Announcement
Collapse
No announcement yet.
Tafsir-e Quran
Collapse
X
-
بندگان حقيقى خدا:.
بـاز در ايـنجا, قرآن از روش مقايسه بهره گيرى كرده , و در مقابل مشركان متعصب و لجوجى كه سرنوشتى جز آتش دوزخ ندارند سخن از بندگان خاص وحقيقت جوى پروردگار به ميان آورده , مـى گـويـد: و كـسانى كه از عبادت طاغوت پرهيز كردند وبه سوى خدا بازگشتند بشارت از آن آنهاست )) (والذين اجتنبواالطاغوت ان يعبدوها وانابوا الى اللّه لهم البشرى ).
((اجـتـنـاب از طـاغـوت )) دورى از هرگونه شرك و بت پرستى و هوى پرستى وشيطان پرستى و تسليم در برابر حاكمان جبار و سلطه گران ستمكار را فرا مى گيرد و((انابوا الى اللّه )) جامع روح تقوا و پرهيزكارى و ايمان است , و البته چنين كسانى درخور بشارتند.
سپس براى معرفى اين بندگان ويژه مى گويد: ((پس بندگان مرا بشارت ده ))(فبشر عباد).
(آيـه )ـ ((هـمـان كـسـانـى كـه سخنان را مى شنوند, و از نيكوترين آنها پيروى مى كنند)) (الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ).
((آنـهـا كـسـانـى هـستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها خردمندانند)) (اولئك الذين هديهم اللّه واولئك هم اولوا الا لباب ).
ايـن دو آيـه كه به صورت يك شعار اسلامى درآمده , آزادانديشى مسلمانان , وانتخابگرى آنها را در مسائل مختلف به خوبى نشان مى دهد.
(آيه )ـ و از آنجا كه پيامبر(ص ) به هدايت گمراهان و مشركان سخت علاقه داشت , و از انحراف آنها كه گوش شنوا در برابر حقايق نداشتند رنج مى برداين آيه به او از طريق بيان اين حقيقت كه اين عـالـم , عـالم آزادى و امتحان است , وگروهى سرانجام مستوجب آتشند دلدارى داده , مى گويد: ((آيا تو مى توانى كسى راكه فرمان عذاب الهى درباره او قطعى شده رهايى بخشى , آيا تو مى توانى كـسى را كه در درون آتش است برگيرى و نجات دهى ؟ (افمن حق عليه كلمة العذاب افانت تنقذ من فى النار).
بـديـهـى اسـت قـطعى شدن فرمان عذاب درباره اين گروه جنبه اجبارى نداشته ,بلكه به خاطر اعمالى است كه مرتكب شده اند.
(آيه )ـ اما براى شادى قلب پيامبر(ص ) و اميدوارى مؤمنان , در اين آيه چنين مى گويد: ((ولى آنها كـه تقواى الهى پيشه كردند غرفه هايى در بهشت دارند كه بر فراز آنها غرفه هاى ديگرى بنا شده )) (لكن الذين اتقوا ربهم لهم غرف من فوقهاغرف مبنية ).
اگـر دوزخـيـان درمـيـان پرده هاى آتش قرار دارند, بهشتيان غرفه هايى دارند برفراز غرفه ها, و قصرهايى بر فراز قصرها, چرا كه ديدن منظره گلها و آبها نهرها و باغهااز فراز غرفه ها لذت بخش و دلپذيرتر است .
ايـن غـرفـه هاى زيباى بهشتى با نهرهائى كه از زير آن جارى مى شود تزيين شده لذا در دنباله آيه مى فرمايد: ((و از زير آنها نهرها جارى است )) (تجرى من تحتهاالا نهار).
آرى ((ايـن وعـده الـهـى اسـت , و خـداوند در وعده خود تخلف نمى كند))(وعداللّه لا يخلف اللّه الميعاد).
(آيـه )ـ در ايـن آيـه بـار ديگر قرآن به دلائل توحيد و معاد باز مى گردد, وبحثهايى را كه در آيات گذشته پيرامون كفر و ايمان بود تكميل مى كند.
روى سـخن را به پيامبر(ص ) كرده , به عنوان سرمشقى براى همه مؤمنان ,مى فرمايد: ((آيا نديدى كه خداوند از آسمان آبى فرستاد و آن را بصورت چشمه هائى در زمين وارد نمود))؟! (الم تر ان اللّه انزل من السما ما فسلكه ينابيع فى الا رض ).
قـطـره هـاى حـيـاتـبخش باران از آسمان نازل مى شود, قشر ((نفوذپذير)) زمين آنهارا به درون مـى پـذيـرد و تـا بـه قـشر ((نفوذناپذير)) مى رسد آنها را متوقف مى سازد وذخيره مى كند, سپس بصورت چشمه ها و قناتها و چاهها بيرون مى فرستد.
بعد مى افزايد: ((سپس با آن زراعتى را خارج مى سازد كه رنگهاى مختلف دارد)) (ثم يخرج به زرعا مختلفا الوانه ).
هم انواع آن مختلف است , همچون گندم و جو و برنج و ذرت , و هم كيفيتهاى آن متفاوت است , و هم رنگ ظاهرى آن , بعضى سبز تيره , بعضى سبز كمرنگ , بعضى داراى برگهاى پهن و گسترده , و بعضى برگهاى باريك و لطيف و همچنين !.
بـعـد بـه مـراحـل ديـگـر حـيات اين گياه پرداخته , مى گويد: ((بعد آن گياه خشك مى شود به گونه اى كه آن را زرد و بى روح مى بينى ))! (ثم يهيج فتريه مصفرا).
تـنـدباد از هر سو مى وزد, و آن را كه سست شده است از جا مى كند ((سپس آن را درهم شكسته و خرد مى كند)) (ثم يجعله حطاما).
((در ايـن مـثـال تـذكرى است براى خردمندان )) از ناپايدارى دنيا (ان فى ذلك لذكرى لا ولى الا لباب ).
تذكرى است از نظام حسابشده و با عظمت عالم هستى و ربوبيت پروردگاردر اين صحنه عظيم , و نـيـز تذكرى است از پايان زندگى و خاموش شدن شعله هاى حيات , و سپس مساله رستاخيز, و تجديد حيات مردگان .
(آيـه )ـ بـه دنبال اين درس بزرگ توحيد و معاد به مقايسه اى در ميان مؤمن و كافر پرداخته تا اين حـقـيـقت را روشن سازد كه قرآن و وحى آسمانى نيز همچون دانه هاى باران است كه بر سرزمين دلـها نازل مى شود, همان گونه كه تنها زمينهاى آماده از قطرات حياتبخش باران منتفع مى شود تنها دلهائى از آيات الهى بهره مى گيرد كه در سايه لطف او و خودسازى آمادگى و گسترش پيدا كرده است .
مى فرمايد: ((آيا كسى كه خدا سينه اش را براى اسلام گشاده است و بر فرازمركبى از نورالهى قرار گرفته )) همچون كوردلان گمراه است ؟! (افمن شرح اللّه صدره للا سلا م فهو على نور من ربه ).
سـپس مى افزايد: ((واى بر آنها كه قلبهائى سخت در برابر ذكر خدا دارند))(فويل للقاسية قلوبهم من ذكراللّه ).
نـه مواعظ سودمند در آن مؤثر است , نه انذار و بشارت , نه آيات تكاندهنده قرآن آن را به حركت در مى آورد.
آرى ((آنها در گمراهى آشكارى هستند)) (اولئك فى ضلا ل مبين ).
به دلهائى كه در برابر نور حق و هدايت انعطافى از خود نشان نمى دهد, و نرم و تسليم نمى گردد, و نـور هـدايـت در آن نفوذ نمى كند ((قلبهاى قاسيه )) يا قساوتمندگفته مى شود, و در فارسى از قساوت به سنگدلى تعبير مى كنيم .
در روايتى مى خوانيم كه پيامبر اسلام (ص ) فرمود: ((نشانه شرح صدر توجه به سراى جاويد, و جدا شدن از سراى غرور, و آماده گشتن براى استقبال از مرگ پيش از نزول آن است )).
آيه ـ شان نزول : نقل كرده اند كه : روزى جمعى از صحابه پيامبر(ص ) كه ملالت خاطرى پيدا كرده بـودنـد عـرض كـردند: اى رسول خدا! چه مى شد حديثى براى ما بيان مى كردى تا زنگار ملالت از دلهاى ما بزدايد؟.
در اينجا آيه نازل شد و قرآن را به عنوان ((احسن الحديث )) معرفى كرد.
تـفـسير: در آيات گذشته سخن از بندگانى در ميان بود كه مطالب را مى شنوندو بهترين آنها را بـرمـى گزينند, در اينجا به همين مناسبت سخن از قرآن به ميان مى آيدتا ضمن تكميل بحثهاى گذشته حلقه هاى توحيد و معاد را با ذكر دلائل ((نبوت ))تكامل بخشد.
نخست مى گويد: ((خداوند بهترين سخن را نازل كرده است )) (اللّه نزل احسن الحديث ).
سـپس به شرح مزاياى قرآن پرداخته و ضمن بيان سه توصيف امتيازات بزرگ اين كتاب آسمانى را شـرح داده , مى فرمايد: ((كتابى است كه آياتش (در لطف وزيبائى و عمق و محتوا) همانند يكديگر است )) (كتابا متشابها).
منظور از ((متشابه )) در اينجا كلامى است كه قسمتهاى مختلف آن با يكديگرهمرنگ و هماهنگ مى باشد, هيچ گونه تضاد و اختلافى در ميان آن نيست , خوب وبد ندارد.
ايـن درست برخلاف كلمات انسانهاست كه هرقدر در آن دقت شود هنگامى كه گسترده و وسيع گـردد خـواه ناخواه اختلافات و تناقضها و تضادهائى در آن پيدامى شود, بررسى آثار نويسندگان معروف و بزرگ اعم از نثر و نظم نيز گواه زنده اين مطلب است .
سـپـس مـى افزايد: ويژگى ديگر اين كتاب اين است كه : ((آياتى مكرر دارد)) باتكرارى شوق انگيز (مثانى ).
اين تعبير ممكن است اشاره به تكرار مباحث مختلف داستانها, سرگذشتها,مواعظ و اندرزها بوده باشد, اما تكرارى كه هرگز ملالت آور نيست , بلكه شوق انگيزاست و نشاطفرين , و اين يكى از اصول مهم فصاحت است .
بـعـد از ايـن توصيف به آخرين ويژگى قرآن در اين بحث يعنى مساله نفوذعميق و فوق العاده آن پرداخته , مى گويد: ((از شنيدن آياتش لزره بر اندام كسانى كه ازپروردگارشان مى ترسند مى افتد بـرون و درونـشان نرم و متوجه ذكر خدا مى شود))(تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم وقلوبهم الى ذكراللّه ).
چـه ترسيم جالب و زيبائى از نفوذ عجيب آيات قرآن در دلهاى آماده , نخست در آن خوف و ترسى ايجاد مى كند, خوفى كه مايه بيدارى و آغاز حركت است , وترسى كه انسان را متوجه مسؤوليتهاى مختلفش مى سازد.
در مرحله بعد حالت نرمش و پذيرش سخن حق به او مى بخشد و به دنبال آن آرامش مى يابد.
در حـديـثى از پيامبر(ص ) نقل شده كه فرمود: ((هنگامى كه بدن بنده اى ازخوف خدا لرزان شود گناهش فرو مى ريزد همان گونه كه برگ خشك از درختان )).
در پـايان آيه , بعد از بيان اين اوصاف مى گويد: ((اين هدايت الهى است كه هركس را بخواهد با آن راهنمايى مى كند)) (ذلك هدى اللّه يهدى به من يشا).
درسـت اسـت كـه قـرآن بـراى هـدايـت هـمگان نازل شده اما تنها حق طلبان وحقيقت جويان و پـرهـيـزگـاران از نـور هـدايـتش بهره مى گيرند, و آنها كه تاريكى تعصب و لجاجت بر روح آنها حـكـم فـرمـاست نه تنها بهره اى از آن نمى گيرند, بلكه بر اثر عنادو دشمنى بر ضلالتشان افزوده مى شود.
لـذا در دنـبال اين سخن مى فرمايد: ((و هركس را خداوند گمراه سازد راهنمائى براى او نخواهد بود)) (ومن يضلل اللّه فماله من هاد).
ضـلالـتـى كـه پـايه هاى آن به دست خود او گذارده شده , و زيربنايش بوسيله اعمال نادرستشان استحكام يافته , و به همين دليل كمترين منافاتى با اصل اختيار وآزادى اراده انسانها ندارد.
(آيـه )ـ در ايـن آيـه گروه ظالمان و مجرمان را با گروه مؤمنانى كه وضع حالشان قبلا بيان شد مـقايسه مى كند, تا در اين مقايسه واقعيتها بهتر روشن گردد,مى فرمايد: ((آيا كسى كه با صورت خـود عـذاب دردنـاك (الهى ) را در روز قيامت دورمى سازد)) همانند كسى است كه هرگز آتش دوزخ به او نمى رسد (افمن يتقى بوجهه سؤ العذاب يوم القيمة ).
حـال ظـالـمـان دوزخى در آن روز به گونه اى است كه بايد با صورت از خوددفاع كنند, چرا كه دست و پاى آنها در غل و زنجير است .
سـپـس در پـايـان آيـه مى افزايد: در آن روز ((به ظالمان گفته مى شود: بچشيدآنچه را به دست مى آورديد)) و انجام مى داديد! (وقيل للظالمين ذوقوا ما كنتم تكسبون ).
آرى ! فرشتگان عذاب اين واقعيت دردناك را براى آنها بيان مى كنند كه اينهاهمان اعمال شماست كه در كنار شما قرارگرفته , و آزارتان مى دهد.
(آيـه )ـ آنچه تاكنون گفته شد اشاره كوتاهى بود به عذابهاى دردناك آنان در قيامت و در اين آيه سخن از عذاب دنياى آنها مى گويد, مبادا تصور كنند كه دراين زندگى دنيا در امان خواهند بود, مـى فرمايد: ((كسانى كه قبل از آنها بودند نى (آيات ما را) تكذيب نمودند, و عذاب (الهى ) از جائى كه فكر نمى كردند به سراغشان آمد)) (كذب الذين من قبلهم فاتيهم العذاب من حيث لا يشعرون ) .
(آيه )ـ در اين آيه نشان مى دهد كه عذاب دنيوى آنها تنها جنبه جسمانى نداشته , بلكه كيفر روانى نـيز بوده است , مى فرمايد: ((خداوند خوارى را در زندگى اين دنيا به آنها چشانيد)) (فاذاقهم اللّه الخزى فى الحيوة الدنيا).
آرى ! اگر انسان گرفتار مصيبتى شود اما آبرومند و سربلند جان بسپارد مهم نيست ,مهم آن است كه با خوارى و ذلت جان دهد, و با بى آبروئى و رسوائى گرفتار چنگال عذاب شود.
ولـى بـا ايـن هـمـه ((عذاب آخرت شديدتر است اگر مى دانستند)) (ولعذاب الا خرة اكبر لو كانوا يعلمون ).
تعبير به ((اكبر)) (بزرگتر) كنايه از شدت و سختى عذاب است .نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ.
قرآنى كه هيچ كژى در آن نيست :.
در ايـنـجـا همچنان بحث از قرآن مجيد و ويژگيهاى آن است و بحثهاى گذشته را در اين زمينه تكميل مى كند.
نخست از مساله جامعيت قرآن چنين سخن مى گويد: ((ما براى مردم در اين قرآن از هر نوع مثلى زديم )) (ولقد ضربنا للناس فى هذا القرآن من كل مثل ).
از سـرگـذشـت دردنـاك سـتمگران و سركشان پيشين , از عواقب هولناك گناه , ازانواع پندها و اندرزها, از اسرار خلقت و نظام آفرينش , از احكام و قوانين متقن ,خلاصه هرچه براى هدايت انسانها لازم بود در لباس امثال براى آنها شرح داديم .
((شايد متذكر شوند)) و از راه خطا به راه راست باز گردند (لعلهم يتذكرون ).
(آيـه )ـ سـپـس بـه تـوصـيـف ديگرى از قرآن پرداخته , مى گويد: ((قرآنى است فصيح و خالى از هرگونه كجى و نادرستى )) (قرآنا عربيا غير ذى عوج ).
در پايان آيه مى گويد: هدف از نزول قرآن با اين همه اوصاف اين بوده است كه ((شايد آنها (مردم ) پرهيزكارى پيشه كنند)) (لعلهم يتقون ).
(آيه )ـ سپس قرآن به ذكر مثالى از اين امثال پرداخته و سرنوشت موحد ومشرك را در قالب مثلى گـويـا و زيبا چنين ترسيم مى كند: ((خداوند مثالى زده است :مردى را كه مملوك شريكانى است كـه دربـاره او پـيوسته با هم به مشاجره مشغولند))(ضرب اللّه مثلا رجلا فيه شركا متشاكسون ) و هركدام او را به كارى دستورمى دهد.
و از آن بدتر اين كه براى تامين نيازهاى زندگى اين يكى او را به ديگرى حواله مى دهد, و آن ديگر به اين , و از اين نظر نيز محروم و بيچاره و بى نوا و سرگردان است ((و مردى كه تنها تسليم يك نفر است )) (ورجلا سلما لرجل ).
خـط و برنامه او مشخص , صاحب اختيار او معلوم است , نه گرفتار ترديداست و نه سرگردانى , نه تضاد و نه تناقض , با روحى آرام گام برمى دارد.
((آيا اين دو يكسانند))؟! (هل يستويان مثلا ).
و اين گونه است حال ((مشرك )) و ((موحد)): مشركان درميان انواع تضادها وتناقضها غوطه ورند, هـر روز دل بـه مـعـبـودى مى بندند, اما موحدان دل در گرو عشق خدا دارند, از تمام عالم او را برگزيده اند.
و در پايان آيه مى افزايد: ((حمد مخصوص خداست )) (الحمدللّه ).
((ولى بيشتر آنان نمى دانند)) (بل اكثرهم لا يعلمون ) و با وجود اين دلائل روشن به خاطر جب دنيا و شهوات سركش به حقيقت راه نمى برند.
(آيـه )ـ بـه دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون توحيد و شرك بود دراين آيه سخن از نتايج توحيد و شرك در صحنه قيامت مى گويد.
نـخست از مساله ((مرگ )) كه دروازه قيامت است شروع مى كند, و عموميت قانون مرگ را نسبت به همه انسانها روشن ساخته , مى گويد: ((تو مى ميرى , و آنها نيزخواهند مرد))! (انك ميت وانهم ميتون ).
آرى ((مرگ )) از مسائلى است كه همه انسانها در آن يكسانند.
بـعضى از مفسران گفته اند: دشمنان پيامبر(ص ) انتظار مرگ او را مى كشيدندو خوشحال بودند كـه سـرانـجـام او خواهد مرد! قرآن در اين آيه به آنها پاسخ مى گويدكه اگر پيامبر بميرد آيا شما زنده مى مانيد؟.
(آيـه )ـ سـپـس بـحـث را بـه دادگاه قيامت برده , مخاصمه بندگان را در صحنه محشر مجسم مى كند, و مى فرمايد: ((سپس شما روز قيامت نزد پروردگارتان مخاصمه مى كنيد)) (ثم انكم يوم القيمة عند ربكم تختصمون ).
آيات بعد نشان مى دهد كه اين مخاصمه درميان پيامبران و مؤمنان از يك سو, و مشركان و مكذبان از سوى ديگر خواهد بود.
آغاز جز 24 قرآن مجيد.
(آيـه )ـ سـخن از حضور مردم در صحنه قيامت و مخاصمه در آن دادگاه بزرگ بود, در اينجا نيز همان بحث را ادامه مى دهد, و مردم را به دو گروه ((مكذبان )) و((مصدقان )) تقسيم مى كند.
گروه اول داراى دو وصفند, چنانكه مى فرمايد: ((پس چه كسى ستمكارتراست از آن كسى كه بر خـدا دروغ بـبـنـدد و سخن راست را هنگامى كه به سراغ او آمده تكذيب كند)) (فمن اظلم ممن كذب على اللّه وكذب بالصدق اذ جاه ).
افراد بى ايمان و مشرك بسيار دروغ برخدا مى بستند, گاه فرشتگان را دختران او مى خواندند, گاه عيسى را پسر او مى گفتند, گاه بتها را شفيعان درگاه اومى دانستند, و گاه احكام دروغينى در زمينه حلال و حرام جعل مى كردند و به اونسبت مى دادند, و مانند اينها.
و اما سخن صدقى كه به سراغ آنها آمد و تكذيب كردند همان و حى آسمانى قرآن مجيد بود.
و در پـايـان آيـه در يـك جـمـلـه كوتاه كيفر اين گونه افراد را چنين بيان مى كند: ((آيادر جهنم جايگاهى براى كافران نيست ))؟! (اليس فى جهنم مثوى للكافرين ).
هنگامى كه نام ((جهنم )) برده مى شود بقيه عذابهاى دردناك نيز در آن خلاصه شده است .
(آيه )ـ درباره گروه دوم نيز دو توصيف ذكر كرده , مى فرمايد: ((اما كسى كه سخن راست بياورد, و كـسـى كـه آن را تـصـديـق كـنـد آنان پرهيزكارانند)) (والذى جابالصدق وصدق به اولئك هم المتقون ).
به اين ترتيب سخن از كسانى است كه هم آورنده صدقند و هم عمل كننده به آن , سخن از آنهاست كـه مـكـتـب وحى و سخن حق پروردگار را در عالم نشر داده , وخود به آن مؤمن هستند و عمل مى كنند, اعم از پيامبران و امامان معصوم وتبيين كنندگان مكتب آنها.
(آيـه )ـ در ايـن آيـه سـه پـاداش بـزرگ براى اين گروه بيان مى دارد: نخست مى فرمايد: ((آنچه بـخواهند نزد پروردگارشان براى آنان موجود است و اين است جزاى نيكوكاران )) (لهم ما يشاؤن عندربهم ذلك جزا المحسنين ).
گـسـتـردگـى مـفهوم اين آيه به قدرى است كه تمام مواهب معنوى و نعمتهاى مادى را شامل مى شود, آنچه در تصور و وهم ما بگنجد يا نگنجد؟.
(آيه )ـ دومين و سومين پاداش آنان را به اين صورت بيان مى كند: ((تاخداوند بدترين اعمالى را كه انـجام داده اند (در سايه ايمان و صداقت آنها) بيامرزد وآنها را به بهترين اعمال كه انجام مى دادند پاداش دهد)) (ليكفراللّه عنهم اسوا الذى عملوا ويجزيهم اجرهم باحسن الذى كانوا يعملون ).
چه تعبير جالبى ! از يكسو اين تقاضا را دارند كه بدترين اعمالشان در سايه لطف الهى پوشانده شود, و بـا آب تـوبـه ايـن لكه ها از دامانشان پاك گردد, و از سوى ديگر تقاضايشان اين است كه خداوند بهترين اعمالشان را معيار پاداش قرار دهد وهمه اعمال آنها را به حساب آن بپذيرد!.
و خـداونـد نـيـز با تعبيرى كه در اين آيات بيان فرموده درخواست آنان راپذيرفته است , بدترين را مى بخشد, و بهترين را معيار پاداش قرار مى دهد.
آيـه ـ شـان نـزول : نـقـل كـرده نـد كـه : بت پرستان مكه پيامبر(ص ) را از خشم وغضب بتها برحذر مـى داشـتند, ومى گفتند: ازآنها بدگوئى مكن , وبرخلاف آنهااقدام منما كه تو را ديوانه مى كنند و آزار مى رسانند! (آيه نازل شد و به آنهاپاسخ گفت ).
تفسير:.
((خدا)) كافى است !.
به دنبال تهديدهائى كه خداوند در آيات گذشته نسبت به مشركان بيان فرمود, و وعده هائى كه به پـيامبرش داده است در اين آيه سخن از تهديدهاى كفار به ميان مى آورد و مى گويد: ((آيا خداوند بـراى (نـجـات و دفـاع از) بـنـده اش (در بـرابـردشـمـنـان ) كـافى نيست ؟ اما آنها تو را از غير او مى ترسانند)) (اليس اللّه بكاف عبده ويخوفونك بالذين من دونه ).
خداوندى كه قدرتش برتر از همه قدرتهاست و از نيازها و مشكلات بندگانش به خوبى آگاه است و نـسـبـت به آنها نهايت لطف و مرحمت را دارد چگونه ممكن است بندگان با ايمانش را در برابر طوفان حوادث و موج عداوت دشمنان تنهابگذارد؟ هنگامى كه او پشتيبان بنده اش باشد,.
اگر تيغ عالم بجنبد زجاى ـــــ نبرد رگى چون نخواهد خداى !.
و هنگامى كه بخواهد كسى را يارى كند,.
هزار دشمنم ار مى كنند قصد هلاك ـــــ گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك .
چه رسد به بتها كه موجوداتى بى ارزش و بى خاصيتند.
اين آيه نويدى است براى همه پويندگان راه حق و مؤمنان راستين مخصوصادر محيطهائى كه در اقليت قرار دارند و از هر سو مورد تهديدند.
در دنـبـالـه ايـن آيه و آيه بعد اشاره به مساله ((هدايت )) و ((ضلالت )) وتقسيم مردم به دو گروه ((گـمراه )) و ((هدايت يافته )) و اين كه همه اينها از ناحيه خدا است مى كند, تا روشن شود تمامى بندگان نيازمند درگاه اويند, و بى خواست او چيزى درعالم رخ نمى دهد, مى فرمايد: ((و هركس را خداوند گمراه كند هيچ هدايت كننده اى ندارد)) (ومن يضلل اللّه فماله من هاد).
(آيـه )ـ ((و هـركس را خدا هدايت كند هيچ گمراه كننده اى نخواهد داشت ))(ومن يهداللّه فماله من مضل ).
بـديـهـى است نه آن ضلالت بى دليل است , و نه اين هدايت بى حساب , بلكه هريك تداومى است بر خواست خود انسان و تلاش او.
و چـه بـيخبرند كسانى كه رابطه اين گونه آيات را از آيات ديگر قرآن بريده و آن را گواه بر مكتب جبر گرفته اند, گوئى نمى دانند كه آيات قرآن يكديگر را تفسيرمى كنند.
بـلـكـه در ذيـل همين آيه شاهد گويائى بر اين معنى است , چرا كه مى فرمايد
(آيا خداوند توانا و داراى مجازات نيست ))؟ (اليس اللّه بعزيز ذى انتقام ).
مـى دانـيم انتقام از ناحيه خداوند به معنى مجازات در برابر اعمال خلافى است كه انجام شده , اين نـشـان مـى دهـد كـه اضلال او جنبه مجازات دارد, وعكس العمل اعمال خود انسانهاست , و طبعا هدايت او نيز جنبه پاداش وعكس العمل اعمال خالص و پاك و مجاهده در طريق ((اللّه )) دارد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
هدايت و ضلالت از سوى خداست !.
هـدايـت در لـغـت به معنى دلالت و راهنمائى توام با لطف و دقت است و آن رابه دو شعبه تقسيم كـرده انـد: ((ارائه طريق )) و ((ايصال به مطلوب )) و به تعبير ديگر((هدايت تشريعى )) و ((هدايت تكوينى )).
تـوضـيـح اين كه : گاه انسان راه را به كسى كه طالب آن است با دقت تمام ولطف و عنايت نشان مى دهد, اما پيمودن راه و رسيدن به مقصود برعهده خوداوست .
ولى گاه دست طالب راه را مى گيرد و علاوه بر ارائه طريق او را به مقصدمى رساند.
البته نقطه مقابل آن ((اضلال )) است .
يـك نـگـاه اجـمـالى به آيات قرآن به خوبى روشن مى سازد كه قرآن هدايت وضلالت را فعل خدا مى شمرد, و هر دو را به او نسبت مى دهد.
مطالعه سطحى اين آيات و عدم درك معنى عميق آنها سبب شده است كه گروهى در تفسير آنها به ((ضلالت )) بيفتند و زير آوارهاى مكتب ((جبر)) مدفون گردند.
اما دقيقترين تفسيرى كه با همه آيات هدايت و ضلالت سازگار است و همه آنها را به خوبى تفسير مى كند اين است كه بگوئيم :.
هـدايـت تـشـريعى به معنى ارائه طريق , جنبه عمومى و همگانى دارد و هيچ قيد و شرطى در آن نـيست , چنانكه در آيه 3 سوره دهر آمده : ((ما راه را به انسان نشان داديم خواه شكرگزارى كند يا كـفـران )) و در آيـه 51 سـوره آل عـمران مى خوانيم : ((توهمه انسانها را به صراط مستقيم دعوت مى كنى )) بديهى است دعوت پيامبر مظهردعوت خداست چرا كه هرچه او دارد از خدا دارد.
و دربـاره جـمـعى از منحرفان و مشركان در آيه 23 سوره نجم آمده است
(هدايت الهى از سوى پروردگار به سراغ آنها آمد)).
اما هدايت تكوينى به معنى ايصال به مطلوب و گرفتن دست بندگان و گذراندن آنهااز تمام پيچ و خـمهاى راه , و حفظ و حمايت از آنها تا رساندن به ساحل نجات كه موضوع بحث بسيارى ديگر از آيـات قـرآن اسـت هرگز بى قيد و شرط نمى باشد, اين هدايت مخصوص گروهى است كه اوصاف آنـهـا در قرآن بيان شده و اضلال كه نقطه مقابل آن است نيز مخصوص گروهى است كه اوصاف آنان نيز بيان گشته .
قـرآن مـجـيـد در يـك جا سرچشمه ضلالت را فسق و خروج از اطاعت و فرمان الهى شمرده شده (بقره /26).
در جاى ديگر تكيه روى مساله ظلم شده و آن را زمينه ساز ضلالت معرفى كرده (بقره /25
.
و در جاى ديگر كفر به عنوان زمينه ساز گمراهى ذكر شده (بقره /264).
باز در آيه ديگر اسراف و دروغگوئى را عامل گمراهى شمرده است (غافر/2
.
نـتـيجه اين كه قرآن ضلالت الهى را مخصوص كسانى مى شمرد كه داراى اين اوصافند: ((كفر)), ((ظلم )), ((فسق )), ((دروغ )), ((اسراف )) و ((كفران )).
آيا كسانى كه داراى اين اوصافند شايسته ضلالت و گمراهى نيستند؟!.
ايـن در زمينه مساله ضلالت , و اما در مورد ((هدايت )) نيز شرائط و اوصافى درقرآن بيان شده كه نشان مى دهد آن هم بدون علت , و برخلاف حكمت الهى نيست .
در يـك جـا پـيـروى فـرمـان خدا, و جلب خشنودى او, زمينه ساز هدايت الهى شمرده شده است (مائده /16).
در جاى ديگر توبه و انابه عامل استحقاق هدايت شمرده شده است (رعد/27).
و در آيه ديگر جهاد آن هم جهاد مخلصانه و در راه خدا به عنوان شرط اصلى هدايت ذكر شده است (عنكبوت /69).
و بـالاخـره در آيه ديگر پيمودن مقدارى از راه هدايت به عنوان شرطى براى ادامه اين راه به لطف خداوند ذكر شده است (محمد/17).
نـتـيـجه اين كه تا از سوى بندگان توبه و انابه اى نباشد, تا پيرو فرمان او نباشندتا جهاد و تلاش و كوششى صورت نگيرد, و تا گامهاى نخستين را در مسير حق برندارند, لطف الهى شامل حال آنان نمى شود, دست آنان را نمى گيرد و ايصال به مطلوب نمى كند.
آيـا شمول هدايت نسبت به كسانى كه داراى اين اوصافند بى حساب است ويا دليل بر جبرى بودن هدايت محسوب مى شود!.
ملاحظه مى كنيد آيات قرآن در اين زمينه بسيار روشن و گوياست , منتهى كسانى كه نتوانسته يا نـخـواسـته اند جمع بندى صحيحى از آيات هدايت و ضلالت كنند گرفتار چنان اشتباه خطرناكى شـده انـد, و ((چـون نـديـدنـد حقيقت , ره افسانه زدند)) بايد گفت زمينه اين ((ضلالت )) را نيز خودشان فراهم ساخته اند!.
بـه هـر حـال مشيت الهى كه در آيات و هدايت ضلالت روى آن تكيه شده ,هرگز به معنى مشيت بـى دليل و خالى از حكمت نيست , بلكه در هر مورد شرائطخاصى دارد كه آن را هماهنگ با حكيم بودن او مى كند.
(آيه )ـ.
آيا معبودان شما توانائى بر حل مشكلى دارند؟.
از آنجا كه در آيات پيشين سخن از عقيده انحرافى مشركان و عواقب شوم آن بود, در اينجا از دلائل توحيد سخن مى گويد تا بحث گذشته را با ذكر دليل تكميل كند.
نـخـست مى فرمايد: ((و اگر از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده ؟حتما مى گويند: خدا!)) (ولئن سالتهم من خلق السموات والا رض ليقولن اللّه ).
چـرا كـه هـيـچ وجدان و خردى نمى پذيرد كه اين عالم وسيع و پهناور با آن همه عظمت , مخلوق موجودى زمينى باشد تا چه رسد به بتهاى بى روح و فاقد عقل وشعور, و به اين ترتيب قرآن آنها را به داورى عقل و حكم وجدان و فطرت مى برد, تانخستين پايه توحيد را كه مساله خالقيت آسمان و زمين است در قلوب آنها محكم كند.
در مـرحـله بعد سخن از مساله سود و زيان و تاثير در منافع و مضار انسان به ميان مى آورد, تا ثابت كند بتها هيچ نقشى در اين زمينه ندارند, مى افزايد: ((بگو: آياهيچ درباره معبودانى كه غير از خدا مـى خـوانـيـد انـديـشه مى كنيد كه اگر خدا زيانى براى من بخواهد آيا آنها مى توانند گزند او را بـرطـرف سـازند؟ و يا اگر رحمتى براى من بخواهد آيا آنها مى توانند جلو رحمت او را بگيرند))؟! (قـل افـريـتم ما تدعون من دون اللّه ان ارادنى اللّه بضر هل هن كاشفات ضره او ارادنى برحمة هل هن ممسكات رحمته ).
اكنون كه نه ((خالقيت )) از آن آنهاست و نه ((قدرت بر سود و زيانى )) دارند پرستش آنهاچه معنى دارد؟.
اينجاست كه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى و نهائى مى فرمايد: ((بگو: خدا مراكافى است , و همه متوكلان تنها بر او توكل مى كنند)) (قل حسبى اللّه عليه يتوكل المتوكلون ).
اين سخن كه مشركان خالقيت آسمان و زمين را مخصوص خداوندمى دانستند كرارا در آيات قرآن آمده است .
ايـن امر نشان مى دهد كه مطلب نزد آنها كاملا مسلم بوده است , و اين خودبهترين سندى است بر ابـطـال شـرك چـرا كـه ((توحيد خالقيت و مالكيت و ربوبيت ))عالم هستى خود بهترين دليل بر ((توحيد عبوديت )) است , و نتيجه آن توكل بر ذات پاك خدا و چشم برگرفتن از غير اوست .
(آيـه )ـ در ايـن آيـه آنهائى را كه در برابر منطق عقل و وجدان تسليم نيستندبا يك تهديد الهى و مـؤثر مخاطب ساخته , مى فرمايد: به آنها ((بگو:اى قوم من ! شما هرچه در توان داريد انجام دهيد, من نيز به وظيفه خود عمل مى كنم , اما به زودى خواهيد دانست )) (قل يا قوم اعملوا على مكانتكم انى عامل فسوف تعلمون ).
(آيـه )ـ خـواهـيـد دانست ((چه كسى عذاب خواركننده اى (در دنيا) به سراغش مى آيد و (سپس ) عذابى جاويدان (در آخرت ) بر او وارد مى گردد)) (من ياتيه عذاب يخزيه ويحل عليه عذاب مقيم ) .
و بـه ايـن تـرتيب آخرين سخن را به آنها مى گويد كه يا تسليم منطق عقل و خردشويد و به نداى وجـدان گوش فرا دهيد و يا در انتظار دو عذاب دردناك باشيد:عذابى در دنيا كه باعث خوارى و رسـوائى است , و عذابى در آخرت كه جاودانى وهميشگى است , و اينها همان عذابهائى است كه با دست خود فراهم كرده ايد, وآتشى است كه هيزم آن را خودتان جمع كرده و افروخته ايد.
(آيـه )ـ بـعد از ذكر دلائل توحيد, و بيان سرگذشت مشركان و موحدان , دراين آيه اين حقيقت را تـوضـيـح مـى دهـد كـه پـذيـرش و عـدم پذيرش شما سود و زيانش متوجه خودتان است , و اگر پـيـامبر(ص ) در اين زمينه اصرار مى ورزد نه به خاطرنفعى است كه عائد او شود, بلكه صرفا انجام وظيفه الهى است , مى فرمايد: ((ما اين كتاب (آسمانى ) را براى مردم به حق نازل كرديم )) (انا انزلنا عليك الكتاب للناس بالحق ).
((هـركـس هـدايـت را پذيرد به نفع خود اوست , و هركس گمراهى را برگزيندتنها به زيان خود گمراه مى گردد)) (فمن اهتدى فلنفسه ومن ضل فانما يضل عليها).
((و تو مامور اجبار آنها به هدايت نيستى )) وظيفه تو تنها ابلاغ و انذار است (وما انت عليهم بوكيل ).
(آيـه )ـ سـپـس بـراى اين كه روشن سازد همه چيز انسانها و از جمله حيات و مرگشان به دست خـداسـت مـى گـويد: ((خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى كند)) (اللّه يتوفى الا نفس حين موتها).
((و ارواحى را كه نمرده اند نيز به هنگام خواب )) مى گيرد (والتى لم تمت فى منامها).
و به اين ترتيب ((خواب )) برادر ((مرگ )) است و شكل ضعيفى از آن .
بعد مى افزايد: ((سپس ارواح كسانى را كه فرمان مرگ آنها را صادر كرده نگه مى دارد (به گونه اى كـه هـرگـز از خـواب بـيدار نمى شوند) و ارواح ديگرى را (كه بايدزنده بمانند) باز مى گرداند تا سرآمدى معين )) (فيمسك التى قضى عليها الموت ويرسل الا خرى الى اجل مسمى ).
آرى ((در ايـن امـر نشانه هاى روشنى است براى كسانى كه انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يتفكرون ).
(آيـه )ـ از آنـجـا كـه در آيـه قبل حاكميت ((اللّه )) بر وجود انسان و تدبيراو از طريق نظام مرگ و حـيات و خواب و بيدارى مسلم شد در اين آيه سخن ازانحراف مشركان در مساله شفاعت به ميان مـى آورد تـا بـه آنـها ثابت كند مالك شفاعت همان مالك مرگ و حيات آدمى است , نه بتهاى فاقد شعور, مى فرمايد
(آيا آنها غير از خدا شفيعانى گرفته اند)) (ام اتخذوا من دون اللّه شفعا).
مى دانيم كه يكى از بهانه هاى معروف بت پرستان در مورد پرستش بتهااين بود كه مى گفتند: ((ما آنها را به خاطر اين مى پرستيم كه شفيعان ما نزد اللّه بوده باشند)).
ولى از آنجا كه شفاعت اولا فرع بر درك و شعور است و ثانيا فرع بر قدرت ومالكيت و حاكميت , در دنباله آيه در پاسخ آنها چنين مى فرمايد: به آنها ((بگو: آيا (ازآنها شفاعت مى طلبيد) هرچند مالك چيزى نباشند, و درك و شعورى براى آنهانباشد))؟ (قل اولو كانوا لا يملكون شيئا ولا يعقلون ).
اگـر شـفيعان خود را فرشتگان و ارواح مقدسه مى دانيد آنها از خود چيزى ندارند, هرچه دارند از نـاحـيـه خـداسـت , و اگـر از بتهاى سنگى و چوبى شفاعت مى طلبيد آنها علاوه بر عدم مالكيت كمترين عقل و شعورى ندارند.
(آيه )ـ لذا در اين آيه اضافه مى كند: ((بگو: تمام شفاعت از آن خداست ))(قل للّه الشفاعة جميعا).
زيـرا ((حـاكـمـيـت آسـمـانـها و زمين از آن اوست , و سپس همه شما به سوى او بازمى گردانده مى شويد)) (له ملك السموات والا رض ثم اليه ترجعون ).
و بـه ايـن تـرتـيـب آنـهـا را بـكلى خلع سلاح مى كند, چرا كه توحيدى كه بر كل عالم حاكم است مى گويد: شفاعت نيز جز به اذن پروردگار ممكن نيست .نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ.
اوصافى اميدبخش !.
در ايـن آيه ـهمان گونه كه روش قرآن است ـ بعد از ذكر ((حروف مقطعه )) سخن از عظمت مقام ((قـرآن )) بـه مـيـان مـى آورد, اشاره به اين كه اين كتاب با اين همه عظمت از حروف ساده الفبا تركيب يافته , بنائى چنان عظيم از مصالحى چنين كوچك , واين خود دليل بر اعجاز آن است .
مى فرمايد: ((اين كتابى است كه از سوى خداوند قادر و دانا نازل شده است ))(تنزيل الكتاب من اللّه العزيز العليم ).
عـزت و قـدرتـش مـوجـب شـده كـه احدى نتواند با آن برابرى كند, و علمش سبب گرديده كه محتواى آن در اعلى درجه كمال , و فراگير همه نيازهاى انسانها درطريق تكامل باشد.
(آيـه )ـ ايـن آيـه خـدا را بـه پـنـج وصـف ديـگر از صفات بزرگش كه بعضى اميدآفرين و بعضى خوف آفرين است توصيف كرده , مى گويد: ((خداوندى كه آمرزنده گناه )) است (غافر الذنب ).
((و پذيرنده توبه )) (وقابل التوب ).
((داراى مجازات سخت )) (شديد العقاب ).
((و صاحب نعمت فراوان )) است (ذى الطول ).
((هيچ معبودى جز او نيست )) (لا اله الا هو).
((و بازگشت (همه شما) به سوى اوست )) (اليه المصير).
آرى ! كسى كه واجد اين اوصاف است فقط او شايسته عبوديت و مالك پاداش و كيفر است .
(آيـه )ـ بـعـد از ذكر نزول قرآن از سوى خداوند و توصيف او به صفاتى كه انگيزه خوف و رجا است سخن از گروهى به ميان مى آورد كه در برابر اين آيات الهى به مجادله و پرخاشگرى برمى خيزند, و سرنوشت اين گروه را ضمن جمله هايى كوتاه و كوبنده روشن ساخته , مى فرمايد: ((تنها كسانى در آيـات الهى مجادله مى كنند كه (ازروى عناد) كافر شده اند)) (مـا يجادل فى آيات اللّه الا الذين كفروا).
درست است كه اين گروه احيانا نيرو و جمعيت و قدرتى دارند, ولى ((مبادارفت وآمدهاى آنان در شهرها (و قدرت نمائيهايشان ) تو را بفريبد))! (فلا يغررك تقلبهم فى البلا د).
هـدف آيـه فـوق ايـن اسـت كـه بـه پيامبر(ص ) و مؤمنان آغاز اسلام كه غالبا ازقشر محروم بودند گوشزد كند مبادا امكانات مالى , و قدرت سياسى و اجتماعى كافران جبار را دليلى بر حقانيت , و يا قـدرت واقعى آنها بدانند, دنيا اين گونه اشخاص را زياد به خاطر دارد, و تاريخ نشان مى دهد كه تا چـه انـدازه در بـرابـرمـجازاتهاى الهى ضعيف و ناتوان بودند, همانند برگهاى پژمرده پائيزى در برابرتندباد خزان .
(آيـه )ـ لـذا در ايـن آيـه سـرنـوشت بعضى از اقوام گمراه و سركش پيشين رادر عباراتى كوتاه و كـوبـنـده بـه ايـن گـونـه بـيـان مى كند: ((پيش از آنها قوم نوح و اقوامى كه بعد از ايشان بودند (پيامبرانشان را) تكذيب كردند)) (كذبت قبلهم قوم نوح والا حزاب من بعدهم ).
آرى ! آنـهـا احـزابـى بـودند كه دست به دست هم دادند و به تكذيب پيامبران الهى كه دعوتشان با منافع نامشروع و هوى و هوسهاى آنها هماهنگ نبود برخاستند.
سـپـس مـى افـزايـد: بـه اين مقدار نيز قناعت نكردند ((و هر امتى در پى آن بود كه توطئه كند و پيامبرش را بگيرد)) و آزار دهد (وهمت كل امة برسولهم لياخذوه ).
باز به اين هم اكتفا نكردند ((و براى محو حق به مجادله باطل دست زدند)) وبراى گمراه ساختن مردم اصرار ورزيدند (وجادلوا بالباطل ليدحضوا به الحق ).
اما اين امور براى هميشه ادامه نيافت و به موقع ((من آنها را گرفتم (و سخت مجازات كردم ) ببين كه مجازات من چگونه بود))؟! (فاخذتهم فكيف كان عقاب ).
ويـرانـه هـاى شهرهاى آنها در مسير مسافرتهاى شما به چشم مى خورد, وسرنوشت شوم و عاقبت سياه و تاريكشان بر صفحات تاريخ و سينه هاى صاحبدلان ثبت است , بنگريد و عبرت گيريد.
(آيه )ـ اين آيه علاوه بر مجازات دنيوى , به مجازات آنها در سراى ديگراشاره كرده , مى گويد: ((و ايـن گـونه فرمان پروردگارت درباره كسانى كه كافر شدندمسلم شده كه آنها همه اهل آتشند)) (وكذلك حقت كلمت ربك على الذين كفرواانهم اصحاب النار).
ظاهر معنى آيه وسيع و گسترده است و كافران لجوج را از همه اقوام شامل مى شود, و بديهى است مسلم شدن فرمان پروردگار درباره اين قوم به دنبال گناهان مستمر و اعمال خلافى است كه با اراده خود انجام دادند.
(آيه )ـ.
حاملان عرش الهى پيوسته به اهل ايمان دعا مى كنند:.
لحن آيات پيشين نشان مى داد كه اين آيات هنگامى نازل شده كه مسلمانان در اقليت و محروميت بودند, و دشمنان در اوج قدرت .
و بـه دنبال آن آيات بعد در حقيقت براى اين نازل شده كه به مؤمنان راستين بشارت دهد كه شما هرگز تنها نيستيد.
مى فرمايد: ((فرشتگانى كه حاملان عرشند و آنها كه در گرداگرد آن (طواف مى كنند) تسبيح و حـمـد پـروردگارشان را مى گويند و به او ايمان دارند و براى مؤمنان استغفار مى كنند)) (الذين يحملون العرش ومن حوله يسبحون بحمد ربهم ويؤمنون به ويستغفرون للذين آمنوا).
گـفـتار آنها اين است كه مى گويند: ((پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز رافراگرفته (تو از گـنـاهـان بندگانت باخبرى و نسبت به آنها رحيمى خداوندا!) آنها را كه توبه كرده اند و راه تو را پـيـروى مى كنند بيامرز و آنها را از عذاب دوزخ نگاه دار)) (ربناوسعت كل شى رحمة وعلما فاغفر للذين تابوا واتبعوا سبيلك وقهم عذاب الجحيم ).
ايـن آيـه از يـك سو به مؤمنان مى گويد تنها شما نيستيد كه عبادت خداوند مى كنيد, وتسبيح و حـمد او را مى گوييد, قبل از شما مقربترين فرشتگان خداوند و حاملان وطواف كنندگان عرش خدا حمد و تسبيحش مى گويند.
از سـوى ديـگـر به كفار هشدار مى دهد كه ايمان آوردن يا نياوردن شما مهم نيست , خدا نيازى به ايمان كسى ندارد.
و از سـوى سـوم بـه مؤمنان آگاهى مى دهد كه شما در اين جهان تنها نيستيدـهرچند در محيط زنـدگـى خود در اقليت باشيدـ نيرومندترين قدرتهاى غيبى عالم پشتيبان شما و دعاگوى شما هستند.
(آيه )ـ در اين آيه در ادامه دعاهاى حاملان عرش درباره مؤمنان مى افزايد: ((پروردگارا! آنها را در بـاغـهـاى جـاويدان بهشت كه به آنها وعده فرموده اى وارد كن )) (ربنا وادخلهم جنات عدن التى وعدتهم ).
((و هـمـچنين از پدران و همسران و فرزندانشان هركدام كه صالح بودند)) (ومن صلح من آبائهم وازواجهم وذرياتهم ).
چرا ((كه تو توانا و حكيمى )) (انك انت العزيز الحكيم ).
وعده الهى كه در اين آيات به آن اشاره شده همان وعده اى است كه بارهاخداوند به وسيله پيامبران به مردم داده است .
تـقـسـيم مؤمنان به دو گروه بيانگر اين واقعيت است كه گروهى در رديف اول قرار دارند, و در پـيروى اوامر خداوند كاملا كوشا هستند, اما گروه ديگرى در اين حدنيستند امام به خاطر پيروى نسبى از گروه اول و انتسابشان به آنها نيز مشمول دعاى فرشتگانند.
(آيـه )ـ سـپـس آنـهـا در چهارمين دعايشان در حق مؤمنان چنين مى گويند
(و آنها را از بديها نـگـاهدار كه هركس را در آن روز از بديها نگاهدارى مشمول رحمتت ساخته اى )) (وقهم السيئات ومن تق السيئات يومئذ فقد رحمته ).
و بالاخره دعاى خود را با اين جمله پرمعنى پايان مى دهند: ((و اين است همان رستگارى عظيم )) (وذلك هو الفوز العظيم ).
چـه فـوز و نـجـاتـى از ايـن برتر كه گناهان انسان بخشوده شود, عذاب و بديها ازاو دور گردد, مـشمول رحمت الهى شود, و در بهشت جاويدانش قدم بگذارد وبستگان مورد علاقه اش نيز به او ملحق گردند.
(آيه )ـ.
ما به گناه خود معترفيم آيا راه جبرانى هست ؟!.
در آيـات گـذشـتـه سـخـن از شمول ((رحمت )) الهى نسبت به مؤمنان بود, و دراينجا سخن از چگونگى ((غضب )) پروردگار بر افراد بى ايمان است , تا با قرينه مقابله هر دو بحث روشنتر گردد.
نـخـسـت مـى فـرمـايـد: ((كـسـانى را كه كافر شدند روز قيامت صدا مى زنند كه عداوت و خشم پـروردگـار نـسـبت به شما از عداوت و خشم شما به خودتان بيشتراست چرا كه دعوت به سوى ايـمـان مـى شـديد ولى راه كفر را پيش مى گرفتيد)) (ان الذين كفروا ينادون لمقت اللّه اكبر من مقتكم انفسكم اذ تدعون الى الا يمان فتكفرون ).
چـه كـسـى آنها را چنين ندا مى كند؟ ظاهر اين است كه فرشتگان عذاب براى ملامت و سرزنش و رسـوا كـردن آنـهـا چنين ندائى سر مى دهند, در حالى كه فرشتگان رحمت همواره آماده اكرام و احترام مردم با ايمان و صالح مى باشند.
مـنـظور از خشم و عداوت كفار نسبت به خودشان اين است كه آنها بزرگترين دشمنى را در حق خود در دنيا انجام داده اند, آيا دشمنى با خويشتن از اين شديدترمى شود كه انسان به خاطر پيروى هـواى نـفـس و بهره گيرى از متاع چند روزه دنيا راه سعادت جاويدان را به روى خويش ببندد و درهاى عذاب ابدى را بگشايد.
(آيـه )ـ بـه هر حال مجرمان با مشاهده اوضاع و احوال قيامت و آگاهى برخشم خداوند نسبت به آنها از خواب غفلت طولانى خويش بيدار مى شوند و درفكر چاره افتاده ((مى گويند: پروردگارا! مـا را دو بار ميراندى و دو بار زنده كردى (و مادر اين مرگ و حياتها همه چيز را فهميديم ) اكنون بـه گـنـاهان خود اعتراف مى كنيم ,پس آيا راهى براى خارج شدن (از دوزخ و بازگشت به دنيا و جبران مافات ) وجوددارد؟! (قالوا ربنا امتنا اثنتين واحييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الى خروج من سبيل ).
آرى ! در آنـجـا پـرده هـاى غـرور و غـفلت كنار مى رود, و چشم حقيقت بين انسان بازمى شود, لذا چاره اى جز اعتراف به گناه ندارد.
منظور از دو بار ميراندن , مرگ در پايان عمر و مرگ در پايان برزخ است , ومنظور از دو مرتبه احيا, احياى برزخى و احياى در قيامت است .
بـه ايـن تـرتيب ما يك حيات جسمانى داريم و يك حيات برزخى , در پايان عمر از حيات جسمانى مـى مـيـريـم , و در پـايـان اين جهان از حيات برزخى و نيز داراى دو حيات به دنبال اين دو مرگ هستيم : حيات برزخى , و حيات روز قيامت .
(آيه )ـ اما ناگفته پيداست كه پاسخ اين تقاضاى كافران كه از دوزخ بيرون آيند و به دنيا برگردند تـا بـه گـمـان خود گذشته تاريك را جبران نمايند منفى است ومنفى بودن آن به قدرى روشن است كه حتى در آيات مورد بحث سخنى از آن به ميان نيامده , تنها در اين آيه مطلبى ذكر مى كند كـه به منزله دليل آن است , مى فرمايد
(اين به خاطر آن است كه وقتى خداوند به يگانگى خوانده مى شد انكار مى كرديد واگر براى او همتايى مى پنداشتند ايمان مى آوريد)) (ذلكم بانه اذا دعى اللّه وحده كفرتم وان يشرك به تؤمنوا).
آرى ! هر جا سخن از توحيد و پاكى و تقوا و فرمان حق بود چهره در هم مى كشيديد, و هر جا از كفر و نـفـاق و شـرك و آلـودگى سخن به ميان مى آمد خوشحال و شادان مى شديد, و به همين دليل سرنوشتى غير از اين نداريد.
در پـايـان آيـه براى آن كه اين تاريكدلان مشرك را براى هميشه مايوس كند,مى فرمايد: ((اكنون داورى مـخـصـوص خـداونـد بلند مرتبه و بزرگ است )) و شما رامطابق عدل خود كيفر مى دهد (فالحكم للّه العلى الكبير).
جـز او قـاضـى و دادخواه و دادرسى در اين محكمه نيست , و چون او ((على )) و((كبير)) است نه مـغلوب كسى مى گردد, نه توصيه اى در او مؤثر مى شود, و هيچ راه فرارى در برابر حكمش وجود ندارد.
(آيه )ـ.
تنها خدا را بخوانيد هر چند كافران نپسندند:.
ايـن آيـه و دو آيـه بـعـد اسـتدلالى است بر توحيد و وحدانيت خداوند و ربوبيت او, و نفى شرك و بت پرستى .
نخست مى گويد: ((او كسى است كه آياتش را به شما نشان مى دهد)) (هوالذى يريكم آياته ).
همان آيات و نشانه هاى آفاقى و انفسى كه تمام عالم هستى را پر كرده است .
سـپـس بـه بـيـان يـكى از اين آيات پرداخته , مى افزايد: ((او از آسمان براى شماروزى (پرارزشى ) مى فرستد)) (وينزل لكم من السما رزقا).
دانه هاى حيات بخش باران , نور آفتاب كه زنده كننده تمام موجودات است , و هوائى كه مايه حيات همه حيوانات و گياهان مى باشد همه از آسمان نازل مى شود.
و در پـايـان آيه مى افزايد: با وجود اين همه آيات در پهنه جهان هستى چشمهاى نابينا و قلوبى كه حـجـاب بـر آنـها افكنده شده چيزى نمى بينند ((تنها كسانى متذكر مى شوند كه به سوى خدا باز گردند)) و قلب و جان خود را از آلودگيها بشويند(وما يتذكر الا من ينيب ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيـه )ـ در ايـن آيـه چنين نتيجه گيرى مى كند: ((اكنون (كه چنين است ) خدارا بخوانيد و دين خود را براى او خالص كنيد)) (فادعوا اللّه مخلصين له الدين ).
برخيزيد و با تيشه ايمان به جان بتهاى مشركان بيفتيد, و همه را از صفحه فكر و فرهنگ و اجتماع خود محو كنيد.
البته اين كار شما كافران لجوج و متعصب را سخت ناراحت مى كند ولى ترس و هراسى به خود راه ندهيد, آئين خود را خالص كنيد ((هر چند كافران ناخشنودباشند)) (ولو كره الكافرون ).
(آيـه )ـ ايـن آيـه خـدا را بـا چـنـد وصـف مهم از اوصافش توصيف كرده ,مى گويد: ((او درجات (بندگان صالح ) را بالا مى برد)) (رفيع الدرجات ).
او در عـلـمـش بـلندمربته است , و در قدرتش نيز بلندمرتبه , تمام اوصاف كمال و جمالش آن قدر مرتفع و بالاست كه هماى بلندپرواز و دانش بشرى هرگز به اوج آن نمى رسد.
سپس مى افزايد: ((او صاحب عرش است )) (ذوالعرش ).
سرتاسر عالم هستى تحت قدرت و حكومت اوست .
در سـومين توصيف مى گويد: ((روح (مقدس ) را به فرمانش بر هر كسى ازبندگانش كه بخواهد القا مى كند)) (يلقى الروح من امره على من يشا من عباده ).
ايـن روح هـمـان قرآن و مقام نبوت و وحى است كه مايه حيات دلها و همانندروح در پيكر انسانى است .
جالب اين كه در آيات پيشين سخن از نزول باران و ارزاق جسمانى در ميان بود و در اينجا سخن از نزول وحى و رزق روحانى است .
اكـنـون بـبينيم هدف از القاى ((روح القدس )) بر پيامبران چيست ؟ و آنها اين راه پرنشيب و فراز و طولانى و پرمشقت را براى چه هدفى تعقيب مى كنند؟.
در آخرين جمله آيه به اين سؤال پاسخ داده شده , مى گويد: ((هدف اين است ((تا (مردم را) از روز ملاقات [روز رستاخيز] بيم دهد))! (لينذر يوم التلا ق ).
روزى كه بندگان با پروردگارشان از طريق شهود باطنى ملاقات مى كنند.
روزى كه گذشتگان و آيندگان همه با هم تلاقى دارند.
روز ملاقات پيشوايان حق و باطل با پيروانشان .
روز لقاى مستضعفين و مستكبرين و ملاقات ظالم و مظلوم .
روز ديدار انسانها و فرشتگان .
و بالاخره روز تلاقى انسان با اعمال و گفتار و كردارش و با دادگاه عدل خداوند.
(آيه )ـ.
روز تلاقى !.
اين آيه و چند آيه بعد از آن توضيح و تفسيرى است براى ((يوم التلاق )) كه ازنامهاى قيامت است , و در آيه قبل به آن اشاره شد.
نـخـسـت مـى فـرمايد: روز تلاقى ((روزى كه همه آنان آشكار مى شوند)) (يوم هم بارزون ) و تمام پرده ها و حجابها كنار مى رود و اسرار درون همگان آشكار مى گردد.
در دومـيـن تـوصيف از آن روز مى افزايد: ((چيزى از مردم بر خدا پنهان نخواهدماند)) (لا يخفى على اللّه منهم شى ).
در ايـن جهان و امروز نيز چيزى بر خداوند عالم و قادر مخفى نيست , ولى ظهور اشيا در آن روز از تاكيد بيشترى برخوردار است , جايى كه ديگران نيز از اسرارهم آگاه شوند در مورد خداوند مساله نياز به بحث و گفتگو ندارد.
سـومـين ويژگى آن روز حاكميت مطلقه پروردگار است , چنانكه در دنباله آيه مى فرمايد: در آن روز گفته مى شود: ((حكومت امروز براى كيست ))؟ (لمن الملك اليوم ).
و در پاسخ مى گويند: ((براى خداوند يكتاى قهار است )) (للّه الواحد القهار).
ايـن سـؤال و جـواب از سـوى فرد خاصى عنوان نمى شود سؤالى است كه ازسوى خالق و مخلوق , فرشته و انسان , مؤمن و كافر و از تمام ذرات وجود و در ديوارعالم هستى بدون استثنا مطرح است , و همگى نيز با زبان حال به آن پاسخ مى گويند, يعنى به هر جا بنگرى آثار حاكميت او نمايان است و بر هر چه نگاه كنى نشانه هاى قاهريت او در آن ظاهر است .
بـه زمزمه هر ذره اى گوش فرا دهى ((لمن الملك )) مى گويد, و در پاسخ ((للّه الواحد القهار)) از آن مى شنوى .
(آيـه )ـ ويـژگـى چـهـارم آن روز ايـن اسـت كـه روز پـاداش و كيفر است , چنانكه در آيه شريفه مـى فـرمـايـد: ((امروز هركسى در برابر كارى كه انجام داده جزا داده مى شود)) (اليوم تجزى كل نفس بما كسبت ).
آرى ! آن ظهور و بروز و آن احاطه علمى خداوند و حاكميت و مالكيت وقهاريت او همه دليلى است روشن بر اين حقيقت بزرگ و اميدبخش و بيم آفرين .
ويـژگـى پـنجم همان است كه در جمله بعد مى افزايد: ((امروز هيچ ظلم وستمى (بر هيچ كس ) نخواهد بود)) (لا ظلم اليوم ).
چـگونه ممكن است ظلم و ستمى تحقق يابد در حالى كه ظلم يا به خاطرجهل است كه او بر همه چيز احاطه علمى دارد يا به خاطر عجز است كه او قاهر ومالك و حاكم بر همه چيز است .
شـشـمـين و آخرين ويژگى سرعت محاسبه اعمال بندگان است , چنانكه در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند سريع الحساب است )) (ان اللّه سريع الحساب ).
سـرعت حسابش در آنجا به قدرى است كه در حديث آمده است : ((خداوندحساب همه بندگان را در يك چشم بر هم زدن مى رسد))!.
(آيه )ـ.
روزى كه جانها به لب مى رسد!.
اين آيه همچنان ادامه توصيف قيامت است .
نخست مى گويد: ((آنها را از روز نزديك بترسان )) (وانذرهم يوم الا زفة ).
اگر درست بنگريم مجموعه عمر دنيا در برابر عمر قيامت لحظه زودگذرى بيش نيست , و چون هيچ تاريخى از سوى خداوند براى آن به كسى حتى به پيامبران اعلام نشده است بايد هميشه آماده استقبال از آن بود.
دومين توصيف اين كه : ((در آن روز (از شدت هول و ترس ) دلها به گلوگاه مى رسد))! (اذالقلوب لدى الحناجر).
در تـوصـيـف سوم مى گويد: ((تمامى وجود آنها مملو از اندوه مى گردد)) اماتوانايى اظهار آن را ندارند (كاظمين ).
اگر انسان گرفتار اندوه و غم جانكاهى شود اما بتواند فرياد كند ممكن است كمى آرام گيرد, اما افـسـوس كـه در آنـجـا حتى جاى فرياد و نعره زدن نيست , آنجاپيشگاه داورى حق و محضر عدل پروردگار, و حضور جميع خلايق است , فرياد چه سودى دارد؟!.
چهارمين توصيف اين كه : ((براى ستمكاران دوستى وجود ندارد)) (ومـاللظالمين من حميم ).
آن گروه از دغل دوستان كه همچون مگسان گرد شيرينى به هنگام قدرت اطراف آنها را گرفته بـودند, همه گرفتار كار خويشند, و به ديگرى نمى پردازند, آرى در آن روز نه دوستى براى انسان وجود دارد و نه غمخوارى براى درد دل كردن .
در پـنـجـمين توصيف مى فرمايد: ((و نه شفاعت كننده اى كه شفاعتش پذيرفته شود)) (ولا شفيع يطاع ).
چـرا كـه شفاعت شافعان راستين مانند انبيا و اوليا نيز به اذن پروردگار است ,و به اين ترتيب قلم بطلان بر پندار بت پرستان مى كشد.
(آيـه )ـ در ششمين مرحله يكى از اوصاف خدا را بيان مى كند كه در ضمن توصيفى براى چگونگى قـيـامـت است , مى گويد: ((خدا چشمهايى را كه به خيانت گردش مى كند مى داند, و آنچه را در سينه ها پنهان مى دارند)) مى داند (يعلم خائنة الا عين وما تخفى الصدور).
آرى ! خـدائى كـه از حـركات مخفيانه چشمها و اسرار درون سينه ها آگاه است در آن روز درباره خلايق دادرسى و قضاوت مى كند.
(آيـه )ـ در هفتمين توصيف از قيامت كه آن نيز به صورت توصيف خداوند مطرح شده , مى فرمايد: ((خداوند به حق داورى مى كند)) (واللّه يقضى بالحق ).
((و مـعـبودهايى را كه غير از او مى خوانند هيچ گونه داورى ندارند)) (والذين يدعون من دونه لا يقضون بشى ).
آرى ! آن روز مقام داورى مخصوص به خداست , و او هم جز به حق داورى نمى كند.
سرانجام به عنوان تاكيد بر آنچه در اين آيات گذشت سخن را با اين جمله پايان مى دهد: ((خداوند شنوا و بيناست )) (ان اللّه هو السميع البصير).
بـلـكـه بـيـنـائى و شـنوائى به معنى واقعى كلمه , يعنى حضور همه مسموعات ومبصرات و تمام شـنيدنيها و ديدنيها نزد او منحصر به ذات پاك خداست , و اين تاكيدى است بر علم و آگاهى او بر همه چيز, و داورى او به حق چرا كه تا كسى سميع و بصير مطلق نباشد داور حق نخواهد بود.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ.
من به شما اخطار مى كنم !.
مـردم مـصـر به حكم اين كه در آن زمان نيز نسبتا متمدن و باسواد بودندگفتگوهاى مورخان را دربـاره اقـوام پيشين , اقوامى همچون قوم نوح و عاد و ثمود كه سرزمين آنها غالبا فاصله زيادى از آنها نداشت شنيده بودند, و از سرنوشت دردناك آنها كم و بيش خبر داشتند.
لـذا مـؤمن آل فرعون بعد از آن كه با نقشه قتل موسى به مخالفت پرداخت و بامقاومت سرسختانه فـرعـون روبـرو شـد كه دستور قبل را مجددا تاييد كرد به اين فكرافتاد كه اين بار دست اين قوم سركش را گرفته و به اعماق تاريخ پيشينيان ببرد, شايدبيدار شوند و در تصميم خود تجديد نظر كنند آيه مى گويد: ((آن مرد با ايمان گفت :اى قوم من ! من بر شما از روزى همانند روز (عذاب ) اقوام پيشين بيمناكم )) (وقال الذى آمن يا قوم انى اخاف عليكم مثل يوم الا حزاب ).
(آيـه )ـ سـپـس به شرح اين سخن پرداخت و گفت : ((و از عادتى همچون عادت قوم نوح و عاد و ثـمـود و كـسانى كه بعد از آنها بودند)) از شرك و كفر و طغيان بيمناكم (مثل داب قوم نوح وعاد وثمود والذين من بعدهم ).
آيـا دلـيلى داريد كه اين گونه عذابهاى الهى دامانتان را نخواهد گرفت ؟ مگرآنها چه كرده بودند كه آن چنان گرفتار شدند؟ جز اين كه در برابر دعوت پيامبران الهى ايستادند و گاهى پيامبران را كشتند, و يا تكذيب كردند؟.
ولـى بـدانـيـد هـر چـه بـر سـر شما آيد از ناحيه خود شماست ((چرا كه خداوندظلم و ستمى بر بندگانش نمى خواهد)) (ومااللّه يريد ظلما للعباد).
(آيـه )ـ سپس افزود: ((اى قوم ! من بر شما از روزى مى ترسم كه مردم يكديگر را صدا مى زنند)) از هم يارى مى طلبند و صدايشان به جايى نمى رسد! (وياقوم انى اخاف عليكم يوم التناد).
((يوم التناد)) مفهومش ((روز ندا دادن يكديگر)) است , و اين تعبير نشانه نهايت عجز و بيچارگى است در زمانى كه كارد به استخوان مى رسد, و افرادى كه دستشان از همه جا بريده يكديگر را صدا مى كنند و فريادشان به جايى نمى رسد.
در ايـن جـهـان نـيـز ((يوم التناد)) فراوان است , روزهايى كه عذاب الهى نازل مى شود, بحرانها و حـوادث سخت همه را تحت فشار قرار مى دهد, و پناهگاهى مى جويند اما پناهگاهى وجود ندارد, و همه فرياد مى كشند!.
(آيه )ـ اين آيه در تفسير يوم التناد مى گويد: ((روزى كه روى مى گردانيد و فرارمى كنيد, اما هيچ پـنـاهگاه و نگهدارنده اى در برابر عذاب الهى براى شما نيست ))(يوم تولون مدبرين مالكم من اللّه من عاصم ).
((آرى ! كـسـى را كـه خدا (بر اثر اعمالش ) گمراه ساخته هدايت كننده اى براى اونيست )) (ومن يضلل اللّه فماله من هاد).
آنها در اين دنيا از طريق هدايت گمراه مى شوند و در حجابى از جهل وضلالت فرو مى روند, و در آخرت از طريق بهشت و نعمتهاى الهى گمراه خواهند شد.
(آيه )ـ.
متكبران جبار از درك صحيح محرومند:.
در يـك بـررسـى اجمالى در آيات گذشته و آينده چنين به نظر مى رسد كه ((مؤمن آل فرعون )) براى نفوذ در قلب تيره فرعون و فرعونيان و زدودن زنگار كبر وكفر از آنها سخنان خود را در پنج شكل و مقطع مطرح كرد:.
((مـقـطـع اول )) سـخـنان دوجانبه و احتياطميز و دعوت آن قوم كافر طغيانگر به پرهيز از ضرر محتمل بود.
در ((مقطع دوم )) آنها را به سير و مطالعه در احوال اقوام پيشين دعوت مى كند.
در ((مقطع سوم )) قسمتى از تاريخ خودشان را متذكر مى شود, كه چندان فاصله از آنها ندارد و آن مـسـالـه نـبـوت ((يوسف )) است كه از اجداد موسى بود, و طرزبرخورد آنها با دعوت او را مطرح مى كند.
مـى گـويد: ((و پيش از اين , يوسف با دلائل روشن براى هدايت شما آمد))(ولقد جاكم يوسف من قبل بالبينات ).
((اما شما همچنان در دعوت او شك و ترديد داشتيد)) (فما زلتم فى شك مماجاكم به ).
نه از اين جهت كه دعوت او پيچيدگى داشت , و نشانه ها و دلائل او كافى نبود, بلكه به خاطر ادامه خودكامگيها, سرسختى نشان داديد.
سـپس براى اين كه خود را از هرگونه تعهد و مسؤوليت خلاص كنيد و به خودكامگى و هوسرانى خـويـش ادامـه دهيد ((تا زمانى كه (يوسف ) از دنيا رفت گفتيد: هرگز خداوند بعد از او رسولى مبعوث نخواهد كرد)) (حتى اذا هلك قلتم لن يبعث اللّه من بعده رسولا ).
و به خاطر اين روش نادرستتان مشمول هدايت الهى نشديد, آرى ((اين گونه خداوند هر اسرافكار ترديدكننده وسوسه گر را گمراه مى كند)) (كذلك يضل اللّه من هو مسرف مرتاب ).
شما از يك سو راه اسراف و تجاوز از حدود الهى را پيش گرفتيد, و از سوى ديگر در همه چيز شك و تـرديـد و وسـوسه نموديد, و اين دو كار سبب شد كه خداوند دامنه لطفش را از شما برگيرد, و شما را در وادى ضلالت رها سازد.
(آيه )ـ اين آيه به معرفى ((مسرفان مرتاب )) پرداخته , مى گويد: ((همانها كه در آيات خدا بى آنكه دلـيـلـى بـرايـشان آمده باشد به مجادله برمى خيزند)) (الذين يجادلون فى آيات اللّه بغير سلطان اتيهم ) بى آنكه هيچ دليل روشنى از عقل و نقل براى سخنان خود داشته باشند.
سپس براى نشان دادن زشتى اين عمل مى افزايد: اين گونه جدال بى اساس در مقابل حق ((خشم عـظـيمى نزد خداوند و نزد آنان كه ايمان آورده اند به بارمى آورد)) (كبر مقتا عنداللّه وعند الذين آمنوا).
چرا كه ((جدال به باطل )) و موضعگيرى بى دليل و بى منطق در برابر آيات الهى هم مايه گمراهى مجادله كنندگان , و هم اسباب ضلالت ديگران است .
و در پايان آيه به دليل عدم تسليم آنها در مقابل حق اشاره كرده , مى فرمايد
(اين گونه خداوند بر دل هر متكبر جبارى مهر مى نهد))! (كذلك يطبع اللّه على كل قلب متكبر جبار).
لـجـاجـتـهـا و عـناد در برابر حق پرده اى ظلمانى بر فكر انسان مى اندازد و حس تشخيص را از او مى گيرد.
(آيه )ـ.
مى خواهم به آسمان روم تا از خداى موسى خبر گيرم !.
گـرچـه سـخـنـان ((مـؤمـن آل فـرعون )) اين اثر را گذاشت كه فرعون را از تصميم قتل موسى بازداشت , ولى نتوانست فرعون را از مركب غرور پايين آورد.
((فرعون گفت : اى هامان ! براى من بناى مرتفعى بساز شايد به وسائلى دست يابم )) (وقال فرعون يا هامان ابن لى صرحا لعلى ابلغ الا سباب ).
(آيه )ـ ((وسائل (صعود به ) آسمانها تا از خداى موسى آگاه شوم , هرچند گمان مى كنم او دروغگو باشد)) (اسباب السموات فاطلع الى اله موسى وانى لا ظنه كاذبا).
آرى ((ايـن چـنـيـن اعـمـال بـد فرعون در نظرش آراسته جلوه كرد و از راه حق بازداشته شد)) (وكذلك زين لفرعون سؤ عمله وصد عن السبيل ).
((اما توطئه و مكر فرعون جز به زيان و نابودى نمى انجامد)) (وما كيد فرعون الا فى تباب ).
ظاهر اين است فرعون به عنوان چند هدف دست به چنين كارى زد:.
1ـ او مـى خـواسـت وسيله اى براى اشتغال فكرى مردم و انصراف ذهن آنها ازمساله نبوت موسى و قيام بنى اسرائيل فراهم آورد.
2ـ او مـى خـواسـت از اين طريق كمك مادى و اقتصادى به توده هاى زحمت كش كند, و كارى هر چـنـد موقت براى بى كاران فراهم سازد تا كمى مظالم اورا فراموش كنند و وابستگى مردم از نظر اقتصادى به خزينه او بيشتر گردد.
3ـ برنامه اين بود كه بعد از پايان بنا بر فراز آن رود و نگاهى به آسمان كند واحتمالا تيرى در كمان گذارد و پرتاب كند و باز گردد, و براى تحميق مردم بگويد:خداى موسى هر چه بود تمام شد! به سراغ كار خود برويد, و فكرتان راحت باشد!.
(آيه )ـ.
از من پيروى كنيد تا راه راست را به شما نشان دهم :.
.
گفتيم ((مؤمن آل فرعون )) سخنان خود را در چند مقطع بيان كرد, در اينجاچهارمين مقطع از سـخنان او آمده كه مقصود خود را از طريق ديگرى دنبال مى كند,و آن توجه دادن به ((ناپايدارى زنـدگـى دنـيـا)) و ((مساله معاد و حشر و نشر)) است وتوجه به آنها بدون شك تاثير عميقى در تربيت انسانها دارد.
نخست مى گويد: ((و كسى كه ايمان آورده بود صدا زد: اى قوم من ! از من پيروى كنيد تا من شما را به راه حق ارشاد كنم )) (وقال الذى آمن يا قوم اتبعون اهدكم سبيل الرشاد).
(آيـه )ـ سپس افزود: ((اى قوم من ! (به اين دنيا دل نبنديد كه ) اين زندگى دنيا متاع زودگذرى اسـت , و آخـرت سراى هميشگى و ابدى شماست )) (يا قوم انماهذه الحيوة الدنيا متاع وان الا خرة هى دارالقرار).
گيرم كه با هزار مكر و فسون , ما پيروز شويم و حق را پشت سر اندازيم ,دست به انواع ظلم و ستم دراز كـنـيـم , و دامـان ما به خونهاى بى گناهان آغشته شود,مگر عمر ما در اين جهان چه اندازه خواهد بود؟.
(آيـه )ـ مـسـالـه تـنـها فانى بودن اين دنيا و باقى بودن سراى آخرت نيست ,مهم مساله حساب و جـزاسـت : ((هـركس عمل بدى انجام دهد فقط به اندازه آن به اوكيفر داده مى شود, اما كسى كه عـمـل صـالـحى انجام دهد ـخواه مرد يا زن ـ در حالى كه مؤمن باشد آنان وارد بهشت مى شوند و روزى بـى حسابى به ايشان داده خواهدشد)) (من عمل سيئة فلا يجزى الا مثلها ومن عمل صالحا من ذكر او انثى وهومؤمن فاولئك يدخلون الجنة يرزقون فيها بغير حساب ).
او در اين سخنان حساب شده اش از يكسو اشاره به عدالت خداوند در موردمجرمان مى كند.
و از ديگر سوم اشاره به فضل بى انتهاى او كه در مقابل يك عمل صالح پاداش بى حساب به مؤمنان داده مى شود.
و از سوى سوم لزوم توام بودن ايمان و عمل صالح را يادآور مى شود.
و از سوى چهارم مساوات مرد و زن در پيشگاه خداوند و در ارزشهاى انسانى را مطرح مى كند.
بـه هـر حال او با اين سخن كوتاه خود اين واقعيت را بيان مى كند كه متاع اين جهان گرچه ناچيز اسـت و نـاپـايـدار, ولـى مـى تواند وسيله رسيدن به پاداش بى حساب گردد, چه معامله اى از اين پرسودتر؟!.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ.
آخرين سخن !.
در پـنـجمين و آخرين مرحله , ((مؤمن آل فرعون )) پرده ها را كنار زد, و بيش از آن نتوانست ايمان خود را مكتوم دارد, آنچه گفتنى بود گفت .
از قـرائن بـرمـى آيـد كـه آن قـوم لـجوج و مغرور متقابلا از مزاياى شرك سخن گفتند, و اورا به بت پرستى دعوت نمودند.
لذا او فرياد زد و گفت : ((اى قوم ! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى كنم اما شما مرا به سوى آتش مى خوانيد))؟! (ويا قوم مـالى ادعوكم الى النجوة وتدعوننى الى النار).
مـن سعادت شما را مى طلبم , و شما بدبختى مرا, من شما را به شاهراه هدايت مى خوانم و شما مرا به بيراهه مى خوانيد.
(آيه )ـ آرى ((شما مرا دعوت مى كنيد كه به خداى يگانه كافر شوم وشريكهايى كه به آن علم ندارم براى او قرار دهم , در حالى كه من شما را به سوى خداوند عزيز غفار دعوت مى كنم )) (تدعوننى لا كفر باللّه واشرك به مـا ليس لى به علم وانا ادعوكم الى العزيز الغفار).
تـعـبـيـر به ((عزيز)) و ((غفار)) از يك سو اشاره به اين مبدا بزرگ بيم و اميد است واز سوى ديگر اشاره اى به نفى الوهيت بتها و فراعنه كه نه عزتى در آنان است و نه عفو و گذشتى !.
(آيه )ـ سپس افزود: ((قطعا آنچه مرا به سوى آن مى خوانيد نه دعوتى دردنيا دارد و نه در آخرت )) (لا جرم انما تدعوننى اليه ليس له دعوة فى الدنيا ولا فى الا خرة ).
ايـن بـتـهـا هرگز رسولانى به سوى مردم نفرستاده اند تا آنها را به سوى خوددعوت كنند و نه در آخرت مى توانند حاكميت بر چيزى داشته باشند.
و به همين دليل , بايد بدانيد ((تنها بازگشت ما در قيامت به سوى خداست ))(وان مردنا الى اللّه ).
اوست كه رسولان خود را براى هدايت انسانها فرستاده , و اوست كه آنها رادر برابر اعمالشان پاداش و كيفر مى دهد.
و نيز بايد بدانيد كه ((اسرافكاران و متجاوزان اهل دوزخند)) (وان المسرفين هم اصحاب النار).
(آيـه )ـ و در آخـريـن سـخـنـش بـا تهديدى پرمعنى گفت : ((به زودى آنچه رامن امروز به شما مـى گـويـم به خاطر خواهيد آورد)) (فستذكرون مـا اقول لكم ) وهنگامى كه آتش خشم و غضب الهى دامانتان را در اين جهان و آن جهان بگيرد به صدق گفتار من پى مى بريد.
امـا افـسـوس كه آن زمان دير است , اگر در آخرت باشد راه بازگشت وجودندارد, و اگر در دنيا باشد به هنگام نزول عذاب تمام درهاى توبه بسته مى شود.
سـپـس افـزود: ((و مـن تمام كارهاى خود را به خداوند يگانه يكتا واگذار مى كنم كه او نسبت به بندگانش بيناست )) (وافوض امرى الى اللّه ان اللّه بصير بالعباد).
و به همين دليل نه از تهديدهاى شما مى ترسم , و نه كثرت و قدرت شما وتنهايى من مرا به وحشت مى افكند.
(آيه )ـ خداوند هم اين بنده مؤمن مجاهد را تنها نگذاشت , چنانكه دراين آيه مى خوانيم : ((خداوند او را از نقشه هاى شوم و سؤ آنها نگه داشت )) (فوقيه اللّه سيئات مـا مكروا).
ولى در مقابل ((عذابهاى شديدى بر آل فرعون نازل گرديد)) (وحاق بـال فرعون سؤ العذاب ).
(آيـه )ـ عذاب و مجازات الهى همه اش دردناك است , اما تعبير به ((سؤالعذاب )) در آيه قبل نشان مى دهد كه خداوند عذاب دردناكترى براى اين گروه انتخاب فرمود اين همان چيزى است كه در اين آيه به آن اشاره كرده , مى فرمايد:مجازات دردناك آنها ((همان آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى شوند))(النار يعرضون عليها غدوا وعشيا).
((و روزى كه قيامت برپا مى گردد (دستور مى دهد) آل فرعون را در شديدترين عذاب وارد كنيد)) (ويوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب ).
(آيه )ـ.
محاجه ضعفا و مستكبران در دوزخ !.
از آنـجا كه مؤمن آل فرعون در پايان سخنانش جمعيت فرعونيان را به مساله قيامت و عذاب دوزخ تـوجه داد, قرآن رشته سخن را در همين زمينه به دست گرفته و دنبال مى كند, و صحنه هايى از گفتگوى پرخاشگرانه دوزخيان را در دل آتش منعكس مى سازد.
نـخـسـت مى فرمايد: ((به خاطر بياور هنگامى را كه آنها در آتش دوزخ محاجه و گفتگومى كنند, پـس ضـعـفا به مستكبران مى گويند: ما پيروان شما بوديم , آيا اكنون سهمى ازعذاب و نصيبى از آتش دوزخ را به جاى ما پذيرا مى شويد))؟ (واذ يتحاجون فى النار فيقول الضعفؤ للذين استكبروا انا كنا لكم تبعا فهل انتم مغنون عنا نصيبامن النار).
مـنظور از ((ضعفا)) كسانى هستند كه علم كافى و استقلال فكرى نداشتند,چشم و گوش بسته به دنبال سردمداران كفر حركت مى كردند كه قرآن از آنها به عنوان مستكبران ياد كرده است .
(آيه )ـ به هر حال مستكبران در پاسخ اين سخن سكوت نمى كنند اماجوابى مى گويند كه از نهايت ضـعـف و زبونى آنها حكايت دارد, چنانكه در آيه شريفه به آن اشاره كرده , مى فرمايد: ((مستكبران مـى گـويند: ما همگى در آن (آتش )هستيم زيرا خداوند در ميان بندگانش به عدالت حكم كرده است ))! (قال الذين استكبروا انا كل فيها ان اللّه قد حكم بين العباد).
(آيه )ـ اينجا كه دست آنها از هر وسيله اى كوتاه مى شود رو به سوى خازنان دوزخ و ماموران عذاب مـى كـنـنـد ((و اين دوزخيان به خازنان جهنم مى گويند:شما از پروردگارتان بخواهيد يك روز عذاب را از ما بردارد)) (وقال الذين فى النارلخزنة جهنم ادعوا ربكم يخفف عنا يوما من العذاب ).
آنـها مى دانند كه مجازات الهى برطرف شدنى نيست , تنها تقاضايشان اين است كه يك روز عذاب الـهـى از آنان برداشته شود يك روز تخفيف بگيرند نفسى تازه كنند, و اندكى بياسايند, و به همين قانع هستند!.
(آيـه )ـ ولـى مـراقبان دوزخ ((مى گويند: آيا پيامبران شما دلائل روشن برايتان نياوردند))؟ و آيا بقدر كافى براى شما اتمام حجت نشد؟ (قالوا اولم تك تاتيكم رسلكم بالبينات ).
در پاسخ ((مى گويند: آرى )) (قالوا بلى ).
خازنان دوزخ به ((آنان مى گويند: پس هر چه مى خواهيد (خدا را) بخوانيدولى دعاى كافران (به جايى نمى رسد و) جز در ضلالت نيست )) (قالوا فادعوا ومـادعا الكافرين الا فى ضلال ).
شـمـا خـود معترفيد كه پيامبران الهى با دلائل روشن آمدند, اما به آنها اعتنانكرديد و كافر شديد, بنابراين هر چه دعا كنيد سودى ندارد.
(آيه )ـ.
ما مؤمنان را يارى مى دهيم !.
از آنـجا كه در آيات پيشين سخن از ((مؤمن آل فرعون )) آن مرد مجاهد و مبارزكم نظير و حمايت خـداونـد از او مطرح بود, در اينجا به عنوان يك قانون كلى حمايت خويش را از پيامبران و مؤمنان در دنيا و آخرت بيان مى دارد.
مـى فـرمـايـد: ((ما بطور مسلم رسولان خود و كسانى را كه ايمان آورده اند درزندگى دنيا و روز قـيامت كه گواهان برپا مى خيزند يارى مى دهيم )) (انا لننصر رسلناوالذين آمنوا فى الحيوة الدنيا ويوم يقوم الا شهاد).
حمايتى كه بى قيد و شرط است و به همين جهت انواع پيروزيها را به دنبال دارد, اعم از پيروزى در مـنـطـق و بـيـان , يا پيروزى در جنگها, يا فرستادن عذاب الهى بر مخالفان و نابود كردن آنان و يا امدادهاى غيبى كه قلب را تقويت و روح را به لطف الهى نيرومند و قوى مى سازد.
مقصود از ((اشهاد)) فرشتگان و پيامبران و مؤمنانند كه گواهان اعمال انسانهامى باشند.
(آيـه )ـ امـا آن روز روز رسـوايـى و بـدبختى كافران و ظالمان است , چنانكه در اين آيه مى افزايد: ((هـمـان روزى كـه عـذرخـواهـى ظالمان سودى به حالشان نمى بخشد, و لعنت خدا مخصوص آنـهـاسـت , و خانه و جايگاه بد نيز به آنها تعلق دارد)) (يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم ولهم اللعنة ولهم سؤ الدار).
(آيـه )ـ سـپـس قرآن يكى از موارد يارى رسولان و پيروزى آنها را در پرتوحمايت الهى بر دشمنان عـنـوان كـرده , مى گويد: ((و ما به موسى هدايت بخشيديم وبنى اسرائيل را وارثان كتاب آسمانى (تورات ) قرار داديم )) (ولقد آتينا موسى الهدى واورثنا بنى اسرائيل الكتاب ).
هـدايـتـى كه خداوند به موسى ارزانى داشت معنى گسترده اى دارد كه هم مقام نبوت و وحى را شـامل مى شود, و هم كتاب آسمانى يعنى تورات , و هم هدايتهايى كه در مسير انجام رسالتش به او داده شد, و معجزاتى كه در اختيار اوقرار گرفت .
(آيـه )ـ در ايـن آيـه مـى افـزايد: اين كتاب آسمانى ((مايه هدايت و تذكر براى صاحبان عقل بود)) (هدى وذكرى لا ولى الا لباب ).
تـفـاوت ((هـدايـت )) و ((ذكرى )) در اين است كه هدايت در آغاز كار است , اما((تذكر)) به عنوان يادآورى در برابر مسائلى است كه انسان قبلا شنيده و به آن ايمان آورده اما از صفحه خاطرش محو شده است , و به تعبير ديگر كتب آسمانى هم آغازگر هدايت است هم تداوم بخش آن .
ولى هم در آغاز, و هم در ادامه كار, بهره واقعى را ((اولواالالباب )) و صاحبان مغز و انديشه مى برند, نه نابخردان لجوج و نه متعصبان چشم و گوش بسته .
(آيـه )ـ در ايـن آيـه سـه دستور مهم به پيامبر اسلام (ص ) مى دهد كه درحقيقت دستوراتى است عـمـومـى و هـمـگـانى هرچند مخاطب شخص پيامبر(ص )است نخست مى گويد: ((پس صبر و شكيبايى پيشه كن كه وعده خدا حق است ))(فاصبر ان وعداللّه حق ).
در برابر عناد و لجاجت دشمنان و كارشكنى آنان صبر كن .
در مقابل نادانى جمعى از دوستان و سستى و سهل انگارى و احيانا آزار آنان صبر كن .
ودر برابر تمايلات نفس وهوسهاى سركش وخشم وغضب نيز شكيبايى نما.
تـمام پيروزيهايى كه نصيب پيامبر و مسلمانان نخستين شد در سايه همين صبر و استقامت بود, و امروز نيز بدون آن غلبه بر دشمنان فراوان و مشكلات زيادممكن نيست .
در دستور دوم مى فرمايد: ((و براى گناهت استغفار كن )) (واستغفر لذنبك ).
مـسلم است پيامبر به خاطر مقام عصمت مرتكب گناهى نمى شد, ولى چنانكه گفته ايم اين گونه تـعـبيرات در قرآن مجيد در مورد پيغمبر اسلام (ص ) و سايرانبيا(ع ) اشاره به گناهان نسبى است چـرا كـه يك لحظه غفلت و حتى يك ترك اولى در مورد آنها سزاوار نيست , و بايد از همه اين امور بركنار باشند و هرگاه از آنهاسر زند, از آن استغفار مى كنند.
در آخـرين دستور مى فرمايد: ((و هر صبح و شام تسبيح و حمد پروردگارت رابه جا آور)) (وسبح بحمد ربك بالعشى والا بكار).
(آيـه )ـ در آيـات گذشته خداوند پيامبر(ص ) را به صبر و شكيبايى درمقابل مخالفان و نغمه هاى ناموزون و توطئه هاى شوم آنها دعوت مى كرد, در اينجاانگيزه مجادله و ستيزه جوئيهاى آنان را در مقابل حق شرح مى دهد.
مـى گـويـد: ((كسانى كه بدون منطق و دليلى كه از سوى خدا براى آنها آمده باشد در آيات الهى مـجـادله مى كنند, در سينه هاشان جز تكبر نيست )) (ان الذين يجادلون فى آيات اللّه بغير سلطان اتيهم ان فى صدورهم الا كبر).
و به اين ترتيب آيه گواه زنده اى بر اين حقيقت است كه سرچشمه اصلى اين گونه مجادله ها, كبر و غرور و خودمحورى است .
سپس مى افزايد: ((آنها هرگز به منظور خود نخواهند رسيد)) (مـاهم ببالغيه ).
هدف آنان اين است كه خود را بزرگ ببينند, فخر بفروشند و بر جامعه حكومت كنند, اما جز ذلت و زيردست بودن بهره اى نخواهند گرفت .نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
هـمـان كـسـانـى ((كه از نظر تعداد نفرات از آنها بيشتر, و از نظر قوت و آثارشان درزمين از آنها فزونتر بود)) (كانوا اكثر منهم واشد قوة وآثارا فى الا رض ).
كـثـرت نفرات آنها را از قبورشان مى توان شناخت , و قدرت و آثارشان را درزمين از آنچه از آنها به يادگار مانده !.
تـعبير به ((آثارا فى الا رض )) ممكن است اشاره به پيشرفت گسترده كشاورزى آنها باشد ـچنانكه در آيـه 9 سـوره روم آمـده ـ و يـا اشاره به ساختمانهاى عظيم وبناهاى محكم اقوام پيشين در دل كوهها و بر صحنه دشتها ـچنانكه در آيه 128 و129 سوره شعرا بيان شده است .
ولـى بـه هـر حال ((نيروهايى را كه به دست مى آوردند هرگز (به هنگام وزش طوفان بلا و عذاب الهى ) نتوانست آنها را بى نياز سازد و نجات دهد)) (فما اغنى عنهم مـا كانوا يكسبون ) بلكه تمام اين قدرتها در لحظاتى كوتاه درهم كوبيده شدند.
(آيـه )ـ در ايـن آيه به چگونگى برخورد آنها با پيامبران و معجزات و دلائل روشن انبيا اشاره كرده , مـى گـويد: ((هنگامى كه رسولان آنها با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمدند (از آنان روى گـردانـدنـد, و) تنها به معلوماتى كه خودداشتند دل بستند و خوشحال بودند)) و غير آن را هيچ شمردند (فلما جاتهم رسلهم بالبينات فرحوا بما عندهم من العلم ).
و هـمين امر سبب شد تا ((آنچه را از عذاب و تهديدهاى الهى به باد استهزامى گرفتند بر سر آنان فرود آيد)) (وحاق بهم مـا كانوا به يستهزؤن ).
يعنى با اتكاى به علوم محدود بشرى , خواه در معارف عقلى و اعتقادات يادر دنيا و يا شبهات واهى كـه آن را علم مى پنداشتند, علومى را كه از سرچشمه وحى صادر شده بود نفى مى كردند و به باد استهزا مى گرفتند, و به علوم اندك خوشحال بودند و خويشتن را بكلى از انبيا بى نياز مى ديدند.
(آيه )ـ قرآن نتيجه اين خودخواهى و غرور را در اين آيه و آيه بعد چنين بيان كرده : ((پس هنگامى كـه شـدت عـذاب ما را ديدند (عذابى كه براى ريشه كن كردن آنها نازل شده بود و فرمان قطعى پـروردگـار را در زمينه نابوديشان به همراه داشت , از كرده خود پشيمان شدند, خود را موجودى ضعيف و ناتوان ديدند و روبه درگاه حق آوردند و فريادشان بلند شد و) گفتند: اكنون به خداوند يـگانه ايمان آورديم , و نسبت به معبودهايى كه شريك او مى شمرديم كافر شديم ))! (فلما راواباسنا قالوا آمنا باللّه وحده وكفرنا بما كنا به مشركين ).
(آيه )ـ ((اما هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند ايمان آنها به حالشان سودى نداشت )) (فلم يك يـنـفـعـهـم ايـمـانهم لما راوا باسنا) چرا كه به هنگام نزول ((عذاب استيصال )) درهاى توبه بسته مى شود.
اين حكم مخصوص افراد يا اقوام معينى نيست , بلكه چنانكه قرآن در دنبال همين سخن مى گويد: ((اين سنت الهى است كه در مورد بندگان گذشته نيز اجرا شده است )) (سنت اللّه التى قد خلت فى عباده ).
سـپس آيه را با اين جمله پايان مى دهد: ((و در آن هنگام (كه عذاب الهى دامانشان را فرو گرفت ) خسران و زيان كافران آشكار شد)) (وخسر هنالك الكافرون ).
آن روز فـهـمـيـدنـد كـه سـرمـايه اى جز مشتى غرور و پندار نداشتند, و آنچه را آب حيات خيال مى كردند سرابى بيش نبود.
و به اين ترتيب سوره مؤمن كه با توصيف حال كافران مغرور آغاز شده بود, باپايان زندگى دردناك آنها خاتمه مى يابد!.
((پايان سوره مؤمن )).
سوره فصلت [41].
اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 54 آيه است .
محتواى سوره :.
محتواى اين سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد:
1ـ توجه به قرآن و بحثهاى فراوانى پيرامون آن .
2ـ تـوجـه به آفرينش آسمان و زمين , مخصوصا آغاز آفرينش جهان از ماده گازى شكل (دخان ) و مراحل پيدايش كره زمين و كوهها و گياهان و حيوانات .
3ـ اشـاراتـى بـه سـرگـذشت اقوام مغرور و سركش پيشين , از جمله قوم عاد وثمود, و سرنوشت دردناك آنها و اشاره كوتاهى به داستان موسى (ع ).
4ـ انـذار و تـهديد مشركان و كافران مخصوصا با ذكر آيات تكان دهنده اى درباره قيامت و گواهى اعـضاى بدن حتى پوست تن انسان , و توبيخ شديد پروردگارنسبت به آنها به هنگامى كه در برابر عذاب الهى قرار مى گيرند.
5ـ پاره اى از دلائل رستاخيز و قيامت و خصوصيات و ويژگيهاى آن .
6ـ سـرانـجـام سـوره را بـا بـحـث جـالب و كوتاهى پيرامون ((آيات آفاقى و انفسى پروردگار)) و بازگشتى بر مساله معاد پايان مى بخشد.
فضيلت تلاوت سوره :.
در حـديـثى از پيغمبرگرامى اسلام مى خوانيم : ((هركس كه ((حم سجده )) رابخواند خداوند به تعداد هر حرفى از آن ده حسنه به او عطا مى كند)).
در حـديـث ديـگـرى نـقـل شـده كـه : پيامبر(ص ) هيچ شب به خواب نمى رفت مگر اين كه سوره ((تبارك )) و ((حم سجده )) را مى خواند.
نـامـگـذارى ايـن سوره به ((فصلت )) از آيه سوم آن گرفته شده , و به ((حم سجده ))از اين جهت است كه با ((حم )) آغاز مى شود و آيه 37 آن آيه سجده است .
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيه )ـ.
باز هم عظمت قرآن :.
در روايات اسلامى آمده است كه رسول خدا(ص ) پيوسته بتهاى مشركان رامذمت مى كرد, و قرآن را بـر آنـهـا مى خواند تا به راه توحيد باز گردند, اما آنهامى گفتند: اين شعر محمد است , و بعضى مـى گفتند: اين ((كهانت )) است (كهانت غيب گوييهايى بود كه گروهى به ادعاى خود ارتباط با جـنـيـان داشـتـند) و بعضى مى گفتند: اينها خطبه هاى زيبايى است كه او مى خواند (و نامش را ((قرآن )) گذاشته است ).
روزى ((ابـوجـهـل )) بـه ((ولـيـدبـن مـغيره )) گفت : اى ((اباعبدشمس )) اينهايى را كه محمد مى گويد: چيست ؟.
گفت : بگذاريد سخنانش را بشنوم , گفت : اى محمد! چيزى از اشعارت رابراى من بخوان !.
فرمود: شعر نيست , بلكه كلام خداست كه پيامبران و رسولانش را با آن مى فرستاده .
گفت : هر چه هست بخوان !.
رسـول خدا(ص ) قرائت سوره حم سجده را آغاز كرد, هنگامى كه به آيه ((فان اعرضوا فقل انذرتكم صـاعقة مثل صاعقة عاد وثمود)) (آيه 13 همين سوره ) رسيد,((وليد)) از شنيدن آن لرزيد و مو بر تنش راست شد, از جا برخواست و به سوى خانه خود رفت و به سراغ قريش نيامد!.
ايـن روايت به خوبى نشان مى دهد كه تا چه حد آيات اين سوره پرجاذبه وتكان دهنده است , تا آنجا كه در انديشمند متعصب عرب چنين عكس العملى را بجامى گذارد.
به تفسير آيات بازگرديم .
بـاز در آغاز اين سوره به ((حروف مقطعه )) برخورد مى كنيم : ((حا ـ ميم )) (حم )كه براى دومين بار در آغاز سوره هاى قرآن خودنمايى مى كند, كه بعضى ((حم )) را نام سوره و يا ((ح )) را اشاره به ((حميد)) و ((م )) را اشاره به ((مجيد)) كه دو نام از نامهاى بزرگ خداوند است دانسته اند.
(آيه )ـ سپس اشاره به عظمت قرآن كرده , مى گويد: ((اين كتابى است كه ازسوى خداوند رحمن و رحيم نازل شده است )) (تنزيل من الرحمن الرحيم ).
((رحمت عامه )) خداوند و ((رحمت خاصه )) او دست به دست هم داده اند ونزول اين آيات را سبب شده است .
(آيـه )ـ بعد از بيان اجمالى فوق درباره قرآن به بيان تفصيلى پرداخته , واوصاف پنج گانه اى براى اين كتاب آسمانى بيان مى كند, اوصافى كه ترسيم روشن وگويايى از چهره اصلى قرآن در بر دارد .
نـخـسـت مـى گويد: ((كتابى كه آياتش هر مطلبى را در جاى خود بازگو كرده ))(كتاب فصلت آياته ) و شرح و تفصيل تمام نيازمنديهاى انسان را در تمام زمينه هاذكر نموده است .
((در حالى كه فصيح و گوياست )) (قرآنا عربيا).
((براى جمعيتى كه آگاهند)) (لقوم يعلمون ).
(آيـه )ـ ((قـرآنـى كه بشارت دهنده و بيم دهنده است )) (بشيرا ونذيرا) نيكان را بشارت مى دهد و مجرمان را تهديد مى كند.
((ولـى بـيـشـتـر آنـهـا روى گردان شدند از اين رو چيزى نمى شنوند)) (فاعرض اكثرهم فهم لا يسمعون ).
به اين ترتيب نخستين امتياز اين كتاب بزرگ آسمانى اين است كه مسائل مختلف مورد نياز بشر در آن تـبيين و تشريح شده است , ولى افسوس كه متعصبان لجوج گوش شنوا ندارند, گويى كرند و هيچ نمى شنوند.
(آيه )ـ اما عكس العمل منفى اين كوردلان به همين جا ختم نمى شد,بلكه تلاش و كوشش داشتند كـه پـيـامـبر(ص ) را از دعوت خود مايوس سازند, و به او ثابت كنند كه در مقابل دعوت تو گوش شنوايى در اين ديار نيست , و بيهوده تلاش مكن ! آيه شريفه مى گويد: ((آنها گفتند: قلبهاى ما در برابر دعوت تو در پوششهايى قرار گرفته , و گوشهاى ما سنگين است , و ميان ما و توحجابى وجود دارد))! (وقالوا قلوبنا فى اكنة مما تدعونا اليه وفى آذاننا وقر ومن بيننا وبينك حجاب ).
حال كه چنين است كار به كار ما نداشته باش ((تو به دنبال عمل خود باش , ماهم براى خود عمل مى كنيم )) (فاعمل اننا عاملون ).
ايـن نـهـايت وقاحت و بى شرمى و نادانى است كه انسان با تمام وجودش اين چنين از حق گريزان باشد.
(آيه )ـ.
مشركان چه كسانى هستند؟.
اين آيه همچنان سخن از مشركان و كافران مى گويد, ودر حقيقت پاسخى است به گفتارى كه از آنها در آيات قبل نقل شده , و دفع هرگونه توهم و اشتباه درزمينه دعوت پيامبر(ص ).
مـى فـرمـايد: ((بگو: من تنها انسانى مثل شما هستم و اين حقيقت پيوسته بر من وحى مى شود كه معبود شما فقط يكى است )) (قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد).
نـه مدعى فرشته بودنم , و نه انسانى از يك نژاد برتر و نه خداوند و نه فرزندخدا هستم بلكه انسانى همچون شما هستم با اين تفاوت كه پيوسته فرمان توحيد به من وحى مى شود.
سـپـس ادامـه مى دهد: ((اكنون كه چنين است تمام توجه خويش را به اين معبود يكتا كنيد و (از شرك و گناه ) توبه و استغفار نماييد)) (فاستقيموا اليه واستغفروه ).
سپس به عنوان هشدار و اعلام خطر مى افزايد: ((واى بر مشركان )) (وويل للمشركين ).
(آيه )ـ اين آيه به معرفى مشركان پرداخته , و جمله اى را در اين زمينه بازگو مى كند كه منحصر به ايـن آيـه اسـت مـى فـرمـايد: ((همان كسانى كه زكات را ادانمى كنند و نسبت به آخرت كافرند)) (الذين لا يؤتون الزكوة وهم بالا خرة هم كافرون ).
مـنـظـور از ترك زكات , ترك انفاقى است كه نشانه عدم ايمان آنها به خداست وبه همين دليل در رديف عدم ايمان به معاد ذكر شده , و يا ترك زكات توام با انكاروجوب آن است .
در حديثى از امام صادق (ع ) آمده است : ((خداوند بزرگ براى فقيران دراموال اغنيا فريضه اى قرار داده كـه جز با ادا آن شايسته ستايش نيستند, و آن زكات است كه به وسيله آن خون خود را حفظ مى كنند و نام مسلمان بر آنهاگذارده مى شود)).
(آيه )ـ در اين آيه به معرفى گروهى كه در نقطه مقابل اين مشركان بخيل وبى ايمان قرار دارند, و جـزاى آنها, پرداخته مى گويد: ((كسانى كه ايمان آوردند واعمال صالح انجام دادند اجر و پاداشى جاودانى و قطع ناشدنى دارند)) (ان الذين آمنوا وعملوا الصالحات لهم اجر غير ممنون ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment