Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment



        • و در پـايـان آيه براى تاكيد بيشتر, فرشتگان گفتند: ((او (خدايى است ) كه حميد و مجيد است )) (انه حميد مجيد).

          (آيه ) ((هنگامى كه وحشت ابراهيم از آنها, زائل شد, و از طرفى بشارت فرزند و جانشين برومندى به او دادند, فورا به فكر قوم لوط (كه آن رسولان مامورنابودى آنها بودند) افتاد و شروع به مجادله و گـفـتـگـو در اين باره با آنها كرد)) (فلماذهب عن ابرهيم الروع وجاته البشرى يجادلنا فى قوم لوط).
          در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه چرا ابراهيم در باره يك قوم آلوده گنهكاربه گفتگو برخاسته و بـا رسولان پروردگار كه ماموريت آنها به فرمان خداست به مجادله پرداخته است در حالى كه اين كار از شان يك پيامبر, آن هم پيامبرى به عظمت ابراهيم دور است .
          (آيـه ) لـذا قـرآن بـلافـاصـلـه مـى گـويـد: ((ابـراهـيم , بردبار, بسيار مهربان , ومتوكل بر خدا و بازگشت كننده به سوى او بود)) (ان ابرهيم لحليم اواه منيب ).
          در واقـع بـا ايـن سـه وصـف , پـاسخ سربسته و كوتاهى به اين سؤال داده شده است كه : مجادله او مـجـادله ممدوحى بوده است , و اين به خاطر آن است كه براى ابراهيم روشن نبود كه فرمان عذاب بـطـور قـطـع از نـاحـيـه خـداوند صادرشده , واحتمال بيدار شدن درباره آنها مى رود, وبه همين دليل هنوز جايى براى شفاعت وجود دارد.
          (آيـه ) در ايـن آيـه مـى فرمايد: ((رسولان به زودى به ابراهيم گفتند: اى ابراهيم ! از اين پيشنهاد صرفنظر كن )) و شفاعت را كنار بگذار كه جاى آن نيست (ياابراهيم اعرض عن هذا).
          ((چرا كه فرمان حتمى پروردگارت فرا رسيده )) (انه قد جا امر ربك ).
          ((و عذاب خداوند بدون گفتگو به سراغ آنها خواهد آمد)) ((وانهم آتيهم عذاب غير مردود).
          (آيه ).
          زندگى ننگين قوم لوط:.
          در آيـات سوره اعراف , اشاره به گوشه اى از سرنوشت قوم لوط شده , وتفسير آن را در آنجا ديديم , اما در اينجا به تناسب شرح داستانهاى پيامبران و اقوام آنها, و به تناسب پيوندى كه آيات گذشته با سـرگـذشـت لـوط و قـومـش داشت پرده ازروى قسمت ديگرى از زندگانى اين قوم منحرف و گـمـراه بـر مى دارد, تا هدف اصلى را كه نجات و سعادت كل جامعه انسانى است از زاويه ديگرى تعقيب كند.
          نخست مى گويد: ((و هنگامى كه رسولان ما به سراغ لوط آمدند او بسيار ازآمدن آنها ناراحت شد و فكر و روحش پراكنده گشت و غم و اندوه تمام وجودش رافرا گرفت )) (ولما جات رسلنا لوطا سئ بهم وضاق بهم ذرعا).
          در روايـات و تـفاسير اسلامى آمده است كه لوط در آن هنگام در مزرعه خودكار مى كرد ناگهان , عده اى از جوانان زيبا را ديد كه به سراغ او مى آيند و مايلندميهمان او باشند, علاقه او به پذيرايى از مـيـهمان از يك سو, و توجه به اين واقعيت كه حضور اين جوانان زيبا, در شهرى كه غرق آلودگى انحراف جنسى است , موجب انواع دردسر و احتمالا آبروريزى است , او را سخت در فشار قرار داد.
          ايـن مـسـائل بـه صـورت افكارى جانفرسا از مغز او عبور كرد, و آهسته با خود((گفت : امروز روز سخت و وحشتناكى است )) (وقال هذا يوم عصيب ).
          در پاره اى از روايات آمده كه لوط آنقدر ميهمانهاى خود را معطل كرد تا شب فرا رسيد شايد دور از چشم آن قوم شرور و آلوده بتواند با حفظ حيثيت و آبرو ازآنان پذيرايى كند.
          ولى چه مى توان كرد وقتى كه انسان دشمنش در درون خانه اش باشد!.
          همسر لوط كه زن بى ايمانى بود و به اين قوم گنهكار كمك مى كرد, از وروداين ميهمانان جوان و زيـبا آگاه شد بر فراز بام رفت نخست از طريق كف زدن , وسپس با روشن كردن آتش و برخاستن دود, گروهى از اين قوم منحرف را آگاه كرد كه طعمه چربى به دام افتاده !.
          (آيـه ) در اينجا قرآن مى گويد: ((قوم با سرعت و حرص و ولع براى رسيدن به مقصد خود به سوى لوط آمدند)) (وجا قومه يهرعون اليه ).
          هـمـان قوم و گروهى كه صفحات زندگانيشان سياه و آلوده به ننگ بود ((و قبلااعمال زشت و بدى انجام مى دادند)) (ومن قبل كانوا يعملون السيئات ).
          لـوط در ايـن هنگام حق داشت بر خود بلرزد و از شدت ناراحتى فرياد بكشدو به آنها ((گفت : اى قـوم من ! اينها دختران منند (و من حتى حاضرم دختران خودم را به عقد شما درآورم اينها) براى شما پاكيزه ترند)) (قال يا قوم هؤلا بناتى هن اطهر لكم ).
          بـيـايـيـد ((و از خدا بترسيد, آبروى مرا نبريد, و با قصد سؤ در مورد ميهمانانم مرا رسوا مسازيد)) (فاتقوا اللّه ولا تخزون فى ضيفى ).
          اى واى ((مـگـر در مـيـان شـما يك انسان رشيد و عاقل و شايسته وجود ندارد))كه شما را از اين اعمال ننگين و بى شرمانه باز دارد (اليس منكم رجل رشيد).
          اين سخن ((لوط)) اين حقيقت را بازگو مى كند كه حتى وجود يك مرد رشيد درميان يك قوم و قـبـيله براى جلوگيرى از اعمال ننگينشان كافى است يعنى , اگر يك انسان عاقل و صاحب رشد فكرى در ميان شما بود هرگز به سوى خانه من به قصدتجاوز به ميهمانانم نمى آمديد.
          (آيـه ) ولـى اين قوم تبهكار در برابر اين همه بزرگوارى لوط پيامبربى شرمانه پاسخ ((گفتند: تو خـود بـه خوبى مى دانى كه ما را در دختران تو حقى نيست )) (قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق ).
          ((و تو مسلما مى دانى ما چه چيز مى خواهيم )) ! (وانك لتعلم ما نريد).
          (آيـه ) در اينجا بود كه پيامبر بزرگوار چنان خود را در محاصره حادثه ديدو ناراحت شد كه فرياد زده ((گفت : (افسوس !) اى كاش در برابر شما قدرتى در خودداشتم )) تا از ميهمانهايم دفاع كنم و شما خيره سران را در هم بكوبم (قال لو ان لى بكم قوة ).
          ((يـا تـكـيـه گاه و پشتيبان محكمى (از قوم و عشيره و پيروان و هم پيمانهاى قوى و نيرومند) در اختيار من بود)) تا با كمك آنها بر شما منحرفان چيره شوم (او آوى الى ركن شديد).
          (آيه ).
          پايان زندگى اين گروه ستمكار:.
          سـرانـجـام هنگامى كه رسولان پروردگار نگرانى شديد لوط را مشاهده كردندكه در چه عذاب و شـكـنجه روحى گرفتار است , پرده از روى اسرار كار خودبرداشتند و به او ((گفتند: اى لوط ما فـرسـتادگان پروردگار توايم (نگران مباش , و بدان كه ) آنها هرگز دسترسى به تو پيدا نخواهند كرد)) ! (قالوا يا لوط انا رسل ربك لن يصلوا اليك ).
          ايـن آگـاهـى لوط از وضع ميهمانان و ماموريتشان همچون آب سردى بود كه برقلب سوخته اين پـيـامـبر بزرگ ريخته شد و فهميد دوران اندوه و غم در شرف پايان است وزمان شادى ونجات از چنگال اين قوم ننگين حيوان صفت فرا رسيده است !.
          ميهمانان بلافاصله اين دستور را به لوط دادند كه : ((تو همين امشب در دل تاريكى خانواده ات را با خود بردار و از اين سرزمين بيرون شو)) (فاسر باهلك بقطع من الليل ).
          ولى مواظب باشيد كه ((هيچ يك از شما به پشت سرش نگاه نكند)) (ولا يلتفت منكم احد).
          ((تـنـهـا كـسـى كه از اين دستور تخلف خواهد كرد و به همان بلايى كه به قوم گناهكار مى رسد گرفتار خواهد شد همسر معصيت كار توست )) (الا امراتك انه مصيبها ما اصابهم ).
          سـرانـجـام آخرين سخن را به لوط گفتند كه : ((لحظه نزول عذاب و ميعاد آنهاصبح است )) و با نخستين شعاع صبحگاهى زندگى اين قوم غروب خواهد كرد (ان موعدهم الصبح ).
          اكـنـون بـرخـيزيد و هر چه زودتر شهر را ترك گوييد ((مگر صبح نزديك نيست ))(اليس الصبح بقريب ).
          (آيـه ) سـرانـجـام لـحـظه عذاب فرا رسيد و به انتظار لوط پيامبر پايان داد,همان گونه كه قرآن مـى گـويـد: ((هـنـگـامى كه فرمان ما فرا رسيد آن سرزمين را زير و روكرديم , وبارانى از سنگ , ازگـلـهاى متحجر متراكم بر روى هم , بر سرآنها فرو ريختيم ))(فلما جا امرنا جعلنا عاليها سافلها وامطرنا عليها حجارة من سجيل منضود).
          اينها كه همه چيز را وارونه كرده بودند ! بايد شهرشان هم واژگونه شود ! نه فقط زير و رو شود كه بارانى از سنگ , آخرين آثار حيات را در آنجا در هم بكوبد.

          بنابراين هر گروه منحرف و ملت ستم پيشه اى چنين سرنوشتى در انتظاراوست گاهى زير باران سنگريزه ها و گاهى زير ضربات بمبهاى آتش زا و زمانى زيرفشارهاى اختلافات كشنده اجتماعى , و بالاخره هركدام به شكلى و به صورتى .
          (آيه ) ولى اين سنگها, سنگهاى معمولى نبودند بلكه ((سنگهايى بودندنشاندار, نزد پروردگار تو)) (مسومة عند ربك ).
          امـا تـصـور نـكـنـيد كه اين سنگها مخصوص قوم لوط بودند ((آنها از هيچ قوم وجمعيت و گروه ستمكار و ظالمى دور نيستند)) (وما هى من الظالمين ببعيد).
          ايـن قـوم مـنحرف هم بر خويش ستم كردند و هم بر جامعه شان , هم سرنوشت ملتشان را به بازى گرفتند و هم ايمان و اخلاق انسانى را.
          تحريم همجنس گرايى ـ.
          هـمجنس گرايى چه در مردان باشد و چه در زنان در اسلام از گناهان بسياربزرگ است و هر دو داراى حد شرعى است .
          رواياتى كه در مذمت همجنس گرايى از پيشوايان اسلام نقل شده آنقدر زياد وتكان دهنده است كه بـا مـطالعه آن هركس احساس مى كند كه زشتى اين گناه به اندازه اى است كه كمتر گناهى در پايه آن قرار دارد.
          از جمله در حديثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم كه پيامبر(ص ) فرمود(هركس با نوجوانى آميزش جنسى كند روز قيامت ناپاك وارد محشر مى شود,آن چنان كه تمام آبهاى جهان او را پاك نخواهند كـرد, و خداوند او را غضب مى كند واز رحمت خويش دور مى دارد و دوزخ را براى او آماده ساخته اسـت و چـه بـدجـايـگـاهـى اسـت )) سـپـس فرمود: ((هرگاه جنس مذكر با مذكر آميزش كند عرش خداوند به لرزه در مى آيد)).
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • (آيه ).
            مدين سرزمين شعيب :.
            با پايان يافتن داستان عبرت انگيز قوم لوط نوبت به قوم ((شعيب )) و مردم ((مدين )) مى رسد همان جمعيتى كه راه توحيد را رها كردند و در سنگلاخ شرك وبت پرستى سرگردان شدند, نه تنها بت كـه درهـم و ديـنـار و مال و ثروت خويش رامى پرستيدند, و به خاطر آن , كسب و تجارت با رونق خويش را آلوده به تقلب وكم فروشى و خلافكاريهاى ديگر مى كردند.
            در آغاز مى گويد: ((و به سوى مدين برادرشان شعيب را فرستاديم )) (والى مدين اخاهم شعيبا).
            كلمه ((اخاهم )) (برادرشان ) به خاطر آن است كه نهايت محبت پيامبران را به قوم خود بازگو كند.
            ((مـدين )) در مشرق ((خليج عقبه )) قرار داشته و مردم آن از فرزندان اسماعيل بودند, و با مصر و لبنان و فلسطين تجارت داشته اند.
            اين پيامبر اين برادر دلسوز و مهربان همان گونه كه شيوه همه پيامبران در آغازدعوت بود نخست آنها را به اساسى ترين پايه هاى مذهب يعنى ((توحيد)) دعوت كرد و ((گفت : اى قوم من ! خداوند يگانه را بپرستيد كه جز او معبودى براى شمانيست )) (قال يا قوم اعبدوا اللّه ما لكم من اله غيره ).
            آنگاه به يكى از مفاسد اقتصادى كه از روح شرك و بت پرستى سرچشمه مى گيرد و در آن زمان در ميان اهل ((مدين )) سخت رايج بود اشاره كرده و گفت : ((به هنگام خريد و فروش , پيمانه و وزن اشيا را كم نكنيد)) (ولا تنقصوا المكيال والميزان ).
            اين پيامبر بزرگ پس از اين دستور بلافاصله اشاره به دو علت براى آن مى كند:.
            نـخـسـت مـى گويد: قبول اين اندرز سبب مى شود كه درهاى خيرات به روى شما گشوده شود, پيشرفت امر تجارت , پايين آمدن سطح قيمتها, آرامش جامعه ,خلاصه ((من خيرخواه شما هستم )) (انى اريكم بخير) و مطمئنم كه اين اندرز نيزسرچشمه خير و بركت براى جامعه شما خواهد بود.
            ايـن احـتـمال نيز در تفسير اين جمله وجود دارد كه شعيب مى گويد: ((من شمارا داراى نعمت فراوان و خير كثيرى مى بينم )) بنابراين دليلى ندارد حقوق مردم راضايع كنيد.
            ديگر اين كه : ((من ازآن مى ترسم كه (اصرار بر شرك وكفران نعمت وكم فروشى )عذاب روز فراگير, همه شما را فرو گيرد)) (وانى اخاف عليكم عذاب يوم محيط).
            (آيـه ) ايـن آيـه مـجـددا روى نـظام اقتصادى آنها تاكيد مى كند و اگر قبلاشعيب قوم خود را از كم فروشى نهى كرده بود در اينجا دعوت به پرداختن حقوق مردم كرده , مى گويد: ((و اى قوم من ! پيمانه و وزن را با قسط و عدل وفا كنيد)) (وياقوم اوفوا المكيال والميزان بالقسط).
            و اين اصل يعنى ((اقامه قسط و عدل )) و دادن حق هر كس به او بايد بر سراسرجامعه شما حكومت كند.
            سـپـس قدم از آن فراتر نهاده , مى گويد: ((و بر اشيا (و اجناس ) مردم عيب نگذاريد, و از حق آنان نكاهيد)) (ولا تبخسوا الناس اشياهم ).
            در پـايـان آيـه باز هم از اين فراتر رفته , مى گويد: ((و در روى زمين به فسادنكوشيد)) (ولا تعثوا فى الا رض مفسدين ).
            دو آيـه فوق اين واقعيت را به خوبى منعكس مى كند كه بعد از مساله اعتقاد به توحيد, يك اقتصاد سـالـم از اهـمـيـت ويژه اى برخوردار است , و نيز نشان مى دهد كه به هم ريختگى نظام اقتصادى سرچشمه فساد وسيع در جامعه خواهد بود.
            (آيـه ) سـرانـجـام بـه آنـها گوشزد كرد كه افزايش ثروت ـثروتى كه از راه ظلم وستم و استثمار ديـگـران بـه دسـت آيدـ سبب بى نيازى شما نخواهد بود, بلكه ((سرمايه حلالى كه براى شما باقى مـى مـانـد (هـر چـند كم و اندك باشد) اگر ايمان به خدا و دستوراتش داشته باشيد بهتر است )) (بقيت اللّه خير لكم ان كنتم مؤمنين ).
            سـپس گفت : وظيفه من همين ابلاغ و انذار و هشدار بود كه گفتم ((و من مسؤول اعمال شما و موظف به اجبار كردنتان بر پذيرفتن اين راه نيستم )) (وما اناعليكم بحفيظ).
            نـكـته : بارها گفته ايم آيات قرآن هر چند در مورد خاصى نازل شده باشدمفاهيم جامعى دارد كه مى تواند در اعصار و قرون بعد بر مصداقهاى كلى تر ووسيع تر, تطبيق شود.
            لذا درآيه مورد بحث , گرچه مخاطب قوم شعيبند, و منظور از ((بقيت اللّه )) سود وسرمايه حلال و يـا پـاداش الـهـى است , ولى هر موجود نافع كه از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مايه خير و سعادت او گردد, ((بقيت اللّه )) محسوب مى شود.
            و از آنـجـا كـه مـهـدى مـوعـود(عـج ) آخرين پيشوا و بزرگترين رهبر انقلابى پس ازقيام پيامبر اسـلام (ص ) اسـت يكى از روشنترين مصاديق ((بقية اللّه )) مى باشد و از همه به اين لقب شايسته تر اسـت , بخصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبران و امامان است و در روايات متعددى به آن اشاره شده است .
            (آيه ).
            منطق بى اساس لجوجان :.
            اكسنون ببينيم اين قوم لجوج در برابر اين نداى مصلح آسمانى چه عكس العملى نشان داد .
            آنـهـا كـه بتها را آثار نياكان و نشانه اصالت فرهنگ خويش مى پنداشتند و ازكم فروشى و تقلب در مـعـامـلـه سـود كلانى مى بردند, در برابر شعيب چنين ((گفتند: اى شعيب ! آيا اين نمازت به تو دسـتـور مـى دهـد كه ما آنچه را پدرانمان مى پرستيدندترك گوييم )) ؟! (قالوا يا شعيب اصلوتك تامرك ان نترك ما يعبد آباؤنا).
            ((و يـا (آزادى خـود را در اموال خويش از دست دهيم و) نتوانيم به دلخواه مان در اموالمان تصرف كنيم ))؟ (او ان نفعل فى اموالناما نشؤا).
            قـوم شـعيب گرفتار اين اشتباه بودند كه هيچ كس نمى تواند كمترين محدوديتى براى تصرف در اموال نسبت به مالكين قائل شود در حالى كه هميشه امور مالى بايدتحت ضوابط صحيح و حساب شده اى كه پيامبران الهى بر مردم عرضه كرده اند قرارگيرد و گرنه جامعه به تباهى خواهد كشيد .
            ((تـو كـه آدم بردبار, پرحوصله و فهميده اى )), از تو چنين سخنانى بعيد است !(انك لا نت الحليم الرشيد).
            شـايـد آنها فكر مى كردند نماز, اين حركات و اذكار چه اثرى مى تواند داشته باشد در حالى كه اگر آنـهـا درسـت انـديـشـه مـى كـردند, اين واقعيت را درمى يافتند كه نماز حس مسؤوليت و تقوا و پـرهـيـزكارى و خداترسى وحق شناسى را در انسان زنده مى كند, او را به ياد خدا و به ياد دادگاه عدل او مى اندازد.
            و بـه هـمين دليل او را از شرك و بت پرستى و تقليد كوركورانه نياكان و ازكم فروشى و انواع تقلب باز مى دارد.
            (آيـه ) امـا شعيب در پاسخ آنها كه سخنانش را حمل بر سفاهت و دليل بربى خردى گرفته بودند ((گـفـت : اى قوم من ! (اى گروهى كه شما از منيد و من هم ازشما, و آنچه را براى خود دوست مـى دارم بـراى شما هم مى خواهم ) هرگاه من دليل آشكارى از پروردگارم داشته باشم و رزق و مـوهـبت خوبى به من داده باشد)) آيامى توانم بر خلاف فرمان او رفتار كنم ؟ (قال يا قوم اريتم ان كنت على بينة من ربى ورزقنى منه رزقا حسنا).
            سپس اين پيامبر بزرگ اضافه مى كند: ((من هرگز نمى خواهم چيزى كه شما رااز آن باز مى دارم , خودم مرتكب شوم )) ! (وما اريد ان اخالفكم الى ما انهيكم عنه ).
            بـه شـما بگويم كم فروشى نكنيد و تقلب و غش در معامله روا مداريد, اماخودم با انجام اين اعمال ثـروتـى بيندوزم و يا شما را از پرستش بتها منع كنم اما خوددر برابر آنها سر تعظيم فرود آورم , نه هرگز چنين نيست .
            سرانجام به آنها مى گويد: ((من يك هدف بيشتر ندارم و آن اصلاح شما وجامعه شماست تا آنجا كه در قدرت دارم )) (ان اريد الا الا صلا ح ما استطعت ).
            اصلاح عقيده , اصلاح اخلاق , اصلاح عمل و اصلاح روابط و نظامات اجتماعى .
            وبراى رسيدن به اين هدف ((تنهااز خدا توفيق مى طلبم )) (وما توفيقى الا باللّه ).
            و بـه همين دليل براى انجام رسالت خود, و رسيدن به اين هدف بزرگ ((تنهابر او تكيه مى كنم و در همه چيز به او باز مى گردم )) (عليه توكلت واليه انيب ).
            بـراى حـل مـشـكـلات , بـا تـكـيه بر يارى او تلاش مى كنم , و براى تحمل شدايداين راه , به او باز مى گردم .
            (آيـه ) سپس آنها را متوجه يك نكته اخلاقى مى كند و آن اين كه بسيار مى شود كه انسان به خاطر بغض و عداوت نسبت به كسى , و يا تعصب و لجاجت نسبت به چيزى , تمام مصالح خويش را ناديده مى گيرد, و سرنوشت خود را به دست فراموشى مى سپارد, به آنها مى گويد: ((و اى قوم من ! مبادا دشمنى و عداوت با من شما را به گناه و عصيان و سركشى وا دارد)) (ويا قوم لا يجرمنكم شقاقى ) .
            ((مـبادا همان بلاها و مصائب و رنجها و مجازاتهايى كه به قوم نوح يا قوم هوديا قوم صالح رسيد به شما هم برسد)) (ان يصيبكم مثل ما اصاب قوم نوح او قوم هود او قوم صالح ).
            ((و قـوم لوط (با آن بلاى عظيم يعنى زير و رو شدن شهرهايشان و سنگباران شدن ) از شما چندان دور نيستند)) (وما قوم لوط منكم ببعيد).
            نـه زمـان آنـهـا از شـمـا چـندان فاصله دارد, و نه مكان زندگيشان و نه اعمال وگناهان شما از گناهان آنان دست كمى دارد!.
            (آيـه ) و سـرانـجـام دو دسـتور كه در واقع نتيجه تمام تبليغات پيشين اواست به اين قوم گمراه مى دهد.
            نخست اين كه : ((از خداوند آمرزش بطلبيد)) (واستغفروا ربكم ).
            تا ازگناه پاك شويد, واز شرك وبت پرستى وخيانت درمعاملات بر كنارگرديد.
            ((و پس از پاكى از گناه به سوى او بازگرديد)) (ثم توبوا اليه ).
            كه او پاك است و بايد پاك شد و به سوى او رفت .
            در واقع استغفار, توقف در مسير گناه و شستشوى خويشتن است و توبه بازگشت به سوى اوست كه وجودى است بى انتها.
            و بـدانـيـد گـناه شما هر قدر عظيم و سنگين باشد, راه بازگشت به روى شما بازاست ((چرا كه پروردگار من , هم رحيم است و هم دوستدار بندگان )) (ان ربى رحيم ودود).
            (آيه ).
            تهديدهاى متقابل شعيب و قومش :.
            شـعيب اين پيامبر بزرگ كه به خاطر سخنان حساب شده و رسا و دلنشين به عنوان خطيب الانبيا لـقب گرفته , گفتارش را با صبر و حوصله و متانت و دلسوزى تمام ايراد كرد, اما ببينيم اين قوم گمراه چگونه به او پاسخ گفتند.
            آنها با چهار جمله كه همگى حكايت از لجاجت و جهل و بى خبرى مى كردجواب دادند نخست اين كه : ((گفتند: اى شعيب ما بسيارى از حرفهاى تو رانمى فهميم )) (قالوا يا شعيب ما نفقه كثيرا مما تقول ).
            اساسا سخنان تو سر و ته ندارد ! و محتوا و منطق با ارزشى در آن نيست كه مابخواهيم پيرامون آن بينديشيم !.
            ديگر اين كه : ((ما تو را در ميان خود ضعيف و ناتوان مى بينيم )) (وانا لنريك فينا ضعيفا).
            گـمان مكن اگر ما حساب تو را نمى رسيم به خاطر ترس از قدرت توست , ((اگرملاحظه قوم و قـبـيله ات (و احترامى كه براى آنها قائل هستيم ) نبود (تو را به بدترين صورتى به قتل مى رسانديم يعنى ) تو را سنگباران مى كرديم )) ! (ولولا رهطك لرجمناك ).
            سرانجام گفتند: ((تو براى ما فردى نيرومند و شكست ناپذير نيستى )) (وماانت علينا بعزيز).
            (آيه ).
            شعيب بدون اين كه از سخنان زننده و توهينهاى آنها از جا در برود, با همان منطق شيوا و بيان رسا بـه آنـهـا چـنـيـن پـاسـخ ((گـفـت : اى قوم ! آيا اين چند نفر قوم وقبيله من نزد شما از خداوند عزيزترند))؟ (قال يا قوم ارهطى اعز عليكم من اللّه ).
            شـمـا كـه بـه خـاطر فاميل من كه به گفته خودتان به من آزار نمى رسانيد چرابه خاطر ((خدا)) سخنانم را نمى پذيريد؟.
            آيـا شـما براى خدا احترام قائليد ؟ ((با اين كه او و فرمان او را پشت سرانداخته ايد)) ؟ (واتخذتموه وراكم ظهريا).
            و در پـايـان مـى گـويد: فكر نكنيد خداوند اعمال شما را نمى بيند و سخنانتان رانمى شنود, يقين بـدانيد كه : ((پروردگار من به تمام اعمالى كه انجام مى دهيد, احاطه دارد)) (ان ربى بما تعملون محيط).
            (آيـه ) از آنـجـا كه مشركان قوم شعيب در آخر سخنان خود, او را تهديدضمنى به سنگسار كردن نمودند, شعيب موضع خويش را در برابر تهديد آنها چنين مشخص مى كند: ((اى قوم من ! (هر چه در قـدرت داريـد مضايقه ننمايد و) هر كارى از دستتان ساخته است انجام دهيد)) (ويا قوم اعملوا على مكانتكم ).
            ((من نيز كار خودم را مى كنم )) (انى عامل ).
            ((امـا بـه زودى خواهيد فهميد چه كسى گرفتار عذاب خواركننده خواهد شد (من ياشما) و چه كسى دروغگوست )) من يا شما ؟ (سوف تعلمون من ياتيه عذاب يخزيه ومن هو كاذب ).
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • (آيه ).
                  عامل تباهى جامعه ها !.
                  بـراى تـكـمـيـل بحثهاى گذشته در اين آيه و آيه بعد يك اصل اساسى اجتماعى كه ضامن نجات جـامـعـه هـا از تـباهى است مطرح شده است , و آن اين كه در هرجامعه اى تا زمانى كه گروهى از انـديـشـمـندان متعهد و مسؤول وجود دارد كه در برابرمفاسد ساكت نمى نشينند, و به مبارزه بر مى خيزند, و رهبرى فكرى و مكتبى مردم را در اختيار دارند اين جامعه به تباهى و نابودى كشيده نمى شود.
                  امـا آن زمـان كـه بـى تفاوتى و سكوت در تمام سطوح حكمفرما شد و جامعه دربرابر عوامل فساد بى دفاع ماند, فساد و به دنبال آن نابودى حتمى است .
                  لـذا ضـمن اشاره به اقوام پيشين كه گرفتار انواع بلاها شدند, مى گويد: ((چرا درقرون و امتها و اقـوام قـبـل از شـمـا نـيـكـان و پاكان قدرتمند و صاحب فكرى نبودند كه ازفساد در روى زمين جلوگيرى كنند)) (فلولا كان من القرون من قبلكم اولوا بقية ينهون عن الفساد فى الا رض ).
                  نقش ((اولوا بقية )) در بقاى جوامع آنقدر حساس است كه بايد گفت : بدون آنها حق حيات از آنان سلب مى شود و اين همان چيزى است كه آيه فوق به آن اشاره دارد.
                  بـعـد به عنوان استثنا مى گويد: ((مگر افراد اندكى از آنان كه آنها را نجات داديم )) (الا قليلا ممن انجينامنهم ).
                  ايـن گروه اندك هر چند امر به معروف و نهى از منكر داشتند, اما مانند لوط وخانواده كوچكش و نـوح و ايمان آورندگان محدودش و صالح و تعداد كمى كه از اوپيروى كرده بودند, آنچنان كم و اندك بودند كه توفيق بر اصلاح كلى جامعه نيافتند.
                  ((وبه هر حال ستمگران (كه اكثريت اين جامعه هارا تشكيل مى دادند) به دنبال ناز و نعمت و عيش و نـوش رفـتـنـد و آنچنان مست باده غرور و تنعم و لذات شدندكه ) دست به انواع گناهان زدند)) (واتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه وكانوا مجرمين .
                  ايـن تـنـعـم و تـلـذذ بـى قيد و شرط سرچشمه انواع انحرافاتى است كه در طبقات مرفه جامعه ها به وجود مى آيد, چرا كه مستى شهوت , آنهارااز پرداختن به ارزشهاى اصيل انسانى ودرك واقعيتهاى اجتماعى باز مى دارد و غرق عصيان و گناه مى سازد.
                  (آيـه ) سپس براى تاكيد اين واقعيت , اضافه مى فرمايد: اين كه مى بينى خداوند اين اقوام را به ديار عـدم فـرسـتاد به خاطر آن بود كه مصلحانى در ميان آنهانبودند ((و چنين نبود كه پروردگارت آبـاديها را به ظلم و ستم نابود كند در حالى كه اهلش در صدد اصلاح بوده باشند)) (وما كان ربك ليهلك القرى بظلم واهلهامصلحون ).
                  يعنى , هرگاه جامعه اى ظالم بود اما به خود آمده و در صدد اصلاح باشدچنين جامعه اى مى ماند, ولى اگر ظالم بود و در مسير اصلاح و پاكسازى نبود,نخواهد ماند.
                  (آيـه ) در ايـن آيـه بـه يكى از سنن آفرينش كه در واقع زيربناى ساير مسائل مربوط به انسان است اشـاره شـده و آن مساله اختلاف و تفاوت در ساختمان روح وجسم و فكر و ذوق و عشق انسانها, و مساله آزادى اراده و اختيار است .
                  مـى فـرمايد: ((اگر خدا مى خواست , همه مردم را ((امت واحده )) قرار مى داد(ولى خداوند چنين كـارى را نـكرده ) و همواره انسانها با هم اختلاف دارند)) (ولو شاربك لجعل الناس امة واحدة ولا يزالون مختلفين ).
                  تـا كـسـى تـصور نكند تاكيد و اصرار پروردگار در اطاعت فرمانش دليل بر اين است كه او قادر بر اين نبود كه همه آنها را در مسير ايمان ويك برنامه معين قرار دهد.
                  ولـى نـه چـنـيـن ايـمانى فايده اى داشت , و نه چنان اتحاد و هماهنگى , ايمان اجبارى كه از روى انـگـيـزه هاى غيرارادى برخيزد, نه دليل بر شخصيت است و نه وسيله تكامل , و نه موجب پاداش و ثواب .
                  اصـولا ارزش و امـتـياز انسان و مهمترين تفاوت او با موجودات ديگر داشتن همين موهبت آزادى اراده و اخـتـيـار اسـت , همچنين داشتن ذوقها و سليقه ها وانديشه هاى گوناگون و متفاوت كه هركدام بخشى از جامعه را مى سازد, و بعدى ازابعاد آن را تامين مى كند.
                  از طرفى هنگامى كه آزادى اراده آمد, اختلاف در انتخاب عقيده و مكتب , طبيعى است .
                  (آيـه ) لـذا در ايـن آيـه مـى فـرمايد: مردم در پذيرش حق با هم اختلاف دارند((مگر, كسى را كه پروردگارت رحم كند)) ! (الا من رحم ربك ).
                  ولـى اين رحمت الهى مخصوص گروه معينى نيست , همه مى توانند ـبه شرط اين كه بخواهندـ از آن استفاده كنند ((و (خداوند) براى همين پذيرش رحمت آنها را آفريد)) (ولذلك خلقهم ).
                  آنها كه بخواهند در زير اين چتر رحمت الهى قرار بگيرند راه براى آنها بازاست رحمتى كه از طريق تشخيص عقل و هدايت انبيا و كتب آسمانى به همه مردم افاضه شده است .
                  و هـرگـاه از ايـن رحـمـت و موهبت استفاده كنند درهاى بهشت و سعادت جاويدان به روى آنها گشوده خواهد شد.
                  در غـير اين صورت ((فرمان خدا صادر شده است كه جهنم را از سركشان وطاغيان جن و انس پر مى كنم )) (وتمت كلمة ربك لا ملا ن جهنم من الجنة والناس اجمعين ).
                  (آيه ).
                  مطالعه سرگذشت پيشينيان چهار اثر دارد:.
                  در اين آيه و آيات بعد كه سوره هود با آن پايان مى پذيرد يك نتيجه گيرى كلى از مجموع بحثهاى سـوره بيان شده است و از آنجا كه قسمت عمده اين سوره داستانهاى عبرت انگيز پيامبران و اقوام پيشين بود نخست نتائج گرانبهاى ذكر اين داستانها را در چهار موضوع خلاصه كرده , مى گويد: ((مـا از هـر يـك از سـرگـذشـتـهـاى انبيا براى تو بازگو كرديم تا به وسيله آن , قلبت را آرامش بخشيم )) و اراده ات قوى گردد (وكلا نقص عليك من انبا الرسل ما نثبت به فؤادك ).
                  سپس به دومين نتيجه بزرگ بيان اين داستانها اشاره كرده , مى گويد: ((و در اين اخبار پيامبران , حـقايق و واقعيتهاى (مربوط به زندگى و حيات , پيروزى و شكست ,عوامل موفقيت و تيره روزى ) همگى براى تو آمده است )) (وجاك فى هذه الحق ).
                  سومين و چهارمين اثر چشمگير بيان اين سرگذشتها آن است كه : ((براى مؤمنان موعظه و اندرز, تذكر و يادآورى است )) (وموعظة وذكرى للمؤمنين ).
                  اين آيه بار ديگر تاكيد مى كند كه تواريخ قرآن را نبايد سرسرى شمرد و يا به عنوان يك سرگرمى از آن بـراى شـنوندگان استفاده كرد چرا كه مجموعه اى است ازبهترين درسهاى زندگى در تمام زمينه ها و راهگشايى است براى همه انسانهاى ((امروز)) و ((فردا)).
                  (آيـه ) سـپـس بـه پيامبر(ص ) دستور مى دهد كه تو نيز در مقابل سرسختيهاو لجاجتهاى دشمن هـمان بگو كه بعضى از پيامبران پيشين به اين افراد مى گفتند: ((به آنها كه ايمان نمى آورند بگو: هـر چـه در قـدرت داريـد انجام دهيد (و از هيچ كارى فروگذار نكنيد) ما هم آنچه در توان داريم انجام خواهيم داد)) (وقل للذين لا يؤمنون اعملوا على مكانتكم انا عاملون ).
                  (آيـه ) ((و انـتـظـار بـكشيد ! ما هم منتظريم )) ! (وانتظروا انا منتظرون ) تاببينيم كدامين پيروز مى شوند و كدامين شكست مى خوردند.
                  شـمـا در انـتظار خام شكست ما باشيد و ما در انتظار و اقعى عذاب الهى براى شما هستيم كه يا از دست ما خواهيد كشيد و يا مستقيما از طرف خدا!.
                  (آيـه ) آخـرين آيه اين سوره به بيان توحيد (توحيد علم و توحيد افعال وتوحيد عبادت ) مى پردازد همان گونه كه آيات آغاز اين سوره از علم توحيد سخن مى گفت .
                  در حقيقت در اين آيه انگشت روى سه شعبه از توحيد گذاشته شده است نخست به توحيد علمى پروردگار اشاره كرده , مى گويد: ((غيب آسمانها و زمين مخصوص خداست )) و او است كه از همه اسرار آشكار و نهان باخبر است (وللّه غيب السموات والا رض ).
                  و غـير او علمش محدود و در عين محدوديت از ناحيه تعليم الهى است ,بنابراين علم نامحدود, آن هم علم ذاتى , نسبت به تمام آنچه در پهنه زمين و آسمان قرار دارد, مخصوص ذات پاك پروردگار است .
                  و از سـوى ديـگربه توحيد افعالى اشاره كرده , مى گويد: زمام تمام كارها در كف قدرت اوست ((و همه كارها به سوى او باز مى گردد)) (واليه يرجع الا مر كله ).
                  سـپس نتيجه مى گيرد اكنون كه آگاهى نامحدود و قدرت بى پايان , مخصوص ذات پاك اوست و بازگشت هر چيز به سوى او مى باشد, بنابراين ((تنها او را پرستش كن )) (فاعبده ).
                  ((و فقط بر او توكل نما)) (وتوكل عليه ).
                  و اين مرحله توحيد عبادت است .
                  و از آنچه نافرمانى و سركشى و طغيان و گناه است , بپرهيز, چرا كه (پروردگارت از آنچه انجام مى دهيد غافل نيست )) (وما ربك بغافل عما تعملون ).
                  ((پايان سوره هود)).
                  سوره يوسف [12].
                  اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 111 آيه است .
                  محتواى سوره :.
                  قبل از ورود در تفسير آيات اين سوره ذكر چند امر لازم است :
                  1ـ تـمـام آيـات اين سوره جز چند آيه كه در آخر آن آمده سرگذشت جالب وشيرين و عبرت انگيز پيامبر خدا يوسف (ع ) را بيان مى كند و به همين دليل اين سوره به نام يوسف ناميده شده است و نيز بـه همين جهت از مجموع 27 بار ذكر نام يوسف در قرآن 25 مرتبه آن در اين سوره است , و فقط و مورد آن در سوره هاى ديگر (سوره غافر آيه 34 و انعام آيه 84) مى باشد.
                  محتواى اين سوره بر خلاف سوره هاى ديگر قرآن همگى به هم پيوسته وبيان فرازهاى مختلف يك داستان است , كه در بيش از ده بخش با بيان فوق العاده گويا, جذاب , فشرده , عميق و مهيج آمده است .
                  گـرچـه داستان پردازان بى هدف , و يا آنها كه هدفهاى پست و آلوده اى دارندسعى كرده اند از اين سـرگـذشـت آمـوزنده يك داستان عشقى محرك براى هوسبازان بسازند و چهره واقعى يوسف و سـرگـذشـت او را مـسخ كنند, و حتى در شكل يك فيلم عشقى به روى پرده سينما بياورند ولى قـرآن كـه هـمـه چـيـزش الگو و ((اسوه ))است , در لابلاى اين داستان عاليترين درسهاى عفت و خـويـشـتن دارى و تقوا و ايمان و تسلط بر نفس را, منعكس ساخته آنچنان كه هر انسانى ـهرچند, بـارهـا آن راخـوانـده باشدـ باز به هنگام خواندنش بى اختيار تحت تاثير جذبه هاى نيرومندش قرار مى گيرد.
                  و بـه هـمين جهت قرآن نام زيباى ((احسن القصص )) (بهترين داستانها) رابر آن گذارده است , و در آن براى ((اولوالالباب )) (صاحبان مغز و انديشه ) عبرتها بيان كرده است .
                  2ـ دقـت در آيـات ايـن سوره اين واقعيت را براى انسان روشنتر مى سازد كه قرآن در تمام ابعادش مـعـجزه است , چرا كه قهرمانهايى كه در داستانها معرفى مى كندـقهرمانهاى واقعى و نه پندارى ـ هركدام در نوع خود بى نظيرند.
                  ابراهيم قهرمان بت شكن با آن روح بلند و سازش ناپذير در برابر طاغوتيان .
                  موسى آن قهرمان تربيت يك جمعيت لجوج در برابر يك طاغوت عصيانگر.
                  يوسف آن قهرمان پاكى و پارسايى و تقوا, در برابر يك زن زيباى هوسباز وحيله گر.
                  و از اين گذشته قدرت بيان وحى قرآنى در اين داستان آنچنان تجلى كرده كه انسان را به حيرت مـى انـدازد, زيـرا ايـن داسـتان چنانكه مى دانيم در پاره اى از موارد به مسائل بسيار باريك عشقى منتهى مى گردد, و قرآن بى آنكه آنها را درز بگيرد, و ازكنار آن بگذرد تمام اين صحنه ها را با ريزه كاريهايش طورى بيان مى كند كه كمترين احساس منفى و نامطلوب در شنونده ايجاد نمى گردد, در متن تمام قضايا واردمى شود اما در همه جا اشعه نيرومندى از تقوا و پاكى , بحثها را احاطه كرده است .
                  3ـ داستان يوسف قبل از اسلام و بعد از آن ـ.
                  بـدون شـك قبل از اسلام نيز داستان يوسف در ميان مردم مشهور و معروف بوده است , چرا كه در تورات در چهارده فصل از سفر پيدايش (از فصل 37 تا 50)اين داستان مفصلا ذكر شده است .
                  الـبـته مطالعه دقيق اين چهارده فصل نشان مى دهد كه آنچه در تورات آمده تفاوتهاى بسيارى با قـرآن مـجـيـد دارد و مقايسه اين تفاوتها نشان مى دهد كه تا چه حدآنچه در قرآن آمده پيراسته و خـالـص و خـالى از هرگونه خرافه مى باشد و اين كه قرآن به پيامبر مى گويد: ((پيش از اين از آن غافل بودى )) اشاره به عدم آگاهى پيامبر ازواقعيت خالص اين سرگذشت عبرت انگيز است .
                  بـه هـر حـال بـعـد از اسـلام نيز اين داستان در نوشته هاى مورخين شرق و غرب گاهى با شاخ و بـرگـهـاى اضـافـى آمده است در شعر فارسى نخستين قصه يوسف وزليخا را به فردوسى نسبت مى دهند و پس از او يوسف و زليخاى شهاب الدين عمعق و مسعودى قمى است و بعد از او, يوسف و زليخاى عبدالرحمن جامى شاعر معروف قرن نهم است .
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X