سـپس مى افزايد: اين غنا و بى نيازى پروردگار مانع از آن نيست كه شما رامكلف به شكر و ممنوع از كفران سازد, چرا كه ((تكليف )) خود لطف و نعمت ديگرى است , آرى ((او هرگز كفران را براى بندگانش نمى پسندد, و اگر شكر او را به جا آوريدآن را براى شما مى پسندد)) (ولا يرضى لعباده الكفر وان تشكروا يرضه لكم ).
بـعـد از بـيان اين دو مطلب به مساله سومى در اين رابطه مى پردازد, و آن ((مسؤوليت هركس در برابر عمل خويش است )) چرا كه مساله ((تكليف )) بدون اين معنى كامل نمى شود, مى فرمايد: ((و هيچ گنهكارى گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد))! (ولا تزر وازرة وزر اخرى ).
و از آنـجا كه تكليف بدون كيفر و پاداش معنى ندارد, در مرحله چهارم به مساله معاد اشاره كرده , مـى گـويـد: ((سـپـس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان است , و او شما را از آنچه انجام مى داديد آگاه مى سازد)) (ثم الى ربكم مرجعكم فينبئكم بما كنتم تعملون ).
و چون مساله محاسبه و جزا بدون علم و آگاهى از اسرار نهان امكان پذيرنيست , آيه را با اين جمله پايان مى دهد: ((چرا كه او به آنچه در سينه هاست آگاه است )) (انه عليم بذات الصدور).
و به اين ترتيب مجموعه اى از فلسفه تكليف و خصوصيات آن , و همچنين مسؤوليت انسانها و مساله جزا و پاداش و كيفر را در جمله هايى كوتاه و منسجم بيان مى دارد.
(آيـه )ـ در آيـات گـذشـتـه سخن از توحيد استدلالى و معرفت پروردگار ازطريق مطالعه آيات عـظمت او در آفاق و انفس بود در اينجا از توحيد فطرى سخن به ميان مى آورد و روشن مى سازد آنـچه را كه انسان از طريق عقل و خرد و مطالعه نظام آفرينش درك مى كند به صورت فطرى در اعماق جانش وجود دارد كه درطوفانهاى حوادث , خود را نشان مى دهد.
مـى فـرمـايـد: ((و هـنـگامى كه انسان را زيانى رسد (نور توحيد در قلبش درخشيدن مى گيرد) پروردگار خود را مى خواند در حالى كه به سوى او باز مى گردد)) و از گناه وغفلت خود پشيمان است (واذا مس الا نسان ضر دعا ربه منيبا اليه ).
((امـا هـنـگـامـى كه نعمتى از خود به او عطا كند, آنچه را به خاطر آن قبلا خدا رامى خواند از ياد مى برد)) (ثم اذا خوله نعمة منه نسى ما كان يدعوا اليه من قبل ).
((و بـراى خـداونـد همتايانى قرار مى دهد تا (علاوه بر گمراهى خويش ) مردم رااز راه او منحرف سازد)) (وجعل للّه اندادا ليضل عن سبيله ).
مـنـظور از ((انسان )) در اينجا انسانهاى عادى و تربيت نايافته در پرتو تعليمات انبيا است , وگرنه دسـت پـروردگار مردان حق همچون خود آنان در ((سرا)) و((ضرا)) در ناراحتيها و راحتيها, در ناكاميها و كاميابيها همواره به ياد او هستند, ودست به دامن لطف او دارند.
در پـايان آيه اين گونه افراد را با تهديدى صريح و قاطع مخاطب ساخته ,مى گويد: ((به او بگو: از كفرت بهره گير (و چند روزى را به غفلت و غرور طى كن امابدان ) كه از دوزخيانى )) (قل تمتع بكفرك قليلا انك من اصحاب النار).
مگر چنين انسان كوته فكر گمراه و گمراه كننده سرنوشتى غير از اين مى تواندداشته باشد.
(آيه )ـ.
آيا عالمان و جاهلان يكسانند؟.
در اين آيه از روش مقايسه ـكه روش شناخته شده قرآن براى تفهيم مسائل مختلف است ـ استفاده كـرده , مـى گـويـد: آيا چنين كسى با ارزش است ((يا كسى كه درساعات شب به عبادت مشغول اسـت , و در حال سجده و قيام , از عذاب آخرت مى ترسد و به رحمت پروردگارش اميدوار است )) (امن هو قانت آنا الليـل ساجداوقائما يحذر الا خرة ويرجوا رحمة ربه ).
آن انـسـان مـشـرك و فـراموشكار و متلون و گمراه و گمراه كننده كجا و اين انسان بيدار دل و نورانى كه با خوف و رجا را مى خواند, كجا؟!.
تكيه روى ساعات شب به خاطر آن است كه در آن ساعات حضور قلب بيشتر وآلودگى به ريا از هر زمان كمتر است .
در دنـبـالـه آيـه پـيامبر را مخاطب ساخته , مى فرمايد: ((بگو: آيا كسانى كه مى دانند با كسانى كه نمى دانند يكسانند))؟! (قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون ).
نه , يكسان نيستند ((تنها خردمندان متذكر مى شوند)) (انما يتذكر اولواالا لباب ).
گـرچه سؤال فوق سؤالى است وسيع و گسترده ولى اشاره اى است به سؤال قبل ;Š يعنى آيا كسانى كـه مـى دانـنـد آن مشركان لجوج و كوردل با اين مؤمنان پاك وروشن ضمير و مخلص نابرابرند با كسانى كه از اين واقعيت روشن آگاه نيستندمساويند؟.
اين جمله جز شعارهاى اساسى اسلام است كه عظمت مقام علم و عالمان را در برابر جاهلان روشن مى سازد, و معلوم مى شود اين دو گروه نه در پيشگاه خدايكسانند, و نه در نظر خلق آگاه , نه در دنيا در يك صف قرار دارند, و نه در آخرت , نه در ظاهر يكسانند و نه در باطن .
عـلـم در اين آيه و آيات ديگر قرآن به معنى دانستن يك مشت اصطلاحات ياروابط مادى در ميان اشـيـا, و بـه اصطلاح ((علوم رسمى )) نيست , بلكه منظور از آن معرفت و آگاهى خاصى است كه انـسـان را به ((قنوت )) يعنى اطاعت پروردگار, وترس از دادگاه او و اميد به رحمت خدا دعوت مى كند, اين است حقيقت علم , وعلوم رسمى نيز اگر در خدمت چنين معرفتى باشد علم است , و اگر مايه غرور وغفلت و ظلم و فساد در ارض شود ((قيل و قالى )) بيش نيست .
(آيه )ـ.
خطوط اصلى برنامه بندگان مخلص :.
در حـقـيـقـت آيات گذشته كه مقايسه اى ميان مشركان مغرور و مؤمنان مطيع فرمان خدا و نيز مـيـان عالمان و جاهلان شده بود, در اينجا خطوط اصلى برنامه هاى بندگان راستين و مخلص را ضمن ((هفت دستور)) كه در طى چند آيه آمده و هر آيه باخطاب ((قل )) شروع مى شود بيان شده است .
نـخـسـت از تـقوا شروع مى كند و به پيامبر(ص ) دستور مى دهد: ((بگو: اى بندگان من كه ايمان آورده ايد! از (مخالفت پروردگارتان بپرهيزيد)) (قل يا عباد الذين آمنوا اتقوا ربكم ).
آرى ! تقوا كه همان خويشتن دارى در برابر گناه , و احساس مسؤوليت و تعهددر پيشگاه حق است نخستين برنامه بندگان مؤمن خدا و معيار شخصيت و كرامت انسان در پيشگاه پروردگار است .
در دومـيـن دسـتور به مساله ((احسان و نيكوكارى )) در اين دنيا كه دار عمل است پرداخته , و از طـريـق بيان نتيجه احسان , مردم را به آن تشويق و تحريص مى كند,مى فرمايد: ((براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كرده اند پاداش نيكى است )) (للذين احسنوا فى هذه الدنيا حسنة ).
آرى ! نـيـكـوكـارى بطور مطلق در اين دنيا در گفتار, در عمل , در طرز انديشه وتفكر نسبت به دوسـتـان , و نـسـبت به بيگانگان , نتيجه اش برخوردارى از پاداش عظيم در هر دو جهان است كه نيكى جز نتيجه نيك نخواهد داشت .
در حـقـيـقـت تـقـوا يـك عـامـل بـازدارنـده است , و احسان يك عامل حركت آفرين كه مجموعا ((ترك گناه )) و ((انجام فرائض و مستحبات )) را شامل مى شود.
سـومـيـن دستور تشويق به ((هجرت )) از مراكز شرك و كفر و آلوده به گناه است مى گويد: ((و زمين خداوند وسيع است )) اگر تحت فشار سران كفر بوديد مهاجرت كنيد (وارض اللّه واسعة ).
كـه در حـقـيـقـت پاسخى است به بهانه جويان سست اراده اى كه مى گفتند: ما درسرزمين مكه بـه خـاطـر سـيـطـره حـكومت مشركان قادر به انجام وظايف الهى خودنيستيم , قرآن مى گويد: سـرزمـيـن خـدا محدود به مكه نيست , مكه نشد مدينه , دنياپهناور است , به جاى ديگر نقل مكان كنيد.
ايـن بـه خـوبـى نـشـان مى دهد كه فشار و خفقان محيط در آنجا كه امكان هجرت وجوددارد به هيچ وجه در پيشگاه خدا عذر نيست .
و از آنـجـا كـه هـجـرت مـعـمـولا همراه با مشكلات فراوانى در جنبه هاى مختلف زندگى است چهارمين دستور را درباره صبر و استقامت به اين صورت بيان مى كند
تـعبير ((بغير حساب )) نشان مى دهد كه صابران با استقامت برترين اجر وپاداش را در پيشگاه خدا دارند, و اهميت هيچ عملى به پايه صبر و استقامت نمى رسد.
(آيه )ـ در پنجمين دستور سخن از مساله اخلاص , و توحيد خالص ازهرگونه شائبه شرك , به ميان آمـده , اما در اينجا لحن كلام عوض مى شود وپيامبر(ص ) از وظائف و مسؤوليتهاى خودش سخن مى گويد, مى فرمايد: ((بگو: من مامورم كه خد را پرستش كنم در حالى كه دينم را براى او خالص كرده باشم )) (قل انى امرت ان اعبداللّه مخلصا له الدين ).
(آيـه )ـ سپس به ششمين دستور اشاره كرده , مى افزايد: ((و مامورم كه نخستين مسلمان باشم ))! (وامرت لا ن اكون اول المسلمين ).
(آيـه )ـ هـفتمين و آخرين دستور كه مساله خوف از مجازات پروردگار درروز قيامت است نيز با هـمين لحن عنوان شده , مى فرمايد: ((بگو: من اگر نافرمانى پروردگارم كنم از عذاب روز بزرگ (قيامت ) مى ترسم )) (قل انى اخاف ان عصيت ربى عذاب يوم عظيم ).
تا اين حقيقت روشن شود كه پيامبر(ص ) نيز بنده اى از بندگان خدا است , اونيز مامور به پرستش خالصانه است و از كيفر الهى خائف مى باشد, و اين خود نشانه روشنى بر عظمت و حقانيت اوست .
(آيـه )ـ بـعـد از ذكر برنامه هفت ماده اى آيات فوق (تقوا, احسان , هجرت ,صبر, اخلاص , تسليم , و خـوف ) از آنجا كه مساله اخلاص مخصوصا در برابرانگيزه هاى مختلف شرك ويژگى خاصى دارد بـار ديـگر براى تاكيد به سراغ آن رفته ,و با همان لحن مى فرمايد: ((بگو: تنها خدا را مى پرستم در حالى كه دينم را براى اوخالص مى كنم )) (قل اللّه اعبد مخلصا له دينى ).
(آيه )ـ ((شما هركس را جز او مى خواهيد بپرستيد)) (فاعبدوا ما شئتم من دونه ).
سپس مى افزايد: ((بگو: اين راه , راه زيانكاران است ;Š چرا كه ) زيانكاران واقعى آنانند كه سرمايه وجود خـويش و بستگانشان را در روز قيامت از دست داده اند))!(قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم واهليهم يوم القيمة ).
نه از وجود خويش بهره اى گرفتند, و نه از سرمايه عمر نتيجه اى , نه خانواده وفرزندانشان وسيله نـجـات آنـهـا هـسـتـنـد و نـه مايه آبرو و شفاعت در پيشگاه حق , تازه در برابر از دست دادن اين سرمايه هاى عظيم , سخت ترين و دردناكترين عذاب رابراى خود فراهم ساخته اند.
((آگاه باشيد زيان آشكار همين است ))! (الا ذلك هو الخسران المبين ).
(آيـه )ـ در ايـن آيـه يـكى از چهره هاى زيان آشكار آنها را اين گونه توصيف مى كند: ((براى آنها از بـالاى سـرشان سايبانهائى از آتش , و در زير پايشان نيزسايبانهائى )) از آتش است ! (لهم من فوقهم ظلل من النار ومن تحتهم ظلل ).
و بـه اين ترتيب آنها از هر طرف با شعله هاى آتش محاصره شده اند, چه خسرانى از اين بالاتر؟ و چه عذابى از اين دردناكتر؟!.
ايـن در حقيقت تجسمى از حالات دنياى آنهاست كه جهل و كفر و ظلم به تمام وجودشان احاطه كرده بود, و از هر سو آنها را مى پوشاند.
سـپـس براى تاكيد و عبرت مى افزايد: ((اين چيزى است كه خداوند با آن بندگانش را مى ترساند, اى بندگان من ! از نافرمانى من بپرهيزيد))! (ذلك يخوف اللّه به عباده يا عباد فاتقون ).
تعبير به ((عباد)) (بندگان ) اشاره به اين است كه اگر خداوند تهديدى به عذاب مى كند آن هم به خاطر لطف و رحمت اوست , تا بندگان حق گرفتار چنين سرنوشت شومى نشوند.


Comment