشتر عاطفی و احساسی هستند تا منطقی و خردگرا، و چون مديريت، رياست، قضاوت و امثال آنها بيش از هر چيز مقتضی خرد و دوری از احساسات است، زنان شايسته احراز اين قبيل مشاغل نيستند. در واقع ادعای اصلی آنها اين است که زنان از تواناييهای عقلی برای احراز آن قبيل مشاغل برخوردار نيستند.
    ۵. حق تحرک و تجمع: همانطور که پيشتر اشاره کردم، مطابق قوانين شرع، خروج زنان از خانه بدون اجازه شوهر مجاز نيست. حتّی زن به قصد خريد مايحتاج خانه يا ديدار پدر و مادر خود هم نمی تواند بدون اجازه شوهر خانه را ترک کند. در بسياری از کشورهای اسلامی از جمله ايران، خروج زنان از کشور منوط به اجازه کتبی شوهر است. طبيعی است که نقض حق تحرک زنان می تواند حق تجمع ايشان را هم خصوصاً اگر به قصد اعتراضات سياسی باشد، از ميان ببرد. البته در نظام آپارتايد سياسی شهروندان درجه دوّم (خواه مرد، خواه زن) حق تجمع اعتراض آميز ندارند، اما اين محدوديت در مورد زنان مضاعف است. زيرا در مورد زنان اين فقط حکومت نيست که می تواند از تجمع زنان برای احقاق مطالبات سياسی آنها جلوگيری کند، پدران يا شوهران آن زنان هم می توانند مانع شرکت آنها در اين تجمعات شوند، و قانون از اين حيث حامی مردان است.
    ۶. حق ابراز عقيده و مشارکت سياسی: درست است که در نظام استبدادی مردان هم از حق ابراز عقيده و مشارکت سياسی بی بهره اند، اما به نظر می رسد که محروميت زنان از اين حيث ناشی از محدوديتهای مذهبی هم هست. هر جامعه ای که برای خروج زنان از خانه مانع بيافريند، به طور طبيعی حق ابراز عقيده و مشارکت سياسی آنها را هم محدود کرده است. بالا بودن آمار بيسوادی در زنان هم از جمله عوامل مهم عدم مشارکت سياسی ايشان است.
    از سوی ديگر، در ايران بحث درباره قوانين مخالف حقوق زنان و ابراز عقيده در اين باره عموماً کاری مخاطره آميز است، و می تواند به قيمت زندانی شدن، و حتّی از کف دادن جان منتقد تمام شود. زيرا هميشه بيم آن می رود که دين داران سنتی يا بنيادگرايانی که از قوانين تبعيض آميز عليه زنان دفاع می کنند، آن نقدها را خلاف دين و اهانت به ساحت پيامبر و شريعت اسلام تلقی کنند. مطابق قوانين کيفری جمهوری اسلامی اگر کسی من را به گمان آنکه از دين خارج شده ام به قتل برساند، از مجازات قتل عمد معاف است. تازه اين در صورتی است که نتواند در دادگاه ثابت کند که من به واقع از دين خارج شده ام. اگر بتواند دادگاه را قانع کند که من از دين خارج شده بودم، از هرگونه مجازاتی ايمن خواهد ماند. نقد قوانين مربوط به حقوق زنان (مثلاً نقد قانون ارث و ديه) از سوی پاره ای از روحانيان آشکارا به معنای مخالفت با شرع و انکار حکم خداوند تلقی شده است، و همين کافی است تا جواز قتل منتقدان اين احکام را به پيروان تندرو آن روحانيون بدهد، و همانطور که اشاره کردم، قانون هم با اين افراد بسيار آسانگيرانه برخورد می کند.
    ۷. حق مليت و انتقال آن به فرزندان: مطابق مواد کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان، حق تابعيت يک کشور بايد به يکسان از طريق مادر و پدر به فرزندان منتقل شود. متأسفانه زنان ايرانی نمی توانند تابعيت ايرانی خود را به فرزندانشان منتقل کنند. اين حق فقط منحصر به مردان است. به بيان ديگر، قوانين مدنی ايران حق تابعيت مستقلی برای زنان قائل نيست. مليت زنان ما تابع مليت پدران ايشان است. اين مردان هستند که صاحب حق مليت هستند، و زنان فقط به واسطه مردان از حق تابعيت کشور خود بهره مند می شوند. برای مثال، امروزه در ايران کودکانی که از مادری ايرانی و پدری افغانی متولد شده اند، حق تابعيت ايران را ندارند، و نمی توانند شناسنامه ايرانی دريافت کنند.
    ۸. قوانين مربوط به خانواده: احتمالاً قوانين مربوط به خانواده مهمترين جايی است که حقوق اساسی زنان به نام دين در آن نقض شده است. احکام و هنجارهای دينی و فرهنگ سنتی تا حدّ زيادی حق انتخاب همسر را از زنان می گيرد. در واقع در غالب موارد اين مردان هستند که همسر خود را انتخاب می کنند. در غالب موارد، خصوصاً در مناطق غير شهری دختران در اين خصوص تابع تصميمات و مصلحت سنجيهای پدران خود هستند. و ازدواج آنها بدون رضايت و اجازه پدرانشان قانونا و شرعاً قابل قبول نيست. در طول زندگی زناشويی هم تصميمات اصلی درباره زندگی کودکان توسط پدر اتخاذ می شود. اگر زندگی زناشويی ناموفق باشد، اين مرد است که حق طلاق دارد، زنان فقط وقتی می توانند تقاضای طلاق کنند که مدارک و شواهد خاصی را به دادگاه ارائه دهند اما تهيه اين قبيل مدارک در غالب موارد برای زنان دشوار و گاه ناممکن است. پس از طلاق نيز حق حضانت کودکان نهايتاً با پدر است. از اين ميان آنچه بيش از همه برای زنان آزاردهنده و تحقيرآميز است حق تعدد همسر برای مردان است. قوانين جاری حق تعدد زوجات و نيز صيغه را برای مردان برسميت می شناسد.
    ۹. حق کنترل باروری: خوشبختانه امروزه در کشور ما استفاده از روشهای پيشگيری از بارداری مجاز است، و مراکز بهداشتی در مناطق شهری و روستايی در سطح وسيع وسايل پيشگيری از بارداری را در اختيار زنان و مردان قرار می دهند، و آموزشهای لازم را به آنها می آموزند. اما اين حق با مخالفت جدّی بسياری از علمای دين روبرو بوده است، و فقط فشار مشکلات ناشی از رشد بی رويه جمعيت موجب شد که دولت پاره ای از فقيهان را قانع کند که جواز شرعی استفاده از روشهای پيشگيری از بارداری را صادر کنند، يا دست کم از مخالفت علنی با سياستهای دولت در خصوص کنترل مواليد دست بردارند. داشتن فرزند کمتر هم به سلامت جسمانی زنان کمک می کند، و هم فرصتهای بيشتری برای رشد و پيشرفت آنها فراهم می آورد.
    اما مسأله سقط جنين همچنان از موضوعات بسيار حساسيت برانگيز در جامعه ماست. مطابق فتوای بسياری از فقيهان سقط جنين خواه (به تعبير ايشان) روح به آن پيوسته باشد و خواه روح به آن نپيوسته باشد، حرام است. به همين دليل است که مطابق قوانين جاری در ايران سقط جنين مگر در پاره ای موارد استثنايی ممنوع است. اما خواه سقط جنين را مجاز بدانيم خواه نامجاز، نکته شايان توجه اين است که در مجموعه مباحثی که در ميان علمای دينی درخصوص سقط جنين مطرح شده است، مطلقاً از "حق زنان نسبت به بدنشان" ذکری به ميان نيامده است. بسياری از اخلاقيون معاصر در مغرب زمين صورت مسأله سقط جنين را تعارض ميان دو حق می دانند: "حق جنين نسبت به حيات" و "حق مادر نسبت به کنترل بدن خود". از منظر اين اخلاقيون حق زنان نسبت به بدنشان به اندازه حق جنين نسبت به حيات بديهی و مهم است. بنابراين، در اينجا تمام بحث بر سر اين است که تحت چه شرايطی يکی از اين دو حق بر ديگری تقدم می يابد. اما در مجموعه مباحث فقيهان ما حقی تحت عنوان "حق زنان نسبت به بدنشان" وجود ندارد. غيبت اين حق در گفتمان فقيهان از اين تلقی عمومی حکايت می کند که زنان صاحب و مالک بدن خود نيستند. و بنابراين، طبيعی است که زن نمی تواند به صرف آنکه صاحب بدن خود است درباره آنچه در و بر بدن او می گذرد مستقلاً تصميم بگيرد، و از جمله نمی تواند از حق سقط جنين سخن بگويد.
    ۱۰. حق تحصيل: وضعيت زنان ما از حيث تحصيلات نيز بسيار بهبود يافته است. اما در اين حوزه هم همچنان تبعيضهايی وجود دارد. ورود زنان به پاره ای رشته های تحصيلی ممنوع يا بسيار محدود است. در بسياری از شهرهای کوچک، دختران با استعداد مجبورند از امکان تحصيل در دانشگاههای ممتاز که در شهرهای بزرگ واقع است، چشم پوشی کنند، زيرا خانواده های سنتی، تحت تأثير آموزه های دينی، اجازه نمی دهند که دختران جوانشان بدون مراقب و نظارت خانواده به تنهايی در شهری غريبه زندگی کنند. از سوی ديگر، دختران پس از فارغ التحصيل شدن، در قياس با فارغ التحصيلان مرد، با دشواری بسيار بيشتری می توانند وارد بازار کار شوند و در زمينه ای متناسب با رشته تحصيلی خود مشغول به کار شوند.
    متأسفانه بر فهرست حوزه هايی که حقوق زنان تحت عنوان دين نقض می شود، بيش از اينها می توان افزود. ولی به گمانم همين مختصر هم برای نشان دادن ماهيت آپارتايد جنسی در جامعه ما کفايت می کند.
    (۲)
    اکنون مايلم به پرسش دوّم اين مقاله بپردازم: آيا به واقع نقد و انکار قوانين نافی حقوق زنان، آنچنانکه سنت گرايان و بنيادگرايان دينی ادعا می کنند، به معنای انکار دين و نفی احکام الهی است؟
    از نظر پاره ای از دينداران پاسخ به اين پرسش منفی است؛ به اعتقاد آنها مخالفت با قوانين تبعيض آميز عليه زنان به معنای انکار دين و نفی حکم خداوند نيست. بگذاريد در اين باره مختصراً توضيحاتی بدهم:
    اولاً- عالمان دينی درباره بسياری از اين احکام اتفاق نظر ندارند. به بيان ديگر، هميشه در ميان آرای فقيهان و مفسران نوعی پلوراليسم وجود داشته است. بنابراين، در ميان عالمان دينی سنتی هم می توان فتاوايی يافت که با مضمون پاره ای از قوانين تبعيض آميز عليه زنان ناسازگار است. دين داران می توانند در موارد اختلافی به رأی فقيهانی که نسبت به عدالت جنسيتی حساسيت بيشتری دارند، استناد کنند.
    ثانياً- فقيهان مجموعه احکام دينی را به احکام باب عبادات و احکام باب معاملات تقسيم می کنند. احکام عبادی مربوط به مناسبات ميان انسانها و خداوند است، مانند احکام مربوط به نماز و روزه. احکام مربوط به معاملات هم به تنظيم مناسبات اجتماعی انسانها ناظر است. احکام دينی مربوط به زنان عمدتاً از جمله احکام باب معاملات است. ابوحامد محمد غزالی که از برجسته ترين عالمان جهان اسلام بشمار می رود، علم فقه را (خصوصاً در مواردی که به احکام باب معاملات ناظر است) اساساً در زمره علوم دينی نمی داند. به بيان ديگر، از منظر او دين داری و مسلمانی را بايد بر مبنای عرفان و اخلاق تعريف کرد، نه فقه و کلام.
    بعضی از فقيهان شيعی هم ترديد يا انکار احکام دينی را به معنای خروج از دين نمی دانند. برای مثال، آيت الله خمينی بنيانگذار جمهوری اسلامی در يکی از نوشته های خود به صراحت چنين می نويسد:
    " آنچه در حقيقت اسلام معتبر است و پذيرندهُ آن مسلمان محسوب می شود عبارت است از اصل وجود خدا و يگانگی او، نبوت و احتمالاً اعتقاد به آخرت. بقيه قواعد عبارتند از احکام اسلام که دخالتی در اصل اعتقاد به اسلام ندارند. حتی اگر کسی به اصول فوق معتقد باشد ولی به خاطر شبهاتی به احکام اسلامی اعتقادی نداشته باشد اين فرد مسلمان است، به شرطی که عدم اعتقاد به احکام منجر به انکار نبوت نشود. نمی شود کسی هيچ يک از احکام اسلامی را قبول نداشته باشد معذالک معتقد به نبوت باشد. پس اگر بدانيم کسی اصول دين را پذيرفته و اجمالاً قبول دارد که پيامبر احکامی داشته ولی در وجوب نماز يا حج ترديد داشته باشد و گمان کند نماز و حج در اوايل اسلام واجب بوده ولی در زمانهای اخير واجب نيستند، اهل دين، چنين فردی را نامسلمان نمی شمارند بلکه دلايل کافی برای مسلمان بودن چنين شخصی وجود دارد که طبق مفاد آن دلايل هر کسی که شهادتين را بگويد مسلمان است."

    Comment


    • Comment


      • متفکران سکولار با دقت ويژه‌ای ريشه‌ اجتماعی تحقير زن را تحليل می‌کنند. متفکران چپگرا توجه ويژه‌ای به ستم مضاعف بر زنان طبقات زحمتکش دارند. در برخی ديدگاههای سکولار توجه خاصی به اين موضوع می‌شود که مردان در جامعه با تحقير زنان، حقارتی را که نصيب خودشان شده است، پنهان کرده يا از طريق يک قدرت‌نمايی حقيرانه، انکار می‌کنند. اين عقده‌ مردانه‌ای که بر سر زنان خالی می‌شود، مهمترين نقطه‌ اتکای ايدئولوژی حکومتی در درون جامعه است. مجموعه‌ای از عقده‌ها به شکل اين عقده مردانه درمی‌آيند، که از جمله آنهاست عقده‌ای که از عقب‌ماندگی تاريخی در مقايسه با غرب ناشی شده است.
        در برخورد متفکران سکولار به مسئله زن انتقاد به فرهنگ مدام پررنگتر می‌شود. آنان بر اين نکته نيز دست می‌گذارند که تحقير زنان، درشت‌گويی در مورد آنان، نگاه فقيهانه به آنان به صورت ابژه جنسی، و مجموعه‌ آن سياستها و تبليغات و آموزشهايی که معرف برخورد ايدئولوژی حکومتی به زن است، باعث شدند که سطح نگرش عمومی مردان جامعه به زنان افت کند. فرهنگ ايرانی از اين نظر بسيار پس رفته است. متفکران سکولار بر اين نکته تأکيد می‌کنند که انتقاد از اسارت زن بايستی به حوزه‌ سياست و حقوق محدود نمانده و به انتقاد فرهنگی گسترش يابد. واقعيت نيز اين است که با وجود قرار گرفتن مسئله‌ زن در کانون مسئله‌ لزوم تحول در ايران نبايد از نظر دور داشت که مسئله‌ زن با يک تحول سياسی صرف حل نمی‌شود. تحول سياسی رهگشا تحولهای حقوقی است، اما حل اساسی مسئله يک تحول اساسی فرهنگی می‌طلبد. آزادی زن مستلزم بازآموزی دموکراتيک کل جامعه و در درجه‌ اول تربيت مردان با روحيه‌ آزادی و برابری است.
        غالب متفکران سکولار تفسير روشنفکران دينی از مذهب را نمی‌پذيرند و از جمله در مورد مسئله زنان معتقدند که تفسير آنها تحميل انديشه‌هايی به سنت دينی است که در آن وجود ندارد. آنان معتقدند که روشنفکران دينی انديشه‌های آزاديخواهانه جديد را می‌گيرند و تلاش بيهوده‌ای می‌کنند تا آنها را در سنت دينی خويش پيدا کنند.
        البته آنگاه که از متفکران سکولار سخن می‌گوييم، بايد به اين نکته توجه کنيم که همه آنها لزوما ضد دين نيستند. انسان ممکن است اعتقادات دينی شخصی خودش را داشته باشد، از جمله در چارچوبی اسلامی، اما سکولار باشد، يعنی مخالف دخالت دين در دولت باشد و فراتر از اين امور انسانی را با معيارهای معقول انسانی بسنجد و در کار اين جهان خرد انسانی را کاردان و کارساز بداند. در غرب متفکرانی هستند که گرايش دينی دارند، اما سکولار هستند و به شدت به سنت دينی انتقاد می‌کنند. به باور گروهی از آنان دين سنتی دين در حيطه احساس و ادراک مردانه بوده است. در عصر روشنگری کانت خواهان آن شد که دين در محدوده‌ عقل قرار گيرد. منتقدان فمينيست به درستی تأکيد می‌کنند که آن عقل خود هنوز گرايش مردانه آشکاری داشته است. دين مدرن بايستی دينی باشد در محدوده‌ ادراک و احساس فراخواننده به صلح و همزيستی. صلح و همزيستی بدون برابری دو جنس ميسر نمی‌شود. پس ديانت مدرن ديانتی است که اين برابری را بپذيرد. اولين شاخص آن که در جهان فعلی جهان‌بينی ما اخلاقی و انسانی است مرزبندی ما با اعتقاداتی است که به آپارتايد جنسی منجر می‌شوند.
        (۳)
        اکنون خوبست به پرسش سوّم بپردازيم: برای مقابله با آپارتايد جنسی چه بايد بکنيم؟
        من معتقدم که کار مقابله را بايد دست کم در سه جبهه اصلی آغاز کرد: جبهه فرهنگی، جبهه حقوقی، و جبهه سياسی. مايلم در اين باره مختصراً نکاتی را بيان کنم.
        ۱. کار در جبهه فرهنگی: به گمان من برای بهبود وضعيت زنان در جامعه ايرانی ما بيش از هر چيز به کار فرهنگی نيازمنديم. تمام قوانين تبعيض آميزی که عليه زنان وجود دارد ناشی از تصوير خاصی از "زن" و "زن بودن"، و "مرد" و "مرد بودن" است. مادام که اين تصوير در جامعه و خصوصاً در خانواده های ما وجود دارد، وضعيت زنان ما به طور جدّی بهبود نخواهد يافت. اين تلقی خاص از زنان در ادبيات و سنت دينی و غيردينی ما ريشه های عميق دارد، و ثمره طبيعی آن نظامهای حقوقی تبعيض آميز عليه زنان بوده است. بنابراين، نخستين وظيفه ما اين است که اين تصوير را بشناسيم، و آن را مورد نقد قرار دهيم. به گمان من مهمترين ويژگيهای تصوير سنتی از زنان را می توان از اين قرار دانست:
        يکم. مطابق تصوير سنتی ( که در منابع دينی و غير دينی به يکسان وجود دارد) تفاوت ميان زنان و مردان بسيار فراتر از تفاوتهای فيزيکی و آناتوميک است. دختران و پسران برای کسب دانش و انواع مهارتهای فنّی از قابليتهای يکسانی برخوردار نيستند. مطابق اين تلقی، زنان از قوّه عقل و استدلال بهره کافی ندارند، و بيشتر عاطفی و غريزی اند. به همين دليل است که در سراسر ادبيات سنتی ما زنان نماد "نفس"، و مردان نماد "عقل" بشمار می رفتند.
        دوّم. مطابق تصوير سنتی، تفاوتهای جسمی، ذهنی، و روانی ميان زنان و مردان موجب می شود که زنان و مردان بنا به طبيعت نقشهای متفاوتی را در جامعه و خانواده اشغال کنند. البته طبيعی است که در نظام سلسله مراتب اجتماعی (خواه در خانه و خواه در جامعه) مردان بايد در رأس قرار گيرند، زيرا جامعه سالم مثل انسان سالم است، و در يک انسان سالم عقل است که بر قوای نفسانی (که از جنس غرايز و عواطف اند) حکم می راند.
        سوّم. در اينجا نظريه عدالت پيشينيان ما هم به ميان می آيد و تبعيض عليه زنان را توجيه می کند. مطابق تعريف قدمای ما "عدالت" عبارت است از آنکه هر چيزی را در جای طبيعی خود قرار دهيم. بنابراين، اگر وضعيت طبيعی زنان اين است که تابع و در خدمت مردان باشند، شرط عدالت اين است که زنان را در چنان موقعيتی قرار دهيم. به بيان ديگر، مطابق تصوير سنتی از "زن" و "زنانگی"، تسلط مردان بر زنان اقتضای عدالت هم هست.
        چهارم. بنابراين، مطابق تصوير سنتی، شيوه صحيح تربيت فرزندان اين است که پسران را برای نقشهايی که به طور طبيعی برای آن مناسب اند( يعنی مديريت، سرپرستی، رهبری، و امثال آن ) بپرورانيم، و دختران را هم برای نقشهای طبيعی زنانه (يعنی بچه داری، خانه داری، فرمانبرداری، و امثال آن). به همين دليل است که سعدی "زن خوب" و ايده آل را زنی می داند که گوش به فرمان شوهرش است، و خود را برای همسرش محفوظ نگه می دارد، و غايت زندگيش اين است که نه خود بلکه شوهرش را "پادشاه" کند!
        زن خوب فرمانبر پارسا / کند مرد درويش را پادشا
        پنجم. مطابق تصويرسنتی، تفاوتهای حقوقی ميان مردان و زنان ريشه در تفاوتهای حقيقی آنها دارد. يعنی چون مطابق تصوير سنتی، زنان در نسبت با مردان به لحاظ طبيعی در وضعيت فروتری قرار دارند، به لحاظ حقوقی هم نمی توانند از حقوق انسانی برابر با مردان بهره مند شوند.
        ششم. هر تغييری در نظم طبيعی خانواده و جامعه به نتايجی کاملاً ويرانگر می انجامد، و مايه فساد و تباهی همه از جمله زنان می شود. زنان بايد به نقش خود که عبارت است خدمت به مردان رضايت دهند.
        روشن است که تا اين تصوير در ذهنيت جامعه ما وجود دارد، تغيير قوانين به تنهايی گرهی از کار فروبسته زنان ما نمی گشايد.
        به نظر من، ما بايد کار فرهنگی برای احقاق حقوق زنان را از خانه های خود و نيز کودکستانها، مدارس، کتابهای درسی و شيوه های آموزشی در تربيت فرزندان خود آغاز کنيم.
        به نظر من در محيط خانواده خصوصاً توجه به دو نکته مهم ضرورت دارد:
        نکته اوّل اين است که در حقيقت ساختار خانواده، يعنی نوع روابط و تقسيم کار در خانواده های ما ناعادلانه و به زيان زنان سامان يافته است. تخصيص نقشها و وظايف اجتماعی را فقط وقتی می توان به معنای واقعی عادلانه دانست که اولاً- مردان و زنان در احراز وظايف و مسؤوليتهای اجتماعی از فرصتهای برابر بهره مند باشند؛ ثانياً- نقشهايی را بپذيرند که با استعدادها و قابليتهای طبيعی آنها سازگار است؛ و ثالثاً- گزينش آنها آزادانه صورت گرفته باشد، نه تحت اجبار. بنابراين، "برابری فرصتها"، "قابليتهای طبيعی"، و "گزينش آزادانه" سه شرط اصلی برای تخصيص عادلانه نقشها و وظايف اجتماعی و خانوادگی است. مادام که اين شرايط سه گانه برای زنان تأمين نباشد، ساختار اجتماع و خانواده ناعادلانه است. توجه کنيد که معنای سخن من اين نيست که زنان بايد نقشهای سنتی خود را در خانه و خانواده رها کنند. در خانه ماندن و به کارهای منزل و کودکان رسيدگی کردن مطلقاً اشکالی ندارد. آنچه اشکال برانگيز و ناعادلانه است اين است که اين نقشها به زنان تحميل شود. به بيان ديگر، نقشهای سنتی زنان در خانه و اجتماع به خودی خود ناعادلانه نيست. آنچه ناعادلانه است تحميل اين نقشها به زنان است.
        در خانواده هايی که بر بنيان تحقير و فرودستی زنان بنا شده است، دشوار بتوان پسرانی پروراند که به زنان به چشم احترام بنگرند، و دشوار بتوان دخترانی پروراند که به ارزش انسانی برابر خود با مردان باور داشته باشند، و از حس اعتماد به نفس و استقلال لازم برای رقابت با مردان در صحنه های اجتماعی برخوردار باشند. به گمان من از جمله کارهايی که می توان و می بايد در محيط خانواده انجام داد اين است که پدران و مادران نقشهای سنتی زنانه و مردانه را با هم انجام دهند: برای مثال، مردان بچه داری و آشپزی بياموزند، و زنان مکانيکی و پنچرگيری. مردان وقت بيشتری را با فرزندان نوزاد و خردسال خود صرف کنند، و زنان در ف

        Comment


        • Comment


          • Comment


            • Comment


              • Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • مردم عراق وشاید بتوان گفت ملل منطقه روز 27 مهر را برای مدتها در خاطر خواهند سپرد ، روی که اولین دیکتاتور عبری در قفس اتهام قرار گرفته وبرای جنایاتی که انجام داده بود مجبور به پاسخگویی شد رویدادی که ممکن است حداقل در کوتاه مدت در منطقه عربی مشابه آن اتفاق نیافتند.
                              -------------------------------

                              اعدام 148 نفر اولین اتهام

                              اما چرا مسئله قتل عام 148 عراقی در منطقه دجیل بعنوان اولین محاکمه انتخاب شد ؟

                              به اعتقاد کارشناساسان از میان 12 اتهامی که علیه صدام حسیین در حال بررسی ورسیدگی است این پرونده تنها پرونده ای است که آنرا می توان یک پرونده عراقی محض توصیف کرد ، یعنی عاملان ، جانیان ، طرف های دخیل در آن ومنطقه ای که در آن به وقوع پیوسته همگی عراقی وبا ویژگی های کاملا عراقی است .

                              به طور مثال بای رسیدگی به پرونده ای همچون حلبچه باید پای شرکت های خارجی که در کار تامین مواد شیمیایی مورد استفاده در بمب های شیمیایی به رژیم صدام حسین کمک کرده بودند هم بعنوان متهم به دادگاه کشیده شود مسئله ای که چندان مورد موافقت آمریکا وانگلیس نیست.

                              در رابطه با خشک کردن هورهای جنوب عراق هم این مسئله صدق می کند وسازمان های جهانی مدافع حقوق بشر بعنوان شاکی در این پرونده حضور دارند.

                              این البته سوای پرونده جنگ صدام علیه جمهوری اسلامی ایران یا علیه کویت است که به خودی خود این کشورها به عنوان یکی از طرف های دعوی مایل به حضور هستند وبه تبع آن به این پرونده ویژگی فرامرزی می دهد.

                              به هر شکل دادگاه رسیدگی کننده به اعدام 148 نفر از شیعیان منطقه الدجیل که به اتهام سوء قصد به جان صدام حسین در این منطقه اعدام وحدود 600 نفر از اعضای خانواده آنها به یک منطقه صحرایی در جنوب غربی عراق (در منطقه سماوه) تبعید شده بودند بنا به درخواست خلیل الدلیمی وکیل صدام حسین به 28 نوامبر آینده کمتر از چهل روز دیگر موکول شد وقاضی (کرد) این دادگاه به وکیل صدام اجازه داده برای قراءت کامل پرونده 600 صفحه ای وتدوین دفاعیات وقت داشته باشد.

                              کسانی که روند برگزاری این دادگاه را از نزدیک دنبال کردند شاهد بودند که گویی این جلسه با سه سناریو ادامه پیدا می کرد سنرایوهایی که هر یک از طرف های ذیربط یا دخیل در دادگاه برای خود تهیه وسعی داشت بر اساس آن روند دادگاه را پیش ببرد.

                              حضور روزگار محمد امین که یک قاضی کرد اهل سلیمانه است نشان داد که در عراق پس از سقوط صدام حسین کردها چیزی بالتر از از آنچه تصور می کردند به دست آورده اند وبا وجود آنکه هیچ مسئولی در دولت مرکزی عراق حق دخالت در امور منطقه خود مختار شمال این کشور را ندارد اما کردهای عراقی در مهمترین وحساسترین مسایل دیگر مناطق عراق دخالت تاثیر گذار وبالفعلی دارند.

                              روزگار محمد امین با خونسردی خاصی جلسه دادگاه را اداره کرد ودر برابر اعمال وسخنان تحریک آمیز صدام حسین خود را کاملا خونسرد وملط نشان داد تا سناریوی خود را به اجرا بگذارد

                              بر خلاف وی جعفر موسوی دادستان بشدت سردرگم بود وبا جود آنکه متن کیفر خواست ظاهرا مدتها پیش تهیه شده بود اما اشتباه در قراءت از یک سو وپراختن به مسایلی خارج از دستور کار دادگاه وبخصوص مسایل حساسی که چون جنگ ایران وعراق باعث شد تا گروه وکلای مدافع متهمان با بهانه قرار دادن این مسئله کل کیفر خواست را زیر سؤال برده وبارها سخنان دادستان را قطع کنند.

                              این البته سوای نفص فنی مکرر در میکروفون های دادگاه وخرابی کامپیوتر دادگاه بود ، کامپیوتر قرار بود سی دی بازجویی متهمان سوء قصد به وی را در آن زمان توسط صدام حسین که لحظاتی پس از حادثه در دجیل فیلمبرداری شده بود پخش کند اما این مهم هرگز تحقق نیافت.

                              همچنین قطع مکرر میکرفون های دادگاه باعث شد که قاضی بشدت نسبت به این مسایل اعتراض کند ، یکبار هم که برای ده دقیقه دادگاه به دلیل این نقص فنی تنفس اعلام کرده بود.

                              به هر شکل این مسایل ومسایل دیگری در این رویداد باعث شد خبرنگارانی که در کاخ کنفرانس ها از طریق دوربین مدار بسته وپس از تاخیری نیم ساعته جریان دادگاه را دنبال می کردند از نوعی سوء مدیریت فنی در روند داگاه نام برده وبرخی دیگر هم آنرا به طرف هایی خارج از دادگاه مایل نیستند روند دادگاه به طور واضح وشفکاف به افکار عمومی برسد نسبت دهند وآنرا سناریویی از پیش طراحی شده بدانند.

                              سناریوی سوم از آن صدام حسین بود وظاهرا او در مدتی که در زندان نیروهای آمریکایی قرار دارد خود را برای این روز آماده می کرد به نحوی که سعی کرد از تمامی توان خود در برابر دوربین تلویزیون های جهانی استفاده کند.

                              بی شک او بازگیر اول ونقش آفرین اصلی این ماجرا بود وبه حق تا حدودی موفق شد بار دیگر شخصیت خود کامه وتسلط گرای خود را بر دادگاه دیکته کند.

                              اما این خلق وخو وتلاش فراوانش برای تسلط بر اعصاب ورفتارش دادگاه هیچ یک باعث نشد زمانیکه کیفر خواست قراءت می شد دچار عکلس العمل های های عصبی نشده واز خود حرکات غیر اردادی وانفعالی بروز ندهد.

                              صدام در این زمان برای دقایقی به فکر می رفت گویی که در ذهنش به آن روزها باز می گشت وحوادث آن روز را در ذهن خود صحنه سازی می کرد.

                              ترس ودلهره خاصی هم از چهره دیگر دستیاران صدام حسین در دادگاه هم می شد لمس کرد.

                              صدام در زمان اعلام تنفس 10 دقیقه ای دادگاه اجازه خواست تا به دستشویی برود ، پس از آنکه قاضی به وی اجازه رفتن داد ابتدا با نگهبانانش درگیر شد چون می خواست اجازه ندهد آنها او را همراهی کنند اما لحظاتی بعد پس از پافشاری نگهبانان دادگاه در مقابل این دستور کرنش کرد.

                              او پس از بازگشت وقتی از کنار برادر ناتنی اش برزان تکریتی (رئیس آن زمان سازمان اطلاعات عراق) او را در بغل گرفت وبا وی خوش وبش کرد ، گفته می شود به جز صدام حسین بقیه ارکان رژیم سابق وی در یک زندان نگهداری می شودند.

                              دستیاران صدام حسین زمانیکه وی را دیدند چاپلوسی خود را برای او آغاز کردند به نحوی که عوض احمد البندر رئیس یکی از شعب دادگاه انقلاب سابق عراق که در کنار صدام حسین نشسته بود سر صدام را بوسید ، صدام همچنین با طه یاسین رمضان هم از طریق ایما واشاره خوش وبش کرد.

                              یکی از مشاوران ابراهیم جعفری نخست وزیر عراق که صدام حسین پدر وبرادرش را اعدام کرده بود در دقایقی که تنفس اعلام شده بود اجازه خواست تا با صدام در باره علت صدور حکم اعدام علیه آنها صحبت کند زمانیکه این مشاور در حال گلایه وصحبت با صدام بود ، دیکتاتور سابق عراق هیچ توجهی به وی نکرد وروی خود را به سوی دیگر برگرداند وهیچ جوابی هم به وی نداد.

                              رغد صدام حسین دختر بزرگ صدام در گفتگویی با مراکز اطلاع رسانی مختلف پدر خود را یک شیر توصیف کرد این د رحالیست که جواد مالکی عضو پارلمان عراق محاکمه صدام را نماد پایانحزب بعث وحکومت مستبدانه آن در عراق دانست.

                              به اعتقاد کارشناسان عراقی محاکمه صدام می تواند سهم بسزایی در کاهش حجم حملات تروریستی در عراق داشته باشد.

                              مردم عراق هم واکنش های متفاوتی نسبت به این محاکمه داشتند ، در حالیکه مناطق شمال وجنوب عراق که عمده ترین قربانیان جنایات رژیم سابق بودند محاکمه صدام حسین را تحقق اراده خداوندی در مجازات ظالمان توصیف می کردند وخواستار اعدام هرچه سریعتر وی شدند برخی از ساکنان منطقه تکریت در زمان برگزاری دادگاه با بر داشتن عکس های صدام حسین محاکمه او را لکه ننگی برای جهان عرب دانستند.

                              همچنین مسئولین امنیتی عراقی خبر دادند یاسر سعداوی پسر بزرگ برادر ناتنی صدام حسین که در این تظاهرات شرکت کرده بود توسط پلیس عراق دستگیر شد، یاسر سعداوی از مدتها پیش به اتهام حمایت مالی وسامان دادن عملیات تروریستی تحت تعقیب بود.

                              به هر شکل می توان گفت چهار ساعت واندی محاکمه صدام حسین همه طرف ها را راضی نگه داشت.

                              صدام نمایش تبلیغاتی خود را انجام داد وتوانست هوادران خود را ارضا کند . امریکا هم توانست دست آخر صدام را محاکمه کند وبرای دیگر رهبران منطقه خط ونشان بکشد.

                              ابراهیم جعفری نخست وزیر عراق ورهبر حزب الدعوه با محاکمه صدام وعاملان قتل عام دجیل به هدف خود در گرفتن انتقام خون مجاهدان این حزب که در این ماجرا اعدام شدند رسید.

                              مردم عراق دست آخر شاهد محاکمه دیکتاتور خود وشکسته شدن شوکت وی شدند.

                              دولت عراق هم توانست ضمن نشان دادن حاکمیت خویش بر عراق در میان هیاهوی این ماکمه کار شمارش آرا واعلام تصویب پیش نویس قانون اساسی عراق را به انجام برساند.

                              باید گفت دست تقدیر چنین بود که محاکمه کشتار مردم دجیل در حالی در ماه رمضان آغاز شد که این حادثه نیز بیست وچند سال پیش در همین ماه روی داد تا تسلی بخش خانواده قربانیان این جنایت باشد

                              یکی از نیروهای آمریکایی مسئول حفاظت دادگاه به یک خبرنگار عرب که نسبت به بازرسی بسیار دقیق وگرفتن تمامی ادوات همراه خبرنگاران از موبایل گرفته تا خودکار وکاغذ معترض بود گفت : امروز شاید بتوانی بدون بازرسی وارد کاخ سفید شوی اما مطمئن باش بدون بازرسی کامل ودقیق نخواهی توانست در دادگاه صدام حسین حاضر باشی.

                              به راستی محاکمه صدام چند ماه ویا چند سال به طول خواهد انجامید ؟ وآیا زمانی که حکم دادگاه علیه وی ودستیارانش به اجرای درآید کسی به آن توجه خواهد کرد ؟!!

                              Comment


                              • امروز آمريكا وكشورهای‌غربی با يك تدارك وسيع تبليغاتی ‌يك بار ديگر صدام حسين رئيس جمهور عراق و هفت نفر از اعضای‌ حزب سوسياليست بعث عراق را بيك دادگاه نمايشی آوردند و آنها را متهم كردند كه بر عليه مردم عراق مرتكب جنايت شده اند .
                                تمامی ‌هشت نفرآورده شده در دادگاه بيش از دوازده ساعت بیخواب نگه داشته شدند تا چهره آنها خسته بنظر آمده و نتوانند در دادگاه نمايشی و قلابی نوع آمريكايی متمركز عمل كنند.

                                اعضاء دادگاه متشكل ازپنج عضو از بيست نفری كه مدتها در انگلستان آموزش ديده در واقع ماموران سازمان امنيت آمريكا و انگلستان بودند با وجود اين تنها دونفر از آنها كه يكی‌از كردستان ( ريزكارمحمد امين) جرات كردند چهره خود را بنمايش بگزارند كه احتمالا در عراق زندگی نميكنند.
                                افراد نمايش داده شده با چهرهای ‌كاملا خسته به درون اطاقی آورده شدند كه بسختی‌ بيست نفر در آن جا می گرفت وتازه در تمام بغداد آماده باش كامل و حكومت نظامی بر قرار بود و در تمام ساعات شب گذشته و امروز شهر توسط هواپيما و هليكوپترو نيروهای نظامی‌ كاملا محاصره شده بود.
                                رئيس دادگاه كه بادی بر غب غب انداخته بود و سعی ميكرد ادای بازپرسان اربابان را در آورد در همان لحظه اول توسط سخنان صدام حسين كه دادگاه را برسميت نشناخت بادش خوابيد و گردانندگان پشت پرده دستور تعطيلی دادگاه نمايشی را اعلام كردند تا شايد بتوانند ابتكار عمل را بدست آورند .
                                صدام حسين كه خود دانشگاه حقوق رادر قاهره به پايان رسانده و وكيل زبر دستی همانند دكتر ميلوسويچ رئيس جمهور يوگسلاوی‌است بخوبی از پس تفاله های‌آمريكا بر آمد وتا آخرين لحظه ابتكار عمل را از آن خود كرد و دادگاه عروسكی و قلابی را مضحكه خاص و عام كردصدام در ابتدای صحبت خود توطئه بيدار نگهداشتن آنها را بر ملا كرد.
                                تدارك بينندگان اين شو همزمان تمامی رسانه های متعلق بخود را نظير CNN رسانه سازمان امنيت آمريكا( سازمان سيا ) و BBCبنگاه خبر پراكنی‌ سازمان امنيت انگلستان و حتی‌ NTV خبر گزاری سازمان امنيت آلمان كه رابطه تنگاتنگی با دورسانه فوق دارد و ساير رسانه های غربی را بسيج كرده و همزمان از زبده ترين مفسران خود نظير خانم امانپور كه سالهاست با سازمان امنيت آمريكا همكاری ‌ميكند بخدمت گرفته بودند.

                                چرا آمريكا يك بار ديگر دست به اين مضحكه زد؟

                                چند روز قبل از تهاجم غير قانونی نظامی به عراق ژنرال بازنشسته مك افری(Mc Affrie) در يك سخنرانی ‌در تلويزيونی كه در سراسر آمريكا پخش ميشد ادعا كرده بود كه عراقيها با گل و شيرينی به استقبال ما خواهند آمد اين تجاوز در مارس 2003 صورت گرفت اين جنرال هيجده (1 ستاره حتی ‌مدعی ‌شده بود كه آمريكا تنها سه تا شش روز عراق را در كنترل خود خواهد گرفت نشان به آن نشان كه هنوز نيروهای آمريكايی در ابتدای‌ كارند و همچنان به بمباران شهرها و روستاها می پردازند و همچنان كشته ميدهند و همچنان هزينه آنرا تحمل ميكنند و همچنان به بی ثباتی ‌منطقه دامن ميزنند اخيرا افشا شده است كه هدف آمريكا در بهم ريختن خاورميانه ايجاد بلبشو در بازار نفت جهانی ‌بوده است.
                                در همان تاريخ طارق عزيز معاون رئيس جمهور عراق گفت ما به آمريكايی ها خوش آمد می گوييم البته بجای ‌شيرينی‌ با گلوله به استقبال آنها خواهيم رفت خواهيم و چنين نيز شد.
                                بيش از سی و دوماه از شروع جنگ توده ای بر عليه نيروهای متجاوز در عراق می گذرد عراق از يك كشور نمونه در بين كشورهای ‌منطقه خاورميانه كه پذيرای سه ونيم مليون كارگر عرب بود و هر عربی ‌بدون ويزا ميتوانست وارد خاك عراق شودو اقتصادكشورهای ‌مصر و سوريه واردن به اقتصاد عراق وابسته بود بيك مخروبه تبديل شده است و تمامی ‌مفسران اقتصادی عقيده دارند كه اين كشور صد سال به عقب برگشته است كشوری ‌كه پس از تجاوز سال1991 آمريكا و غرب توانست در مدت بسيار كوتاه تمامی ‌خسارات وارده به كشور را باز سازی كند .
                                نتيجه اين جنگ تجاوزكارانه نفرت مذهبی‌ ‌بين مذاهب و شاخه های‌آن بين شيعه وسنی بين ملت كرد و ملت عرب بين ملتهای‌ايران با ملتهای‌عرب وملتهای ‌منطقه است و هنوز زود است كه بشود تاثير اين تخريب را ارزيابی ‌كردولی‌آنچه مسلم است ‌ملتهای‌ منطقه بهای گزافی بايد برای آن بپردازند.
                                آمريكا در بر پايی اين دادگاه قلابی می خواهد تجاوز و شكست خود را سر پوش بگذارد ابر قدرتی كه در اثر مقاومت مردم عراق به هيچ تبديل شده است
                                نگاهی‌ به نيروهای مخالف رژيم سابق عراق نشان ميدهد كه آنها هنوز هم يك اقليت كوچك را تشكيل ميدهند چلبی ‌و اياد اعلاوی نه تنها منفور ترين چهره عراق شناخته ميشوند بلكه حتی ‌قادر نيستند ده نفر آدم را دوربر خود جمع كنند.
                                جعفری نخست وزير حكومت پوشالی ‌و دارودسته ارتجاعی ‌و فاشيستی آن در سال 1970 با شكست بارزانی ‌فئودال به ايران كوچ كردند و سپس با رژيم ارتجاعی ‌جمهوری‌اسلامی‌ به همكاری ‌پرداختند آنها در شكار نيروهای مخالف رژيم نقش تعيين كنند ه ای ايفا كردند آنها داوطلبانه برای ‌شكار كردها به كردستان می رفتند و در داخل عراق بهمراه ارتش ايران به كشتار و قتل و عام مردم عراق می‌ پرداختند.
                                اين دارودسته ارتجاعی بكمك رژيم ايران بارها عمليات تروريستی در خاك عراق انجام داد در تمامی‌اين عمليات كور صدها نفر مردم عادی ‌كشته شدند پس از پايان جنگ ايران و عراق و اقرار به شكست در جنگ توسط خمينی قرار داد صلح بين دوكشوربامضاء رسيد.
                                ولی پس از حمله آمريكا و كشورهای‌غربی به عراق در سال 1991 رژيم ايران همين قاتلان را به اتفاق سپاه پاسداران به منطقه جنوب عراق فرستاد كه پيش از سركوب صدها نفر را به اتهام همكاری ‌با رژيم عراق تير باران كردند جعفری ‌يك شيعه بغايت مرتجع و عقب افتاده ايست كه هركاری ‌برای ماندن در قدرت انجام خواهد داد همين جعفری‌است كه بيش از صد هزار نفر از معاودين عراقی را كه همگی در ايران بودند در اختيار ارتش آمريكا قرار داده است .
                                جعفری ‌و چلبی ‌و اعلاوی تا پيش از تجاوز آمريكا و غرب به عراق شعار ميدادند كه رژيم عراق بايد بهر قيمت سرنگون شود حتی ‌با نابودی عراق و كشتار مردم بيگناه .
                                آمريكا و سياست گزاران آن با همدستی‌همين مرتجعين شعار ميداند كه بغداد را بايد با بمب اتمی ‌نابود كرد.
                                آنها مدعی ‌شده بودند كه رژيم عراق مسلح به سلاح اتمی است كه رژيم عراق سلاحهای ‌كشتار جمعی ‌توليد ميكند كه رژيم عراق با بن لادن همكاری ‌ميكند و دروغهای ‌ديگری كه گويا آنها در عراق گور های ‌دست جمعی‌ پيدا كرده اند كه بيش از 400.000 ( چهارصد هزار) نفر در آن دفن شده اند كه بعدا دروغ از آب در آمد و تونی ‌بلر جانی‌ مجبور شد در تاريخ 18 ژوئن 2004 آنرا تكذيب كندو حالا معلوم شده است منظور آنها گورهايی‌است كه سربازان كشته شده عراقی در جنگ توسط آمريكا در سال 1991در عراق بوده است كه تعداد آنها كمتر از پنج هزار نفر است و همگی نيز با لباس نظامی‌ دفن شده اند .
                                آنها مدعی ‌شدند كه رژيم عراق مردم كشور خود را با گازهای ‌سمی ‌و شيميايی‌ كشته است و بخصوص كشتار مردم كرد حلبچه در سال 1988را به رژيم عراق نسبت می دهند حالا مشخص شده است ( نگاه كنيد به اسناد منتشره توسط سازمان سيا) كه اساسا عراقی ها به اين گاز مسلح نبوده و اين رژيم ايران است كه از آن در حلبچه استفاده كرده است گاز سيانگن كلوريد (Cyangen Cholorine) در جنگ جهانی ‌دوم توسط نازی ها و فاشيستهای ايتاليايی و ژاپنی‌ بر عليه كشورها ی ‌ديگر مورد استفاده قرار گرفته است پس از جنگ جهانی دوم تنها كشورهای آمريكا و شوروی و فرانسه و انگلستان به اين گاز مسلح بوده اند .
                                آمريكا در سالهای‌1970 تا 1978 تعداد زيادی از نظاميان ايران و تركيه و پاكستان را جهت آموزش نظامی بر عليه جنگ اتمی‌، شيميايی‌ و بيولوژيكی‌ به آمريكا برد و پس از آموزش اين كشورها را به اين گازها مسلح كرد حتی‌ايران در دوره رژيم سابق علاوه بر ايجاد سازمان انرژی‌اتمی‌ آزمايشگاه های متعددی برای‌ توليد و آزمايش گازهای سمی از آمريكا وارد كرد .

                                اخيرا سازمان سيا اعلام كرده است كه عراق به اين گاز مسلح نبوده است علاوه بر آن دولت تركيه برای ‌سركوب جنبش توده ای در كردستان تركيه و نابودی ‌بيش از سه هزار روستا از گازهای موستارد استفاده كرده كه تاثير آن پس از مدتی از بين ميرود و تنها برای ‌بی حسی و فلج كردن موقتی‌ بكار ميرود.
                                در همين دوره جلاال طالبانی‌از رژيم ايران ميخواهد از اين گاز در حلبچه كه 80.000 جمعيت داشت و منطقه كرد نشين است استفاده كرده تا نيروهای ‌وی كه توسط رژيم ايران پشتيبانی ميشدند اين شهر را در كنترل خود در آورند و برگ برند ه ای در رابطه با بارزانی ‌كه بشدت با تركيه و آمريكا لاس ميزد و رژيم عراق داشته باشد.
                                رژيم ايران كه دراواخرجنگ ديگر رمق جنگيدن نداشت و مجبور بود مداوما عقب نشينی كند بدون آنكه بداند از چه گازی‌استفاده ميكند توسط پاسداران بيسواد خود از گاز سيانگن كلوريد هديه آمريكا به رژيم سابق در حلبچه استفاده كرده كه منجر به كشته شدن بيش از سه هزار نفر شد بنابراين اين جنايت بر عليه خلق كرد توسط جلال طالبانی و رژيم مرتجع جمهوری‌اسلامی ‌صورت گرفت بهمين دليل كشورهای‌غربی در اين مورد خفقان گرفته اند نيروهای نظامی رژيم سابق كه جهت آموزش با اين سلاحها به آمريكا رفته اند وظيفه سنگينی بر دوش دارند آنها بايد به مجامع بين المللی اطلاعات خود را منتقل كنند موسوی نخست وزير در زمان جنگ بارها عراق را در استفاده از گازهای سمی تهديد كرده بود.

                                دولت آمريكا و انگلستان مدعی ‌شدند كه رژيم عراق در جريان جنگ در سال 1988 بيش از 180.000 مردم كرد و شيعه را توسط ارتش كشته است و در همان دوره سازمان حقوق بشرآمريكا (Human Right Watch ) متعلق به سوروس سرمايه دار معروف امريكايی ‌و مالك راديو ليبرتی‌ اين ادعا را تاييد كرد كه حالا معلوم شده است دروغی ‌بيش نبوده چون حتی ‌يك جسد هم تا كنون پيدا نشده است .
                                روزنامه های وابسته به سيستم نظامی آمريكا همانند نيويورك تايمز و واشنگتن پست تمامی ادعاهای آمريكا در مورد شكنجه در زندان ابوقريب و استاديوم ورزشی بغداد را ساخته و پرداخته سازمان امنيت انگلستان ميدانند.
                                صدام حسين و تعدادی از رهبران سابق عراق در زندان بسر ميبرند و تعداد زيادی از رهبران كشور در مبارزه بر عليه تجاوز و دفاع از حقوق ملی خود جان خود را از دست داده اند حتی‌هردوپسر صدام حسين با مقاومت در برابر سربازان آمريكايی نه تنها كشته شدند بلكه صحنه مقاومت را ترك نكرد ند جنبش مقاومت عراق طی سالهای گذشته صدها رهبر تازه وارد صحنه كرده است آنها در پروسه مقاومت نه تنها تجربه مبارزاتی خود را افزايش ميدهند بلكه از نظر بيسج و سازماندهی‌ رقيب خودرا كه با هارت و پوت فراون واردصحنه شده بود بزانودر آورده اند .
                                نيروهای ‌مقاومت بيش از دوهزار سرباز آمريكايی را كه تا دندان مسلح هستند نابود كرده و بيش از سی هزار نفر رازخمی و يا فراری‌ داده اند و خسارات جبران ناپذيری بر ماشين جنگی‌ابرقدرت نظامی جهان وارد آورده اند همه اينها نشان ميدهد كه نيروی مقاومت از سازماندهی منسجم و‌بزرگی بر خوردار هستند.






                                Comment

                                Working...
                                X