Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • (آيه ) در اين آيه و آيه بعد نيز سخن را در باره منافقان ادامه مى دهد, وآنها را مورد سرزنش و اندرز قـرار داده مـى گـويـد: ((آيـا آنـهـا نـمـى بـينند كه در هر سال ,يك يا دو بار, مورد آزمايش قرار مى گيرند)) ! (اولا يرون انهم يفتنون فى كل عام مرة او مرتين ).
    و عـجـب ايـن كه با اين همه آزمايشهاى پى درپى ((از راه خلاف باز نمى ايستندو توبه نمى كنند و متذكر نمى شوند)) (ثم لا يتوبون ولا هم يذكرون ).
    از تعبير آيه چنين بر مى آيد كه اين آزمايش غير از آزمايش عمومى است كه همه مردم در زندگى خـود بـا آن روبـرو مى شوند بلكه از آزمايشهايى بوده كه بايدباعث بيدارى اين گروه گردد مثل فاش شدن اعمال سؤشان و ظاهر شدن باطنشان .
    (آيـه ) سـپـس اشـاره بـه قـيافه انكارآميزى كه آنها در برابر آيات الهى به خودمى گرفتند كرده , مى گويد: ((و هنگامى كه سوره اى از قرآن نازل مى شود, بعضى ازآنها با نظر تحقير و انكار نسبت بـه آن سوره به بعض ديگر نگاه مى كنند)) و با حركات چشم , مراتب نگرانى خود را ظاهر مى سازند (واذا ما انزلت سورة نظر بعضهم الى بعض ).
    نـاراحـتـى و نـگرانى آنها از اين نظر است كه مبادا نزول آن سوره , رسوايى جديدى برايشان فراهم سازد.
    و بـه هـر حـال تـصـمـيم بر اين مى گيرند كه از مجلس بيرون بروند, تا اين نغمه هاى آسمانى را نـشـنـونـد, امـا از اين بيم دارند كه به هنگام خروج كسى آنها راببيند, لذا آهسته از يكديگر سؤال مى كنند: آيا كسى متوجه ما نيست ((آيا كسى شمارا مى بيند)) ؟! (هل يريكم من احد).
    و هـمين كه اطمينان پيدا مى كنند جمعيت به سخنان پيامبر(ص ) مشغولند ومتوجه آنها نيستند ((از مجلس بيرون مى روند)) (ثم انصرفوا).
    در پـايـان آيـه , به ذكر علت اين موضوع پرداخته و مى گويد: ((آنها به اين جهت از شنيدن كلمات خـدا ناراحت مى شوند كه ((خداوند قلوبشان را (به خاطر لجاجت وعناد و به خاطر گناهانشان ) از حق منصرف ساخته (و يك حالت دشمنى و عداوت نسبت به حق پيدا كرده اند) چرا كه آنها افرادى بى فكر و نفهم هستند)) (صرف اللّه قلوبهم بانهم قوم لا يفقهون ).
    (آيه ).
    آخرين آيات قرآن مجيد:.
    ايـن آيـه و آيه بعد كه آخرين آياتى است كه بر پيامبر(ص ) نازل شده است , و باآن سوره برائت پايان مى پذيرد, در واقع اشاره اى است به تمام مسائلى كه در اين سوره گذشت .
    نـخـسـت روى سخن را به مردم كرده , مى گويد: ((پيامبرى از خودتان به سوى شما آمد)) ! (لقد جاكم رسول من انفسكم ).
    ((من انفسكم )) (از خودتان ) اشاره به شدت ارتباط پيامبر(ص ) با مردم است ,گويى پاره اى از جان مردم و روح جامعه در شكل پيامبر(ص ) ظاهر شده است .
    پـس از ذكـر ايـن صـفت به چهار قسمت ديگر از صفات ممتاز پيامبر(ص ) كه درتحريك عواطف مـردم و جـلـب احساساتشان اثر عميق دارد اشاره كرده , نخست مى گويد: ((هرگونه ناراحتى و زيان و ضررى به شما برسد براى او سخت ناراحت كننده است )) (عزيز عليه ما عنتم ).
    و به شدت از رنجهاى شما رنج مى برد.
    ديگر اين كه : ((او سخت به هدايت شما علاقه مند است )) و به آن عشق مى ورزد (حريص عليكم ).
    سـپـس بـه سومين و چهارمين صفت اشاره كرده , مى گويد: ((او نسبت به مؤمنان رؤف و رحيم است )) (بالمؤمنين رؤف رحيم ).
    بـنابراين هرگونه دستور مشكل و طاقت فرسايى را مى دهد ـحتى گذشتن از بيابانهاى طولانى و سوزان در فصل تابستان , با گرسنگى و تشنگى , براى مقابله با يك دشمن نيرومند در جنگ تبوك ـ آن هـم يـك نـوع مـحـبـت و لطف از ناحيه او و براى نجات شما, از چنگال ظلم و ستم و گناه و بدبختى است .
    (آيـه ) در ايـن آيه كه آخرين آيه سوره توبه است , پيامبر(ص ) را دلدارى مى دهد كه از سركشيها و عصيانهاى مردم , دلسرد و نگران نشود, مى گويد: ((اگر آنهاروى از حق بگردانند (نگران نباش و) بگو: خداوند براى من كافى است )) چرا كه اوبر هر چيزى تواناست (فان تولوا فقل حسبى اللّه ).
    ((همان خداوندى كه هيچ معبودى جز او نيست )) و بنابراين تنها پناهگاه اوست (لا اله الا هو).
    آرى ((مـن تنها بر چنين معبودى تكيه كرده ام , و به او دلبسته ام و كارهايم را به او واگذارده ام )) (عليه توكلت ).
    ((و او پروردگار عرش بزرگ است )) (وهو رب العرش العظيم ).
    جـايى كه عرش و عالم بالا و جهان ماوراطبيعت با آن همه عظمتى كه دارد,در قبضه قدرت او, و تـحـت حـمـايت و كفالت اوست , چگونه مرا تنها مى گذارد و دربرابر دشمن يارى نمى كند ؟ مگر قـدرتـى در بـرابر قدرتش تاب مقاومت دارد ؟ و يارحمت و عطوفتى بالاتر از رحمت و عطوفت او تصور مى شود؟.
    ((پايان سوره توبه )).
    سوره يونس [10].
    اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 109 آيه است .
    محتوا و فضيلت اين سوره :.
    اين سوره كه به گفته بعضى از مفسران بعد از سوره اسرا و قبل از سوره هودنازل شده است روى چند مساله اصولى و زيربنايى تكيه مى كند, كه از همه مهمترمساله ((مبدا)) و ((معاد)) است .
    مـنـتـها نخست از مساله وحى و مقام پيامبر(ص ) سخن مى گويد, سپس به نشانه هايى از عظمت آفـريـنـش مـى پـردازد, بعد مردم را به ناپايدارى زندگى مادى دنياو لزوم توجه به سراى آخرت متوجه مى سازد.
    و بـه تـنـاسب همين مسائل قسمتهاى مختلفى از زندگى پيامبران بزرگ ازجمله نوح و موسى و يونس (ع ) را بازگو مى كند و به همين مناسبت نام سوره يونس بر آن گذارده شده است .
    و بـالاخـره بـراى تـكميل بحثهاى فوق در هر مورد مناسبى از بشارت و انذار,بشارت به نعمتهاى بى پايان الهى براى صالحان و انذار و بيم دادن طاغيان وگردنكشان , استفاده مى كند.
    لذا در روايتى از امام صادق (ع ) مى خوانيم كه فرمود: ((كسى كه سوره يونس رادر هر دو يا سه ماه بـخواند بيم آن نمى رود كه از جاهلان و بى خبران باشد, و روزقيامت از مقربان خواهد بود)) واين به خاطر آن است كه آيات هشداردهنده وبيداركننده در اين سوره فراوان است .
    به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
    (آيه ) در اين سوره بار ديگر با ((حروف مقطعه )) قرآن روبرو مى شويم كه به صورت ((الف لام را)) (الر) ذكر شده است .
    بـه دنـبال آن نخست اشاره به عظمت آيات قرآن كرده , مى گويد: ((آنها آيات كتاب حكيم است )) (تلك آيات الكتاب الحكيم ).
    تـوصـيـف قـرآن بـه ((حكيم )) اشاره به اين است كه آيات قرآن داراى آن چنان استحكام و نظم و حسابى است كه هرگونه باطل و خرافه و هزل را از خود دورمى سازد, جز حق نمى گويد و جز به راه حق دعوت نمى كند.
    (آيه ).
    رسالت پيامبر(ص ):.
    ايـن آيـه به تناسب اشاره اى كه در آيه قبل به قرآن مجيد و وحى آسمانى شده ,يكى از ايرادات رائج مـشركان را نسبت به پيامبر(ص ) بيان مى كند, همان اشكالى كه بطور مكرر در قرآن مجيد آمده و آن ايـن كه چرا وحى آسمانى از ناحيه خدا بر انسانى نازل شده , چرا فرشته اى ماموريت اين رسالت برزگ را به عهده نگرفته است ؟!.
    قـرآن در پـاسخ اين گونه سؤالات مى گويد: ((آيا تعجبى براى مردم دارد كه ماوحى به مردى از آنان فرستاديم )) (اكان للناس عجبا ان اوحينا الى رجل منهم ).
    سپس به محتواى اين وحى آسمانى اشاره كرده , آن را در دو چيز خلاصه مى كند: نخست اين كه به او وحى فرستاديم كه : ((مردم را انذار كن و از عواقب كفر وگناه بترسان )) (ان انذر الناس ).
    ديـگـر اين كه : ((به افراد با ايمان بشارت ده كه براى آنان در پيشگاه خدا قدم صدق است )) (وبشر الذين آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم ).
    تعبير ((قدم صدق )) يا اشاره به آن است كه ايمان ((سابقه فطرى )) دارد و يااشاره به مساله معاد و نـعـمـتـهـاى آخرت است و يا اين كه قدم به معنى پيشوا و رهبراست , يعنى براى مؤمنان پيشوا و رهـبرى صادق فرستاده شده است و ممكن است بشارت به همه اين امور, هدف از تعبير فوق بوده باشد.
    بـاز در پـايان آيه به يكى از اتهاماتى كه مشركان كرارا براى پيامبر(ص ) ذكرمى كردند اشاره كرده , مى گويد: ((كافران گفتند اين مرد ساحر آشكارى است )) (قال الكافرون ان هذا لساحر مبين ).
    اين گونه تعبيرها كه از ناحيه دشمنان پيامبر(ص ) صادر مى شد خود دليل روشنى است بر اين كه پـيـامـبـر(ص ) كارهاى خارق العاده اى داشته كه افكار و دلها رابه سوى خود جذب مى كرده است , مـخـصوصا تكيه كردن روى سحر در موردقرآن مجيد خود گواه زنده اى بر جاذبه فوق العاده اين كتاب آسمانى است كه آنهابراى اغفال مردم آن را زير پرده سحر مى پوشاندند.
    (آيه ).
    خداشناسى و معاد:.
    قـرآن پـس از اشـاره بـه مساله وحى و نبوت در نخستين آيات اين سوره , به سراغ دو اصل اساسى تعليمات همه انبيا يعنى ((مبدا)) و ((معاد)) مى رود, و اين دواصل مهم را در ضمن عباراتى كوتاه و گويا بيان مى كند.
    نـخـسـت مـى گـويد: ((پروردگار شما همان خداوندى است كه آسمانها و زمين رادر شش روز (دوران ) آفريد)) (ان ربكم اللّه الذى خلق السموات والا رض فى ستة ايام ).
    ((سـپس بر تخت قدرت قرار گرفت , و به تدبير كار جهان پرداخت )) (ثم استوى على العرش يدبر الا مر).
    پس از آن كه روشن شد خالق و آفريدگار ((اللّه )) است و زمام اداره جهان هستى به دست اوست و تـدبـيـر هـمه امور به فرمان او مى باشد معلوم است كه بتها اين موجودات بى جان و عاجز و ناتوان هـيچ گونه نقشى در سرنوشت انسانها نمى توانندداشته باشند لذا در جمله بعد مى فرمايد: ((هيچ شفاعت كننده اى جز به اذن و فرمان او وجود ندارد)) (ما من شفيع الا من بعد اذنه ).
    آرى ! ((ايـن چـنـيـن است ((اللّه )) پروردگار شما, او را پرستش كنيد)) نه غير او (ذلكم اللّه ربكم فاعبدوه ).
    ((آيا با اين دليل روشن متذكر نمى شويد؟)) افلا تذكرون ).
    (آيـه ) سـپس در اين آيه سخن از معاد مى گويد و در جمله هاى كوتاهى هم اصل اين مساله و هم دليل و هم هدف آن را بيان مى دارد.
    نخست مى گويد: ((بازگشت همه شما به سوى خداست )) (اليه مرجعكم جميعا).
    سپس روى اين مساله مهم تاكيد كرده , اضافه مى كند: ((اين وعده قطعى خداوند است )) (وعداللّه حقا).
    بعد اشاره به دليل آن كرده , مى گويد: ((خداوند آفرينش را آغاز كرد و سپس تجديد مى كند)) (انه يبدؤا الخلق ثم يعيده ).
    آيـات مربوط به معاد در قرآن نشان مى دهد كه علت عمده ترديد مشركان ومخالفان , اين بوده كه در امـكـان چـنين چيزى ترديد داشته اند و با تعجب سؤال مى كردند آيا اين استخوانهاى پوسيده و خاك شده بار ديگر لباس حيات و زندگى دربر مى كند و به شكل نخست باز مى گردد ؟ لذا قرآن مى گويد: همان گونه كه شما رادر آغاز ايجاد كرد باز مى گرداند.
    سـپـس سخن از هدف معاد به ميان مى آيد كه اين برنامه ((براى آن است كه خداوند افرادى را كه ايـمـان آورده و عـمـل صـالـح انجام داده اند به عدالت پاداش دهد)) (ليجزى الذين آمنوا وعملوا الصالحات بالقسط).
    بى آنكه كوچكترين اعمال آنها از نظر لطف ومرحمت او مخفى وبى اجر بماند.
    ((و آنها كه راه كفر و انكار پوييدند (و طبعا عمل صالحى نيز نداشتند زيرا ريشه عمل خوب اعتقاد خـوب است مجازات دردناك , و) نوشيدنى از آب گرم و سوزان وعذاب اليم به خاطر كفرشان در انتظارشان است )) (والذين كفروا لهم شراب من حميم وعذاب اليم بما كانوا يكفرون ).
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • (آيـه ) ايـن آيـه بـا يـك جـمـله كوتاه اشاره به نقطه مقابل اين گونه زندگى كرده و مى فرمايد: ((خداوند به دارالسلام , خانه صلح و سلامت و امنيت دعوت مى كند))(واللّه يدعوا الى دارالسلام ).
          بـه آنـجا كه نه از اين كشمكشهاى غارتگران دنياى مادى خبرى است , و نه ازمزاحمتهاى احمقانه ثروت اندوزان از خدا بى خبر, و نه جنگ و خونريزى و استعمارو استثمار.
          سـپـس اضـافـه مـى كند: ((خدا هر كس را بخواهد (و شايسته و لايق ببيند) به سوى راه مستقيم (همان راهى كه به دارالسلام و مركز امن و امان منتهى مى شود)دعوت مى كند)) (ويهدى من يشا الى صراط مستقيم ).
          (آيه ).
          روسفيدان و روسياهان !.
          در آيـات گـذشته اشاره به سراى آخرت و روز رستاخيز شده بود, به همين مناسبت , اين آيه و آيه بعد سرنوشت نيكوكاران و آلودگان به گناه را در آنجا تشريح مى كند.
          نـخـسـت مـى گويد: ((كسانى كه كار نيك انجام دهند پاداش نيك و زياده بر آن دارند)) (للذين احسنوا الحسنى وزيادة ).
          منظور از ((زيادة )) در اين جمله ممكن است پاداشهاى مضاعف و فراوانى باشد كه گاهى ده برابر و گاهى هزاران برابر بر آن افزوده مى شود.
          سـپس اضافه مى كند: نيكوكاران در آن روز چهره هاى درخشانى دارند ((وتاريكى و ذلت , صورت آنها را نمى پوشاند)) (ولا يرهق وجوههم قتر ولا ذلة ).
          و در پـايـان آيـه مـى فـرمـايد: ((اين گروه ياران بهشتند و جاودانه در آن خواهندماند)) (اولئ ك اصحاب الجنة هم فيها خالدون ).
          (آيـه ) در ايـن آيـه سـخـن از دوزخيان به ميان مى آيد كه در نقطه مقابل گروه اولند مى گويد: ((كـسـانـى كـه مـرتـكب گناهان مى شوند جزاى بدى به مقدار عملشان دارند)) (والذين كسبوا السيئات جزا سيئة بمثلها).
          در اينجا سخنى از ((زياده )) در كار نيست , چرا كه در پاداش , ((زياده )) فضل ورحمت است اما در كيفر, عدالت ايجاب مى كند كه ذره اى بيش از گناه نباشد.
          ولـى آنـهـا بـه عـكـس گـروه اول چـهره هايى تاريك دارند ((و ذلت , صورت آنها رامى پوشاند)) (وترهقهم ذلة ).
          و اين خاصيت و اثر عمل است كه از درون جان انسان به بيرون منعكس مى گردد.
          بـه هـر حال ممكن است بدكاران گمان كنند راه فرار و نجاتى خواهند داشت ويا بتها و مانند آنها مـى تـوانند برايشان شفاعت كنند اما جمله بعد صريحا مى گويد(هيچ كس و هيچ چيز نمى تواند آنها را از مجازات الهى دور نگه دارد)) (مالهم من اللّه من عاصم ).
          تـاريـكى چهره هاى آنها به اندازه اى زياد است كه ((گويى پاره هايى از شب تاريك و ظلمانى , يكى پس از ديگرى بر صورت آنها افكنده شده است )) (كانمااغشيت وجوههم قطعا من الليل مظلما).
          ((آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن مى مانند)) (اولئ ك اصحاب النارهم فيها خالدون ).
          (آيه ).
          يك صحنه از رستاخيز بت پرستان !.
          اين آيه نيز بحثهاى گذشته را در زمينه ((مبدا)) و ((معاد)) و وضع مشركان دنبال مى كند .
          نخست مى گويد: به خاطر بياوريد ((روزى را كه همه بندگان را جمع و محشورمى كنيم )) (ويوم نحشرهم جميعا).
          ((سپس به مشركان مى گوييم شما و معبودهايتان در جاى خود باشيد)) تا به حسابتان رسيدگى شود (ثم نقول للذين اشركوا مكانكم انتم وشركاؤكم ).
          سـپـس اضافه مى كند : ((ما اين دو گروه (معبودان و عابدن ) را از يكديگر جدامى كنيم )) (فزيلنا بينهم ).
          و از هـركدام جداگانه سؤال مى نماييم همان گونه كه در تمام دادگاهها اين مساله معمول است كه از هركس جداگانه بازپرسى به عمل مى آيد.
          از بـت پـرستان سؤال مى كنيم به چه دليل اين بتها را شريك خدا قرار داديد وعبادت كرديد ؟ و از معبودان نيز مى پرسيم به چه سبب شما معبود واقع شديد و ياتن به اين كار داديد؟.
          ((در ايـن هـنـگـام شريكانى را كه آنها ساخته بودند, به سخن مى آيند ومى گويند:شما هرگز مارا پرستش نمى كرديد)) (وقال شركاهم ما كنتم ايانا تعبدون ) شما درحقيقت هوى و هوسها و اوهام و خيالات خويش را مى پرستيديد.
          (آيـه ) سپس براى تاكيد بيشتر مى گويند: ((همين بس كه خدا گواه ميان ماو شماست كه ما به هـيـچ وجـه از عـبـادات شـما آگاه نبوديم )) (فكفى باللّه شهيدا بينناوبينكم ان كنا عن عبادتكم لغافلين ).
          (آيـه ) بـه هـرحـال هـمان گونه كه قرآن دراين آيه مى گويد: ((درآن هنگام هركس اعمال خويش را كه قبلا انجام داده است مى آزمايد)) (هنالك تبلوا كل نفس ما اسلفت )ونتيجه بلكه خود آن را مى بيند چـه عـبـادت كـنندگان و چه معبودهاى گمراهى كه مردم را به عبادت خويش دعوت مى كردند, چه مشركان وچه مؤمنان از هرگروه واز هر قبيل .
          ((و در آن روز هـمـگـى به سوى ((اللّه )) كه مولى و سرپرست حقيقى آنان است بازمى گردند)) و دادگاه محشر نشان مى دهد كه تنها حكومت به فرمان اوست (وردواالى اللّه مولـيهم الحق ).
          ((و سرانجام تمام بتها و معبودهاى ساختگى كه به دروغ آنها را شريك خداقرار داده بودند, گم و نابود مى شوند)) (وضل عنهم ما كانوا يفترون ).
          چرا كه آنجا عرصه ظهور و بروز تمام اسرار مكتوم بندگان است و هيچ حقيقتى نمى ماند مگر اين كه خود را آشكار مى سازد.
          (آيه ) در اين آيه سخن از نشانه هاى وجود پروردگار و شايستگى او براى عبوديت است .
          نـخـست مى فرمايد: به مشركان و بت پرستانى كه در بيراهه سرگردانند ((بگو:چه كسى شما را از آسمان و زمين روزى مى دهد ؟)) (قل من يرزقكم من السماوالا رض ).
          الـبـتـه زمين تنها به وسيله مواد غذايى خود ريشه گياهان را تغذيه مى كند وشايد به همين دليل است كه در آيه فوق سخن از ارزاق آسمان و سپس ارزاق زمين به ميان آمده است (به تفاوت درجه اهميت ).
          سـپـس بـه دو قـسـمـت از مهمترين حواس انسان كه بدون آن دو, كسب علم ودانش براى بشر امكان پذير نيست اشاره كرده , مى گويد: و بگو ((چه كسى است كه مالك و خالق گوش و چشم و قدرت دهنده اين دو حس آدمى است )) ؟ (امن يملك السمع والا بصار).
          بعد, از دو پديده مرگ و حيات كه عجيب ترين پديده هاى عالم آفرينش است سخن به ميان آورده , مى گويد: ((و چه كسى زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج مى كند)) ؟ (ومن يخرج الحى من الميت ويخرج الميت من الحى ).
          ايـن هـمان موضوعى است كه تاكنون عقل دانشمندان و علماى علوم طبيعى و زيست شناسان در آن حيران مانده است كه چگونه موجودزنده از موجودبى جان به وجود آمده است ؟.
          آيـه فـوق عـلاوه بـر مرگ و حيات مادى مرگ و حيات معنوى را نيز شامل مى شود, زيرا انسانهاى هـوشـمـنـد و پـاكـدامـن و با ايمان را مى بينيم كه گاهى از پدر ومادرى آلوده و بى ايمان متولد مى شوند, عكس آن نيز مشاهده شده است .
          بعد اضافه مى كند: ((و چه كسى است كه امور اين جهان را تدبير مى كند)) ؟ (ومن يدبر الا مر).
          در حقيقت نخست سخن از آفرينش مواهب , سپس سخن از حافظ و نگهبان و مدبر آنهاست .
          بـعـد از آن كه قرآن اين سؤالات سه گانه را مطرح مى كند بلافاصله مى گويد(آنها به زودى در پاسخ خواهند گفت : خدا)) (فسيقولون اللّه ).
          از اين جمله به خوبى استفاده مى شود كه حتى مشركان و بت پرستان عصرجاهليت خالق و رازق و حياتبخش و مدبر امور جهان هستى را خدا مى دانستند.
          و در آخـر آيـه بـه پيامبر(ص ) دستور مى دهد: ((به آنها بگو: آيا با اين حال تقوا راپيشه نمى كنيد)) (فقل افلا تتقون ).
          (آيـه ) پـس از آن كـه نـمـونه هايى از آثار عظمت و تدبير خداوند را در آسمان و زمين بيان كرد و وجدان و عقل مخالفان را به داورى طلبيد و آنها به آن معترف گرديدند, در اين آيه با لحنى قاطع مـى فـرمـايـد: ((اين است اللّه , پروردگار بر حق شما)) !(فذلكم اللّه ربكم الحق ) نه بتها, و نه ساير موجوداتى را كه شريك خداوند درعبوديت قرار داده ايد و در برابر آنها سجده و تعظيم مى كنيد.
          سـپـس نـتيجه گيرى مى كند: ((اكنون (كه حق را به روشنى شناختيد) آيا بعد ازحق چيزى جز ضلال و گمراهى وجود دارد)) ؟ (فما ذا بعد الحق الا الضلا ل ).
          ((بـا ايـن حـال چگونه از عبادت و پرستش خدا روى گردان مى شويد)) با اين كه مى دانيد معبود حقى جز او نيست ؟! (فانى تصرفون ).
          ايـن آيـه در حقيقت يك راه منطقى روشن را براى شناخت باطل و ترك آن پيشنهاد مى كند, و آن ايـن كـه نـخـسـت بـايد از طريق وجدان و عقل براى شناخت حق گام برداشت , هنگامى كه حق شناخته شد, هر چه غير آن و مخالف آن است باطل وگمراهى است , و بايد كنار گذاشته شود.
          (آيـه ) در ايـن آيـه بـراى بـيـان اين نكته كه چرا آنها با وضوح مطلب وروشنايى حق به دنبال آن نمى روند مى گويد: ((اين گونه فرمان خدا در باره اين افرادكه (از روى علم و عمد برخلاف عقل و وجـدان ) سـر از اطاعت پيچيده اند صادرشده كه آنها ايمان نياورند)) (كذلك حقت كلمت ربك على الذين فسقوا انهم لا يؤمنون ).
          در واقـع ايـن خـاصيت اعمال نادرست و مستمر آنهاست كه قلبشان را چنان تاريك و روحشان را چنان آلوده مى كند كه با وضوح و روشنى حق آن را نمى بينند وبه بيراهه مى روند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • (آيه ).
            يكى از نشانه هاى حق و باطل :.
            قـرآن هـمـچنان استدلالات مربوط به مبدا و معاد را تعقيب مى كند نخست به پيامبر(ص ) دستور مـى دهـد ((بـه آنـهـا بـگو: آيا هيچ يك از اين معبودهايى كه شماشريك خدا قرار داده ايد مى تواند آفرينش را ايجاد كند و سپس بازگرداند)) (قل هل من شركائكم من يبدؤا الخلق ثم يعيده ).
            بـعـد اضـافـه مى كند ((بگو: خداوند آفرينش را آغاز كرده و سپس باز مى گرداند))(قل اللّه يبدؤا الخلق ثم يعيده ).
            ((با اين حال چرا از حق روى گردان (ودر بيراهه سرگردان ) مى شويد)) (فانى تؤفكون ).
            (آيـه ) بار ديگر به پيامبر(ص ) دستور مى دهد ((به آنها بگو: آيا هيچ يك ازمعبودهاى ساختگى شما هدايت به سوى حق مى كند)) ؟ (قل هل من شركائكم من يهدى الى الحق ).
            زيـرا مـعـبـود بـايـد رهـبر عبادت كنندگان خود باشد, آن هم رهبرى به سوى حق ,در حالى كه مـعبودهاى مشركان اعم از بتهاى بى جان و جاندار هيچ كدام قادر نيستندبدون هدايت الهى كسى را به سوى حق رهنمون گردند.
            لذا بلافاصله اضافه مى كند: ((بگو تنها خداوند هدايت به سوى حق مى كند))(قل اللّه يهدى للحق ).
            با اين حال ((آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى كند شايسته تر براى پيروى است يا آن كس كه خود هـدايت نمى شود مگر آن كه هدايتش كنند)) (افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى ).
            و در پـايـان آيـه با بيانى توبيخ ‌آميز و سرزنش بار مى گويد: ((شما را چه مى شود ؟چگونه قضاوت مى كنيد)) ؟ (فما لكم كيف تحكمون ).
            (آيه ) و در اين آيه اشاره به سرچشمه و عامل اصلى انحرافات آنها, كرده ,مى گويد: ((اكثر آنها جز از پـنـدار و گـمـان پـيـروى نمى كنند, در حالى كه گمان و پندارهرگز انسان را بى نياز از حق نمى كند و به حق نمى رساند)) (وما يتبع اكثرهم الا ظناان الظن لا يغنى من الحق شيئا).
            سـرانـجـام بـا لـحنى تهديدآميز نسبت به اين گونه افرادى كه تابع هيچ منطق وحسابى نيستند مى فرمايد: ((خداوند به آنچه آنها انجام مى دهند عالم است )) (ان اللّه عليم بما يفعلون ).
            (آيه ).
            عظمت و حقانيت دعوت قرآن :.
            در ايـنـجـا قرآن به پاسخ قسمت ديگرى از سخنان نارواى مشركان مى پردازد,چرا كه آنها تنها در شناخت مبدا گرفتار انحراف نبودند, بلكه به پيامبراسلام (ص ) نيزافترا مى زدند, كه قرآن را با فكر خود ساخته و به خدا نسبت داده است .
            آيـه مى گويد: ((شايسته نيست كه اين قرآن بدون وحى الهى به خدا نسبت داده شده باشد)) (وما كان هذا القرآن ان يفترى من دون اللّه ).
            سـپـس بـه ذكر دليل بر اصالت قرآن و وحى آسمانى بودنش پرداخته , مى گويد(ولى اين قرآن كتب آسمانى پيش از خود را تصديق مى كند)) (ولكن تصديق الذى بين يديه ).
            يـعـنى تمام بشارات و نشانه هاى حقانيتى كه در كتب آسمانى پيشين آمده برقرآن و آورنده قرآن كاملا منطبق است و اين خود ثابت مى كند كه تهمت و افترا برخدا نيست و واقعيت دارد.
            سـپـس دلـيـل ديگرى بر اصالت اين وحى آسمانى ذكر كرده , مى گويد: ((و اين قرآن شرح كتب اصـيـل انـبـيـا پيشين و بيان احكام اساسى و عقائد اصولى آنها است و به همين دليل شكى در آن نيست كه از طرف پروردگار عالميان است )) (وتفصيل الكتاب لا ريب فيه من رب العالمين ).
            و بـه تـعبير ديگر هيچ گونه تضادى با اصول برنامه انبيا گذشته ندارد, بلكه تكامل آن تعليمات و برنامه ها در آن ديده مى شود, و اگر اين قرآن مجعول بود حتمامخالف و مباين آنها بود.
            (آيـه ) در ايـن آيـه دليل سومى بر اصالت قرآن ذكر كرده , مى گويد: ((آنهامى گويند اين قرآن را پيامبر(ص ) به دروغ به خدا نسبت داده , به آنها بگو: اگر راست مى گوييد شما هم مثل يك سوره آن را بياوريد, و از هر كس مى توانيد غير از خدابراى همكارى دعوت كنيد)) ولى هرگز توانايى بر ايـن كـار را نـخـواهـيد داشت , به همين دليل ثابت مى شود كه اين وحى آسمانى است (ام يقولون افتريه قل فاتوابسورة مثله وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقين ).
            اين آيه از جمله آياتى است كه با صراحت اعجاز قرآن را بيان مى كند نه تنهاهمه قرآن را بلكه حتى اعـجـاز يـك سـوره را, و از همه جهانيان بدون استثنا دعوت مى كند كه اگر معتقديد اين آيات از طرف خدا نيست همانند آن و يا لااقل هماننديك سوره آن را بياوريد.
            (آيـه ) در ايـن آيـه اشاره به يكى از علل اساسى مخالفتهاى مشركان كرده ,مى گويد: آنها قرآن را بـه خـاطـر اشـكالات و ايرادهايى انكار نمى كردند ((بلكه تكذيب و انكارشان به خاطر اين بود كه از محتواى آن آگاهى نداشتند)) (بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه ).
            در حـقـيـقـت آنـها هيچ گونه دليلى بر نفى مبدا و معاد نداشتند و تنها جهل وبى خبرى ناشى از خرافات و عادت به مذهب نياكان سد راهشان بود.
            و يا جهل به اسرار احكام جهل به مفهوم بعضى از آيات متشابه و جهل به درسهاى عبرت انگيزى كه هدف نهايى ذكر تاريخ پيشينيان بوده است .
            مجموع اين جهالتها و بى خبريها, آنها را وادار به انكار و تكذيب مى كرد ((درحالى كه هنوز تاويل و تفسير و واقعيت مسائل مجهول براى آنها روشن نشده بود))(ولما ياتهم تاويله ).
            قـرآن سـپـس اضافه مى كند كه اين روش نادرست , منحصر به مشركان عصر جاهليت نيست بلكه ((اقـوام گـمـراه گـذشته نيز (به همين گرفتارى مبتلا بودند, آنها نيز بدون اين كه تحقيق در شـنـاخـت واقعيتها بكنند و يا انتظار براى تحقق آنها بكشند) حقايق راانكار و تكذيب مى كردند)) (كذلك كذب الذين من قبلهم ).
            در حالى كه عقل و منطق حكم مى كند كه انسان چيزى را كه نمى داند, هرگزانكار نكند, بلكه به جستجو و تحقيق بپردازد.
            و در پـايان آيه روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: ((پس بنگر عاقبت كار اين ستمكاران به كجا كشيد)) (فانظر كيف كان عاقبة الظالمين ).
            يعنى اينها نيز به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
            (آيـه ) در اين آيه اشاره به دو گروه عظيم مشركان كرده , مى گويد: اينهاهمگى به اين حال باقى نـمـى مانند بلكه ((گروهى از آنان (كه روح حق طلبى دروجودشان نمرده است سرانجام ) به اين قـرآن ايـمان مى آورند, در حالى كه گروهى ديگر (همچنان در جهل و لجاجت پافشارى كرده و) ايمان نخواهند آورد)) (ومنهم من يؤمن به ومنهم من لا يؤمن به ).
            روشـن اسـت كـه ايـن گـروه مـردم , افـراد فاسد و مفسدى هستند و به همين دليل در پايان آيه مى فرمايد: ((پروردگار تو مفسدان را بهتر مى شناسد)) (وربك اعلم بالمفسدين ).
            اشاره به اين كه افرادى كه زير بار حق نمى روند, در فاسد كردن نظام جامعه نقش مؤثرى دارند.
            (آيـه ) بـحـثـى كه در آيات گذشته در زمينه انكار و تكذيب لجوجانه مشركان گذشت همچنان دنـبـال مـى شـود و در ايـن آيـه طريق جديدى براى مبارزه به پيامبر(ص ) تعليم داده , مى گويد: ((اگـرآنـها تورا تكذيب كنند به آنان بگو عمل من براى من و عمل شما براى خودتان باشد)) (وان كذبوك فقل لى عملى ولكم عملكم ).
            ((شما از آنچه من انجام مى دهم بيزاريد, و من هم از اعمال شما بيزارم )) (انتم بريؤن مما اعمل وانا برئ مما تعملون ).
            ايـن اعـلام بيزارى و بى اعتنايى كه توام با اعتماد و ايمان قاطع به مكتب خويشتن است به منكران لـجـوج مـى فـهـمـانـد كه با عدم تسليم در مقابل حق , خود رابه محروميت مى كشانند و تنها به خويشتن ضرر مى زنند.
            (آيه ).
            كوران و كران !.
            در ايـن آيه اشاره به دليل انحراف و عدم تسليم آنها در برابر حق كرده ,مى گويد: براى هدايت يك انـسـان تـنـهـا تعليمات صحيح و آيات تكان دهنده واعجازآميز و دلائل روشن كافى نيست , بلكه آمادگى و استعداد پذيرش و شايستگى براى قبول حق نيز لازم است , همان گونه كه براى پرورش سبزه و گل تنها بذر آماده كافى نمى باشد, زمين مستعد نيز لازم است .
            لـذا نخست مى گويد: ((گروهى از آنها گوش به سوى تو فرا مى دهند)) اما گويى كرند (ومنهم من يستمعون اليك ).
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • (آيه ).
                  گوشه اى از مبارزات نوح :.
                  در ايـن آيـه خـداوند به پيامبرش دستورى مى دهد گفتارى را كه با مشركان داشت با شرح تاريخ عبرت انگيز پيشينيان تكميل كند.
                  نـخـسـت سـرگذشت ((نوح )) را عنوان كرده , مى گويد: ((سرگذشت نوح را بر آنهاتلاوت كن , هـنـگـامـى كه به قومش گفت : اى قوم من ! اگر توقفم در ميان شما ويادآورى كردن آيات الهى بـرايتان سخت و غيرقابل تحمل است )) هر كار از دستتان ساخته است انجام دهيد و كوتاهى نكنيد (واتل عليهم نبا نوح اذ قال لقومه يا قوم ان كان كبر عليكم مقامى وتذكيرى بيات اللّه ).
                  ((چـرا كـه من بر خدا تكيه كرده ام )) و به همين دليل از غير او نمى ترسم ونمى هراسم ! (فعلى اللّه توكلت ).
                  سـپس تاكيد مى كند: ((اكنون كه چنين است فكر خود را جمع كنيد و از بتهاى خود نيز دعوت به عمل آوريد)) تا در تصميم گيرى به شما كمك كنند (فاجمعواامركم وشركاكم ).
                  ((آن چـنان كه هيچ چيز بر شما مكتوم نماند و غم و اندوهى از اين نظر بر خاطرشما نباشد)), بلكه با نهايت روشنى تصميم خود را در باره من بگيريد (ثم لا يكن امركم عليكم غمة ).
                  سـپـس مـى گويد: اگر مى توانيد ((برخيزيد, و به زندگى من پايان دهيد, ولحظه اى مرا مهلت ندهيد)) (ثم اقضوا الى ولا تنظرون ).
                  ايـن يـك درس است براى همه رهبران اسلامى كه در برابر انبوه دشمنان هرگزنهراسند, بلكه با اتـكا و توكل بر پروردگار با قاطعيت هر چه بيشتر آنها را به ميدان فراخوانند, و قدرتشان را تحقير كنند كه اين عامل مهمى براى تقويت روحى پيروان و شكست روحيه دشمنان خواهد بود.
                  (آيه ) در اين آيه بيان ديگرى از نوح براى اثبات حقانيت خويش نقل شده , آنجا كه مى گويد: ((اگر شـما از دعوت من سرپيچى كنيد (من زيانى نمى برم چراكه ) من از شما اجر و پاداشى نخواستم )) (فان توليتم فما سئلتكم من اجر).
                  ((چرا كه اجر و پاداش من تنها بر خداست )) (ان اجرى الا على اللّه ).
                  براى او كار مى كنم و تنها از او پاداش مى خواهم ((و من مامورم كه از مسلمين (تسليم شدگان در برابر فرمان خدا) باشم )) (وامرت ان اكون من المسلمين ).
                  (آيه ) در اين آيه سرانجام كار دشمنان نوح و صدق پيشگوئيش را به اين صورت بيان مى كند: ((آنها نـوح را تـكذيب كردند ولى ما, او و تمام كسانى را كه با او در كشتى بودند نجات داديم )) (فكذبوه فنجيناه ومن معه فى الفلك ).
                  نه فقط آنها را نجات داديم بلكه : ((آنها را جانشين قوم ستمگر ساختيم ))(وجعلناهم خلا ئف ).
                  ((و كسانى را كه آيات ما را انكار كرده بودند غرق نموديم )) (واغرقنا الذين كذبوا بياتنا).
                  و در پايان روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد ((اكنون بنگر عاقبت آن گروهى كه انذار شـدنـد (ولـى تـهـديـدهـاى الـهى را به چيزى نگرفتند) به كجا كشيد))(فانظر كيف كان عاقبة المنذرين ).
                  (آيه ).
                  رسولان بعد از نوح :.
                  پـس از پايان بحث اجمالى پيرامون سرگذشت نوح , اشاره به پيامبران ديگرى كه بعد از نوح و قبل از مـوسى (مانند ابراهيم و هود و صالح و لوط و يوسف )براى هدايت مردم آمدند كرده , مى گويد: ((سـپـس بعد از نوح رسولانى به سوى قوم وجمعيتشان فرستاديم )) (ثم بعثنا من بعده رسلا الى قومهم ).
                  ((آنـهـا بـا دلائل روشـن و آشـكار به سوى قومشان آمدند)) و مانند نوح با سلاح منطق و اعجاز و برنامه هاى سازنده مجهز بودند (فجاؤهم بالبينات ).
                  ((ولـى آنـها كه (راه عناد و لجاج را مى پوييدند و) در گذشته به تكذيب پيامبران پيشين برخاسته بـودند (اين پيامبران را نيز تكذيب كردند و به آنها) ايمان نياوردند))(فما كانوا ليؤمنوا بما كذبوا به من قبل ).
                  اين به خاطر آن بود كه بر اثر عصيان و گناه و دشمنى با حق پرده بر دلهاى آنهاافتاده بود ((آرى ! اين چنين بر دلهاى متجاوزان مهر مى زنيم )) (كذلك نطبع على قلوب المعتدين ).
                  (آيه ).
                  بخشى از مبارزات موسى و هارون :.
                  از اينجا به بحث پيرامون موسى و هارون و مبارزات پيگيرشان با فرعون وفرعونيان مى پردازد .
                  آيـه مـى گويد: ((سپس بعد از رسولان پيشين , موسى و هارون را به سوى فرعون و ملا او همراه با آيات و معجزات فرستاديم )) (ثم بعثنا من بعدهم موسى وهرون الى فرعون وملا ئه بياتنا).
                  امـا فـرعون و فرعونيان از پذيرش دعوت موسى و هارون سر باز زدند, و از اين كه در برابر حق سر تسليم فرود آوردند ((تكبر ورزيدند)) (فاستكبروا).
                  آنـهـا بـه خـاطـر كبر و خود برتربينى و نداشتن روح تواضع , واقعيتهاى روشن را در دعوت موسى ناديده گرفتند چرا كه : ((آنها گروهى مجرم بودند)) (وكانواقوما مجرمين ).
                  (آيه ) در اينجا سخن از مبارزات چند مرحله اى فرعونيان با موسى وبرادرش هارون است .
                  قرآن مى گويد: ((هنگامى كه حق از نزد ما به سوى آنها آمد (با اين كه آن را ازچهره اش شناختند) گفتند: اين سحر آشكارى است )) ! (فلما جاهم الحق من عندناقالوا ان هذا لسحر مبين ).
                  (آيه ) اما ((موسى ))(ع ) در مقام دفاع از خويش برآمد, با بيان دو دليل پرده ها را كنار زده و دروغ و تـهـمـت آنها را آشكار ساخت ((موسى گفت : آيا در باره حق , هنگامى كه به سوى شما آمد چنين مى گوييد ؟ آيا اين سحر است )) ؟ (قال موسى اتقولون للحق لما جاكم اسحر هذا).
                  ((در حالى كه ساحران هرگز رستگار (و پيروز) نمى شوند)) (ولا يفلح الساحرون ).
                  (آيـه ) سـپـس سـيـل تـهـمت خود را به سوى موسى ادامه دادند, و صريحا به او ((گفتند: آيا تو مـى خواهى ما را از راه و رسم پدران و نياكانمان منصرف سازى )) ؟(قالوا اجئتنا لتلفتنا عما وجدنا عليه آبانا).
                  در واقـع بت ((سنتهاى نياكان )) و عظمت خيالى و افسانه اى آنها را پيش كشيدند تا افكار عامه را نسبت به موسى و هارون بدبين كنند كه آنها مى خواهند بامقدسات جامعه و كشور شما بازى كنند .
                  سـپـس ادامـه دادنـد دعـوت شـمـا به دين وآيين خدا دروغى بيش نيست , اينهاهمه دام است , و نـقشه هاى خائنانه براى اين كه در اين سرزمين حكومت كنيد ((ورياست در روى زمين از آن شما دو تن باشد)) (وتكون لكما الكبريا فى الا رض ).
                  در حـقـيقت آنها چون خودشان هر تلاش و كوششى براى حكومت ظالمانه بر مردم بود, ديگران را نيز چنين مى پنداشتند و تلاشهاى مصلحان و پيامبران را هم ,اين گونه تفسير مى كردند.
                  امـا بدانيد ((ما به شما دو نفر هرگز ايمان نمى آوريم )) زيرا دست شما راخوانده ايم و از نقشه هاى تخريبيتان آگاهيم (وما نحن لكما بمؤمنين ).
                  و اين نخستين مرحله مبارزه آنها با موسى بود.
                  (آيه ).
                  مرحله دوم مبارزه موسى :.
                  هـنـگامى كه فرعون قسمتى از معجزات موسى مانند يد بيضا و حمله مارعظيم را ملاحظه كرد و ديـد ادعـاى مـوسى بدون دليل نيست و اين دليل كم و بيش در جمع اطرافيان او و يا ديگران اثر خـواهد گذاشت , به فكر پاسخ ‌گويى عملى افتاد,چنانكه قرآن مى گويد: ((فرعون صدا زد: تمام سـاحـران آگـاه و دانـشمند را نزد من آوريد)), تا به وسيله آنها زحمت موسى را از خود دفع كنم (وقال فرعون ائتونى بكل ساحر عليم ).
                  (آيه ) سپس ((هنگامى كه ساحران (در روزى كه براى اين مبارزه تاريخى تعيين شده بود و دعوت عـمـومـى نـيز از مردم به عمل آمده بود) گرد آمدند, موسى رو به آنها كرد و گفت : نخست شما آنچه مى توانيد بيفكنيد, بيفكنيد)) (فلما جاالسحرة قال لهم موسى القوا ما انتم ملقون ).
                  (آيه ) آنها آنچه را در توان داشتند بسيج كردند ((و هنگامى كه وسائلى راكه با خود آورده بودند به وسط ميدان افكندند, موسى گفت : آنچه شما آورديدسحر است كه خداوند به زودى آن را ابطال مى كند)) (فلما القوا قال موسى ما جئتم به السحر ان اللّه سيبطله ).
                  شـمـا افرادى فاسد و مفسديد چرا كه در خدمت يك دستگاه جبار و ظالم وطاغى هستيد و علم و دانـش خـود را براى تقويت پايه هاى اين حكومت خودكامه ,فروخته ايد, و اين خود بهترين دليل بر مـفـسـد بـودن شـمـاسـت , و ((خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمى كند)) (ان اللّه لا يصلح عمل المفسدين ).
                  (آيـه ) و در ايـن آيـه مى فرمايد: موسى به آنها گفت در اين درگيرى و مبارزه مطمئنا پيروزى با مـاسـت , چـرا كـه ((خـداوند وعده داده است كه حق را آشكار سازد(و به وسيله منطق كوبنده و مـعجزات قاهره پيامبرانش , مفسدان و باطل گرايان رارسوا كند) هر چند مجرمان (همچون فرعو ن وملاش ) كراهت داشته باشند)) (ويحق اللّه الحق بكلماته ولو كره المجرمون ).
                  (آيه ).
                  سومين مرحله مبارزه موسى با طاغوت مصر:.
                  در آغـاز وضع نخستين گروه ايمان آورندگان به موسى را بيان مى كند ومى گويد: ((بعد از اين (ماجرا) هيچ گروهى به موسى ايمان نياوردند مگر گروهى ازفرزندان قوم او)) (فما آمن لموسى الا ذرية من قومه ).
                  اين گروه كوچك و اندك كه به مقتضاى ظاهر كلمه ((ذرية )) بيشتر از جوانان ونوجوانان تشكيل مـى شـدند, تحت فشار شديدى از ناحيه فرعون و اطرافيانش قرارداشتند, و هر زمان ((از اين بيم داشـتـنـد كه دستگاه فرعونى (با فشارهاى شديدى كه روى مؤمنان وارد مى كرد) آنان را وادار به ترك آيين و مذهب موسى كند)) (على خوف من فرعون وملا ئهم ان يفتنهم ).
                  چرا كه ((فرعون مردى بود كه در آن سرزمين برترى جويى داشت )) (وان فرعون لعال فى الا رض ).
                  ((و اسرافكار و تجاوزكار بود)) و هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناخت (وانه لمن المسرفين ).
                  (آيـه ) بـه هر حال موسى براى آرامش فكر و روح آنها با لحنى محبت آميزبه آنان گفت : ((اى قوم مـن ! اگـر شـمـا به خدا ايمان آورده ايد, و در گفتار خود و ايمان واسلام خود صادقيد, بايد بر او توكل و تكيه كنيد)) و از امواج و طوفان بلا نهراسيد,چرا كه ايمان از توكل جدا نيست (وقال موسى يا قوم ان كنتم آمنتم باللّه فعليه توكلوا ان كنتم مسلمين ).
                  حقيقت ((توكل )) واگذارى كار به ديگرى و انتخاب او به وكالت است .
                  مـفـهـوم تـوكـل اين نيست كه انسان دست از تلاش و كوشش بردارد بلكه مفهوم آن اين است كه هـرگاه نهايت تلاش و كوشش خود را به كار زد و نتوانست مشكل را حل كند, وحشتى به خود راه نـدهـد, و با اتكا به لطف پروردگار و استمداد از ذات پاك وقدرت بى پايان او, ايستادگى به خرج دهد, و به جهاد پى گير خود همچنان ادامه دهد.
                  (آيه ) اين مؤمنان راستين دعوت موسى را به توكل اجابت كردند, ((وگفتند: ما تنها بر خدا توكل داريم )) (فقالوا على اللّه توكلنا).
                  سـپـس از ساحت مقدس خدا تقاضا كردند كه از شر دشمنان و وسوسه ها وفشارهاى آنان در امان باشند, و عرضه داشتند: ((پروردگارا ما را وسيله فتنه وتحت تاثير و نفوذ ظالمان و ستمگران قرار مده )) (ربنا لا تجعلنا فتنة للقوم الظالمين ).
                  (آيه ) ((پروردگارا ! ما را به رحمت خود از قوم بى ايمان رهايى بخش ))(ونجنا برحمتك من القوم الكافرين ).
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • baba saeid....ey mofassere ghoran...lol...jk...kheili khoobe...afariin...

                    Comment


                    • مرحله چهارم , دوران سازندگى براى انقلاب :.
                      در ايـنـجا مرحله ديگرى از قيام و انقلاب موسى و هارون و بنى اسرائيل برضد فراعنه تشريح شده است .
                      نـخـسـت ايـن كـه خداوند مى فرمايد: ((ما به موسى و برادرش وحى فرستاديم كه براى قوم خود خانه هايى در سرزمين مصر انتخاب كنيد)) (واوحينا الى موسى واخيه ان تبوا لقومكما بمصر بيوتا).
                      و مخصوصا ((اين خانه ها را نزديك به يكديگر و مقابل هم بسازيد)) (واجعلوابيوتكم قبلة ).
                      سـپـس به خودسازى معنوى و روحانى بپردازيد ((و نماز را بر پا داريد))(واقيموا الصلوة ) و از اين طريق روان خود را پاك و قوى نماييد.
                      و بـراى ايـن كه آثار ترس و وحشت از دل آنها بيرون رود, و قدرت روحى وانقلابى را بازيابند ((به مؤمنان بشارت بده )) بشارت به پيروزى و لطف و رحمت خدا(وبشر المؤمنين ).
                      (آيـه ) سـپـس بـه يـكى از علل طغيان فرعون و فرعونيان اشاره كرده , چنين مى گويد: ((موسى گـفت : پروردگارا ! تو فرعون و اطرافيانش را زينت و اموال درزندگى دنيا بخشيده اى )) (وقال موسى ربنا انك آتيت فرعون وملا ه زينة واموالا فى الحيوة الدنيا).
                      ((پـروردگارا ! سرانجام اين ثروت و تجملات و عاقبت كارشان اين شده كه آنهابندگانت را از راه تو منحرف و گمراه مى سازند)) (ربنا ليضلوا عن سبيلك ).
                      سپس موسى (ع ) از پيشگاه خدا تقاضا مى كند و مى گويد: ((پروردگارا ! اموال آنها را محو و بى اثر ساز)) تا نتوانند از آن بهره گيرند (ربنا اطمس على اموالهم ).
                      بعد اضافه كرد: پروردگارا ! ((علاوه بر اين , قدرت تفكر و انديشه را نيز از آنان بگير)) (واشدد على قلوبهم ).
                      چه اين كه با از دست دادن اين دو سرمايه , آماده زوال و نيستى خواهند شدو راه ما به سوى انقلاب و وارد كردن ضربه نهايى بر آنان باز مى گردد.
                      خداوندا ! اگر من از تو در باره فرعونيان چنين مى خواهم نه به خاطر روح انتقامجويى و كينه توزى است , بلكه به خاطر اين است كه آنها ديگر هيچ گونه آمادگى براى ايمان ندارند ((و تا عذاب اليم تو فرا نرسد ايمان نمى آورند)) (فلا يؤمنوا حتى يروا العذاب الا ليم ).
                      (آيـه ) خـداونـد بـه موسى و برادرش ((فرمود: (اكنون كه شما آماده تربيت وسازندگى جمعيت بنى اسرائيل شده ايد) دعاى شما (نسبت به دشمنانتان ) اجابت شد)) (قال قد اجيبت دعوتكما).
                      پس محكم در راه خود بايستيد و ((استقامت به خرج دهيد)) و از انبوه مشكلات نهراسيد و در كار خود قاطع باشيد (فاستقيما).
                      و هـرگـز در بـرابـر پـيـشنهادهاى افراد نادان و بى خبر تسليم نشويد ((و از راه ورسم كسانى كه نـمـى دانند, تبعيت نكنيد)) بلكه كاملا آگاهانه برنامه هاى انقلابى خودرا ادامه دهيد (ولا تتبعان سبيل الذين لا يعلمون ).
                      (آيه ).
                      آخرين فصل مبارزه با ستمگران :.
                      در اينجا آخرين مرحله مبارزه بنى اسرائيل با فرعونيان و سرنوشت آنها, درعباراتى كوتاه اما دقيق و روشن , ترسيم شده است .

                      نخست مى گويد: ((ما بنى اسرائيل را (به هنگام مقابله با فرعونيان در حالى كه تحت فشار و تعقيب آنها قرار گرفته بودند) از دريا (شط عظيم نيل كه به خاطر عظمتش كلمه بحر بر آن اطلاق شده ) عبور داديم )) (وجاوزنا ببنى اسرائيل البحر).
                      ((فـرعـون و لـشـكـرش بـراى كـوبـيدن بنى اسرائيل و ظلم و ستم و تجاوز بر آنان به تعقيب آنها پرداختند)) اما به زودى همگى در ميان طوفان امواج نيل غرق شدند(فاتبعهم فرعون وجنوده بغيا وعدوا).
                      اين جريان ادامه يافت ((تا اين كه غرقاب دامن فرعون را فرو گرفت و اوهمچون پر كاهى بر روى امواج عظيم نيل مى غلتيد, در اين هنگام پرده هاى غرور وبى خبرى از مقابل چشمان او كنار رفت , و نـور تـوحـيـد فطرى درخشيدن گرفت ) فريادزد: من ايمان آوردم كه معبودى جز آن كس كه بـنى اسرائيل به او ايمان آورده اند,وجود ندارد)) (حتى اذا ادركه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذى آمنت به بنواسرائيل ).
                      نـه تـنها با قلب خود ايمان آوردم بلكه عملا هم ((در برابر چنين پروردگارتوانايى تسليمم )) (وانا من المسلمين ).
                      در واقع هنگامى كه پيشگوييهاى موسى يكى پس از ديگرى به وقوع پيوست و فرعون بيش از پيش از صـدق گـفـتار اين پيامبر بزرگ آگاه شد, و قدرت نمايى او رامشاهده كرد, ناچار اظهار ايمان نـمـود, بـه امـيد اين كه همان گونه كه ((خداى بنى اسرائيل )) آنها را از اين امواج كوه پيكر رهايى بخشيد, او را نيز رهايى بخشد.
                      ولـى بـديـهـى اسـت چـنـين ايمانى كه به هنگام نزول بلا و گرفتار شدن در چنگال مرگ اظهار مى شود, در واقع يك نوع ايمان اضطرارى است , كه هر جانى و مجرم وگنهكارى از آن دم مى زند, بى آنكه ارزشى داشته باشد.
                      (آيـه ) به همين جهت خداوند او را مخاطب ساخت و فرمود: ((اكنون ايمان مى آورى در حالى كه قـبـل از اين طغيان و گردنكشى و عصيان نمودى , و درصف مفسدان فى الارض و تبهكاران قرار داشتى )) (لا ن وقد عصيت قبل وكنت من المفسدين ).
                      (آيـه ) ولى , امروز بدن تو را از امواج رهايى مى بخشيم تا درس عبرتى براى آيندگان باشى )) براى زمـامـداران مـسـتـكـبر و براى همه ظالمان و مفسدان , و نيزبراى گروههاى مستضعف (فاليوم ننجيك ببدنك لتكون لمن خلفك آية ).
                      و در پـايـان آيه مى فرمايد: اما با اين همه آيات و نشانه هاى قدرت خدا و با اين همه درسهاى عبرت كـه تـاريخ بشر را پر كرده است , ((بسيارى از مردم از آيات ونشانه هاى ما غافلند)) (وان كثيرا من الناس عن آياتنا لغافلون ).
                      (آيه ) و در اين آيه , پيروزى نهايى بنى اسرائيل و بازگشت به سرزمينهاى مقدسه را پس از رهايى از چنگال فرعونيان چنين بيان مى كند:.
                      ((ما بنى اسرائيل را در مكان صدق و راستى منزل داديم )) (ولقد بوانابنى اسرائيل مبوا صدق ).
                      تـعـبـيـر بـه ((مـبـوا صدق )) (منزلگاه راستين ) مى تواند اشاره به سرزمين مصر و يااراضى شام و فلسطين باشد.
                      سـپـس قـرآن اضـافـه مى كند: ((ما آنها را از روزيهاى پاكيزه , بهره مند ساختيم ))(ورزقناهم من الطيبات ).
                      اما آنها قدر اين نعمت را ندانستند و به اختلاف و نزاع با يكديگر برخاستند((و اختلاف نكردند, مگر بعد از آن كه علم و آگاهى به سراغشان آمد)) (فما اختلفواحتى جاهم العلم ).
                      ولى ((پروردگار تو سرانجام در روز قيامت در ميان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى كند)) و اگـر امـروز مجازات اختلاف را نچشند, فردا خواهند چشيد! (ان ربك يقضى بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون ).
                      (آيه ).
                      ترديد به خود راه مده !.
                      چون در آيات گذشته قسمتهايى از سرگذشتهاى انبيا و اقوام پيشين ذكرشده بود, و ممكن بود بعضى از مشركان و منكران دعوت پيامبر(ص ) در صحت آن ترديد كنند, قرآن از آنها مى خواهد كه بـراى فهم صدق اين گفته ها به اهل كتاب مراجعه كنند, و چگونگى را از آنها بخواهند, چرا كه در كتب آنها بسيارى از اين مسائل آمده است .
                      ولـى بـه جـاى ايـن كه روى سخن را به مخالفان كند, پيامبر را مخاطب ساخته چنين مى گويد: ((اگـر از آنـچـه بـر تو نازل كرديم در شك و ترديد هستى از كسانى كه كتب آسمانى را قبل از تو مى خوانند بپرس )) (فان كنت فى شك مما انزلنا اليك فاسئل الذين يقرؤن الكتاب من قبلك ) تا از ايـن طريق ثابت شود كه ((آنچه بر تو نازل شده حق است و از طرف پروردگار)) (لقد جاك الحق من ربك ).
                      ((بنابراين هيچ گونه شك و ترديد هرگز به خود راه مده )) (فلا تكونن من الممترين ).
                      (آيـه ) در ايـن آيه اضافه مى كند: اكنون كه آيات پروردگار و حقانيت اين دعوت بر تو آشكار شده اسـت ((در صـف كسانى كه آيات الهى را تكذيب كرده اندمباش كه از زيانكاران خواهى شد)) (ولا تكونن من الذين كذبوا بيات اللّه فتكون من الخاسرين ).
                      در واقـع , در آيـه قـبـل مـى گـويد اگر ترديد دارى , از آنها كه آگاهى دارند بپرس , ودر اين آيه مى گويد اكنون كه عوامل ترديد برطرف شد بايد در برابر اين آيات تسليم باشى , وگرنه مخالفت با حق , نتيجه اى جز خسران و زيان در بر نخواهد داشت .
                      (آيه ) سپس به پيامبر(ص ) اعلام مى كند كه در ميان مخالفان تو گروهى متعصب و لجوج هستند كه انتظار ايمان آنها بيهوده است , آنها از نظر فكرى چنان مسخ شده اند, و آنقدر در راه باطل گام بـرداشته اند كه وجدان بيدار انسانى را بكلى ازدست داده و به موجودى نفوذناپذير تبديل شده اند, منتها قرآن اين موضوع را با اين تعبير بيان مى كند: ((كسانى كه فرمان پروردگارت بر آنها ثابت و مسجل شده , ايمان نخواهند آورد)) (ان الذين حقت عليهم كلمت ربك لا يؤمنون ).
                      (آيـه ) ((و حـتى اگر تمام آيات و نشانه هاى پروردگار به سراغ آنها بيايد(ايمان نخواهند آورد) تا زمـانـى كـه عـذاب اليم الهى را با چشم خود ببينند)) كه آن زمان ايمان برايشان اثرى ندارد (ولو جاتهم كل آية حتى يروا العذاب الا ليم ).
                      (آيه ).
                      تنهايك گروه به موقع ايمان آوردند!.
                      در آيات گذشته در باره فرعون و فرعونيان خصوصا و ديگر اقوام پيشين عموما اين نكته ذكر شده بـود كـه آنـها از ايمان به خدا در حال اختيار و سلامت سر باززدند, ولى به هنگام قرار گرفتن در آستانه مرگ و كيفر الهى , اظهار ايمان كردند, كه براى آنها سودمند نيفتاد.
                      در ايـن آيه اين مساله را به عنوان يك قانون كلى بيان مى دارد و مى گويد: ((چرااقوام گذشته به موقع ايمان نياوردند تا ايمانشان سودمند باشد)) (فلولا كانت قرية آمنت فنفعها ايمانها).
                      سـپـس قوم يونس (ع ) را استثنا كرده , مى گويد: ((مگر قوم يونس كه چون ايمان آوردند, مجازات رسـواكننده را در زندگى اين دنيا از آنها برطرف ساختيم )) (الا قوم يونس لما آمنوا كشفنا عنهم عـذاب الـخـزى فـى الحيوة الدنيا) ((و آنها را تا وقت معلومى (تا پايان عمرشان ) بهره مند كرديم )) (ومتعناهم الى حين ).
                      ماجراى ايمان آوردن قوم يونس :.
                      هنگامى كه يونس از ايمان آوردن قوم خود كه در سرزمين ((نينوا)) (در عراق )زندگى مى كردند مـايوس شد, به پيشنهاد عابدى كه در ميان آنهامى زيست نفرين كرددر حالى كه عالم دانشمندى نـيـز در مـيان آن گروه بود كه به يونس پيشنهاد مى كرد بازهم در باره آنان دعا كند و باز هم به ارشاد بيشتر بپردازد و مايوس نگردد.
                      ولى يونس پس از اين ماجرا از ميان قوم خود بيرون رفت , آنها موقع راغنيمت شمرده و به رهبرى عالم از شهر بيرون ريختند, در حالى كه دست به دعا وتضرع برداشته و اظهار ايمان و توبه كردند.
                      ايـن توبه و ايمان و بازگشت به سوى پروردگار كه به موقع انجام يافته بود و باآگاهى و اخلاص تـوام بود كار خود را كرد, نشانه هاى عذاب برطرف شد و آرامش به سوى آنها بازگشت , و هنگامى كه يونس پس از ماجراى طولانيش به ميان قوم خودبازگشت , او را از جان و دل پذيرا گشتند.
                      داسـتان فوق نشان مى دهد كه نقش يك رهبر آگاه و دلسوز در ميان يك قوم و ملت ,تا چه اندازه مـؤثـر و حياتبخش است , در صورتى كه عابدى كه آگاهى كافى نداردبيشتر روى خشنونت تكيه مـى كند, و منطق اسلام در مقايسه ميان عبادت ناآگاهانه ,و علم توام با احساس مسؤوليت نيز از اين روايت مفهوم مى شود.
                      (آيه ).
                      ايمان اجبارى بيهوده است !.
                      در آيات گذشته خوانديم كه ايمان اضطرارى به هيچ دردى نمى خورد, به همين جهت در اين آيه مـى گـويد: ((اگر ايمان اضطرارى و اجبارى به درد مى خورد) وپروردگار تو اراده مى كرد همه مردم روى زمين ايمان مى آوردند)) (ولو شا ربك لا من من فى الا رض كلهم جميعا).
                      بـنابراين از عدم ايمان گروهى از آنان دلگير و ناراحت مباش , اين لازمه اصل آزادى اراده و اختيار اسـت كـه گـروهـى مؤمن و گروهى بى ايمان خواهند بود, ((با اين حال آيا تو مى خواهى مردم را اكراه كنى كه ايمان بياورند)) (افانت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين ).
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • (آيـه ) سـومـيـن نـقـطه ضعف آنها اين است كه به هنگامى كه در ناز و نعمت فرو مى روند, چنان خـودبـاخـتگى و غرور و تكبر بر آنها چيره مى شود كه همه چيز رافراموش مى كنند, چنانكه قرآن مـى گـويـد: ((و اگـر بـعـد از شدت و رنجى كه به اورسيده نعمتهايى به او بچشانيم مى گويد: مـشـكـلات از مـن بـرطـرف شـد, و ديگر باز نخواهدگشت و غرق شادى و غفلت و فخر فروشى مى شود)) آنچنان كه از شكر نعمتهاى پروردگار غافل مى گردد (ولئن اذقناه نعم بعد ضرا مسته ليقولن ذهب السيئات عنى انه لفرح فخور).
                            (آيـه ) سـپـس در ايـن آيه اضافه مى كند: ((مگر آنها كه (در سايه ايمان راستين ) صبر و استقامت ورزيـدنـد و كـارهاى شايسته انجام دادند)) و در همه حال ازاعمال صالح فروگذار نمى كنند, از تنگ نظريها و ناسپاسيها و غرور, و تكبر بركنارند(الا الذين صبروا وعملوا الصالحات ).
                            آنـهـا نـه بـه هنگام وفور نعمت , مغرور مى شوند و خدا را فراموش مى كنند, و نه به هنگام شدت و مصيبت مايوس مى گردند و كفران مى كنند.
                            و بـه همين دليل : ((براى اين افراد آمرزش و پاداش بزرگى خواهد بود)) (اولئ ك لهم مغفرة واجر كبير).
                            آيه ـ شان نزول : براى اين آيه و دو آيه بعد دو شان نزول نقل شده :نخست اين كه گروهى از رؤساى كـفـار مـكه نزد پيامبر(ص ) آمدند و گفتند: اگر راست مى گويى كه پيامبر خدا هستى كوههاى مـكه را براى ما طلا كن ! و يا فرشتگانى رابياور كه نبوت تو را تصديق كنند ! اين آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
                            شـان نـزول ديـگـرى از امام صادق (ع ) نقل شده و آن اين كه پيامبر به على (ع ) فرمود:من از خدا خواسته ام كه ميان من و تو برادرى برقرار سازد و اين درخواست قبول شد و نيز خواسته ام كه تو را وصى من كند اين درخواست نيز اجابت گرديد,هنگامى كه اين سخن به گوش بعضى از مخالفان رسـيد (از روى عداوت و دشمنى )گفتند به خدا سوگند يك من خرما در يك مشك خشكيده از آنـچـه مـحـمـد(ص ) ازخـداى خـود خـواسـتـه بـهـتر است (اگر راست مى گويد) چرا از خدا نخواست فرشته اى براى يارى او بر دشمنان بفرستد و يا گنجى كه او را از فقر نجات دهد اين آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد.
                            تفسير:.
                            قرآن معجزه جاويدان ـ.
                            از اين سلسله آيات بر مى آيد كه گاهى پيامبر(ص ) به خاطر شدت مخالفت ولجاجت دشمنان ابلاغ بـعضى از آيات را به آخرين فرصت موكول مى كرده است , لذاخداوند در اين آيه پيامبرش را از اين كـار نهى مى كند, مى فرمايد: ((گويا ابلاغ بعضى از آياتى را كه بر تو وحى مى شود ترك مى كنى و سينه تو از آن نظر تنگ و ناراحت مى شود)) (فلعلك تارك بعض ما يوحى اليك وضائق به صدرك ).
                            از ايـن ناراحت مى شوى كه مبادا آنها معجزات اقتراحى از تو بخواهند و((بگويند چرا گنجى بر او نازل نشده , و يا چرا فرشته اى همراه او نيامده )) ؟ (ان يقولوا لولا انزل عليه كنز اوجا معه ملك ).
                            لذا بلافاصله اضافه مى كند: ((تو تنها بيم دهنده و انذاركننده اى )) (انما انت نذير).
                            يعنى , خواه آنها بپذيرند, يا نپذيرند و مسخره كنند و لجاجت به خرج دهند.
                            و در پـايـان آيـه مى گويد: ((خداوند حافظ و نگاهبان و ناظر بر هر چيز است ))(واللّه على كل شى وكيل ).
                            يـعـنى از ايمان و كفر آنها پروا مكن و اين به تو مربوط نيست وظيفه تو ابلاغ است خداوند خودش مى داند با آنها چگونه رفتار كند.

                            (آيـه ) از آنـجـا كه اين بهانه جوييها و ايرادتراشيها به خاطر آن بود كه آنهااصولا وحى الهى را منكر بـودند و مى گفتند: اين آيات از طرف خدا نيست , اينهاجمله هايى است كه ((محمد)) به دروغ بر خـدا بـسـتـه , لذا در اين آيه به پاسخ اين سخن با صراحت هر چه بيشتر پرداخته , مى گويد: ((آنها مى گويند: او (پيامبر) آنها را به خدا افترا بسته )) (ام يقولون افتريه ).
                            ((بـه آنـها بگو: اگر راست مى گوييد (كه اينها ساخته و پرداخته مغز بشر است )شما هم ده سوره همانند اين سوره هاى دروغين بياوريد و از هركس مى توانيد ـجزخداـ براى اين كار دعوت كنيد)) (قل فاتوا بعشر سور مثله مفتريات وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقين ).
                            (آيه ) ((اما اگر آنها دعوت شما مسلمانان را اجابت نكردند (و حاضرنشدند لااقل ده سوره همانند ايـن سـوره هـا بـياورند) بدانيد (اين ضعف و ناتوانى نشانه آن است كه قرآن ) تنها با علم الهى نازل شده )) (فالم يستجيبوا لكم فاعلموا انماانزل بعلم اللّه ).
                            ((و (نـيـز بـدانـيـد كـه ) هيچ معبودى جز خدا نيست )) و نزول اين آيات معجز نشان دليل بر اين حقيقت است (وان لا اله الا هو).
                            ((آيا با اين حال در برابر فرمان الهى شما اى مخالفان تسليم مى شويد)) ؟ (فهل انتم مسلمون ).
                            آيـا بـا ايـن كه از شما دعوت به مبازره كرديم و عجر وناتوانيتان در برابر اين دعوت ثابت شد جاى ترديد مى ماند كه اين آيات از طرف خداست .
                            دو آيـه فـوق بـار ديـگر اعجاز قرآن را تاكيد مى كند و مى گويد: اين يك سخن عادى نيست , بلكه وحـى آسـمانى است كه از علم وقدرت بى پايان خداوند سرچشمه گرفته , و به همين جهت تحدى مى كند و تمام جهانيان را به مبارزه مى طلبد.
                            (آيه ) آيات گذشته با ذكر ((دلايل اعجاز قرآن )) حجت را بر مشركان ومنكران تمام كرد و از آنجا كـه پـس از وضـوح حـق باز گروهى , تنها به خاطر حفظ منافع مادى خويش , از تسليم خوددارى مى كنند در اين آيه و آيه بعد اشاره به سرنوشت اين گونه افراد دنياپرست كرده , مى گويد: ((كسى كـه تـنـهـا هدفش زندگى دنيا و زرق وبرق و زينت آن باشد در همين جهان نتيجه اعمالشان را بـطور كامل به آنها مى دهيم بى آن كه چيزى از آن كم و كاست شود)) (من كان يريد الحيوة الدنيا وزينتها نوف اليهم اعمالهم فيها وهم فيها لا يبخسون ).
                            اين آيه بيان يك سنت هميشگى الهى است كه اعمال مثبت و مؤثر نتائج , آن از ميان نمى رود, با اين تفاوت كه اگر هدف اصلى رسيدن به زندگى مادى اين جهان باشدثمره آن چيزى جز آن نخواهد بـود, و امـا اگـر هدف خدا و جلب رضاى او باشد هم در اين جهان تاثير خواهد بخشيد و هم نتائج پربارى براى جهان ديگر خواهدداشت .
                            نـمونه اين موضوع را امروز در اطراف خود به روشنى مى يابيم , جهان غرب باتلاش پيگير و منظم خـود اسـرار بسيارى از علوم و دانشها را شكافته , و بر نيروهاى مختلف طبيعت مسلط گشته و با سـعـى و كوشش مداوم و استقامت در مقابل مشكلات و اتحاد و همبستگى , مواهب فراوانى فراهم نموده است .
                            بـنـابـرايـن جـاى گـفـتـگـو نـيست كه آنها نتائج اعمال و تلاشهاى خود را خواهندگرفت وبه پـيـروزيـهاى درخشانى نائل خواهند شد, اما ازآنجا كه هدفشان تنها زندگى است , اثر طبيعى اين اعمال چيزى جز فراهم شدن امكانات مادى آنان نخواهد بود.
                            (آيـه ) لذا در اين آيه صريحا مى گويد: ((اين گونه افراد در سراى ديگربهره اى جز آتش ندارند)) ! (اولئ ك الذين ليس لهم فى الا خرة الا النار).
                            ((و تمام آنچه را در اين جهان انجام داده اند در جهان ديگر محو و نابودمى شود)) و هيچ پاداشى در برابر آن دريافت نخواهند كرد (وحبط ما صنعوا فيها).
                            ((و تـمـام اعـمـالـى را كـه براى غير خدا انجام داده اند باطل و نابود مى گردد))(وباطل ما كانوا يعملون ).
                            (آيـه ) در تـفسير اين آيه نظرات گوناگونى وجود دارد ولى آنچه از همه روشنتر به نظر مى رسد چنين است :.
                            در آغـاز آيه مى گويد: ((آيا كسى كه دليل روشنى از پروردگار خويش در اختياردارد, و به دنبال آن شاهد و گواهى از سوى خدا آمده و قبل از آن كتاب موسى (تورات ) به عنوان پيشوا و رحمت و بـيـانـگر عظمت او آمده است )) همانند كسى است كه داراى اين صفات و نشانه ها و دلائل روشن نيست (افمن كان على بينة من ربه ويتلوه شاهد منه ومن قبله كتاب موسى اماما ورحمة ).
                            ايـن شـخص همان پيامبر(ص ) است و ((بينه )) و دليل روشن او قرآن مجيد وشاهد و گواه صدق نبوتش مؤمنان راستينى همچون على (ع ) مى باشند كه پيش از اونشانه ها و صفاتش در تورات آمده است .
                            به اين ترتيب از سه راه روشن حقانيت دعوتش به ثبوت رسيده است .
                            نخست قرآن كه بينه و دليل روشنى است در دست او.
                            دوم كـتـب آسـمـانـى پـيـشـيـن كه نشانه هاى او را دقيقا بيان كرده , و پيروان اين كتب در عصر پيامبر(ص ) آنها را به خوبى مى شناختند.
                            سوم پيروان فداكار و مؤمنان مخلص كه بيانگر صدق دعوت او و گفتار اومى باشند.
                            آيـا بـا جـود ايـن دلائل زنـده مى توان او را با مدعيان ديگر قياس كرد و يا درصدق دعوتش ترديد نمود؟.
                            سـپـس بـه دنـبال اين سخن اشاره به افراد حق طلب و حقيقت جو كرده و از آنهادعوت ضمنى به ايمان مى كند و مى گويد: ((آنها به چنين پيامبرى (كه اين همه دليل روشن در اختيار دارد) ايمان مى آورند)) (اولئ ك يؤمنون به ).
                            و به دنبال آن سرنوشت منكران را به اين صورت بيان مى كند: ((و هر كس ازگروههاى مختلف به او كافر شود موعد و ميعادش آتش دوزخ است )) (ومن يكفر به من الا حزاب فالنار موعده ).
                            و در پـايـان آيه همان گونه كه سيره قرآن در بسيارى از موارد است روى سخن را به پيامبر كرده , يـك درس عـمومى براى همه مردم بيان مى كند و مى گويد: ((اكنون (كه چنين است و اين همه شـاهـد و گـواه بـر صـدق دعوت تو وجود دارد) هرگز درآنچه بر تو نازل شده ترديد به خود راه مده )) (فلا تك فى مرية منه ).
                            ((چرا كه اين سخن حقى است از سوى پروردگار تو)) (انه الحق من ربك ).
                            ((ولى بسيارى از مردم (بر اثر جهل و تعصب و خودخواهى ) ايمان نمى آورند)) (ولكن اكثر الناس لا يؤمنون ).
                            بنابراين آيه اشاره به امتيازات اسلام و مسلمين راستين و اتكاى آنها بر دلائل محكم در انتخاب اين مكتب است , و در نقطه مقابل سرنوشت شوم منكران مستكبر را نيز بيان كرده است .
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • (آيه ).
                              زيانكارترين مردم :.
                              در تعقيب آيه قبل كه سخن از قرآن و رسالت پيامبر(ص ) به ميان آمده , درسلسله آيات (18 تا 22) سرنوشت منكران , و نشانه ها, و پايان و عاقبت كارشان راتشريح مى كند.
                              نـخـست مى فرمايد: ((چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه بر خدا دروغ مى بندد)) (ومن اظلم ممن افترى على اللّه كذبا).
                              يعنى نفى دعوت پيامبر راستين در واقع نفى سخنان خدا و آن را به دروغ نسبت دادن است , اصولا تكذيب پيامبر, تكذيب خداست .
                              سپس آينده شوم آنها را در قيامت چنين بيان مى كند كه : ((آنها در آن روز به پيشگاه پروردگار (با تـمـامـى اعـمـال و كـردارشـان ) عرضه مى شوند)) و در دادگاه عدل او حضور مى يابند (اولئ ك يعرضون على ربهم ).
                              ((در ايـن هنگام شاهدان اعمال (گواهى مى دهند و) مى گويند: اينها همان كسانى هستند كه بر پروردگار بزرگ و مهربان و ولى نعمت خود دروغ بستند)) (ويقول الا شهاد هؤلا الذين كذبوا على ربهم ).
                              سپس با صداى رسا مى گويند: ((اى لعنت خدا بر ستمگران باد !)) (الا لعنة اللّه على الظالمين ).
                              (آيـه ) ايـن آيـه صـفـات اين ظالمان را در ضمن سه جمله بيان مى كند:نخست مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه (مردم را با انواع وسائل ) از راه خدا بازمى دارند)) (الذين يصدون عن سبيل اللّه ).
                              ايـن كـار از طـريـق الـقـا شـبـهه , و زمانى از طريق تهديد, و گاهى تطميع , و مانندآن , صورت مى گيرد كه هدف همه آنها يكى است و آن بازداشتن از راه خداست .
                              ديـگر اين كه : ((آنها مخصوصا سعى دارند راه مستقيم الهى را كج و معوج نشان دهند)) (ويبغونها عوجا) يعنى با انواع تحريفها, كم و زياد كردن , تفسير به راى و مخفى ساختن حقايق چنان مى كنند كه اين صراط مستقيم به صورت اصليش درنظرها جلوه گر نشود, تا مردم نتوانند از اين راه بروند .
                              و ديـگـر ايـن كـه : ((آنـهـا بـه قـيامت و روز رستاخيز ايمان ندارند)) (وهم بالا خرة هم كافرون ) وعدم ايمانشان به معاد سرچشمه سايرانحرافات وتبهكاريهاى آنان مى شود.
                              (آيـه ) ولـى در اين آيه مى گويد: با اين همه ((آنها هيچ گاه توانايى فرار درزمين را ندارند)) تا از قـلـمـرو قـدرت پـروردگـار خارج شوند (اولئ ك لم يكونوا معجزين فى الا رض ) ((همچنين آنها نـمـى تـوانند ولى و حامى و پشتيبانى غير از خدا براى خود بيابند)) (وما كان لهم من دون اللّه من اوليا).
                              سـرانـجـام بـه مـجـازات سنگين آنها اشاره كرده , مى گويد: ((مجازات آنهامضاعف مى گردد)) (يضاعف لهم العذاب ).
                              چـرا كه هم خود گمراه و گناهكار و تبهكار بودند, و هم ديگران را به اين راههامى كشاندند, وبه هـمـيـن دليل هم بار گناه خويش را بر دوش مى كشند و هم بار گناه ديگران را بى آنكه از گناه ديگران چيزى كاسته شود.
                              در پـايان آيه ريشه اصلى بدبختى آنها را اين گونه شرح مى دهد: ((آنها نه گوش شنوا داشتند و نه چشم بينا)) ! (ما كانوا يستطيعون السمع وما كانوا يبصرون ).
                              در حـقـيـقـت از كـار انداختن اين دو وسيله مؤثر براى درك حقايق سبب شد كه هم خودشان به گمراهى بيفتند و هم ديگران را به گمراهى بكشانند.
                              (آيـه ) ايـن آيـه مـحـصـول تـمـام تلاشها و كوششهاى نادرست آنها را در يك جمله بيان مى كند, مـى گويد: ((اينها همه كسانى هستند كه سرمايه وجود خود را ازدست داده و ورشكست شدند)) (اولئ ك الذين خسروا انفسهم ).
                              و اين بزرگترين خسارتى است كه ممكن است دامنگير انسانى شود كه موجوديت انسانى خويش را ازدست داده .
                              سپس اضافه مى كند: آنها به معبودهايى دروغين دل بسته بودند ((اماسرانجام تمام اين معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند)) (وضل عنهم ما كانوا يفترون ).
                              (آيـه ) و در ايـن آيـه حكم نهايى سرنوشت آنها را به صورت قاطعى چنين بيان مى كند: ((لاجرم و به ناچار آنها در سراى آخرت زيانكارترين مردمند)) (لا جرم انهم فى الا خرة هم الا خسرون ).
                              چـرا كـه تـمـام سرمايه هاى انسانى وجود خويش را از دست دادند, و با اين حال , هم بار مسؤوليت خويش را بر دوش مى كشند و هم بار مسؤوليت ديگران را!.
                              (آيـه ) در تعقيب آيات گذشته كه حال گروهى از منكران وحى الهى راتشريح مى كرد, اين آيه و آيه بعد نقطه مقابل آنها يعنى حال مؤمنان راستين را بيان مى كند.
                              نـخست مى گويد: ((كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و دربرابر خداوند خاضع و تـسـليم و به وعده هاى او مطمئن بودند, اصحاب و ياران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند)) (ان الذين آمنوا وعملوا الصالحات واخبتواالى ربهم اولئ ك اصحاب الجنة هم فيها خالدون ).
                              (آيـه ) در ايـن آيـه خـداوند حال اين دو گروه را در ضمن يك مثال روشن وزنده بيان مى كند و مى گويد: ((حال اين دو گروه , حال نابينا و كر و بينا و شنوا است ))(مثل الفريقين كالا عمى والا صم والبصير والسميع ).
                              ((آيا اين دو گروه همانند يكديگرند)) (هل يستويان مثلا ).
                              ((آيا شما متذكر نمى شويد و نمى انديشيد)) (افلا تذكرون ).
                              آنـهـا كـه بـر اثـر لـجـاجـت و دشـمـنى با حق و گرفتار بودن در چنگال تعصب وخودخواهى و خـودپـرسـتى , چشم و گوش حقيقت بين را از دست داده اند هرگزنمى توانند, حقايق مربوط به عـالم غيب و اثرات ايمان و لذت عبادت پروردگار وشكوه تسليم در برابر فرمان او را درك كنند, ايـن گونه افراد به كوران و كرانى مى مانندكه در تاريكى مطلق و سكوت مرگبار زندگى دارند, در حـالـى كـه مـؤمـنان راستين باچشم باز و گوش شنوا هر حركتى را مى بييند و هر صدايى را مى شنوند وبا توجه به آن راه خود را به سوى سرنوشتى سعادت آفرين مى گشايند.
                              (آيه ).
                              سرگذشت تكان دهنده نوح و قومش :.
                              هـمـان گونه كه در آغاز سوره بيان كرديم در اين سوره , قسمتهاى قابل ملاحظه اى از تاريخ انبيا پيشين بيان شده است :.
                              نـخست از داستان ((نوح ))(ع ) پيامبر اولواالعزم شروع مى كند و ضمن 26 آيه نقاط اساسى تاريخ او را به صورت تكان دهنده اى شرح مى دهد.
                              در ايـن آيه نخستين مرحله اين دعوت بزرگ را بيان كرده و مى گويد: ((ما نوح را به سوى قومش فـرسـتاديم , (او به آنها اعلام كرد) كه من بيم دهنده آشكارى هستم ))(ولقد ارسلنا نوحا الى قومه انى لكم نذير مبين ).
                              (آيـه ) در ايـن آيـه پـس از ضربه نخستين , محتواى رسالت خود را در يك جمله خلاصه مى كند و مى گويد: رسالت من اين است ((كه غير از اللّه ديگرى راپرستش نكنيد)) (ان لا تعبدوا الا اللّه ).
                              و بلافاصله پشت سر آن همان مساله انذار و اعلام خطر را تكرار مى كند ومى گويد: ((من بر شما از عذاب روز دردناكى بيمناكم )) (انى اخاف عليكم عذاب يوم اليم ).
                              در حـقيقت توحيد و پرستش اللّه (خداى يگانه يكتا) ريشه و اساس و زيربناى تمام دعوت پيامبران است .
                              اگر براستى همه افراد جامعه جز ((اللّه )) را پرستش نكنند و در مقابل انواع بتهاى ساختگى اعم از بـتـهـاى بـرونـى و درونى , خودخواهيها, هوى و هوسها,شهوتها, پول و مقام و جاه و جلال و زن و فرزند سر تعظيم فرود نياورند, هيچ گونه نابسامانى در جوامع انسانى وجود نخواهد آمد.
                              (آيـه ) اكـنون ببينيم نخستين عكس العمل طاغوتها و خودكامگان وصاحبان زر و زور آن عصر در برابر اين دعوت بزرگ و اعلام خطر آشكار چه بود؟.
                              آنها سه پاسخ در برابر دعوت نوح دادند.
                              نـخـسـت ((اشـراف و ثـروتـمـنـدان كـافـر فوم او (نوح ) گفتند: ما تو را جز انسانى همانند خود نـمى بينيم )) (فقال الملا الذين كفروا من قومه ما نريك الا بشرا مثلنا)در حالى كه رسالت الهى را بـايد فرشتگان بدوش كشند, به گمان اين كه مقام انسان ازفرشته پايين تر است و يا درد انسان را فرشته بهتر از انسان مى داند!.
                              دلـيـل ديـگـر آنـها اين بود كه گفتند: اى نوح ! ((ما در اطراف تو, و در ميان آنها كه از توپيروى كـرده انـد كـسى جز يك مشت اراذل و جوانان كم سن و سال ناآگاه و بى خبر كه هرگز مسائل را بررسى نكرده اند نمى بينيم )) (وما نريك اتبعك الا الذين هم اراذلنابادى الراى ).
                              بـالاخـره سومين ايراد آنها اين بود كه مى گفتند قطع نظر از اين كه تو انسان هستى نه فرشته , و عـلاوه بر اين كه ايمان آورندگان به تو نشان مى دهد كه دعوتت محتواى صحيحى ندارد ((اصولا مـا هيچ گونه برترى براى شما بر خودمان نمى بينيم تا به خاطر آن از شما پيروى كنيم )) (وما نرى لكم علينا من فضل ).
                              و به همين دليل ((ما گمان مى كنيم كه شما دروغگو هستيد)) (بل نظنكم كاذبين ).
                              (آيـه ) در ايـن آيه پاسخهاى منطقى نوح را در برابر اين ماجراجويان بيان مى كند ((نوح گفت : اى قـوم مـن ! اگـر مـن داراى دليل و معجزه آشكارى از سوى پروردگارم باشم , و مرا در انجام اين رسـالـت مـشـمـول رحـمت خود ساخته باشد, واين موضوع بر اثر عدم توجه بر شما مخفى مانده بـاشـد)) آيـا بـاز هم رسالت مرا انكارمى كنيد (قال يا قوم اريتم ان كنت على بينة من ربى وآتينى رحمة من عنده فعميت عليكم ).
                              و در پـايان آيه مى گويد: ((آيا من مى توانم شما را بر پذيرش اين بينه روشن مجبور سازم در حالى كـه (خـود شـمـا آمـادگى نداريد و) از پذيرش و حتى تفكر وانديشه پيرامون آن كراهت داريد)) (انلزمكموها وانتم لها كارهون ).
                              (آيه ).
                              من هيچ فرد با ايمانى را طرد نمى كنم !.
                              اين آيه نيز دنباله پاسخگويى به بهانه جوييهاى قوم نوح است .
                              نخست يكى از دلائل نبوت را كه نوح براى روشن ساختن قوم تاريكدل بيان كرده , بازگو مى كند: ((اى قوم من ! در برابر اين دعوت از شما مال و ثروت و اجر وپاداشى مطالبه نمى كنم )) (ويا قوم لا اسئلكم عليه مالا ).
                              ((اجر و پاداش من تنها بر خداست )) (ان اجرى الا على اللّه ).
                              خدايى كه مرا مبعوث به نبوت ساخته و مامور به دعوت خلق كرده است .
                              و اين ميزان و الگويى است براى شناخت رهبران راستين , از فرصت طلبان دروغين ,كه هرگامى را برمى دارند بطورمستقيم يا غيرمستقيم هدف مادى از آن دارند.
                              سـپس در پاسخ آنها كه اصرار داشتند نوح ايمان آورندگان فقير و يا كم سن وسال را از خود براند بـا قـاطـعـيت مى گويد: ((من هرگز كسانى را كه ايمان آورده اند طردنمى كنم )) (وما انا بطارد الذين آمنوا).
                              ((چـرا كـه آنـهـا با پروردگار خويش ملاقات خواهند كرد)) و در سراى ديگر خصم من در برابر او خواهند بود (انهم ملا قوا ربهم ).
                              در پـايـان آيـه بـه آنها اعلام مى كند كه : ((من شما را مردمى جاهل مى دانم ))(ولكنى اريكم قوما تجهلون ).
                              (آيه ) در اين آيه براى توضيح بيشتر به آنها مى گويد: ((اى قوم من ! اگراين گروه باايمان را طرد كـنـم چـه كـسـى در برابر خدا (در آن دادگاه بزرگ عدالت وحتى در اين جهان ) مرا يارى خواهد كرد)) ؟! (ويا قوم من ينصرنى من اللّه ان طردتهم ).
                              طرد افراد صالح و مؤمن كار ساده اى نيست , آنها فرداى قيامت دشمن من خواهند بود و هيچ كس نـمـى تـواند در آنجا از من دفاع كند, و نيز ممكن است مجازات الهى در اين جهان دامن مرا بگيرد ((آيا انديشه نمى كنيد)) تا بدانيد آنچه مى گويم عين حقيقت است (افلا تذكرون ).
                              (آيـه ) آخـرين سخنى كه نوح در پاسخ ايرادهاى واهى قوم به آنها مى گويداين است كه اگر شما خـيـال مـى كنيد و انتظار داريد من امتيازى جز از طريق وحى واعجاز بر شما داشته باشم اشتباه است , با صراحت بايد بگويم كه : ((من نه به شمامى گويم خزائن الهى در اختيار من است )) و نه هر كارى بخواهم مى توانم انجام دهم (ولا اقول لكم عندى خزائن اللّه ).
                              ((و نه مى گويم من فرشته ام )) (ولا اقول انى ملك ).
                              اين گونه ادعاهاى بزرگ و دروغين مخصوص مدعيان كاذب است , و هيچ گاه يك پيامبر راستين چنين ادعاهايى نخواهد كرد.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X