Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment



          • (آيـه )ـايـن آيـه نـتيجه و هدف نهايى عملكردهاى مؤمنان و منافقان را دريك جمله كوتاه چنين بـازگو مى كند: ((هدف اين است كه خداوند صادقان را به خاطر صدقشان پاداش دهد, و منافقان را هـرگـاه بـخواهد عذاب كند و يا (اگر توبه كنند) ببخشد و توبه آنها را بپذيرد, چرا كه خداوند آمـرزنده و مهربان است )) (ليجزى اللّه الصادقين بصدقهم ويعذب المنافقين ان شا او يتوب عليهم ان اللّه كان غفورارحيما).
            نـه صـدق و راستى و وفادارى مؤمنان مخلص بدون پاداش مى ماند, و نه سستى ها و كارشكنيهاى منافقان بدون كيفر.
            (آيـه )ـايـن آيه كه آخرين سخن را درباره جنگ احزاب مى گويدو به اين بحث خاتمه مى دهد در عبارتى كوتاه جمع بندى روشنى از اين ماجراكرده در جمله اول مى فرمايد: ((خدا كافران را با دلى پـر از خشم بازگرداندبى آنكه نتيجه اى از كار خود گرفته باشند)) (ورد اللّه الذين كفروا بغيظهم لم ينالواخيرا).
            در جـمله بعد مى افزايد: ((و خداوند (در اين ميدان ) مؤمنان را از جنگ بى نيازساخت )) و پيروزى را نصيبشان كرد (وكفى اللّه المؤمنين القتال ).
            آن چـنـان عواملى فراهم كرد كه بى آنكه احتياج به درگيرى وسيع و گسترده اى باشد و مؤمنان مـتـحمل خسارات و ضايعات زيادى شوند جنگ پايان گرفت , زيرا ازيكسو طوفان شديد و سردى اوضـاع مـشـركان را به هم ريخت , و از سوى ديگر رعب و ترس و وحشت را كه آن هم از لشكرهاى نـامرئى خدا است بر قلب آنها افكند, و ازسوى سوم ضربه اى كه ((على بن ابي طالب (ع ) )) بر پيكر بزرگترين قهرمان دشمن ((عمرو بن عبد ود)) وارد ساخت و او را به ديار عدم فرستاد, سبب فرو ريختن پايه هاى اميد آنها شد, دست و پاى خود را جمع كردند و محاصره مدينه راشكستند و ناكام به قبائل خود باز گشتند.
            و در آخرين جمله مى فرمايد: ((خداوند قوى و شكست ناپذير است )) (وكان اللّه قويا عزيزا).
            مـمـكـن است كسانى ((قوى )) باشند اما ((عزيز)) و شكست ناپذير نباشند يعنى شخص قويترى بر آنان پيروز شود, ولى تنها ((قوى و شكست ناپذير)) در عالم خداست كه قوت و قدرتش بى انتهاست .

            پيامدهاى جنگ احزاب :.
            جـنـگ احـزاب نـقطه عطفى در تاريخ اسلام بود و توازن نظامى و سياسى رابراى هميشه به نفع مسلمانان بهم زد, بطور خلاصه مى توان پيامدهاى پربار اين جنگ را در چند جمله بيان كرد:.
            الف ) ناكام ماندن آخرين تلاش دشمن و درهم شكسته شدن برترين قدرت نهايى آنها.
            ب ) رو شدن دست منافقين و افشا شدن كامل اين دشمنان خطرناك داخلى .
            ج ) جبران خاطره دردناك شكست احد.
            د) ورزيدگى مسلمانان , و افزايش هيبت آنان در قلوب دشمنان .
            ه) بالا رفتن سطح روحيه و معنويت مسلمين به خاطر معجزات بزرگى كه درآن ميدان مشاهده كردند.
            و) تثبيت موقعيت پيامبر(ص ) در داخل و خارج مدينه .
            ز) فراهم شدن زمينه براى تصفيه مدينه از شر يهود بنى قريظه .
            (آيه )ـ غزوه بنى قريظه يك پيروزى بزرگ ديگر!.
            در مـديـنـه سـه طـايـفـه مـعـروف از يهود زندگى مى كردند: ((بنى قريظه )),((بنى النضير)) و ((بنى قينقاع )).
            هـر سـه گـروه بـا پـيـامـبر اسلام (ص ) پيمان بسته بودند كه با دشمنان او همكارى و به نفع آنها جاسوسى نكنند.
            ولـى طـايـفـه ((بـنى قينقاع )) در سال دوم هجرت و طايفه ((بنى نضير)) در سال چهارم هجرت , هركدام به بهانه اى پيمان خود را شكستند و به مبارزه روياروى باپيامبر(ص ) دست زدند, سرانجام مقاومت آنها درهم شكست و از مدينه بيرون رانده شدند.
            بـنـابـراين در سال پنجم هجرت كه غزوه ((احزاب )) رخ داد, تنها طايفه ((بنى قريظه )) در مدينه باقى مانده بودند, كه به مشركان عرب پيوستند و به روى مسلمانان شمشير كشيدند.
            پـس از پـايـان غزوه احزاب , جبرئيل به فرمان خدا بر پيغمبر وارد شد, و گفت :چرا سلاح بر زمين گـذاردى ؟ فرشتگان آماده پيكارند, هم اكنون بايد به سوى ((بنى قريظه )) حركت كنى , و كار آنها يكسره شود.
            منادى از طرف پيامبر(ص ) صدا زد كه پيش از خواندن نماز عصر به سوى بنى قريظه حركت كنيد, مـسلمانان بسرعت آماده جنگ شدند و تازه آفتاب غروب كرده بود كه قلعه هاى محكم بنى قريظه را در حلقه محاصره خود درآوردند.
            بيست و پنج روز اين محاصره به طول انجاميد و بعدا همگى تسليم شدند,گروهى به قتل رسيدند و پـيـروزى بـزرگ ديـگـرى بر پيروزى مسلمانان افزوده شده اين آيه و آيه بعد, پس از حصول اين پيروزى نازل شد, و خاطره اين ماجرا را به صورت يك نعمت و موهبت بزرگ الهى شرح داد.
            نـخست مى فرمايد: ((و خداوند گروهى از اهل كتاب [ يهود] را كه از آنان [مشركان عرب ] حمايت كـردنـد از قـلـعـه هـاى مـحـكـمشان پايين كشيد)) (وانزل الذين ظاهرواهم من اهل الكتاب من صياصيهم ).
            از اينجا روشن مى شود كه يهود قلعه هاى خود را در كنار مدينه در نقطه مرتفعى ساخته بودند و بر فراز برجهاى آنها به دفاع از خويشتن مشغول مى شدند.
            سپس مى افزايد: ((و خداوند در دلهاى آنها ترس و رعب افكند)) (وقذف فى قلوبهم الرعب ).
            و سـرانـجـام كـارشـان بـه جـايـى رسـيد كه ((گروهى را به قتل مى رسانديد و گروهى را اسير مى كرديد)) (فريقا تقتلون وتاسرون فريقا).
            (آيـه )ـ((و زمـيـنـهـا و خانه ها و اموال آنها را در اختيار شما گذارد)) (واورثكم ارضهم وديارهم واموالهم ).
            و در پايان آيه مى فرمايد: ((همچنين زمينى (در اختيار شما قرار داد) كه هرگزدر آن گام ننهاده بوديد)) (وارضا لم تطؤها).
            ظاهرا اين جمله اشاره به باغات و اراضى مخصوصى است كه در اختيار((بنى قريظه )) بود و احدى حق ورود به آن را نداشت , چرا كه يهود در حفظ و انحصاراموال خود سخت مى كوشيدند.
            ((و خداوند بر هر چيزى قادر و تواناست )) (وكان اللّه على كل شى قديرا).
            پيامدهاى غزوه بنى قريظه :.
            پيروزى بر اين گروه ستمگر و لجوج نتايج پربارى براى مسلمانان داشت ازجمله :
            الف ) پاك شدن جبهه داخلى مدينه و آسوده شدن خاطر مسلمان ازجاسوسهاى يهود.
            ب ) فروريختن پايگاه مشركان عرب در مدينه و قطع اميد آنان از شورشى ازدرون .
            ج ) تقويت بنيه مالى مسلمين به وسيله غنايم اين جنگ .
            د) هموار شدن راه پيروزيهاى آينده , مخصوصا فتح خيبر!.
            ه) تثبيت موقعيت حكومت اسلامى در نظر دوست و دشمن در داخل وخارج مدينه .
            آيه ـ شان نزول : همسران پيامبر(ص ) بعد از پاره اى از غزوات كه غنائم سرشارى در اختيار مسلمين قـرار گـرفت تقاضاهاى مختلفى از پيامبر(ص )در مورد افزايش نفقه يا لوازم گوناگون زندگى داشتند.
            طـبـق نـقـل بـعـضـى از تـفـاسير, ((ام سلمه )) از ((پيامبر))(ص ) كنيز خدمتگزارى تقاضا كرد و ((مـيـمـونه )) حله اى خواست , و ((زينب )) بنت جحش پارچه مخصوص يمنى و ((حفصه )) جامه مـصـرى , ((جـويـريـه )) لـبـاس مـخصوص خواست , و ((سوده )) گليم خيبرى ! خلاصه هركدام درخواستى نمودند.
            پـيـامبر(ص ) كه مى دانست تسليم شدن در برابر اين گونه درخواستها كه معمولا پايانى ندارد چه عـواقبى براى ((بيت نبوت )) در بر خواهد داشت , از انجام اين خواسته ها سر باز زد و يك ماه تمام از آنها كناره گيرى نمود, تا اين كه اين آيه و سه آيه بعد از آن نازل شد و با لحن قاطع و در عين حال توام با رافت و رحمت به آنهاهشدار داد كه اگر زندگى پرزرق و برق دنيا مى خواهيد مى توانيد از پـيـامـبـر(ص ) جـداشـويـد و بـه هر كجا مى خواهيد برويد, و اگر به خدا و رسول خدا و روز جزا دل بـسـتـه ايد و به زندگى ساده و افتخارآميز خانه پيامبر(ص ) قانع هستيد بمانيد و ازپاداشهاى بزرگ پروردگار برخوردار شويد.
            تفسير:.
            يا سعادت جاودان يا زرق و برق دنيا!.
            فراموش نكرده ايد كه در آيات نخست اين سوره خداوند تاج افتخارى بر سرزنان پيامبر(ص ) زده و آنـهـا را بـه عـنـوان ((ام الـمؤمنين )) (مادر مؤمنان ) معرفى نموده ,بديهى است هميشه مقامات حـسـاس و افـتـخـارآفـريـن , وظائف سنگينى نيز همراه دارد, چگونه زنان پيامبر(ص ) مى توانند ام المؤمنين باشند ولى فكر و قلبشان در گروزرق و برق دنيا باشد؟.
            پـيـامـبـر(ص ) پـادشـاه نـيـست كه حرمسرائى داشته باشد پرزرق و برق , و زنانش غرق جواهرات گرانقيمت و وسائل تجملاتى باشند.
            در ايـن آيـه پـيـامـبر(ص ) را مخاطب ساخته , مى گويد: ((اى پيامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنيا را مى خواهيد, و طالب زينت آن هستيد, بياييد هديه اى به شما دهم , و شما را به طرز نيكويى رها سازم )) بى آنكه خصومت و مشاجره اى در كارباشد (يا ايها النبى قل لا زواجك ان كنتن تردن الحيوة الدنيا وزينتها فتعالين امتعكن واسرحكن سراحا جميلا ).
            (آيـه )ـدر ايـن آيـه مـى افـزايـد: ((اما اگر شما خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مى خواهيد (و به زنـدگـى سـاده از نـظر مادى و احيانا محروميتها قانع هستيد) پس خداوند براى نيكوكاران شما پـاداش عـظـيـمـى آمـاده ساخته است ))(وان كنتن تردن اللّه ورسوله والدار الا خرة فان اللّه اعد للمحسنات منكن اجرا عظيما).
            بنابراين تنها اظهار عشق و علاقه به خدا و سراى ديگر و پيامبر(ص ) كافى نيست , برنامه هاى عملى نيز بايد هماهنگ با آن باشد.
            و به اين ترتيب خداوند تكليف همسران پيامبر(ص ) را كه بايد الگو و اسوه زنان با ايمان باشند براى هميشه روشن ساخت .
            گرچه مخاطب در اين سخنان , همسران پيامبرند, ولى محتواى آيات و نتيجه آن , همگان را شامل مى شود, مخصوصا كسانى كه در مقام رهبرى خلق و پيشوايى و تاسى مردم قرار گرفته اند.
            (آيـه )ـسـپس در اين آيه به بيان موقعيت زنان پيامبر(ص ) در برابر كارهاى نيك و بد, و همچنين مـقـام ممتاز و مسؤوليت سنگين آنها, با عباراتى روشن پرداخته , مى گويد: ((اى همسران پيامبر! هـركـدام از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود عذاب او دوچندان خواهد بود, و اين براى خدا آسـان اسـت )) (يـا نـساالنبى من يات منكن بفاحشة مبينة يضاعف لها العذاب ضعفين وكان ذلك على اللّه يسيرا).
            شـمـا در خـانـه وحـى و مـركـز نبوت زندگى مى كنيد, ديگران به شما نگاه مى كنندو اعمالتان سـرمـشقى است براى آنها, بنابراين گناهتان در پيشگاه خدا عظيمتر است چرا كه هم ثواب و هم عذاب بر طبق معرفت و ميزان آگاهى , و همچنين تاثير آن درمحيط داده مى شود.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • بدون شك پرداختن هديه مناسب به زن در جايى واجب است كه مهرى براى او تعيين نشده باشد .
                    در اين كه مقدار اين ((هديه )) چه اندازه بايد باشد؟ قرآن مجيد در آيه 236سوره بقره آن را اجمالا بيان كرده و فرموده است : ((هديه اى مناسب و متعارف آن كس كه توانايى دارد به اندازه توانائيش و آن كس كه تنگدست است به اندازه خودش )).
                    آخـريـن حـكم آيه موردبحث اين است كه زنان مطلقه را ((بطرز شايسته اى رهايشان كنيد)) و به صورت صحيحى از آنها جدا شويد (وسرحوهن سراحـا جميلا ).
                    (آيه )ـ با اين زنان مى توانى ازدواج كنى !.
                    بعد از ذكر پاره اى از احكام مربوط به طلاق دادن زنان در آيه قبل , در اينجاروى سخن را به شخص پيامبر(ص ) كرده , و موارد هفتگانه اى را كه ازدواج با آنهابراى پيامبر مجاز بوده شرح مى دهد.
                    1ـ نـخـسـت مـى گـويـد: ((اى پـيامبر! ما همسران تو را كه مهر آنها را پرداخته اى براى تو حلال كرديم )) (يا ايها النبى انا احللنا لك ازواجك اللا تى آتيت اجورهن ).
                    مـنـظـور از ايـن زنـان به قرينه جمله هاى بعد زنانى هستند كه با پيامبر(ص ) رابطه خويشاوندى نداشتند و با او ازدواج كردند, زيرا مرسوم بوده است كه به هنگام ازدواج با غيرخويشاوندان مهريه را نـقـدا پرداخت مى كردند, به علاوه تعجيل درپرداختن مهر, مخصوصا در موردى كه همسر نياز به آن داشـتـه بـاشد, بهتر است ,ولى به هر حال اين كار جز واجبات نيست , و با توافق طرفين ممكن است مهر به صورت ذمه در عهده زوج كلا يا بعضا بماند.
                    2ـ ((و كـنيزانى را كه از طريق غنائم و انفال , خدا به تو بخشيده است )) (وماملكت يمينك مما افا اللّه عليك ).
                    3ـ ((و دختران عموى تو و دختران عمه ها و دختران دائى تو و دختران خاله هايى كه با تو مهاجرت كـرده اند)) اينها نيز بر تو حلالند (وبنات عمك وبنات عماتك وبنات خالك وبنات خالا تك اللا تى هاجرن معك ).
                    انـحـصـار در اين چهار گروه روشن است , ولى قيد مهاجرت به خاطر آنست كه در آن روز هجرت دليل بر ايمان بوده , و عدم مهاجرت دليل بر كفر و يا به خاطر اين است كه هجرت امتياز بيشترى به آنها مى دهد و هدف در آيه بيان زنان با شخصيت و با فضيلت است كه مناسب همسرى پيامبر(ص ) مى باشند.
                    4ـ ((و هـرگـاه زن بـا ايمانى خود را به پيامبر ببخشد (و هيچ گونه مهرى براى خود قائل نشود) اگـر پيامبر بخواهد مى تواند با او ازدواج كند)) (وامراة مؤمنة ان وهبت نفسها للنبى ان اراد النبى ان يستنكحها).
                    ((امـا چـنـيـن ازدواجـى تـنـهـا بـراى تو مجاز است نه براى ساير مؤمنان )) (خالصة لك من دون المؤمنين ).
                    ((مـا مـى دانيم براى آنها در مورد همسران و كنيزانشان چه حكمى مقرر داريم ))و مصالح آنها چه ايجاب مى كرده است ؟ (قد علمنا ما فرضنا عليهم فى ازواجهم وما ملكت ايمانهم ).
                    بـنابراين اگر در مسائل مربوط به ازدواج براى آنها در بعضى موارد محدوديتى قائل شده ايم روى مصالحى بوده است كه در زندگى آنها و تو حاكم بوده , و هيچ يك از اين احكام و مقررات بى حساب نيست .
                    سـپس مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه مشكل و حرجى (در اداى رسالت ) بر تو نبوده باشد)) (لكيلا يكون عليك حرج ) و بتوانى در انجام اين وظيفه مسؤوليتهاى خود را ادا كنى .
                    ((و خداوند آمرزنده و رحيم است )) (وكان اللّه غفورا رحيما).
                    جـمـلـه اخـيـر اشـاره بـه فلسفه اين احكام مخصوص پيامبر گرامى اسلام (ص )است , اين جمله مى گويد: پيامبر(ص ) شرائطى دارد كه ديگران ندارند و همين تفاوت سبب تفاوت در احكام شده اسـت يعنى , هدف اين بوده كه قسمتى ازمحدوديتها و مشكلات از دوش پيامبر(ص ) از طريق اين احكام برداشته شود.
                    آيـه ـ شـان نـزول : در تـفسير آيه 28 و 29 همين سوره و بيان شان نزول آنها گفتيم كه جمعى از هـمسران پيامبر ـبنابر آنچه مفسران نقل كرده اندـبه پيامبر(ص ) عرض كردند كه بر نفقه و هزينه زنـدگى ما بيفزا از اين گذشته درچگونگى تقسيم اوقات زندگى پيامبر(ص ) در ميان آنها نيز با هـم رقـابـتـهـايـى داشـتـنـد كه پيغمبر(ص ) را با آن همه گرفتارى و اشتغالات مهم در مضيقه قرارمى داد, هرچند آن حضرت كوشش لازم را در زمينه عدالت در ميان آنها رعايت مى كرد.
                    آيه نازل شد و پيامبر را در تقسيم اوقاتش در ميان آنها كاملا آزاد گذاشت .
                    تفسير:.
                    رفع يك مشكل ديگر از زندگى پيامبر.
                    (ص ) يـك رهـبـر بـزرگ الـهـى همچون پيامبر(ص ) آن هم در زمانى كه در كوره حوادث سخت گـرفـتـار است , و توطئه هاى خطرناكى از داخل و خارج براى اومى چينند, نمى تواند فكر خود را زياد مشغول زندگى شخصى و خصوصيش كند,بايد در زندگى داخلى خود داراى آرامش نسبى باشد تا بتواند به حل انبوه مشكلاتى كه از هر سو او را احاطه كرده است با فراغت خاطر بپردازد.
                    در عـيـن حـال گاه اختلاف ميان همسران و رقابتهاى زنانه متداول آنها, طوفانى در درون خانه پيامبر(ص ) بر مى انگيخته , و فكر او را به خود مشغول مى داشته است .
                    ايـنـجـاسـت كـه خداوند يكى ديگر از ويژگيها را براى پيامبرش قائل شده , وبراى هميشه به اين ماجراها و كشمكشها پايان داد, و پيامبر(ص ) را از اين نظرآسوده خاطر و فارغ البال كرد.
                    و چنانكه در آيه مى خوانيم فرمود: (((موعد) هريك از اين زنان را بخواهى مى توانى به تاخير اندازى و هركدام را بخواهى نزد خود جاى دهى )) (ترجى من تشا منهن وتــوى اليك من تشا).
                    مى دانيم يكى از احكام اسلام در مورد همسران متعدد آن است كه شوهراوقات خود را در ميان آنها بـطـور عـادلانـه تـقسيم كند, و از اين موضوع در كتب فقه اسلامى به عنوان ((حق قسم )) تعبير مى كنند.
                    يـكـى از خصايص پيامبر(ص ) اين بود كه به خاطر شرائط خاص زندگى ,رعايت حق قسم به حكم اين آيه از او ساقط بود هرچند او با اين حال حتى الامكان مساوات و عدالت را رعايت مى كرد.
                    سـپـس مـى افـزايـد: ((و هرگاه بعضى از آنها را كه بر كنار ساخته اى بخواهى نزدخود جاى دهى گناهى بر تو نيست )) (ومن ابتغيت ممن عزلت فلا جناح عليك ).
                    و به اين ترتيب نه تنها در آغاز, اختيار با توست , در ادامه كار نيز اين تخييربرقرار است .
                    ((ايـن حـكـم الـهـى بـراى روشنى چشم آنها و اين كه غمگين نشوند و همه آنهاراضى به آنچه در اخـتـيارشان مى گذارى گردند نزديكتر است )) (ذلك ادنى ان تقراعينهن ولا يحزن ويرضين بما آتيتهن كلهن ).
                    چرا كه اين يك حكم عمومى درباره همه آنهاست كه از ناحيه خدا براى مصالح مهمى تشريع شده , بنابراين آنها بايد با رضا و رغبت به آن تن دهند.
                    در پايان آيه مطلب را با اين جمله ختم مى كند: ((خدا آنچه را در قلوب شماست مى داند, و خداوند (از هـمـه اعمال و مصالح بندگان باخبر) است , و درعين حال حليم است )) و در كيفر آنها عجله نمى كند (واللّه يعلم ما فى قلوبكم وكان اللّه عليما حليما).
                    آرى ! خـدا مى داند شما در برابر كدامين حكم قلبا رضا و تسليم داريد, و دربرابر كدامين ناخشنود هستيد.
                    (آيه )ـ يك حكم مهم ديگر در ارتباط با همسران پيامبر:.
                    در ايـن آيـه حـكم ديگرى ازاحكام مربوط به همسران پيامبر(ص ) بيان شده ,مى فرمايد(بعد از اين ديـگـر زنـى بر تو حلال نيست , و نمى توانى همسرانت را به همسران ديگرى مبدل كنى [ بعضى را طـلاق دهى و همسر ديگرى به جاى او برگزينى ]هرچند جمال آنها مورد توجه تو واقع شود, مگر آنـچه كه به صورت كنيز در ملك تودرآيد, و خداوند ناظر و مراقب بر هر چيز است )) و با اين حكم فـشار قبايل عرب رادر اختيار همسر از آنان از تو برداشتيم (لا يحل لك النسا من بعد ولا ان تبدل بهن من ازواج ولو اعجبك حسنهن الا ما ملكت يمينك وكان اللّه على كل شى رقيبا).
                    آيـه ـ شان نزول : هنگامى كه رسول خدا با ((زينب بنت جحش )) ازدواج كرد, وليمه نسبتا مفصلى به مردم داد.
                    انس كه خادم مخصوص پيامبر(ص ) بود مى گويد: پيامبر(ص ) به من دستورداد كه اصحابش را به غـذا دعـوت كـنم , من همه را دعوت كردم , دسته دسته مى آمدند و غذا مى خوردند و از اتاق خارج مى شدند, تا اين كه عرض كردم : اى پيامبر خدا! كسى باقى نمانده كه من او را دعوت نكرده باشم , فـرمود: اكنون كه چنين است سفره را جمع كنيد, سفره را برداشتند و جمعيت پراكنده شدند, اما سه نفرهمچنان در اتاق پيامبر(ص ) ماندند و مشغول بحث و گفتگو بودند.
                    آيـه نـازل شـد و دسـتـورات لازم را بـيـان كـرد و نيز از بعضى قرائن استفاده مى شود كه گاهى هـمـسايگان و ساير مردم طبق معمول براى عاريت گرفتن اشيائى نزد بعضى از زنان پيامبر(ص ) مـى آمدند براى حفظ حيثيت همسران پيامبر(ص ) آيه نازل شد و به مؤمنان دستور داد كه هرگاه مى خواهند چيزى از آنها بگيرند ازپشت پرده بگيرند.
                    در روايـت ديگرى آمده است كه بعضى از مخالفان پيامبر(ص ) گفتند: به خداسوگند هرگاه او چشم از جهان بپوشد ما با همسران او ازدواج خواهيم كرد!.
                    آيـه نازل شد و ازدواج با زنان پيامبر(ص ) را بعد از او بكلى ممنوع ساخت , وبه اين توطئه نيز پايان داد.
                    تـفـسـيـر: باز روى سخن در اين آيه به مؤمنان است و بخشى ديگر از احكام اسلام مخصوصا آنچه مـربوط به آداب معاشرت با پيامبر(ص ) و خانواده نبوت بوده است ضمن جمله هاى كوتاه و گويا و صريح بيان مى كند.
                    نـخست مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هرگز در اتاقهاى پيامبرسرزده داخل نشويد, مگر اين كه براى صرف غذا به شما اجازه داده شود, (آن هم مشروط به اين كه به موقع وارد شويد) نـه ايـن كه از مدتى قبل بياييد و در انتظار وقت غذا بنشينيد)) (يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يؤذن لكم الى طعام غير ناظرين انيه ).
                    مـسـلـمـا اين حكم اختصاص به پيامبر ندارد, در هيچ مورد بدون اجازه نبايدوارد خانه كسى شد بـه عـلاوه به هنگامى كه دعوت به طعام مى شوند بايدوقت شناس باشند و مزاحمت بى موقع براى صاحبخانه فراهم نكنند.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • سـپـس به دومين حكم پرداخته , مى گويد: ((ولى هنگامى كه دعوت شديدوارد شويد, و هنگامى كه غذا خورديد پراكنده شويد)) (ولكن اذا دعيتم فادخلوافاذا طعمتم فانتشروا).
                      در سـومـيـن حـكـم مى فرمايد: پس از صرف غذا ((مجلس انس و گفتگو (درخانه پيامبر و هيچ ميزبان ديگرى ) تشكيل ندهيد)) (ولا مستانسين لحديث ).
                      البته ممكن است ميزبان خواهان چنين مجلس انسى باشد در اين صورت مستثناست .
                      سـپـس عـلـت ايـن حـكم را چنين بيان مى كند: ((اين كار پيامبر را آزار مى داد, امااو از شما شرم مـى كرد, ولى خداوند از بيان حق شرم نمى كند و ابا ندارد)) (ان ذلكم كان يؤذى النبى فيستحيى منكم واللّه لا يستحيى من الحق ).
                      الـبته پيامبر خدا نيز از بيان حق در مواردى كه جنبه شخصى و خصوصى نداشت هيچ ابا نمى كرد ولى بيان حق اشخاص از ناحيه خودشان زيبا نيست اما ازناحيه كسان ديگر جالب و زيباست .
                      سپس چهارمين حكم را در زمينه ((حجاب )) چنين بيان مى دارد: ((و هنگامى كه چيزى از متاع و وسائل زندگى از همسران پيامبر(ص ) بخواهيد از پشت حجاب (پرده ) بخواهيد)) (واذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من ورا حجاب ).
                      روشن است قرارگرفتن همسران پيامبر در معرض ديد مردم (هرچندباحجاب اسلامى باشد) كار خوبى نبود لذا دستور داده شده كه از پشت پرده ياپشت در بگيرند.
                      قرآن بعد از اين دستور فلسفه آن را چنين بيان مى فرمايد: ((اين براى پاكى دلهاى شما و آنان بهتر است )) (ذلكم اطهر لقلوبكم وقلوبهن ).
                      پـنـجمين حكم را به اين صورت بيان مى فرمايد: ((شما حق نداريد رسول خدارا آزار دهيد)) (وما كان لكم ان تؤذوا رسول اللّه ).
                      گرچه عمل ايذائى در خود اين آيه منعكس است ولى مفهوم آيه عام است وهرگونه اذيت و آزار را شامل مى شود.
                      سـرانجام ششمين و آخرين حكم را در زمينه حرمت ازدواج با همسران پيامبربعد از او چنين بيان مى كند: ((شما هرگز حق نداريد كه همسران او را بعد از او به همسرى خويش درآوريد كه اين كار در نزد خدا عظيم است )) (ولا ان تنكحواازواجه من بعده ابدا ان ذلكم كان عند اللّه عظيما).
                      (آيـه )ـايـن آيه به مردم شديدا هشدار داده , مى گويد: ((اگر چيزى را آشكاركنيد يا پنهان داريد خداوند از همه امور آگاه است )) (ان تبدوا شيئا او تخفوه فان اللّه كان بكل شى عليما).
                      گـمـان نـكـنيد خدا از برنامه هاى ايذائى شما نسبت به پيامبرش باخبر نيست ,چه آنها كه بر زبان جارى كردند و چه آنها كه در دل تصميم داشتند همه را به خوبى مى داند, و با هركس متناسب كار و نيتش رفتار مى كند.
                      آيـه ـ شـان نـزول : بـعـد از نـزول آيـه حجاب (آيه گذشته ) پدران و فرزندان وبستگان همسران پيامبر(ص ) خدمتش عرض كردند: اى رسول خدا! ما نيز با آنها ازپشت پرده سخن گوييم ؟.
                      آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت كه اين حكم شامل شما نمى شود.
                      تفسير:.
                      مواردى كه از قانون حجاب مستثنا است ـ.
                      .
                      از آنـجـا كـه در آيه گذشته حكم مطلقى درباره حجاب در مورد همسران پيامبر(ص ) آمده بود و اطلاق اين حكم اين توهم را به وجود مى آورد كه محارم آنهانيز موظف به اجراى آن هستند و تنها از پشت پرده بايد با آنها تماس بگيرند, آيه نازل شد و حكم اين مساله را شرح داد.
                      مـى فـرمـايـد: ((بر آنان [ همسران پيامبر] گناهى نيست كه با پدران , فرزندان ,برادران , فرزندان بـرادران , فـرزنـدان خـواهران خود, و زنان مسلمان , و بردگان خود))بدون حجاب تماس داشته بـاشـد (لا جـنـاح عـليهن فى آبائهن ولا ابنائهن ولا اخوانهن ولا ابنا اخوانهن ولا ابنا اخواتهن ولا نسائهن ولا ما ملكت ايمانهن ).
                      و به تعبير ديگر محارم آنها كه منحصر در اين شش گروهند مستثنا مى باشند.
                      و در پايان آيه همسران پيامبر(ص ) را مخاطب ساخته , مى گويد: ((تقوا راپيشه كنيد كه خداوند بر هر چيزى آگاه است )) و هيچ چيز بر او مخفى و پنهان نيست (واتقين اللّه ان اللّه كان على كل شى شهيدا).
                      چـه ايـن كه حجاب و پرده , و مانند اينها همه وسائلى براى حفظ از گناه بيش نيست , ريشه اصلى همان تقواست كه اگر نباشد حتى اين وسائل نيز سودى نخواهدبخشيد.
                      (آيه )ـ سلام و درود بر پيامبر(ص ):.
                      بـه دنـبـال بـحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون حفظ حرمت پيامبر(ص ) و عدم ايذا او آمده در اينجا نخست سخن از علاقه خاص خداوند و فرشتگان نسبت به پيامبر(ص ) مى گويد, و بعد در اين زمـيـنـه دسـتور به مؤمنان مى دهد, و سپس عواقب دردناك و شوم آزاردهندگان پيامبر(ص ) را مـطرح مى سازد و در آخرين مرحله گناه بزرگ كسانى را كه از طريق تهمت مؤمنان را ايذا كنند بازگو مى كند.
                      نـخـست مى فرمايد: ((خداوند و فرشتگان بر پيامبر رحمت و درود مى فرستند))(ان اللّه وملا ئكته يصلون على النبى ).
                      مقام پيامبر(ص ) آن قدر والاست كه آفريدگار عالم هستى و تمام فرشتگانى كه تدبير اين جهان به فرمان حق برعهده آنها گذارده شده است بر او درودمى فرستند, اكنون كه چنين است شما نيز با اين پيام جهان هستى هماهنگ شويد,((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! بر او درود بفرستيد و سلام بگوييد و در برابر فرمان اوتسليم باشيد)) (يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما).
                      او يك گوهر گرانقدر عالم آفرينش است , و اگر به لطف الهى در دسترس شماقرار گرفته مبادا ارزانـش بـشـمـريـد, مـبادا ارج و مقام او را در پيشگاه پروردگار و در نزدفرشتگان همه آسمانها فراموش كنيد.
                      قابل توجه اين كه درباره كيفيت صلوات بر پيامبر(ص ) در روايات بى شمارى كه از طرق اهل سنت و اهل بيت رسيده صريحا آمده است كه ((آل محمد)) را به هنگام صلوات بر ((محمد)) بيفزاييد.
                      به اين صورت : ((اللهم صل على محمد وآل محمد)).
                      (آيـه )ـايـن آيه در حقيقت نقطه مقابل آيه گذشته را بيان مى كند, مى گويد(كسانى كه خدا و پـيـامبرش را ايذا مى كنند خداوند آنها را در دنيا و آخرت ازرحمت خود دور مى سازد و براى آنان عذاب خواركننده اى آماده كرده است )) (ان الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه فى الدنيا والا خرة واعدلهم عذابا مهينا).
                      مـنـظـور از ((ايذا پروردگار)) همان كفر و الحاد است كه خدا را به خشم مى آوردو اما ايذا پيامبر اسلام (ص ) مفهوم وسيعى دارد, و هرگونه كارى كه او را آزار دهدشامل مى شود.
                      حـتـى از روايـاتـى كـه در ذيـل آيـه وارد شده چنين استفاده مى شود كه آزارخاندان پيامبر(ص ) مخصوصا على (ع ) و دخترش فاطمه زهرا(ع ) نيز مشمول همين آيه بوده است .
                      رسول خدا فرمود: ((فاطمه پاره اى از تن من است هرچه او را آزار دهد مرامى آزارد)).
                      شبيه همين معنى درباره على (ع ) نيز از پيامبر گرامى اسلام (ص ) نقل شده است .
                      (آيـه )ـايـن آيـه از ايـذا مـؤمـنـان سخن مى گويد و براى آن بعد از ايذا خداو پيامبر(ص ) اهميت فـوق الـعاده اى قائل مى شود, مى فرمايد: ((و كسانى كه مردان وزنان با ايمان را به خاطر كارى كه انـجـام نداده اند آزار مى دهند, متحمل بهتان و گناه آشكارى شده اند)) (والذين يؤذون المؤمنين والمؤمنات بغير مااكتسبوا فقداحتملوا بهتانا واثما مبينا).
                      چـرا كـه مؤمن از طريق ايمان پيوندى با خدا و پيامبرش دارد, و به همين دليل در اينجا در رديف خدا و پيامبرش قرار گرفته است .
                      در حديثى كه ((امام على بن موسى الرضا)) از جدش پيامبر نقل كرده چنين آمده است : ((كسى كه مـرد يـا زن مسلمانى را بهتان زند يا درباره او سخنى بگويد كه در او نيست خداوند او را در قيامت روى تلى از آتش قرار مى دهد تا از عهده آنچه گفته برآيد))!.
                      آيـه ـ شـان نـزول : آن ايـام زنـان مـسـلـمـان بـه مـسـجد مى رفتند و پشت سرپيامبر(ص ) نماز مـى گـذاردنـد, هـنگام شب موقعى كه براى نماز مغرب و عشامى رفتند بعضى از جوانان هرزه و اوبـاش بـر سـر راه آنـهـا مـى نـشستند و با مزاح وسخنان ناروا آنها را آزار مى دادند و مزاحم آنان مى شدند.
                      آيه نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را بطوركامل رعايت كنند تا به خوبى شناخته شوند و كسى بهانه مزاحمت پيدا نكند.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • (آيه )ـ حمل امانت الهى بزرگترين افتخار بشر:.
                          ايـن آيـه و آيـه بـعـد كه آخرين آيات سوره احزاب است مسائل مهمى را كه دراين سوره در زمينه ايمان , عمل صالح , جهاد, ايثار, عفت , ادب , و اخلاق آمده است تكميل مى كند, و نشان مى دهد كه انسان چگونه داراى موقعيت بسيارممتازى است كه مى تواند حامل رسالت عظيم الهى باشد.
                          نـخـست بزرگترين و مهمترين امتياز انسان را بر تمام جهان خلقت بيان فرموده , مى گويد: ((ما امـانت (تعهد, تكليف , و ولايت الهيه ) را بر آسمانها و زمين وكوهها عرضه داشتيم )) (انا عرضنا الا مانة على السموات والا رض والجبال ).
                          ((امـا آنـهـا (مـوجـودات عظيم و بزرگ عالم خلقت ) از حمل آن سر برتافتند و ازآن هراسيدند)) (فابين ان يحملنها واشفقن منها).
                          بـديـهى است ابا كردن آنان از سر استكبار نبود بلكه ابا كردن آنها توام با اشفاق يعنى ترس و هراس آميخته باتوجه و خضوع بود.
                          ((اما انسان (اين اعجوبه عالم آفرينش جلو آمد و) آن را بر دوش كشيد))!(وحملها الا نسان ).
                          ولى افسوس كه ((او بسيار ظالم و جاهل بود)) چون قدر اين مقام عظيم رانشناخت و به خود ستم كرد! (انه كان ظلوما جهولا ).
                          ((امانت الهى )) همان قابليت تكامل به صورت نامحدود, آميخته با اراده واختيار, و رسيدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذيرش ولايت الهيه است .
                          امـا مـنظور از ((عرضه داشتن )) اين امانت به آسمانها و زمين و كوهها همان مقايسه نمودن است يـعنى هنگامى كه اين امانت , با استعداد آنها مقايسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شايستگى خويش را براى پذيرش اين امانت بزرگ اعلام كردند.
                          بـه اين ترتيب آسمانها و زمين و كوهها همه با زبان حال فرياد كشيدند كه حمل اين امانت از عهده ما خارج است .
                          ولـى انـسـان آن چـنان آفريده شده بود كه مى توانست تعهد و مسؤوليت را بردوش كشد, و ولايت الهيه را پذيرا گردد, و در جاده عبوديت و كمال به سوى معبودلايزال سير كند, و اين راه را با پاى خود و با استمداد از پروردگارش بسپرد.
                          البته اين پذيرش يك پذيرش قراردادى و تشريفاتى نبوده , بلكه پذيرشى است تكوينى بر حسب عالم استعداد.
                          امـا تـوصـيف انسان به ((ظلوم )) و ((جهول )) به خاطر فراموش كارى غالب انسانها و ظلم كردن بر خـودشـان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است , همان كارى كه از آغاز در نسل آدم به وسيله ((قابيل )) و خط قابليان شروع شد و هم اكنون نيز ادامه دارد.
                          (آيه )ـاين آيه در حقيقت بيان علت عرضه اين امانت به انسان است ,بيان اين واقعيت است كه افراد انـسان بعد از حمل اين امانت بزرگ الهى به سه گروه تقسيم شدند: منافقان , مشركان و مؤمنان , مـى فـرمـايـد: ((هـدف ايـن بوده كه خداوند,مردان منافق و زنان منافق , و مردان مشرك و زنان مـشـرك را عذاب كند و كيفر دهد, ونيز خداوند بر مردان با ايمان و زنان با ايمان رحمت فرستد و خـداونـد آمـرزنـده ومـهربان است )) (ليعذب اللّه المنافقين والمنافقات والمشركين والمشركات ويتوب اللّه على المؤمنين والمؤمنات وكان اللّه غفورا رحيما).
                          ((پايان سوره احزاب )).
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • سوره سبا[34].
                            اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 54 آيه است .
                            مـحـتـواى سوره : بحثهاى اين سوره ـكه به مناسبت شرح سرگذشت قوم ((سبا)) به نام ((سبا)) ناميده شده ـ ناظر به پنج مطلب است :.
                            1ـ ((مـسـالـه تـوحـيـد)) و قسمتى از نشانه هاى خداوند در عالم هستى , و صفات پاك او از جمله ((توحيد)) ((ربوبيت )) و ((الوهيت )).
                            2ـ ((مساله معاد)) كه از همه مسائل در اين سوره بيشتر مطرح شده .
                            3ـ ((مـسـالـه نـبـوت انبياى پيشين و مخصوصا پيامبراسلام )) و پاسخ به بهانه جوئيهاى دشمنان درباره او, و بيان پاره اى از معجزات انبياى سلف .
                            4ـ بيان بخشى از نعمتهاى بزرگ خداوند و سرنوشت شكرگزاران وكفران كنندگان , ضمن بيان گوشه اى از زندگى سليمان و قوم سبا.
                            5ـ دعوت به تفكر و انديشه و ايمان و عمل صالح .
                            فـضـيلت تلاوت سوره : در حديثى از پيامبر اسلام (ص ) چنين مى خوانيم (كسى كه سوره سبا را بـخـوانـد در قـيـامت تمام انبيا و رسولان رفيق و همنشين اوخواهند بود, و همگى با او مصافحه مى كنند)).
                            در حديث ديگرى از امام صادق (ع ) چنين نقل شده است : ((كسى كه دوسوره اى را كه با حمد آغاز مـى شـود (سـوره سبا و فاطر) در يك شب بخواند, تمام آن شب را در حفظ و حراست الهى خواهد بود, و اگر آن دو را در روز بخواند هيچ مكروهى به او نمى رسد, و آن قدر از خير دنيا و آخرت به او داده مى شود كه هرگز به قلبش خطور نكرده , و فكر و آرزويش به آن نرسيده است ))!.
                            مـسلما اين پاداشهاى عظيم نصيب كسانى نمى شود كه تنها به خواندن ولقلقه زبان قناعت كنند, بلكه خواندن بايد مقدمه اى باشد براى انديشيدن كه آن نيزانگيزه عمل است .
                            به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                            (آيـه )ـ او مـالـك هـمـه چـيز و عالم به همه چيز است : پنج سوره از سوره هاى قرآن مجيد با حمد پروردگار شروع مى شود كه در سه سوره , حمد و ستايش خداوندبه خاطر آفرينش آسمان و زمين و موجودات ديگر است (سوره سبا, فاطر, و انعام ).
                            و در يـك سـوره (سـوره كـهـف ) ايـن حمد و ستايش به خاطر نزول قرآن بر قلب پاك پيامبر(ص ) مى باشد.
                            در حـالى كه در سوره حمد تعبير جامعى شده كه همه اين امور را در برمى گيرد ((الحمدللّه رب العالمين )).
                            به هر حال سخن در آغاز سوره ((سبا)) از حمد و سپاس خداست به خاطرمالكيت و حاكميت او در دنيا و آخرت .
                            مـى فرمايد: ((حمد مخصوص خداوندى است كه تمام آنچه در آسمانها وزمين است از آن اوست )) (الحمدللّه الذى له ما فى السموات وما فى الا رض ).
                            ((و نـيز حمد و سپاس براى او در سراى آخرت است )) (وله الحمد فى الا خرة )چرا كه هر نعمتى , و هر فايده و بركتى , و هر خلقت موزون و شگرف و عجيبى , همه تعلق به ذات پاك او دارد.
                            بنابراين هركس در اين عالم مدح و ستايشى از چيزى كند اين حمد و ستايش سرانجام به ذات پاك او بر مى گردد, و به گفته شاعر:.
                            به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست ـــــ عاشقم بر همه عالم , كه همه عالم از اوست .
                            و در پايان آيه مى افزايد: ((و او حكيم و خبير است )) (وهو الحكيم الخبير).
                            بـراسـاس حـكـمـت بـالغه اوست كه اين نظام عجيب بر جهان حكومت مى كند,و براساس علم و آگـاهى اوست كه هر چيز به جاى خود قرار گرفته , و هر موجودى آنچه را كه نياز دارد در اختيار دارد.
                            ايـن حـمد نه تنها از زبان انسانها و فرشتگان است كه از تمام ذرات جهان هستى نيز زمزمه حمد و تسبيح او به گوش هوش مى رسد, هيچ موجودى نيست جزاين كه حمد و تسبيح او مى گويد.
                            (آيه )ـ اين آيه به شرح گوشه اى از علم بى پايان پروردگار به تناسب توصيف خداوند به ((حكيم )) و ((خـبـير)) در آيه قبل پرداخته , چنين مى گويد: ((آنچه رادر زمين فرو مى رود و آنچه را از آن خارج مى شود مى داند)) (يعلم ما يلج فى الا رض وما يخرج منها).
                            آرى ! او از تمام قطرات باران و امواج سيلاب كه در اعماق زمين فرو مى روندو به طبقه نفوذناپذير مى رسند و در آنجا متمركز و براى انسانها ذخيره مى شوند آگاه است .
                            او از دانـه هـاى گـيـاهـان كه در زمين فرو مى روند و روزى به درخت سرسبز ياگياه پرطراوتى تبديل مى گردند با خبر است .
                            از ريشه هاى درختان به هنگامى كه در جستجوى آب و غذا به اعماق زمين پيشروى مى كنند.
                            از امـواج الـكـتـريـسته , از گازهاى مختلف و ذرات هوا كه به داخل زمين نفوذمى كنند, و نيز از گـنـجها و دفينه ها و اجساد مردگان اعم از انسانها و غيرانسانها كه دراين زمين گسترده دفن مى شوند, آرى از همه اينها باخبر است .
                            همچنين از گياهانى كه از زمين خارج مى شوند, از انسانها كه از آن برخاسته اند, ازچشمه هايى كه از آن مـى جـوشـد, از گـازهـايـى كه از آن بر مى خيزد, از آتشفشانهايى كه از آن زبانه مى كشد, و خلاصه از تمام موجوداتى كه از اعماق زمين بيرون مى ريزند, اعم از آنچه ما مى دانيم و نمى دانيم , او از همه آنها مطلع وآگاه است .
                            سـپـس مى افزايد: ((او از آنچه از آسمان نازل مى شود و يا به آسمان بالا مى رودباخبر است )) (وما ينزل من السما وما يعرج فيها).
                            از دانـه هـاى بـاران , از اشـعـه حـيـات بـخش خورشيد, از امواج نيرومند وحى وشرايع آسمانى , از فرشتگانى كه براى ابلاغ رسالت يا انجام ماموريتهاى ديگر به زمين نزول مى كنند, از اشعه كيهانى كـه از ماورا جو به زمين نازل مى شود, از شهابهاو سنگريزه هاى سرگردان فضا كه به سوى زمين جذب مى شوند, او از همه اينهامطلع است .
                            و نـيـز از اعـمال بندگان كه به آسمان عروج مى كند, از فرشتگانى كه پس ازاداى رسالت خود به آسـمـان باز مى گردند, از شياطينى كه براى استراق سمع به آسمانها مى روند, از بخارهايى كه از دريا برمى خيزد و بر فراز آسمان ابرها را تشكيل مى دهد, از آهى كه از دل مظلومى بر مى خيزد و به آسمان صعود مى كند, آرى ازهمه اينها آگاه است .
                            و در پايان مى افزايد: ((اوست مهربان و آمرزنده )) (وهو الرحيم الغفور).
                            (آيه )ـ به پروردگار سوگند قيامت خواهد آمد!.
                            آيـات گـذشته در عين اين كه از توحيد و صفات خدا سخن مى گفت زمينه سازمساله معاد بود, زيرا بحث معاد جز از طريق علم بى پايان حق حل نمى شود.
                            لذا آيه مى گويد: ((و كافران گفتند: (اين دروغ است كه قيامتى در پيش داريم )هرگز قيامت به سراغ ما نمى آيد))! (وقال الذين كفروا لا تاتينا الساعة ).
                            آنـهـا مـى خواستند از اين طريق آزادى عمل پيدا كنند و هركارى از دستشان ساخته است ـبه اين اميد كه حساب و كتاب و عدل و دادى در كار نيست ـ انجام دهند.
                            امـا از آنـجـا كـه دلائل قـيـامـت روشـن است قرآن با يك جمله قاطع و به صورت بيان نتيجه به پـيـامـبر(ص ) مى گويد: ((بگو: آرى , به پروردگارم سوگند كه قيامت به سراغ همه شما خواهد آمد)) (قل بلى وربى لتاتينكم ).
                            تـكـيه روى كلمه ((رب )) به خاطر اين است كه قيامت از شؤون ربوبيت است ,چگونه ممكن است خـداونـد مـالـك و مربى انسانها باشد و آنها را در مسير تكامل پيش ببرد اما نيمه كاره رها كند و با مرگ همه چيز پايان گيرد!.
                            و از آنجا كه يكى از اشكالات مخالفان معاد اين بوده كه به هنگام خاك شدن بدن انسان , و پراكنده شـدن اجزاى آن در اطراف زمين , چه كسى مى تواند آنها رابشناسد و جمع كند و به زندگى نوين بازگرداند؟ از سوى ديگر چه كسى مى تواندحساب اين همه اعمال بندگان را در نهان و آشكار و درون و برون نگاه دارد و به موقع به اين حسابها برسد؟ لذا در دنباله آيه اضافه مى كند: ((او از تمام امـور پـنـهـانـى بـاخـبـر است و به اندازه سنگينى ذره اى در تمام آسمانها و نه در زمين از حوزه عـلـم بـى پايان او بيرون نخواهد بود)) (عالم الغيب لا يعزب عنه مثقال ذرة فى السموات ولا فى الا رض ).
                            ((و نه كوچكتر از ذره , و نه بزرگتر از آن , مگر اين كه همه اينها در كتاب مبين ثبت و ضبط است )) (ولا اصغر من ذلك ولا اكبر الا فى كتاب مبين ).
                            (آيه )ـ سپس ضمن دو آيه هدف قيام قيامت را بيان مى كند, و يا به تعبيرديگر دليل بر لزوم چنين عـالـمـى را بعد از جهان كنونى در برابر منكران شرح داده ,مى فرمايد: ((هدف اين است آنها را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اندپاداش دهد)) (ليجزى الذين آمنوا وعملوا الصالحات ).
                            آرى ((براى آنها مغفرت و روزى پرارزشى است )) (اولئك لهم مغفرة ورزق كريم ).
                            آيا اگر مؤمنان صالح العمل به پاداش خود نرسند اصل عدالت كه ازاساسى ترين اصول خلقت است تعطيل نمى گردد؟.
                            (آيـه )ـ و از آنـجـا كـه بخش ديگر عدالت در مورد مجازات گنهكاران و مجرمان است در اين آيه مـى افـزايـد: ((و كـسانى كه سعى در (تكذيب ) آيات ما داشتند, و گمان كردند از حوزه قدرت ما مـى توانند بگريزند, عذابى بد و دردناك خواهند داشت (والذين سعوا فى آياتنا معاجزين اولئك لهم عذاب من رجز اليم ).
                            (آيـه )ـ عـالـمـان , دعوت تو را حق مى دانند: در آيات گذشته سخن ازبى خبران كوردلى بود كه قاطعانه معاد را با آن همه دلائل , انكار مى كردند.
                            بـه همين مناسبت در اين آيه سخن از عالمان و انديشمندانى مى گويد كه به تصديق آيات الهى و تـشويق ديگران به پذيرش آن مى پردازند, مى فرمايد: ((كسانى كه به ايشان علم داده شده , آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده حق مى دانند كه به راه خداوند عزيز و حميد هدايت مى كند)) (ويرى الذين اوتوا العلم الذى انزل اليك من ربك هو الحق ويهدى الى صراط العزيز الحميد).
                            ((الـذيـن اتـوا الـعـلـم )) هـمـه دانشمندان و انديشمندان را در هر عصر و هر زمان ومكان در بر مى گيرد.
                            امـروز كتابهاى مختلفى از سوى دانشمندان غربى و شرقى درباره اسلام وقرآن تاليف يافته كه در آنها اعترافات بسيار گويا و روشنى بر عظمت اسلام و صدق آيه فوق ديده مى شود.
                            (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـار ديـگـر به مساله قيامت و رستاخيز باز مى گردد وبحثهاى گذشته را به صـورت ديگرى تكميل مى كند, مى فرمايد: ((و كافران گفتند: آيامردى را به شما نشان دهيم كه خـبـر مـى دهـد هـنـگامى كه همگى خاك شديد و ذرات بدن شما از يكديگر جدا شد و هر يك در گـوشه اى قرار گرفت (و يا شايد جز بدن حيوان يا انسان ديگرى شد) بار ديگر به آفرينش تازه اى بـاز مى گرديد))؟! (وقال الذين كفروا هل ندلكم على رجل ينبئكم اذا مزقتم كل ممزق انكم لفى خلق جديد).
                            بـه نـظر مى رسد اصرار آنها بر مساله انكار معاد از دو امر سرچشمه گرفته ,نخست اين كه : چنين مى پنداشتند معادى كه پيامبر اسلام (ص ) مطرح مى كرد(معاد جسمانى ) مطلبى است آسيب پذير! .
                            ديگر اين كه اعتقاد به معاد و يا حتى قبول احتمالى آن به هر حال در انسان ايجاد مسؤوليت و تعهد مى كند, و اين مطلبى بود كه براى سردمداران كفر سخت خطرناك محسوب مى شد.
                            (آيـه )ـ و عجب اين كه آنها اين سخن را دليل بر دروغگويى و يا جنون گوينده اش مى گرفتند, و مـى گـفـتند: ((آيا او بر خدا دروغ بسته ؟ يا نوعى جنون دارد))؟(افترى على اللّه كذبا ام به جنة ) وگرنه آدم راستگو و عاقل چگونه ممكن است لب به چنين سخنى بگشايد؟!.
                            ولى قرآن به طرز قاطعى به آنها چنين پاسخ مى گويد: چنين نيست نه اوديوانه است و نه دروغگو ((بلكه آنها كه ايمان به آخرت ندارند (هم اكنون ) در عذاب و گمراهى دورى هستند)) (بل الذين لا يـؤمـنون بالا خرة فى العذاب والضلا ل البعيد)چه گمراهى از اين آشكارتر كه انسان منكر معاد شود.
                            به راستى اگر زندگى محدود به همين چند روز عمر دنيا بود تصور مرگ براى هر انسانى كابوس وحـشـتـنـاكى مى شد به همين دليل منكران معاد هميشه در يك نوع نگرانى جانكاه و عذاب اليم بـه سـر مـى برند در حالى كه مؤمنان به معاد مرگ رادريچه اى به سوى جهان بقا, و وسيله اى براى شكسته شدن قفس و آزادى از اين زندان مى شمرند.
                            (آيـه )ـ سـپـس بـه دليل ديگرى پيرامون معاد, دليلى توام با تهديد غافلان لجوج , پرداخته چنين مـى گـويـد: ((آيـا به آنچه پيش رو و پشت سر آنان از آسمان وزمين قرار گرفته نگاه نكردند))؟ (افلم يروا الى ما بين ايديهم وما خلفهم من السماوالا رض ).
                            ايـن آسـمان با اين همه اختران ثابت و سيار و همچنين اين زمين با تمام موجودات زنده و بركات و مواهبش , گوياترين دليل بر قدرت آفريدگار است .
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X