(آيه ) در اين آيه و آيه بعد نيز سخن را در باره منافقان ادامه مى دهد, وآنها را مورد سرزنش و اندرز قـرار داده مـى گـويـد: ((آيـا آنـهـا نـمـى بـينند كه در هر سال ,يك يا دو بار, مورد آزمايش قرار مى گيرند)) ! (اولا يرون انهم يفتنون فى كل عام مرة او مرتين ).
و عـجـب ايـن كه با اين همه آزمايشهاى پى درپى ((از راه خلاف باز نمى ايستندو توبه نمى كنند و متذكر نمى شوند)) (ثم لا يتوبون ولا هم يذكرون ).
از تعبير آيه چنين بر مى آيد كه اين آزمايش غير از آزمايش عمومى است كه همه مردم در زندگى خـود بـا آن روبـرو مى شوند بلكه از آزمايشهايى بوده كه بايدباعث بيدارى اين گروه گردد مثل فاش شدن اعمال سؤشان و ظاهر شدن باطنشان .
(آيـه ) سـپـس اشـاره بـه قـيافه انكارآميزى كه آنها در برابر آيات الهى به خودمى گرفتند كرده , مى گويد: ((و هنگامى كه سوره اى از قرآن نازل مى شود, بعضى ازآنها با نظر تحقير و انكار نسبت بـه آن سوره به بعض ديگر نگاه مى كنند)) و با حركات چشم , مراتب نگرانى خود را ظاهر مى سازند (واذا ما انزلت سورة نظر بعضهم الى بعض ).
نـاراحـتـى و نـگرانى آنها از اين نظر است كه مبادا نزول آن سوره , رسوايى جديدى برايشان فراهم سازد.
و بـه هـر حـال تـصـمـيم بر اين مى گيرند كه از مجلس بيرون بروند, تا اين نغمه هاى آسمانى را نـشـنـونـد, امـا از اين بيم دارند كه به هنگام خروج كسى آنها راببيند, لذا آهسته از يكديگر سؤال مى كنند: آيا كسى متوجه ما نيست ((آيا كسى شمارا مى بيند)) ؟! (هل يريكم من احد).
و هـمين كه اطمينان پيدا مى كنند جمعيت به سخنان پيامبر(ص ) مشغولند ومتوجه آنها نيستند ((از مجلس بيرون مى روند)) (ثم انصرفوا).
در پـايـان آيـه , به ذكر علت اين موضوع پرداخته و مى گويد: ((آنها به اين جهت از شنيدن كلمات خـدا ناراحت مى شوند كه ((خداوند قلوبشان را (به خاطر لجاجت وعناد و به خاطر گناهانشان ) از حق منصرف ساخته (و يك حالت دشمنى و عداوت نسبت به حق پيدا كرده اند) چرا كه آنها افرادى بى فكر و نفهم هستند)) (صرف اللّه قلوبهم بانهم قوم لا يفقهون ).
(آيه ).
آخرين آيات قرآن مجيد:.
ايـن آيـه و آيه بعد كه آخرين آياتى است كه بر پيامبر(ص ) نازل شده است , و باآن سوره برائت پايان مى پذيرد, در واقع اشاره اى است به تمام مسائلى كه در اين سوره گذشت .
نـخـسـت روى سخن را به مردم كرده , مى گويد: ((پيامبرى از خودتان به سوى شما آمد)) ! (لقد جاكم رسول من انفسكم ).
((من انفسكم )) (از خودتان ) اشاره به شدت ارتباط پيامبر(ص ) با مردم است ,گويى پاره اى از جان مردم و روح جامعه در شكل پيامبر(ص ) ظاهر شده است .
پـس از ذكـر ايـن صـفت به چهار قسمت ديگر از صفات ممتاز پيامبر(ص ) كه درتحريك عواطف مـردم و جـلـب احساساتشان اثر عميق دارد اشاره كرده , نخست مى گويد: ((هرگونه ناراحتى و زيان و ضررى به شما برسد براى او سخت ناراحت كننده است )) (عزيز عليه ما عنتم ).
و به شدت از رنجهاى شما رنج مى برد.
ديگر اين كه : ((او سخت به هدايت شما علاقه مند است )) و به آن عشق مى ورزد (حريص عليكم ).
سـپـس بـه سومين و چهارمين صفت اشاره كرده , مى گويد: ((او نسبت به مؤمنان رؤف و رحيم است )) (بالمؤمنين رؤف رحيم ).
بـنابراين هرگونه دستور مشكل و طاقت فرسايى را مى دهد ـحتى گذشتن از بيابانهاى طولانى و سوزان در فصل تابستان , با گرسنگى و تشنگى , براى مقابله با يك دشمن نيرومند در جنگ تبوك ـ آن هـم يـك نـوع مـحـبـت و لطف از ناحيه او و براى نجات شما, از چنگال ظلم و ستم و گناه و بدبختى است .
(آيـه ) در ايـن آيه كه آخرين آيه سوره توبه است , پيامبر(ص ) را دلدارى مى دهد كه از سركشيها و عصيانهاى مردم , دلسرد و نگران نشود, مى گويد: ((اگر آنهاروى از حق بگردانند (نگران نباش و) بگو: خداوند براى من كافى است )) چرا كه اوبر هر چيزى تواناست (فان تولوا فقل حسبى اللّه ).
((همان خداوندى كه هيچ معبودى جز او نيست )) و بنابراين تنها پناهگاه اوست (لا اله الا هو).
آرى ((مـن تنها بر چنين معبودى تكيه كرده ام , و به او دلبسته ام و كارهايم را به او واگذارده ام )) (عليه توكلت ).
((و او پروردگار عرش بزرگ است )) (وهو رب العرش العظيم ).
جـايى كه عرش و عالم بالا و جهان ماوراطبيعت با آن همه عظمتى كه دارد,در قبضه قدرت او, و تـحـت حـمـايت و كفالت اوست , چگونه مرا تنها مى گذارد و دربرابر دشمن يارى نمى كند ؟ مگر قـدرتـى در بـرابر قدرتش تاب مقاومت دارد ؟ و يارحمت و عطوفتى بالاتر از رحمت و عطوفت او تصور مى شود؟.
((پايان سوره توبه )).
سوره يونس [10].
اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 109 آيه است .
محتوا و فضيلت اين سوره :.
اين سوره كه به گفته بعضى از مفسران بعد از سوره اسرا و قبل از سوره هودنازل شده است روى چند مساله اصولى و زيربنايى تكيه مى كند, كه از همه مهمترمساله ((مبدا)) و ((معاد)) است .
مـنـتـها نخست از مساله وحى و مقام پيامبر(ص ) سخن مى گويد, سپس به نشانه هايى از عظمت آفـريـنـش مـى پـردازد, بعد مردم را به ناپايدارى زندگى مادى دنياو لزوم توجه به سراى آخرت متوجه مى سازد.
و بـه تـنـاسب همين مسائل قسمتهاى مختلفى از زندگى پيامبران بزرگ ازجمله نوح و موسى و يونس (ع ) را بازگو مى كند و به همين مناسبت نام سوره يونس بر آن گذارده شده است .
و بـالاخـره بـراى تـكميل بحثهاى فوق در هر مورد مناسبى از بشارت و انذار,بشارت به نعمتهاى بى پايان الهى براى صالحان و انذار و بيم دادن طاغيان وگردنكشان , استفاده مى كند.
لذا در روايتى از امام صادق (ع ) مى خوانيم كه فرمود: ((كسى كه سوره يونس رادر هر دو يا سه ماه بـخواند بيم آن نمى رود كه از جاهلان و بى خبران باشد, و روزقيامت از مقربان خواهد بود)) واين به خاطر آن است كه آيات هشداردهنده وبيداركننده در اين سوره فراوان است .
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيه ) در اين سوره بار ديگر با ((حروف مقطعه )) قرآن روبرو مى شويم كه به صورت ((الف لام را)) (الر) ذكر شده است .
بـه دنـبال آن نخست اشاره به عظمت آيات قرآن كرده , مى گويد: ((آنها آيات كتاب حكيم است )) (تلك آيات الكتاب الحكيم ).
تـوصـيـف قـرآن بـه ((حكيم )) اشاره به اين است كه آيات قرآن داراى آن چنان استحكام و نظم و حسابى است كه هرگونه باطل و خرافه و هزل را از خود دورمى سازد, جز حق نمى گويد و جز به راه حق دعوت نمى كند.
(آيه ).
رسالت پيامبر(ص ):.
ايـن آيـه به تناسب اشاره اى كه در آيه قبل به قرآن مجيد و وحى آسمانى شده ,يكى از ايرادات رائج مـشركان را نسبت به پيامبر(ص ) بيان مى كند, همان اشكالى كه بطور مكرر در قرآن مجيد آمده و آن ايـن كه چرا وحى آسمانى از ناحيه خدا بر انسانى نازل شده , چرا فرشته اى ماموريت اين رسالت برزگ را به عهده نگرفته است ؟!.
قـرآن در پـاسخ اين گونه سؤالات مى گويد: ((آيا تعجبى براى مردم دارد كه ماوحى به مردى از آنان فرستاديم )) (اكان للناس عجبا ان اوحينا الى رجل منهم ).
سپس به محتواى اين وحى آسمانى اشاره كرده , آن را در دو چيز خلاصه مى كند: نخست اين كه به او وحى فرستاديم كه : ((مردم را انذار كن و از عواقب كفر وگناه بترسان )) (ان انذر الناس ).
ديـگـر اين كه : ((به افراد با ايمان بشارت ده كه براى آنان در پيشگاه خدا قدم صدق است )) (وبشر الذين آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم ).
تعبير ((قدم صدق )) يا اشاره به آن است كه ايمان ((سابقه فطرى )) دارد و يااشاره به مساله معاد و نـعـمـتـهـاى آخرت است و يا اين كه قدم به معنى پيشوا و رهبراست , يعنى براى مؤمنان پيشوا و رهـبرى صادق فرستاده شده است و ممكن است بشارت به همه اين امور, هدف از تعبير فوق بوده باشد.
بـاز در پـايان آيه به يكى از اتهاماتى كه مشركان كرارا براى پيامبر(ص ) ذكرمى كردند اشاره كرده , مى گويد: ((كافران گفتند اين مرد ساحر آشكارى است )) (قال الكافرون ان هذا لساحر مبين ).
اين گونه تعبيرها كه از ناحيه دشمنان پيامبر(ص ) صادر مى شد خود دليل روشنى است بر اين كه پـيـامـبـر(ص ) كارهاى خارق العاده اى داشته كه افكار و دلها رابه سوى خود جذب مى كرده است , مـخـصوصا تكيه كردن روى سحر در موردقرآن مجيد خود گواه زنده اى بر جاذبه فوق العاده اين كتاب آسمانى است كه آنهابراى اغفال مردم آن را زير پرده سحر مى پوشاندند.
(آيه ).
خداشناسى و معاد:.
قـرآن پـس از اشـاره بـه مساله وحى و نبوت در نخستين آيات اين سوره , به سراغ دو اصل اساسى تعليمات همه انبيا يعنى ((مبدا)) و ((معاد)) مى رود, و اين دواصل مهم را در ضمن عباراتى كوتاه و گويا بيان مى كند.
نـخـسـت مـى گـويد: ((پروردگار شما همان خداوندى است كه آسمانها و زمين رادر شش روز (دوران ) آفريد)) (ان ربكم اللّه الذى خلق السموات والا رض فى ستة ايام ).
((سـپس بر تخت قدرت قرار گرفت , و به تدبير كار جهان پرداخت )) (ثم استوى على العرش يدبر الا مر).
پس از آن كه روشن شد خالق و آفريدگار ((اللّه )) است و زمام اداره جهان هستى به دست اوست و تـدبـيـر هـمه امور به فرمان او مى باشد معلوم است كه بتها اين موجودات بى جان و عاجز و ناتوان هـيچ گونه نقشى در سرنوشت انسانها نمى توانندداشته باشند لذا در جمله بعد مى فرمايد: ((هيچ شفاعت كننده اى جز به اذن و فرمان او وجود ندارد)) (ما من شفيع الا من بعد اذنه ).
آرى ! ((ايـن چـنـيـن است ((اللّه )) پروردگار شما, او را پرستش كنيد)) نه غير او (ذلكم اللّه ربكم فاعبدوه ).
((آيا با اين دليل روشن متذكر نمى شويد؟)) افلا تذكرون ).
(آيـه ) سـپس در اين آيه سخن از معاد مى گويد و در جمله هاى كوتاهى هم اصل اين مساله و هم دليل و هم هدف آن را بيان مى دارد.
نخست مى گويد: ((بازگشت همه شما به سوى خداست )) (اليه مرجعكم جميعا).
سپس روى اين مساله مهم تاكيد كرده , اضافه مى كند: ((اين وعده قطعى خداوند است )) (وعداللّه حقا).
بعد اشاره به دليل آن كرده , مى گويد: ((خداوند آفرينش را آغاز كرد و سپس تجديد مى كند)) (انه يبدؤا الخلق ثم يعيده ).
آيـات مربوط به معاد در قرآن نشان مى دهد كه علت عمده ترديد مشركان ومخالفان , اين بوده كه در امـكـان چـنين چيزى ترديد داشته اند و با تعجب سؤال مى كردند آيا اين استخوانهاى پوسيده و خاك شده بار ديگر لباس حيات و زندگى دربر مى كند و به شكل نخست باز مى گردد ؟ لذا قرآن مى گويد: همان گونه كه شما رادر آغاز ايجاد كرد باز مى گرداند.
سـپـس سخن از هدف معاد به ميان مى آيد كه اين برنامه ((براى آن است كه خداوند افرادى را كه ايـمـان آورده و عـمـل صـالـح انجام داده اند به عدالت پاداش دهد)) (ليجزى الذين آمنوا وعملوا الصالحات بالقسط).
بى آنكه كوچكترين اعمال آنها از نظر لطف ومرحمت او مخفى وبى اجر بماند.
((و آنها كه راه كفر و انكار پوييدند (و طبعا عمل صالحى نيز نداشتند زيرا ريشه عمل خوب اعتقاد خـوب است مجازات دردناك , و) نوشيدنى از آب گرم و سوزان وعذاب اليم به خاطر كفرشان در انتظارشان است )) (والذين كفروا لهم شراب من حميم وعذاب اليم بما كانوا يكفرون ).
و عـجـب ايـن كه با اين همه آزمايشهاى پى درپى ((از راه خلاف باز نمى ايستندو توبه نمى كنند و متذكر نمى شوند)) (ثم لا يتوبون ولا هم يذكرون ).
از تعبير آيه چنين بر مى آيد كه اين آزمايش غير از آزمايش عمومى است كه همه مردم در زندگى خـود بـا آن روبـرو مى شوند بلكه از آزمايشهايى بوده كه بايدباعث بيدارى اين گروه گردد مثل فاش شدن اعمال سؤشان و ظاهر شدن باطنشان .
(آيـه ) سـپـس اشـاره بـه قـيافه انكارآميزى كه آنها در برابر آيات الهى به خودمى گرفتند كرده , مى گويد: ((و هنگامى كه سوره اى از قرآن نازل مى شود, بعضى ازآنها با نظر تحقير و انكار نسبت بـه آن سوره به بعض ديگر نگاه مى كنند)) و با حركات چشم , مراتب نگرانى خود را ظاهر مى سازند (واذا ما انزلت سورة نظر بعضهم الى بعض ).
نـاراحـتـى و نـگرانى آنها از اين نظر است كه مبادا نزول آن سوره , رسوايى جديدى برايشان فراهم سازد.
و بـه هـر حـال تـصـمـيم بر اين مى گيرند كه از مجلس بيرون بروند, تا اين نغمه هاى آسمانى را نـشـنـونـد, امـا از اين بيم دارند كه به هنگام خروج كسى آنها راببيند, لذا آهسته از يكديگر سؤال مى كنند: آيا كسى متوجه ما نيست ((آيا كسى شمارا مى بيند)) ؟! (هل يريكم من احد).
و هـمين كه اطمينان پيدا مى كنند جمعيت به سخنان پيامبر(ص ) مشغولند ومتوجه آنها نيستند ((از مجلس بيرون مى روند)) (ثم انصرفوا).
در پـايـان آيـه , به ذكر علت اين موضوع پرداخته و مى گويد: ((آنها به اين جهت از شنيدن كلمات خـدا ناراحت مى شوند كه ((خداوند قلوبشان را (به خاطر لجاجت وعناد و به خاطر گناهانشان ) از حق منصرف ساخته (و يك حالت دشمنى و عداوت نسبت به حق پيدا كرده اند) چرا كه آنها افرادى بى فكر و نفهم هستند)) (صرف اللّه قلوبهم بانهم قوم لا يفقهون ).
(آيه ).
آخرين آيات قرآن مجيد:.
ايـن آيـه و آيه بعد كه آخرين آياتى است كه بر پيامبر(ص ) نازل شده است , و باآن سوره برائت پايان مى پذيرد, در واقع اشاره اى است به تمام مسائلى كه در اين سوره گذشت .
نـخـسـت روى سخن را به مردم كرده , مى گويد: ((پيامبرى از خودتان به سوى شما آمد)) ! (لقد جاكم رسول من انفسكم ).
((من انفسكم )) (از خودتان ) اشاره به شدت ارتباط پيامبر(ص ) با مردم است ,گويى پاره اى از جان مردم و روح جامعه در شكل پيامبر(ص ) ظاهر شده است .
پـس از ذكـر ايـن صـفت به چهار قسمت ديگر از صفات ممتاز پيامبر(ص ) كه درتحريك عواطف مـردم و جـلـب احساساتشان اثر عميق دارد اشاره كرده , نخست مى گويد: ((هرگونه ناراحتى و زيان و ضررى به شما برسد براى او سخت ناراحت كننده است )) (عزيز عليه ما عنتم ).
و به شدت از رنجهاى شما رنج مى برد.
ديگر اين كه : ((او سخت به هدايت شما علاقه مند است )) و به آن عشق مى ورزد (حريص عليكم ).
سـپـس بـه سومين و چهارمين صفت اشاره كرده , مى گويد: ((او نسبت به مؤمنان رؤف و رحيم است )) (بالمؤمنين رؤف رحيم ).
بـنابراين هرگونه دستور مشكل و طاقت فرسايى را مى دهد ـحتى گذشتن از بيابانهاى طولانى و سوزان در فصل تابستان , با گرسنگى و تشنگى , براى مقابله با يك دشمن نيرومند در جنگ تبوك ـ آن هـم يـك نـوع مـحـبـت و لطف از ناحيه او و براى نجات شما, از چنگال ظلم و ستم و گناه و بدبختى است .
(آيـه ) در ايـن آيه كه آخرين آيه سوره توبه است , پيامبر(ص ) را دلدارى مى دهد كه از سركشيها و عصيانهاى مردم , دلسرد و نگران نشود, مى گويد: ((اگر آنهاروى از حق بگردانند (نگران نباش و) بگو: خداوند براى من كافى است )) چرا كه اوبر هر چيزى تواناست (فان تولوا فقل حسبى اللّه ).
((همان خداوندى كه هيچ معبودى جز او نيست )) و بنابراين تنها پناهگاه اوست (لا اله الا هو).
آرى ((مـن تنها بر چنين معبودى تكيه كرده ام , و به او دلبسته ام و كارهايم را به او واگذارده ام )) (عليه توكلت ).
((و او پروردگار عرش بزرگ است )) (وهو رب العرش العظيم ).
جـايى كه عرش و عالم بالا و جهان ماوراطبيعت با آن همه عظمتى كه دارد,در قبضه قدرت او, و تـحـت حـمـايت و كفالت اوست , چگونه مرا تنها مى گذارد و دربرابر دشمن يارى نمى كند ؟ مگر قـدرتـى در بـرابر قدرتش تاب مقاومت دارد ؟ و يارحمت و عطوفتى بالاتر از رحمت و عطوفت او تصور مى شود؟.
((پايان سوره توبه )).
سوره يونس [10].
اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 109 آيه است .
محتوا و فضيلت اين سوره :.
اين سوره كه به گفته بعضى از مفسران بعد از سوره اسرا و قبل از سوره هودنازل شده است روى چند مساله اصولى و زيربنايى تكيه مى كند, كه از همه مهمترمساله ((مبدا)) و ((معاد)) است .
مـنـتـها نخست از مساله وحى و مقام پيامبر(ص ) سخن مى گويد, سپس به نشانه هايى از عظمت آفـريـنـش مـى پـردازد, بعد مردم را به ناپايدارى زندگى مادى دنياو لزوم توجه به سراى آخرت متوجه مى سازد.
و بـه تـنـاسب همين مسائل قسمتهاى مختلفى از زندگى پيامبران بزرگ ازجمله نوح و موسى و يونس (ع ) را بازگو مى كند و به همين مناسبت نام سوره يونس بر آن گذارده شده است .
و بـالاخـره بـراى تـكميل بحثهاى فوق در هر مورد مناسبى از بشارت و انذار,بشارت به نعمتهاى بى پايان الهى براى صالحان و انذار و بيم دادن طاغيان وگردنكشان , استفاده مى كند.
لذا در روايتى از امام صادق (ع ) مى خوانيم كه فرمود: ((كسى كه سوره يونس رادر هر دو يا سه ماه بـخواند بيم آن نمى رود كه از جاهلان و بى خبران باشد, و روزقيامت از مقربان خواهد بود)) واين به خاطر آن است كه آيات هشداردهنده وبيداركننده در اين سوره فراوان است .
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيه ) در اين سوره بار ديگر با ((حروف مقطعه )) قرآن روبرو مى شويم كه به صورت ((الف لام را)) (الر) ذكر شده است .
بـه دنـبال آن نخست اشاره به عظمت آيات قرآن كرده , مى گويد: ((آنها آيات كتاب حكيم است )) (تلك آيات الكتاب الحكيم ).
تـوصـيـف قـرآن بـه ((حكيم )) اشاره به اين است كه آيات قرآن داراى آن چنان استحكام و نظم و حسابى است كه هرگونه باطل و خرافه و هزل را از خود دورمى سازد, جز حق نمى گويد و جز به راه حق دعوت نمى كند.
(آيه ).
رسالت پيامبر(ص ):.
ايـن آيـه به تناسب اشاره اى كه در آيه قبل به قرآن مجيد و وحى آسمانى شده ,يكى از ايرادات رائج مـشركان را نسبت به پيامبر(ص ) بيان مى كند, همان اشكالى كه بطور مكرر در قرآن مجيد آمده و آن ايـن كه چرا وحى آسمانى از ناحيه خدا بر انسانى نازل شده , چرا فرشته اى ماموريت اين رسالت برزگ را به عهده نگرفته است ؟!.
قـرآن در پـاسخ اين گونه سؤالات مى گويد: ((آيا تعجبى براى مردم دارد كه ماوحى به مردى از آنان فرستاديم )) (اكان للناس عجبا ان اوحينا الى رجل منهم ).
سپس به محتواى اين وحى آسمانى اشاره كرده , آن را در دو چيز خلاصه مى كند: نخست اين كه به او وحى فرستاديم كه : ((مردم را انذار كن و از عواقب كفر وگناه بترسان )) (ان انذر الناس ).
ديـگـر اين كه : ((به افراد با ايمان بشارت ده كه براى آنان در پيشگاه خدا قدم صدق است )) (وبشر الذين آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم ).
تعبير ((قدم صدق )) يا اشاره به آن است كه ايمان ((سابقه فطرى )) دارد و يااشاره به مساله معاد و نـعـمـتـهـاى آخرت است و يا اين كه قدم به معنى پيشوا و رهبراست , يعنى براى مؤمنان پيشوا و رهـبرى صادق فرستاده شده است و ممكن است بشارت به همه اين امور, هدف از تعبير فوق بوده باشد.
بـاز در پـايان آيه به يكى از اتهاماتى كه مشركان كرارا براى پيامبر(ص ) ذكرمى كردند اشاره كرده , مى گويد: ((كافران گفتند اين مرد ساحر آشكارى است )) (قال الكافرون ان هذا لساحر مبين ).
اين گونه تعبيرها كه از ناحيه دشمنان پيامبر(ص ) صادر مى شد خود دليل روشنى است بر اين كه پـيـامـبـر(ص ) كارهاى خارق العاده اى داشته كه افكار و دلها رابه سوى خود جذب مى كرده است , مـخـصوصا تكيه كردن روى سحر در موردقرآن مجيد خود گواه زنده اى بر جاذبه فوق العاده اين كتاب آسمانى است كه آنهابراى اغفال مردم آن را زير پرده سحر مى پوشاندند.
(آيه ).
خداشناسى و معاد:.
قـرآن پـس از اشـاره بـه مساله وحى و نبوت در نخستين آيات اين سوره , به سراغ دو اصل اساسى تعليمات همه انبيا يعنى ((مبدا)) و ((معاد)) مى رود, و اين دواصل مهم را در ضمن عباراتى كوتاه و گويا بيان مى كند.
نـخـسـت مـى گـويد: ((پروردگار شما همان خداوندى است كه آسمانها و زمين رادر شش روز (دوران ) آفريد)) (ان ربكم اللّه الذى خلق السموات والا رض فى ستة ايام ).
((سـپس بر تخت قدرت قرار گرفت , و به تدبير كار جهان پرداخت )) (ثم استوى على العرش يدبر الا مر).
پس از آن كه روشن شد خالق و آفريدگار ((اللّه )) است و زمام اداره جهان هستى به دست اوست و تـدبـيـر هـمه امور به فرمان او مى باشد معلوم است كه بتها اين موجودات بى جان و عاجز و ناتوان هـيچ گونه نقشى در سرنوشت انسانها نمى توانندداشته باشند لذا در جمله بعد مى فرمايد: ((هيچ شفاعت كننده اى جز به اذن و فرمان او وجود ندارد)) (ما من شفيع الا من بعد اذنه ).
آرى ! ((ايـن چـنـيـن است ((اللّه )) پروردگار شما, او را پرستش كنيد)) نه غير او (ذلكم اللّه ربكم فاعبدوه ).
((آيا با اين دليل روشن متذكر نمى شويد؟)) افلا تذكرون ).
(آيـه ) سـپس در اين آيه سخن از معاد مى گويد و در جمله هاى كوتاهى هم اصل اين مساله و هم دليل و هم هدف آن را بيان مى دارد.
نخست مى گويد: ((بازگشت همه شما به سوى خداست )) (اليه مرجعكم جميعا).
سپس روى اين مساله مهم تاكيد كرده , اضافه مى كند: ((اين وعده قطعى خداوند است )) (وعداللّه حقا).
بعد اشاره به دليل آن كرده , مى گويد: ((خداوند آفرينش را آغاز كرد و سپس تجديد مى كند)) (انه يبدؤا الخلق ثم يعيده ).
آيـات مربوط به معاد در قرآن نشان مى دهد كه علت عمده ترديد مشركان ومخالفان , اين بوده كه در امـكـان چـنين چيزى ترديد داشته اند و با تعجب سؤال مى كردند آيا اين استخوانهاى پوسيده و خاك شده بار ديگر لباس حيات و زندگى دربر مى كند و به شكل نخست باز مى گردد ؟ لذا قرآن مى گويد: همان گونه كه شما رادر آغاز ايجاد كرد باز مى گرداند.
سـپـس سخن از هدف معاد به ميان مى آيد كه اين برنامه ((براى آن است كه خداوند افرادى را كه ايـمـان آورده و عـمـل صـالـح انجام داده اند به عدالت پاداش دهد)) (ليجزى الذين آمنوا وعملوا الصالحات بالقسط).
بى آنكه كوچكترين اعمال آنها از نظر لطف ومرحمت او مخفى وبى اجر بماند.
((و آنها كه راه كفر و انكار پوييدند (و طبعا عمل صالحى نيز نداشتند زيرا ريشه عمل خوب اعتقاد خـوب است مجازات دردناك , و) نوشيدنى از آب گرم و سوزان وعذاب اليم به خاطر كفرشان در انتظارشان است )) (والذين كفروا لهم شراب من حميم وعذاب اليم بما كانوا يكفرون ).



Comment