Announcement
Collapse
No announcement yet.
Tafsir-e Quran
Collapse
X
-
(آيه )ـ.
بخش مهم ديگرى از مناسك حج :.
در تـعقيب بحثهايى كه پيرامون مناسك حج در آيات پيشين گذشت , در اينجابه بخش ديگرى از ايـن مـنـاسـك اشـاره كرده , نخست چنين مى گويد: ((بعد از آن بايدآلودگيها (و زوائد بدن ) را برطرف سازند)) (ثم ليقضوا تفثهم ).
((و به نذرهاى خود وفا كنند)) (وليوفوا نذورهم ).
((و بر گرد خانه گرامى كعبه , طواف كنند)) (وليطوفوا بالبيت العتيق ).
منظور از ((طواف )) در اينجا ((طواف نسا)) است .
(آيه )ـاين آيه به عنوان يك جمع بندى اشاره به بحثهاى آيات گذشته كرده , مى گويد: برنامه حج و مناسك آن ((اين است )) كه گفته شد (ذلك ).
بـعـد براى تاكيد بر اهميت وظائفى كه بيان گرديد اضافه مى كند: ((و هركس برنامه هاى الهى را بزرگ بشمرد و احترام آنها را حفظ كند براى او نزد پروردگارش بهتر است )) (ومن يعظم حرمات اللّه فهو خير له عند ربه ).
((حـرمـات )) در ايـنـجـا اشـاره به ((اعمال و مناسك حج )) است و ممكن است احترام خانه كعبه خصوصا و حرم مكه عموما نيز بر آن افزوده شود.
سـپـس به تناسب احكام ((احرام )) به حلال بودن چهارپايان اشاره كرده ,مى گويد: ((و چهارپايان (هـمـچون شتر و گاو و گوسفند) بر شما حلال شده است ,مگر آنچه بر شما خوانده مى شود)) و دستور منعش صادر خواهد گشت (واحلت لكم الا نعام الا ما يتلى عليكم ).
در پـايـان ايـن آيه دو دستور ديگر در رابطه با مراسم حج و مبارزه با سنتهاى جاهليت بيان كرده , مى گويد: ((پس از پليديها (يعنى ) از بتها اجتناب كنيد)) (فاجتنبواالرجس من الا وثان ).
دستور دوم اين است كه : ((از سخن باطل و بى اساس بپرهيزيد)) (واجتنبواالقول الزور).
آيـه فـوق اشـاره بـه كـيـفيت ((لبيك )) گفتن مشركان در مراسم حج در جاهليت است زيرا آنها ((لبيك )) را كه آئينه تمام نماى توحيد و يگانه پرستى است آن چنان تحريف كرده بودند كه مشتمل بر زننده ترين تعبيرات شرك آلود شده بود.
ولى توجه آيه به اعمال مشركان مانع از كلى بودن مفهوم آن كه پرهيز ازهرگونه بت درهر شكل و صورت , و پرهيز از هر گفتار باطل به هر نوع و كيفيت است نمى باشد.
(آيـه )ـاز آنـجا كه در آيه قبل تاكيد روى مساله توحيد و اجتناب از هرگونه بت و بت پرستى شده بود, در اينجا نيز همين مساله مهم را دنبال كرده , مى گويد:.
مراسم حج و گفتن لبيك را در حالى انجام دهيد كه : ((قصد و برنامه شماخالص براى خدا باشد, و هيچ گونه شركى در آن راه نيابد)) (حنفا للّه غيرمشركين به ).
آيـه فـوق مساله اخلاص و قصد قربت را به عنوان محرك اصلى در حج وعبادات بطوركلى يادآور مـى شـود, چرا كه روح عبادت همان اخلاص است واخلاص در صورتى است كه هيچ گونه انگيزه غيرخدايى و شرك در آن نباشد.
سپس ترسيم بسيار گويا و زنده اى از وضع حال مشركان و سقوط و بدبختى ونابودى آنها مى كند و چـنـيـن مـى گـويـد: ((و كسى كه شريك براى خدا قرار دهد, گويى از آسمان سقوط كرده , و پـرنـدگـان در وسـط هـوا او را مـى ربايند (و هر قطعه از گوشت او در منقار پرنده مرده خوارى مى افتد) و يا (اگر از چنگال آنها به سلامت بگذرد)تندباد او را به جاى دوردستى پرتاب مى كند)) (ومن يشرك باللّه فكانما خر من السما فتخطفه الطير او تهوى به الريح فى مكان سحيق ).
در حـقـيقت آسمان كنايه از ((توحيد)) است و شرك سبب سقوط از اين آسمان مى گردد, مسلما كسى كه از آسمان سقوط مى كند, قدرت تصميم گيرى را از دست مى دهد, با سرعت و شتابى كه هـر لـحـظه فزونى مى گيرد به سوى نيستى پيش مى رود و سرانجام در چنگال شيطان و هوى و هوسهاى سركش محو ونابود مى گردد.
(آيـه )ـايـن آيـه بـار ديـگر يك جمع بندى روى مسائل حج و تعظيم شعائرالهى كرده , مى گويد: ((مطلب چنين است )) كه گفته شد (ذلك ).
((و هـر كـس شـعـائر الهى را بزرگ دارد و (به نشانه هاى آئين خدا و پرچمهاى اطاعت او) احترام بگذارد اين از تقواى دلهاست )) (ومن يعظم شعائر اللّه فانها من تقوى القلوب ).
((شعائر اللّه )) به معنى ((نشانه هاى پروردگار)) است كه شامل سرفصلهاى آئين الهى و برنامه هاى كـلـى و آنـچـه در نخستين برخورد با اين آيين چشمگير است و ازجمله مناسك حج مى باشد كه انسان را به ياد خدا مى اندازد.
كوتاه سخن اين كه تمام آنچه در برنامه هاى دينى وارد شده و انسان را به يادخدا و عظمت آئين او مى اندازد شعائر الهى است و بزرگداشت آن نشانه تقواى دلهاست .
(آيه )ـاز بعضى از روايات چنين استفاده مى شود كه گروهى از مسلمانان عقيده داشتند هنگامى كه شترى يا يكى ديگر از چهارپايان به عنوان قربانى تعيين مى شد و از راههاى دور و نزديك آن را با خـود بـه سوى احرامگاه , و از آنجا به سوى سرزمين مكه مى آوردند, نبايد بر آن مركب سوار شد, و نـبـايـد شـير آن را بدوشند و ازآن استفاده كنند, و بكلى آن را از خود جدا مى پنداشتند, قرآن اين تـفـكـر خـرافى رانفى كرده , مى گويد: ((در آن (حيوانات قربانى ) منافعى براى شماست تا زمان معينى [ روز ذبح آنها] فرا رسد)) (لكم فيها منافع الى اجل مسمى ).
در پايان آيه در مورد سرانجام كار قربانى چنين مى گويد: ((سپس محل آن خانه قديمى و گرامى (كعبه ) است )) (ثم محلها الى البيت العتيق ).
و به اين ترتيب مادام كه حيوانات مخصوص قربانى به محل قربانگاه نرسيده اند مى توان از آنها بهره گرفت و پس از وصول به قربانگاه بايد وظيفه قربانى كردن را در باره آنها انجام داد.
(آيه )ـ.
مخبتان را بشارت ده !.
در ارتـباط با آيات گذشته و از جمله دستور قربانى ممكن است اين سؤال پيش آيد كه اين چگونه عـبادتى است كه در اسلام تشريع شده كه براى خدا و براى جلب رضاى او حيوانات را قربانى كنند مـگـر خـداوند نياز به قربانى دارد؟ و آيا اين كار در اديان ديگر نيز بوده است يا مخصوص مشركان بوده ؟.
قـرآن براى روشن ساختن اين مطلب چنين مى گويد: اين منحصر به شمانيست كه مراسم ذبح و قـربـانـى بـراى خدا داريد ((براى هر امتى قربانگاهى قرار داديم تا نام خدا را (به هنگام قربانى ) بر چهارپايانى كه به آنها روزى داده ايم ببرند)) (ولكل امة جعلنا منسكا ليذكروا اسم اللّه على ما رزقهم من بهيمة الا نعام ).
و لـذا در پـايـان آيه مى فرمايد: ((و خداى شما معبود واحدى است )) و برنامه اوهم برنامه واحدى است (فالهكم اله واحد).
اكنون كه چنين است : ((در برابر (فرمان ) او تسليم شويد)) (فله اسلموا).
((و بـشـارت ده مـتـواضـعـان و تـسـلـيـم شوندگان (در برابر فرمانهاى پروردگار) را))(وبشر المخبتين ).
(آيـه )ـدر ايـن آيـه صفات ((مخبتين )) (تواضع كنندگان ) را در چهار قسمت ـكه دو قسم جنبه معنوى و روانى دارد و دو قسمت جنبه جسمانى ـ توضيح مى دهد:.
نـخـسـت مـى گـويـد: ((همانها كه چون نام خدا برده مى شود دلهايشان پر از خوف (پروردگار) مى گردد)) (الذين اذا ذكر اللّه وجلت قلوبهم ).
نـه اين كه از غضب او بى جهت بترسند, و يا در رحمت او شك و ترديد داشته باشند, بلكه اين ترس بـه خـاطـر مسؤوليتهايى است كه بر دوش دارند و شايد در انجام آن كوتاهى كرده اند, اين ترس به خاطر درك مقام با عظمت خداست .
ديگر اين كه : ((آنها در برابر حوادث دردناكى كه در زندگيشان رخ مى دهد صبرو شكيبايى پيش مى گيرند)) (والصابرين على ما اصابهم ).
عـظـمـت حـادثـه هر قدر زياد و ناراحتى آن هر قدر سنگين باشد در برابر آن زانونمى زنند لب به كفران نمى گشايند و خلاصه ايستادگى مى كنند و پيش مى روند وپيروز مى شوند.
سـوم و چـهارم اين كه : ((آنها نماز را برپا مى دارند و از آنچه به آنها روزى داده ايم انفاق مى كنند)) (والمقيمى الصلوة ومما رزقناهم ينفقون ).
از يك سو ارتباطشان با خالق جهان محكم است و از سوى ديگر پيوندشان باخلق خدا مستحكم .
(آيه )ـ.
قربانى براى چيست ؟.
بـاز در ايـنجا سخن از مراسم حج و شعائر الهى و مساله قربانى است , نخست مى گويد: ((شترهاى چاق و فربه را (در مراسم حج ) براى شما از شعائر الهى قرارداديم )) (والبدن جعلناها لكم من شعائر اللّه ).
آنها از يك سو به شما تعلق دارند, و از سوى ديگر از شعائر و نشانه هاى خداوند در اين عبادت بزرگ هستند, چرا كه قربانى حج يكى از مظاهر روشن اين عبادت است .
سپس اضافه مى كند: ((در آنها براى شما خير و بركت است )) (لكم فيها خير).
از يـك سـو از گوشت آنها استفاده مى كنيد و ديگران را اطعام مى نمائيد و ازسوى ديگر به خاطر ايـن ايـثـار و گـذشت و عبادت پروردگار از نتائج معنوى آن بهره مند خواهيد شد و به پيشگاه او تقرب مى جوئيد.
سـپس كيفيت قربانى كردن را در يك جمله كوتاه چنين بيان مى كند: ((نام خدارا (هنگام قربانى كردن ) در حالى كه به صف ايستاده اند بر آنها ببريد)) (فاذكروا اسم اللّه عليها صواف ).
بـدون شـك ذكر نام خدا به هنگام ذبح حيوانات يا نحر كردن شتر كيفيت خاصى ندارد و هرگونه نام خدا را ببرند كافى است .
مـنـظـور از واژه ((صواف )) اين است كه دو دست شتر قربانى را از مچ تا زانودر حالى كه ايستاده باشد با هم ببندند تا به هنگام نحر, زياد تكان به خود ندهد وفرار نكند.
طـبيعى است هنگامى كه مقدارى خون از تن او مى رود دستهايش سست مى شود و به روى زمين مـى خـوابـد, و لـذا در ذيـل آيـه مى فرمايد: ((هنگامى كه پهلويشان آرام گرفت (و جان دادند) از گـوشـت آنـهـا بخوريد و مستمندان قانع وفقيران را نيز از آن اطعام كنيد)) (فاذا وجبت جنوبها فكلوا منها واطعموا القانع والمعتر).
جـمله ((كلوا منها)) (از آن بخوريد) ظاهر در اين است كه واجب است ((حجاج )) چيزى از قربانى خود را نيز بخورند, و شايد اين براى رعايت مساوات ميان آنها و مستمندان باشد.
سـرانـجـام آيـه را چنين پايان مى دهد: ((اين گونه ما آنها را مسخرتان ساختيم تاشكر خدا را به جا آوريد)) (كذلك سخرناها لكم لعلكم تشكرون ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
و راسـتـى ايـن عـجـيب است حيوانى با آن بزرگى و قدرت و زور آن چنان تسليم است كه اجازه مى دهد انسانى پاهاى او را محكم ببندد, و او را نحر كند.
(آيـه )ـاين آيه در واقع پاسخى است به اين سؤال كه خدا چه نيازى به قربانى دارد؟ و اصولا فلسفه قـربانى كردن چيست ؟ مگر اين كار نفعى به حال خدادارد مى فرمايد: ((نه گوشتها و نه خونهاى آنها هرگز به خدا نمى رسد)) (لن ينال اللّه لحومها ولا دماؤها).
اصـولا خـدا نـيـازى به گوشت قربانى ندارد, او نه جسم است نه نيازمند, اووجودى است كامل و بى انتها از هر جهت .
((بلكه آنچه به او مى رسد تقوا و پرهيزكارى و پاكى اعمال شماست )) (ولكن يناله التقوى منكم ).
به تعبير ديگر: هدف آن است كه شما با پيمودن مدارج تقوا در مسير يك انسان كامل قرار گيريد و روز به روز به خدا نزديكتر شويد, قربانى درس ايثار وفداكارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا به شما مى آموزد, و درس كمك به نيازمندان و مستمندان .
اين تعبير كه ((خون آنها نيز به خدا نمى رسد)) ظاهرا اشاره به اعمال زشت اعراب جاهلى است كه هـرگاه حيوانى را قربانى مى كردند خون آن را بر سر بتها و گاه بر در و ديوار كعبه مى پاشيدند, و بعضى از مسلمانان ناآگاه بى ميل نبودند كه در اين برنامه خرافى از آنها تبعيت كنند, آيه فوق نازل شد و آنها را نهى كرد.
سپس بار ديگر به نعمت تسخير حيوانات اشاره كرده , مى گويد: ((اين گونه (خداوند) چارپايان را مـسـخـر شـما كرد تا خدا را به خاطر اين كه شما را هدايت كرده بزرگ بشمريد و تكبير گوييد)) (كذلك سخرها لكم لتكبروا اللّه على ما هديكم ).
هـدف نـهـايـى اين است كه به عظمت خدا آشنا شويد, و لذا در پايان آيه مى گويد: ((و بشارت ده نيكوكاران را)) (وبشر الـمحسنين ).
آنها كه از اين نعمتهاى الهى در طريق اطاعت او بهره مى گيرند و وظائف خود را به نيكوترين وجه انجام مى دهند و مخصوصا از انفاق در راه خدا كوتاهى نمى كنند.
(آيـه )ـو از آنجا كه مقاومت در برابر خرافات مشركان كه در آيات قبل به آن اشاره شد ممكن است آتـش خـشـم ايـن گـروه مـتعصب و لجوج را برانگيزد و سبب درگيريهاى كوچك و بزرگ شود خداوند در اين آيه مؤمنان را به كمك خود دلگرم ساخته , مى گويد: ((خداوند از كسانى كه ايمان آورده اند دفاع مى كند)) (ان اللّه يدافع عن الذين آمنوا).
بـگـذار طـوائف و قـبـائل عـرب و يهود و نصارا و مشركان شبه جزيره دست به دست هم بدهند تا مؤمنان را تحت فشار قرار داده و به گمان خود نابود كنند, ولى خداوند وعده دفاع از آنها را داده است , وعده بقاى اسلام تا دامنه قيامت ! اين وعده الهى حكمى است جارى و سارى در تمام اعصار و قرون , مهم آن است كه مامصداق ((الذين آمنوا)) باشيم كه دفاع الهى به دنبال آن حتمى است .
و در پـايـان آيـه مـوضع مشركان و هم مسلكان آنها را در پيشگاه خدا با اين عبارت روشن مى سازد ((خـداوند هيچ خيانكار كفران كننده اى را دوست ندارد))! (ان اللّه لا يحب كل خوان كفور) همانها كه براى خدا شريك قرار دادند, و حتى به هنگام گفتن ((لبيك )) تصريح به نام بتها نمودند.
(آيه )ـ.
نخستين فرمان جهاد:.
هـنگامى كه مسلمانان در مكه بودند مشركان پيوسته آنها را آزار مى دادند, ومرتبا مسلمانان كتك خورده با سرهاى شكسته خدمت پيامبر(ص ) مى رسيدند وشكايت مى كردند (و تقاضاى اذن جهاد داشـتـند) اما پيامبر(ص ) به آن ها مى فرمود:صبر كنيد, هنوز دستور جهاد به من داده نشده تا اين كـه هـجرت شروع شد ومسلمين از مكه به مدينه آمدند, خداوند اين آيه را كه متضمن اذن جهاد است نازل كرد و اين نخستين آيه اى است كه درباره جهاد نازل شده .
در آيـه قـبـل ذكر شد كه خداوند وعده دفاع از مؤمنان را داده , در اين آيه مى گويد: ((خداوند به كـسـانـى كه جنگ از طرف دشمنان بر آنها تحميل شده اجازه جهاد داده است , چرا كه آنها مورد ستم قرار گرفته اند)) (اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا).
سـپـس ايـن اجـازه را بـا وعـده پيروزى از سوى خداوند قادر متعال تكميل كرده , مى فرمايد: ((و خداوند قدرت بر يارى كردن آنها را دارد)) (وان اللّه على نصرهم لقدير).
شـمـا بـايـد آنـچـه در توان داريد در اين عالم اسباب به كار گيريد و در آنجا كه قدرت شما پايان مـى گـيـرد در انـتـظار يارى خدا باشيد, و اين همان برنامه اى بود كه پيامبر اسلام (ص ) در تمام مبارزاتش به كار مى گرفت و پيروز مى شد.
(آيه )ـ.
فلسفه تشريع جهادـ.
سـپـس توضيح بيشترى در باره اين ستمديدگانى كه اذن دفاع به آنها داده شده است مى دهد, و مـنـطـق اسلام را در زمينه اين بخش از جهاد روشنتر مى سازد,مى گويد: ((همان كسانى كه به ناحق از خانه و شهر خود اخراج شدند)) (الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق ).
((جز اين كه مى گفتند: پروردگار ما خداوند يكتاست ))! (الا ان يقولوا ربنا اللّه ).
سپس يكى از فلسفه هاى تشريع جهاد را اين چنين بازگو مى كند: ((و اگرخداوند بعضى از مردم را بـه وسيله بعضى ديگر دفع نكند ديرها و صومعه ها, ومعابد يهود و نصارا, و مساجدى كه نام خدا در آن بـسيار برده مى شود, ويران مى گردد)) (ولولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع وصلوات ومساجد يذكر فيها اسم اللّه كثيرا).
اصولا هرگونه دعوت به خداپرستى بر ضد جبارانى است كه مى خواهندمردم همچون خدا آنها را بپرستند! و لذا اگر آنها فرصت پيدا كنند تمام اين مراكز را باخاك يكسان خواهند كرد.
و در پايان آيه بار ديگر وعده نصرت الهى را تكرار و تاكيد كرده , مى گويد: ((وخداوند كسانى را كه يارى او كنند (و از آيين ) و مراكز عبادتش دفاع نمايند) يارى مى كند)) (ولينصرن اللّه من ينصره ).
و بدون شك اين وعده خدا انجام شدنى است چرا كه ((او قوى و قادر وغيرقابل شكست است )) (ان اللّه لقوى عزيز).
مدافعان خط توحيد تصور نكنند در اين ميدان مبارزه حق و باطل , و در برابرانبوه عظيم دشمنان سرسخت تنها و بدون تكيه گاهند.
(آيه )ـاين آيه كه تفسيرى است در مورد ياران خدا كه در آيه قبل وعده يارى به آنها داده شده است چـنـيـن مـى گـويد: ((آنها كسانى هستند كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيم نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و امر به معروف و نهى از منكر مى نمايند)) (الذين ان مكناهم فى الا رض اقاموا الصلوة وآتوا الزكوة وامروا بالمعروف ونهوا عن المنكر).
آنـهـا هـرگـز پـس از پـيـروزى , هـمـچـون خودكامگان و جباران , به عيش و نوش ولهو و لعب نـمـى پردازند, و در غرور و مستى فرو نمى روند, بلكه پيروزيها و موفقيتهارا نردبانى براى ساختن خـويـش و جـامعه قرار مى دهند ارتباطشان با خدا محكم و باخلق خدا نيز مستحكم است چرا كه ((صلوة )) (نماز) سمبل پيوند با خالق است , و((زكات )) رمزى براى پيوند با خلق , و امر به معروف و نـهـى از منكر پايه هاى اساسى ساختن يك جامعه سالم محسوب مى شود و در همين چهار صفت بـراى مـعـرفـى ايـن افـراد كافى است و در سايه آن ساير عبادات و اعمال صالح و ويژگيهاى يك جامعه با ايمان و پيشرفته فراهم است .
و در پايان آيه مى فرمايد: ((و پايان همه كارها از آن خداست )) (وللّه عاقبة الا مور).
يعنى , همان گونه كه آغاز هر قدرت و پيروزى از ناحيه خدا مى باشد سرانجام نيز تمام اينها به او باز مى گردد كه ((انا للّه وانا اليه راجعون )).
در اين آيات به دو قسمت مهم از فلسفه هاى جهاد اشاره شده است .
نخست جهاد ((مظلوم )) در برابر ((ظالم و ستمگر)) كه حق مسلم طبيعى وفطرى و عقلى اوست كه تن به ظلم ندهد, برخيزد و فرياد كند.
ديـگـر جـهاد در برابر طاغوتهايى است كه قصد محو نام خدا را از دلها و ويران ساختن معابدى كه مركز بيدارى افكار است دارند.
(آيـه )ـاز آنـجـا كه در آيات گذشته سخن از مشكلات طاقت فرسايى بود كه دشمنان اسلام براى مـؤمـنـان فـراهم ساخته بودند, در اين آيه از يك سو دلدارى به پيامبر(ص ) و مؤمنان مى دهد و از سـوى ديـگـر عاقبت شوم كافران را روشن ساخته ,مى گويد: ((و اگر تو را تكذيب كنند (غمگين مباش ) چرا كه پيش از آنها قوم نوح وعاد و ثمود, پيامبرانشان را تكذيب كردند)) (وان يكذبوك فقد كذبت قبلهم قوم نوح وعاد وثمود).
(آيـه )ـ((و همچنين قوم ابراهيم و قوم لوط)) اين دو پيامبر بزرگ را تكذيب نمودند (وقوم ابرهيم وقوم لوط).
(آيـه )ـ((و اصـحـاب مدين (قوم شعيب ) و نيز موسى (از سوى فرعونيان )تكذيب شد)) (واصحاب مدين وكذب موسى ).
هـمـان گـونه كه اين مخالفتها و تكذيبها موجب سستى اين پيامبران بزرگ دردعوتشان به سوى توحيد و حق و عدالت نگشت , مسلما در روح پاك و پراستقامت تو نيز اثر نخواهد گذارد.
ولـى ايـن كافران كوردل تصور نكنند براى هميشه مى توانند به اين برنامه هاى ننگين ادامه دهند: ((اما من (در گذشته ) به كافران مهلت دادم (تا امتحان خود را كاملابدهند, و بر آنها اتمام حجت شود, و غرق ناز و نعمت گردند) سپس آنها را زيرضربات مجازات گرفتم )) (فامليت للكافرين ثم اخذتهم ).
((ديدى چگونه (عمل آنها را) انكار نمودم )) و چگونه به آنان پاسخ گفتم ؟(فكيف كان نكير).
نـعـمتهاى آنها را گرفتم و نقمت و بدبختى به آنها دادم , حياتشان را گرفتم ومرگ در عوض آن دادم .
(آيـه )ـدر ايـن آيـه , چـگونگى مجازات خدا را كه در جمله قبل سربسته بودبطور گسترده بيان كـرده , مـى فرمايد: ((چه بسيار شهرها و آباديها كه ما آنها را هلاك كرديم در حالى كه آنها ظالم و ستمگر بودند)) (فكاين من قرية اهلكناها وهى ظالمة ).
((پس آنها بر سقفهاى خود فرو ريختند)) (فهى خاوية على عروشها).
يعنى شدت حادثه به قدرى بود كه نخست سقفها فرو ريخت و بعد ديوارهابه روى سقفها!.
((و چـه بـسـيـار چاههاى پرآبى كه (صاحبانش نابود و) آبهايش در زمين فرو رفته بود و معطل و بى مصرف ماندند)) (وبئر معطلة )نه كسى از آنها آبى مى كشد و نه تشنه اى از آن سيراب مى گردد.
((و چه بسيار قصرهاى پرشكوه و كاخهاى سر به آسمان كشيده و به صورت زيبا گچكارى شده )) ويران گشتند و صاحبانش به ديار عدم شتافتند (وقصر مشيد).
و به اين ترتيب هم مساكن پرزرق و برق و مستحكم آنها بى صاحب ماند و هم آبهايى كه مايه آبادى زمينهايشان بود.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ.
سير در ارض و بيدارى دلها:.
از آنـجـا كـه در آيـات گـذشـتـه , سـخن از اقوام ظالم و ستمگرى بود كه خداوندآنها را به كيفر اعـمـالـشـان رسانيد و شهر و ديارشان را ويران ساخت , در اين آيه به عنوان تاكيد روى اين مساله مى گويد: ((آيا آنها سير در زمين نكردند تا دلهايى داشته باشند كه با آن حقيقت را درك كنند؟ يا گوشهاى شنوايى كه نداى حق را بشنوند))(افلم يسيروا فى الا رض فتكون لهم قلوب يعقلون بها او آ ذان يسمعون بها).
آرى ! ويـرانـه هـاى كاخهاى ستمگران و مساكن ويران شده جباران و دنياپرستان كه روزى در اوج قدرت مى زيستند, هر يك در عين خاموشى هزار زبان دارند وبا هرزبانى هزاران نكته مى گويند.
سـپـس بـراى ايـن كه حقيقت اين سخن آشكارتر گردد, قرآن مى گويد: چه بسيارند كسانى كه ظـاهرا چشم بيان و گوش شنوا دارند اما در واقع كوران و كرانند,((چرا كه چشمهاى ظاهر نابينا نـمـى شـود, بـلكه دلهايى كه در سينه ها جاى دارد,بينايى را از دست مى دهد)) (فانها لا تعمى الا بصار ولكن تعمى القلوب التى فى الصدور).
در حـقـيـقـت آنـهـا كـه چـشـم ظاهرى خويش را از دست مى دهند, كور و نابينانيستند و گاه روشـن دلانـى هستند از همه آگاه تر, نابينايان واقعى كسانى هستند كه چشم قلبشان كور شده و حقيقت را درك نمى كنند!.
لذا در روايتى از پيامبر(ص ) مى خوانيم : ((بدترين نابينايى , نابينايى دل است ))!.
(آيه )ـدر اين آيه چهره ديگرى از جهالت و بى خبرى كوردلان بى ايمان راترسيم كرده , مى گويد: ((آنها با عجله از تو تقاضاى عذاب مى كنند)) و مى گويند: اگرراست مى گويى پس چرا مجازات الهى دامان ما را نمى گيرد؟ (ويستعجلونك بالعذاب ).
در پـاسـخ به آنها بگو: زياد عجله نكنيد: ((خداوند هرگز از وعده خود تخلف نخواهد كرد))! (ولن يخلف اللّه وعده ).
بـراى او يـك سـاعـت و يـك روز و يك سال فرق نمى كند: ((چرا كه يك روز درنزد پروردگار تو همانند هزار سال از سالهايى است كه شما مى شمريد)) (وان يوماعند ربك كالف سنة مما تعدون ).
(آيه )ـدر اين آيه بار ديگر روى همان مساله اى كه در چند آيه قبل تكيه شده بود تاكيد مى كند وبه كـافـران لـجـوج اين چنين هشدار مى دهد: ((چه بسيار شهرهاو آباديها كه به آنها مهلت دادم در حـالى كه ستمگر بودند (مهلت دادم تا اين كه بيدارشوند و هنگامى كه بيدار نشدند باز هم مهلت دادم تا در ناز و نعمت فرو روند) اماناگهان آنها را زير ضربات مجازات گرفتم )) (وكاين من قرية امليت لها وهى ظالمة ثم اخذتها).
آنـهـا نـيز مثل شما از دير شدن عذاب , شكايت داشتند و مسخره مى كردندوآن را دليل بر بطلان وعده پيامبران مى گرفتند.
آرى ! ((هـمـه به سوى من باز مى گردند)) (والى المصير) و تمام خطوط به خدامنتهى مى شود و همه اين اموال و ثروتها مى ماند و وارث همه اوست .
(آيـه )ـاز آنجا كه در آيات گذشته سخن از تعجيل كافران در عذاب الهى بود و اين مساله اى است كـه تـنها به مشيت ذات پاك خداوند مربوط مى شود و حتى پيغمبر(ص ) را در آن اختيارى نيست , ايـن آيه خطاب به پيامبر چنين مى گويد: ((بگو:اى مردم ! من تنها براى شما انذاركننده آشكارى هستم )) (قل يا ايها الناس انما انالكم نذير مبين ).
(آيـه )ـاين آيه و آيه بعد چهره اى از مساله بشارت و چهره اى از انذار راترسيم مى كند و از آنجا كه هـمـواره رحـمـت واسـعه خدا بر عذاب و كيفرش پيشى دارد نخست از بشارت , سخن مى گويد: ((پـس كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آمرزش خدا و روزى پرارزشى در انتظار آنهاست )) (فالذين آمنواوعملوا الصالحات لهم مغفرة ورزق كريم ).
نخست با آب آمرزش و مغفرت الهى شستشو داده و پاك مى شوند, خاطرى آسوده و وجدانى آرام از اين ناحيه پيدا مى كنند سپس مشمول انواع الطاف ونعمتهاى ارزشمند او مى گردند.
((رزق كريم )) مفهوم وسيعى دارد كه تمام نعمتهاى گرانبهاى معنوى و مادى راشامل مى شود.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـو در اين آيه اضافه مى كند: آنها كه در (محو) آيات ما تلاش كردند,و چنين مى پنداشتند كه مى توانند بر اراده حتمى ما غالب شوند, اصحاب دوزخند))(والذين سعوا فى آياتنا معاجزين اولئك اصحاب الجحيم ).
(آيه )ـ.
وسوسه هاى شياطين در تلاشهاى انبيا:.
از آنـجـا كـه در آيـات گذشته سخن از تلاش و كوشش مشركان و كافران براى محو آيين الهى و استهزا و سخريه آنها نسبت به آن درميان بود, در اينجا هشدارمى دهد كه اين توطئه هاى مخالفان برنامه تازه اى نيست , هميشه اين القائات شيطانى در برابر انبيا بوده و هست .
نـخست چنين مى گويد: ((و ما هيچ رسول و پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر اين كه هرگاه آرزو مـى كـرد (و طـرحـى براى پيشبرد اهداف الهى خود مى كشيد)شيطان , القائاتى در آن طرح مى كرد)) (وما ارسلنا من قبلك من رسول ولا نبي الا اذا تمنى القى الشيطان فى امنيته ).
امـا خـداونـد پـيـامبر خود را در برابر هجوم اين القائات شيطانى تنهانمى گذاشت ((پس خداوند الـقـائات شيطان را از ميان مى برد, سپس آيات خود رااستحكام مى بخشيد)) (فينسخ اللّه ما يلقى الشيطان ثم يحكم اللّه آياته ).
و اين كار براى خدا آسان است چرا كه ((خداوند دانا و حكيم مى باشد)) (واللّه عليم حكيم ) و از همه اين توطئه ها و نقشه هاى شوم باخبر است و طرز خنثى كردن آنها را به خوبى مى داند.
(آيـه )ـولـى هـمواره اين توطئه هاى شيطانى مخالفان , ميدان آزمايشى براى آگاهان و مؤمنان و كـافران تشكيل مى داد, لذا در اين آيه اضافه مى كند: اين ماجراها ((براى اين بود كه خداوند القاى شيطان را آزمونى براى آنها كه در قلبشان بيمارى است و آنها كه سنگدلند قرار دهد)) (ليجعل ما يلقى الشيطان فتنة للذين فى قلوبهم مرض والقاسية قلوبهم ).
((و ظالمان (بيدادگر) در عداوت و مخالفت شديدى دور از حق قرارگرفته اند)) (وان الظالمين لفى شقاق بعيد).
(آيـه )ـو نيز ((هدف از اين ماجرا اين بود آنها كه عالمند و آگاه (حق را ازباطل تشخيص دهند, و بـرنـامه هاى الهى را از القائات شيطانى جدا سازند و درمقايسه با يكديگر) بدانند كه آيين خدا حق اسـت , و از سـوى پـروردگـار تو است , درنتيجه به آن ايمان آورند و دلهايشان در برابر آن خاضع گردد)) (وليعلم الذين اوتواالعلم انه الحق من ربك فيؤمنوا به فتخبت له قلوبهم ).
الـبـتـه خـدا اين مؤمنان آگاه و حق طلب را در اين مسير پرخطر تنها نمى گذاردبلكه ((خداوند افـرادى را كه ايمان آوردند به سوى صراط مستقيم هدايت مى كند))(وان اللّه لهاد الذين آمنوا الى صراط مستقيم ).
(آيـه )ـدر تـعـقـيـب آيـات گـذشـته كه از تلاش و كوشش مخالفان براى محوآيات الهى سخن مى گفت در اينجا اشاره به ادامه اين تلاشها از ناحيه افراد متعصب و سرسخت مى كند.
نخست مى گويد: ((كافران همواره در باره قرآن (و آيين توحيدى تو) در شك هستند, تا آن كه روز قـيامت بطور ناگهانى فرا رسد, يا عذاب روز عقيم [ روزى كه قادر به جبران گذشته نيستند] به سـراغـشـان آيد)) (ولا يزال الذين كفروا فى مرية منه حتى تاتيهم الساعة بغتة او ياتيهم عذاب يوم عقيم ).
بـديـهـى اسـت منظور از ((كافران )) در اينجا همه آنها نيستند چرا كه بسيارى درادامه راه بيدار شـدنـد و به پيامبر(ص ) و صفوف پيوستند, منظور سران آنها و افرادلجوج و فوق العاده متعصب و كينه توزند كه هرگز ايمان نياوردند.
(آيـه )ـسپس به حاكميت مطلقه پروردگار در روز رستاخيز اشاره , كرده مى گويد: ((حكومت و فرمانروايى در آن روز مخصوص خداست )) (الملك يومئذللّه ).
الـبته اين اختصاص به روز قيامت ندارد, امروز و هميشه حاكم و مالك مطلق خداست , منتهى در صحنه قيامت بيش از هر زمان اين حقيقت آشكار مى گردد كه حاكم و مالك تنها اوست .
و چـون مالك حقيقى اوست , حاكم حقيقى هم او خواهد بود, لذا ((اودر ميان همه انسانها (اعم از مؤمن و كافر) حكومت و داورى مى كند)) (يحكم بينهم ).
و نـتيجه آن همان است كه قرآن به دنبال اين سخن فرموده : ((پس آنها كه ايمان آورده اند و عمل صـالـح انـجام داده اند در باغهاى پرنعمت بهشت قرار دارند))باغهايى كه همه مواهب در آن جمع اسـت و هر خير و بركتى كه بخواهند در آن موجود است (فالذين آمنوا وعملوا الصالحات فى جنات النعيم ).
(آيـه )ـ((امـا آنـهـا كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند, عذاب خواركننده اى براى آنهاست )) (والذين كفروا وكذبوا با ياتنا فاولئك لهم عذاب مهين ).
عـذابى كه آنها را پست و حقير مى كند و در برابر آن همه گردنكشيها و خودبرتربينيها و استكبار در برابر خلق خدا آنها را به پايينترين مرحله ذلت مى كشاند.
(آيـه )ـو از آنـجـا كه در آيات گذشته سخن از مهاجرانى به ميان آمد كه ازخانه و كاشانه خود به خـاطـر نـام ((اللّه )) و حـمايت از آيين او بيرون رانده شدند, در اين آيه از آنها به عنوان يك گروه ممتاز ياد كرده , مى گويد: ((و كسانى كه در راه خداهجرت كردند, سپس شربت شهادت نوشيدند و يا به مرگ طبيعى از دنيا رفتندخداوند به همه آنها روزى نيكويى مى دهد (و از نعمتهاى ويژه اى بـرخـوردار مـى كـند)چرا كه او بهترين روزى دهندگان است )) (والذين هاجروا فى سبيل اللّه ثم قتلوااوماتوا ليرزقنهم اللّه رزقا حسنا وان اللّه لهو خير الرازقين ).
بـعـضى از دانشمندان شان نزولى براى اين آيه ذكر كرده اند كه خلاصه اش چنين است : ((هنگامى كه مهاجران به مدينه آمدند بعضى از آنها به مرگ طبيعى ازدنيا رفتند, در حالى كه بعضى شربت شـهـادت نوشيدند, در اين هنگام گروهى تمام فضيلت را براى شهيدان قائل شدند, آيه فوق نازل شد و هر دو دسته را مشمول بهترين نعمتهاى الهى معرفى كرد, لذا بعضى از مفسران از اين تعبير چـنـيـن نـتـيـجه گرفتند كه مهم جان دادن در راه خداست چه از طريق شهادت باشد و چه از طريق مرگ طبيعى , هر كس براى خدا و در راه خدا بميرد مشمول ثواب شهيدان است .
(آيه )ـو در اين آيه نمونه اى از اين رزق حسن را بازگو كرده , مى گويد
(خداوند آنها را در محلى وارد مى كند كه از آن راضى و خشنود خواهند بود))(ليدخلنهم مدخلا يرضونه ).
اگر در اين جهان از منزل و ماواى خود به ناراحتى تبعيد و اخراج شدندخداوند در جهان ديگر آنها را در منزل و ماوايى جاى مى دهد كه از هر نظر موردرضايت آنهاست .
و در پـايـان مى فرمايد: ((و خداوند دانا و بردبار است )) (وان اللّه لعليم حليم ) ازاعمال بندگانش بـاخـبـر و در عـيـن حال بردبار است و در مجازات و كيفر عجله نمى كند تا مؤمنان در اين ميدان آزمايش پرورش يابند و آزموده شوند.
آيه ـ شان نزول : در بعضى از روايات آمده است كه جمعى از مشركان مكه با مسلمانان روبرو شدند در حـالـى كـه فـقط دو شب به پايان ماه محرم باقى مانده بود, مشركان به يكديگر گفتند: ياران محمد(ص ) در ماه محرم دست به پيكارنمى زنند و جنگ را حرام مى دانند و به همين دليل حمله را آغـاز كـردند, مسلمانان نخست بااصرار از آنها خواستند كه در اين ماه حرام جنگ را آغاز نكنند, ولى آنهاگوش ندادند, ناچار براى دفاع از خود وارد عمل شدند و مردانه جنگيدند وخداوند آنها را پيروز كرد.
تفسير:.
پيروزمندان كيانند؟.
در آيـات گـذشـته سخن از مهاجران فى سبيل اللّه بود و وعده هاى پاداش بزرگى كه خداوند در قيامت به آنها داده است .
براى اين كه تصور نشود كه وعده الهى , مخصوص آخرت است در اين آيه سخن از پيروزى آنها ـدر سايه لطف الهى ـ در اين جهان مى گويد.
مـى فـرمـايد: ((مساله چنين است و هر كس در برابر ستمى كه به او شده به همان اندازه دست به مـجـازات زنـد, سـپس بر او ظلم شود, خداوند او را يارى خواهد كرد)) (ذلك ومن عاقب بمثل ما عوقب به ثم بغى عليه لينصرنه اللّه ).
اشاره به اين كه دفاع در مقابل ظلم و ستم , يك حق طبيعى است و هر كس مجاز است به آن اقدام كند.
و از آنـجـا كه هميشه قصاص و مجازات بايد با عفو و رحمت , آميخته شودتا افرادى كه از كار خود پـشـيمان گشته اند و سر تسليم فرود آورده اند زير پوشش آن قرار گيرند در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند بخشنده و آمرزنده است )) (ان اللّه لعفو غفور).
ايـن درست به آيات قصاص مى ماند كه از يك طرف به اولياى دم اجازه قصاص مى دهد, و از سوى ديـگـر دسـتـور عـفـو را بـه عـنوان يك فضيلت (در موردكسانى كه شايسته عفوند) در كنار آن مى گذارد.
(آيـه )ـو از آنـجـا كـه وعـده نصرت و يارى هنگامى دلگرم كننده و مؤثر است كه از شخص قادر و تـوانـايـى بـوده باشد, لذا در اين آيه گوشه اى از قدرت بى پايان خدا را در پهنه عالم هستى چنين بـازگو مى كند: ((اين به خاطر آن است كه خداوندشب را در روز و روز را در شب داخل مى كند)) (ذلك بان اللّه يولج الليل فى النهارويولج النهار فى الليل ) دائما از يكى مى كاهد و طبق نظام معينى بر ديگرى مى افزايد, نظامى پايدار و كاملا حساب شده كه هزاران بلكه ميليونها سال برقراراست .
و در پايان آيه مى گويد: ((و خداوند شنوا و بيناست )) (وان اللّه سميع بصير).
تقاضاى كمك مؤمنان را مى شنود, و از حال و كار آنها آگاه است و در موقع لزوم , لطفش به يارى آنها مى شتابد, همان گونه كه از اعمال و نيات دشمنان حق باخبر است .
(آيـه )ـدر ايـن آيـه كه در واقع دليلى است براى آنچه قبلا گذشت ,مى گويد: ((اين به خاطر آن اسـت كـه خداوند حق است , و آنچه را غير از او مى خوانندباطل است , و خداوند بلند مقام و بزرگ است )) (ذلك بان اللّه هو الحق وان مايدعون من دونه هو الباطل وان اللّه هو العلى الكبير).
اگر مى بينيد لشكريان حق پيروز مى شوند, باطل عقب نشينى مى كند, لطف خدا به يارى مؤمنان مـى شـتـابد و كافران را تنها مى گذارد, به خاطر آن است كه آنهاباطلند و اينان حق , آنها برخلاف نظام عالم هستى هستند و سرنوشتشان فنا ونيستى است و اينها هماهنگ با قوانين جهان هستى .
(آيه )ـ.
نشانه هاى خدا در صحنه هستى !.
در آيات گذشته , سخن از قدرت بى پايان خداوند و حقانيت او بود, در اينجانشانه هاى مختلفى از اين قدرت گسترده و حقانيت مطلقه را بيان مى كند.
نـخـسـت مـى گويد: ((آيا نديدى كه خداوند از آسمان آبى فرستاد و زمين (خشكيده و مرده ) به واسطه آن سبز و خرم مى گردد))؟! (الم تر ان اللّه انزل من السما ما فتصبح الا رض مخضرة ).
زمينى كه آثار حيات از او رخت بربسته بود و چهره اى عبوس و زشت و تيره داشت با نزول قطرات حيات بخش باران , زنده شد و آثار حيات در آن نمايان گشت و لبخند زندگى در چهره او آشكار.
آرى ((خـداونـدى (كه به سادگى اين همه حيات و زندگى مى آفريند) لطيف وخبير است ))(ان اللّه لطيف خبير).
خـداوند به مقتضاى لطفش باران را مى فرستد, و به مقتضاى خبير بودنش اندازه اى براى آن قائل اسـت كه اگر از حد بگذرد سيل است و ويرانى , و اگر كمتر ازحد باشد خشكسالى و پژمردگى و اين است معنى لطيف بودن و خبير بودن خداوند.
(آيه )ـنشانه ديگرى كه براى قدرت بى پايان و حقانيت ذات پاك اومى آورد اين است كه مى گويد: ((آنچه در آسمانها, و آنچه در زمين است از آن خداست )) (له ما فى السموات وما فى الا رض ).
خالق همه اوست , و مالك همه نيز اوست , و به همين دليل بر همه چيزتوانايى دارد.
و نـيـز بـه هـمـين دليل ((خداوند تنها غنى و بى نياز (در عالم هستى ) و شايسته هرگونه حمد و ستايش است )) (وان اللّه لهو الغنى الحميد).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
پـيـونـد اين دو صفت (غنى و حميد) با هم يك پيوند بسيار حساب شده است , چرا كه اولا بسيارند كـسـانـى كـه غنى هستند اما بخيلند و استثمارگر وانحصارطلب و غرق غفلت و غرور, ولى غنى بودن خداوند توام است با لطف وبخشندگى , وجود و سخاى او نسبت به بندگان كه او را شايسته حمد و ستايش مى كند.
(آيه )ـباز به نمونه ديگرى از اين قدرت بى پايان در زمينه تسخيرموجوات براى انسانها اشاره كرده , مى فرمايد: ((آيا نديدى كه خداوند آنچه را درزمين است مسخر شما كرد)) (الم تر ان اللّه سخر لكم ما فى الا رض ) و همه مواهب و امكانات آن را در اختيار شما قرار داد تا هرگونه بخواهيد از آن بهره بگيريد.
((و هـمـچنين كشتيها را در حالى كه در درياها به فرمان او به حركت در مى آيند))و سينه آبها را مى شكافند و به سوى مقصدها پيش مى روند (والفلك تجرى فى البحر بامره ).
از ايـن گـذشـتـه ((خـداوند آسمان را در جاى خود نگه مى دارد تا بر زمين جز به فرمان او فرود نيفتد)) (ويمسك السما ان تقع على الا رض الا باذنه ).
لـذا در پـايـان آيـه اضافه مى كند: ((خداوند نسبت به مردم مهربان و رحيم است ))(ان اللّه بالناس لرؤف رحيم ).
(آيه )ـسرانجام در اين آيه از قدرت پروردگار در مهمترين مساله جهان هستى , يعنى مساله حيات و مـرگ سـخن مى گويد و مى فرمايد: ((و او كسى است كه شمارا زنده كرد)) خاك بى جان بوديد لباس حيات بر شما پوشانيد (وهو الذى احياكم ).
((سـپـس (بـعـد از طـى دوره حـيات ) شما را مى ميراند)) (ثم يميتكم ) و به همان خاك كه از آن برخاستيد باز مى گرديد.
((و ديـگـر بـار (در رسـتـاخـيز) حياتى نوين به شما مى بخشد)) (ثم يحييكم ) و سراز خاك مرده برمى آوريد و آماده حساب و جزا مى شويد.
اما با اين حال ((اين انسان (در برابر اين همه نعمتهايى كه خدا در زمين وآسمان در جسم وجان به او ارزانى داشته ) كفران كننده و ناسپاس است )) و با ديدن اين همه نشانه هاى روشن , ذات پاك او را انكار مى كند (ان الا نسان لكفور).(آيه )ـ.
هر امتى عبادتى دارد:.
در بـحـثـهاى گذشته كفتگوهايى پيرامون مشركان داشتيم , از آنجا كه مشركان بطور خصوص و مخالفان اسلام بطور عموم , جر و بحثهايى با پيامبر(ص ) پيرامون مسائل و احكام تازه اسلام داشتند و نـسـخ و دگـرگـونـى قـسـمتهايى از احكام شرايع پيشين را نقطه ضعفى براى شريعت اسلام مـى پنداشتند در حالى كه اين دگرگونيها نه تنها ضعف نبود بلكه يكى از برنامه هاى تكامل اديان مـحـسوب مى شد, لذا در اين آيه مى فرمايد ((براى هر امتى عبادتى قرار داديم تا آن عبادت را (در پيشگاه خدا)انجام دهند)) (لكل امة جعلنا منسكا هم ناسكوه ).
آيه گوياى اين حقيقت است كه امتهاى پيشين هركدام برنامه اى مخصوص به خود داشتند كه در آن شـرايـط خـاص از نـظـر زمـان و مكان و جهات ديگر كاملترين برنامه بوده است , ولى مسلما با دگرگون شدن آن شرايط لازم بود احكام تازه ترى جانشين آنها شود.
لـذا به دنبال اين سخن اضافه مى كند: ((پس نبايد در اين امر با تو به نزاع برخيزند)) (فلا ينازعنك فى الا مر).
بـه سوى پروردگارت دعوت كن كه برهدايت مستقيم قراردارى )) و راه راست همين است كه تو مى پويى (وادع الى ربك انك لعلى هدى مستقيم ).
هـرگـز گـفتگوها و ايرادهاى بى پايه آنان در روحيه تو كمترين اثرى نگذارد كه دعوتتت به سوى خداست , و مسير تو هدايت , و راهت مستقيم است !.
(آيـه )ـ((و اگـر آنها با تو به جدال برخيزند (و سخنان تو در دل آنها اثرنگذارد در پاسخ آنها) بگو: خدا از اعمالى كه شما انجام مى دهيد آگاهتر است )) (وان جادلوك فقل اللّه اعلم بما تعملون ).
(آيـه )ـ((و خـداوند روز قيامت در ميان شما در آنچه اختلاف داشتيدداورى مى كند)) (اللّه يحكم بـيـنـكـم يـوم القيمة فيما كنتم فيه تختلفون ) در صحنه قيامت كه صحنه بازگشت به توحيد و يكپارچگى و برطرف شدن اختلافات است حقايق را براى همه شما آشكار مى سازد.
(آيـه )ـو از آنجا كه قضاوت و داورى در قيامت نسبت به اختلافات واعمال بندگان نياز به علم و آگاهى وسيعى به همه آنها دارد, در اين آيه اشاره به علم بى پايان خدا كرده , چنين مى گويد: ((آيا نـمـى دانى كه خداوند آنچه را كه در آسمانها وزمين است مى داند))؟ (الم تعلم ان اللّه يعلم ما فى السموات والا رض ).
آرى (( همه اينها در كتابى ثبت است )) (ان ذلك فى كتاب ).
كتاب علم بى پايان خداوند, كتاب عالم هستى و جهان علت و معلول ,جهانى كه چيزى در آن گم نمى شود و نابود نمى گردد.
و لـذا در آخـريـن جمله مى فرمايد: ((اين بر خداوند آسان است )) (ان ذلك على اللّه يسير) چرا كه همگى موجودات با تمامى خصوصياتشان نزد او حضور دارند.
(آيه )ـباز قرآن سخن از مشركان و برنامه هاى غلط آنها مى گويد.
و از آنجا كه يكى از روشنترين دلائل بطلان شرك و بت پرستى اين است كه هيچ گونه دليل عقلى و نـقـلـى بـر جواز اين عمل دلالت نمى كند, در اين آيه مى فرمايد
(و آنها غير از خدا چيزهايى را مـى پرستند كه هيچ گونه دليلى خداوند براى آن نازل نكرده است )) (ويعبدون من دون اللّه ما لم ينزل به سلطانا).
در واقـع اين ابطال اعتقاد بت پرستان است كه معتقد بودند خدا اجازه بت پرستى را به آنها داده , و اين بتها شفيعان درگاه او مى باشند.
سـپـس اضـافه مى كند: آنها معبودهايى را مى پرستند كه : ((علم و دانشى به حقانيت آنها ندارند)) (وما ليس لهم به علم ) يعنى نه از طريق دستور الهى , و نه ازطريق دليل عقل هيچ حجت و برهانى براى كار خود مطلقا ندارند.
بـديـهى است كسى كه در اعتقاد و اعمال خود متكى به دليل روشنى نيست ,ستمگر است , هم به خـويـش ستم كرده , و هم به ديگران , و به هنگام گرفتار شدن درچنگال مجازات الهى هيچ كس قـدرت دفـاع از او نـدارد, لذا در پايان آيه مى گويد: ((وبراى ستمكاران ياور و راهنمايى نيست )) (وما للظالمين من نصير).
(آيـه )ـسـپـس به عكس العمل بت پرستان در برابر آيات خدا, و شدت لجاجت و تعصب آنها در يك جـمله كوتاه اشاره كرده , مى گويد: ((و هنگامى كه آيات روشن ما (كه بهره گيرى از آن براى هر صـاحـب عـقلى آسان است ) بر آنها خوانده مى شود, در چهره كافران آثار انكار را به خوبى مشاهده مى كنى )) (واذا تتلى عليهم آياتنا بينات تعرف فى وجوه الذين كفروا المنكر).
در حـقـيقت هنگام شنيدن اين آيات بينات , تضادى در ميان منطق زنده قرآن و تعصبات جاهلانه آنها پيدا مى شود, و چون حاضر به تسليم در برابر حق نيستند,بى اختيار آثار آن در چهره هاشان به صورت علامت انكار نقش مى بندد.
نـه تـنـهـا اثـر انـكـار و ناراحتى در چهره هاشان نماينان مى شود, بلكه بر اثرشدت تعصب و لجاج ((نـزديـك اسـت بـرخيزند و با مشتهاى گره كرده خود به كسانى كه آيات ما را بر آنها مى خوانند حمله كنند))! (يكادون يسطون بالذين يتلون عليهم آياتنا).
قرآن در برابر اين بى منطقان به پيامبر(ص ) دستور مى دهد: ((به آنها بگو: آيا(مى خواهيد) من شما را بـه بدتر از اين خبر دهم ! (بدتر از اين ) همان آتش سوزنده [دوزخ ] است ))! (قل افانبئكم بشر من ذلكم النار).
يـعنى اگر به زعم شما اين آيات بينات الهى شر است , چون با افكارمنحرف و نادرستتان هماهنگ نيست , من , بدتر از اين را به شما معرفى مى كنم ,كه همان مجازات دردناك الهى است كه در برابر اين لجاج و عناد سرانجام دامانتان را خواهد گرفت .
هـمـان آتـش سوزانى ((كه خداوند به كافران وعده داده , و بد سرانجامى است ))(وعدها اللّه الذين كفروا وبئس المصير).
در حـقيقت در برابر اين آتش مزاجان پرخاشگر كه شعله هاى عصبيت ولجاج , همواره در درونشان افـروخـتـه اسـت , پـاسـخى جز آتش دوزخ نيست ! چرا كه هميشه مجازات الهى تناسب نزديكى با چگونگى گناه و عصيان دارد.
(آيه )ـ.
معبودانى ضعيفتر از يك مگس !.
در ايـن آيه ترسيم جالب و گويايى از وضع بتها و معبودهاى ساختگى , وضعف و ناتوانى آنها, بيان مى كند, و بطلان اعتقاد مشركان را به روشنترين وجهى آشكار مى سازد.
روى سخن را به عموم مردم كرده , مى گويد: ((اى مردم ! در اينجا مثلى زده شده است گوش به آن فرا دهيد)) و دقيقا به آن بينديشيد (يا ايها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ).
((كسانى را كه شما غير از خدا مى خوانيد هرگز نمى توانند مگسى بيافرينند هرچند براى اين كار اجـتـمـاع كـنـنـد و دست به دست يكديگر بدهند)) ان الذين تدعون من دون اللّه لن يخلقوا ذبابا ولواجتمعوا له ).
هـمه بتها و همه معبودهاى آنها و حتى همه دانشمندان و متفكران و مخترعان بشر اگر دست به دست هم بدهند قادر بر آفرينش مگسى نيستند.
بـنـابـرايـن چـگـونه مى خواهيد شما اينها را هم رديف پروردگار بزرگى قرار دهيدكه آفريننده آسمانها و زمين و هزاران هزار نوع موجود زنده در درياها و صحراها وجنگلها و اعماق زمين است .
سـپس اضافه مى كند: نه تنها قادر نيستند مگسى بيافرينند بلكه از مقابله بايك مگس نيز عاجزند چرا كه ((اگر مگس چيزى از آنها را بربايد نمى توانند آن رابازپس گيرند))! (وان يسلبهم الذباب شيئا لا يستنقذوه منه ).
آرى ! ((هـم ايـن طـلـب كـنندگان ناتوانند و هم آن مطلوبان )) هم اين عابدان و هم آن معبودان (ضعف الطالب والمطلوب ).
(آيـه )ـقـرآن بـعـد از بـيـان مثال زنده فوق , نتيجه گيرى مى كند كه : ((خدا راآن گونه كه بايد بشناسند نشناختند)) (ما قدروا اللّه حق قدره ).
بـه قـدرى در مـعـرفت و شناسايى خدا, ضعيف و ناتوانند كه خداوند با آن عظمت را تا سرحد اين معبودهاى ضعيف و بى مقدار تنزل دادند, و آنها را شريك او شمردند, كه اگر كمترين معرفتى در باره خدا داشتند بر اين مقايسه خودمى خنديدند.
و در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند قوى و شكست ناپذير است )) (ان اللّه لقوى عزيز).
او بر همه چيز قادر و تواناست و هيچ كس را قدرت مقابله با او نيست .
آيـه ـ شان نزول : بعضى از مشركان مانند ((وليدبن مغيره )) (كه مغز متفكرآنان محسوب مى شد) بـه هـنـگام مبعوث شدن پيامبر(ص ) با تعجب وانكارمى گفتند: انزل عليه الذكر من بيننا: ((آيا از ميان همه ما وحى الهى بر محمد (اين يتيم فقير و تهى دست امت ما) نازل شده است ))؟.
آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت كه : انتخاب انبيا و فرشتگان براى رسالت روى معيار شايستگى و معيار معنويت آنها بوده است .
تفسير: با توجه به اين كه در آيات گذشته سخن از توحيد و شرك ومعبودهاى پندارى مشركان در مـيـان بـود, و بـا تـوجـه بـه اين كه جمعى از مردم ,فرشتگان يا بعضى از پيامبران را براى عبادت بـرگـزيـدنـد, قـرآن در ايـن آيـه مـى گويد:همه رسولان الهى , بندگان سر بر فرمان او هستند ((خـداونـد از فرشتگان , رسولانى برمى گزيند و همچنين از انسانها)) (اللّه يصطفى من الملا ئكة رسـلا ومـن الـنـاس ) ازفـرشـتگان رسولانى همچون جبرئيل , و از انسانها فرستادگانى همچون پيامبران بزرگ الهى , و در پايان آيه اضافه مى كند: ((خداوند شنوا وبيناست )) (ان اللّه سميع بصير).
يـعنى چنان نيست كه خداوند مانند انسانها از كار رسولانش در غيابشان بى خبر باشد, بلكه در هر لحظه از وضع آنها باخبر است .نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـسپس اشاره به مسؤوليت در ابلاغ رسالت از يك سو و مراقبتهاى الهى نسبت به آنها از سوى ديـگـر كـرده , مـى گويد: ((خداوند آنچه را در پيش روى آنها و آنچه پشت سر آنهاست مى داند)) (يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ).
هم از آينده آنها آگاه است و هم از گذشته و آنچه را پشت سر نهاده اند.
((و همه كارها به خدا باز مى گردد)) و همه در برابر او مسؤولند (والى اللّه ترجع الا مور).
تا مردم بدانند فرشتگان و پيامبران الهى نيز بندگانى هستند سر بر فرمان خدا,و داراى مسؤوليت در پيشگاه او, و از خود چيزى ندارند جز آنچه خدا به آنها داده است , نه اين كه معبودان و خدايانى باشند در برابر اللّه .
(آيه )ـ.
پنج دستور سازنده و مهم !.
در ايـن آيه و آيه بعد روى سخن را به افراد با ايمان كرده و يك سلسله دستورات كلى وجامع را كه حـافـظ ديـن ودنيا و پيروزى آنها در تمام صحنه هاست بيان مى دارد و با اين حسن ختام , ((سوره حج )) پايان مى گيرد.
نخست به چهار دستور مهم اشاره كرده , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! ركوع كنيد, و سجده به جا آوريد, و پروردگارتان را عبادت كنيد, و كار نيك انجام دهيد تا رستگار شويد)) (يا ايها الذين آمنوا اركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا الخير لعلكم تفلحون ).
(آيه )ـسپس پنجمين دستور را در زمينه جهاد صادر كرده , مى گويد: ((و درراه خدا جهاد كنيد و حق جهادش را ادا نماييد)) (وجاهدوا فى اللّه حق جهاده ).
((جـهـاد)) در ايـنـجـا به معنى هرگونه جهاد و كوشش در راه خدا و تلاش براى انجام نيكيها, و مبارزه با هوسهاى سركش (جهاد اكبر) و پيكار با دشمنان ظالم وستمگر (جهاد اصغر) است .
((حـق جـهاد)) نيز معنى وسيعى دارد كه از نظر كيفيت و كميت و مكان و زمان و ساير جهات از جمله خلوص نيت , همه را شامل مى شود.
و از آنجا ممكن است اين تصور پيدا شود, اين همه دستورات سنگين كه هريك از ديگرى جامعتر و وسيعتر است چگونه بر دوش ما بندگان ضعيف قرار داده شده است ؟ در دنباله آيه مى فرمايد: ((او شما را برگزيد)) (هو اجتبيكم ) و اينها همه دليل لطف الهى نسبت به شماست اگر برگزيدگان خدا نبوديد اين مسؤوليتها بردوش شما گذارده نمى شد.
و در تـعـبـير بعد مى فرمايد: ((او كار سنگين و شاقى در دين (اسلام ) بر شمانگذارده است )) (وما جـعـل عـلـيـكـم فى الدين من حرج ) يعنى اگر درست بنگريد اينهاتكاليف شاقى نيستند, بلكه با فطرت پاك شما هماهنگ و سازگارند.
در سـومـيـن تـعبير مى گويد: از اين گذشته ((از آيين پدرتان ابراهيم )) پيروى كنيد(ملة ابيكم ابرهيم ).
سپس تعبير ديگرى در اين زمينه دارد مى گويد: ((او شما را در كتابهاى پيشين ,مسلمان ناميد و همچنين در اين كتاب آسمانى )) (هو سميكم المسلمين من قبل وفى هذا).
و مسلمان كسى است كه اين افتخار را دارد كه در برابر همه فرمانهاى الهى تسليم است .
سرانجام پنجمين و آخرين تعبير شوق آفرين را در باره مسلمانان كرده و آنها رابه عنوان الگو و اسوه امتها معرفى مى كند و مى فرمايد: ((هدف اين بوده است كه پيامبر(ص ) شاهد و گواه بر شما باشد و شما هم گواهان بر مردم ))! (ليكون الرسول شهيدا عليكم وتكونوا شهدا على الناس ).
در پـايـان اين آيه بار ديگر وظائف پنجگانه پيشين را در تعبيرات فشرده ترى به عنوان تاكيد چنين بازگو مى كند: ((اكنون (كه چنين است و شما داراى اين امتيازات وافتخارات هستيد) نماز را برپا داريـد, زكـات را بدهيد و به (آيين حق و ذيل عنايت )پروردگار تمسك جوييد)) (فاقيموا الصلوة وآتوا الزكوة واعتصموا باللّه ).
كه ((مولى و سرپرست و يار و ياور شما اوست )) (هو موليكم ).
((چه مولى و سرپرست خوبى , و چه يار و ياور شايسته اى )) (فنعم المولى ونعم النصير).
يـعنى اگر به شما فرمان داده شده تنها به ذيل عنايت پروردگار تمسك جوييدبه خاطر آن است كه او برترين و بهترين مولى و شايسته ترين يار و ياور است .
((پايان سوره حج )).((پايان سوره حج )).
آغاز جز هجدهم قرآن مجيد.
سوره مؤمنون [23].
اين سوره در ((مكه )) نازل شده و 118 آيه دارد .
محتواى سوره :.
مجموع مطالب اين سوره را مى توان به چندبخش تقسيم كرد:
بـخـش اول ـ از آيـه ((قـد افـلح المؤمنون )) تا چندين آيه بعدـ بيانگر صفاتى است كه مايه فلاح و رستگارى مؤمنان است .
بخش دوم به نشانه هاى مختلف خداشناسى , و آيات آفاقى و انفسى پروردگار در پهنه عالم هستى , اشاره كرده .
در بخش سوم به شرح سرگذشت عبرت انگيز جمعى از پيامبران بزرگ پرداخته است .
در بـخـش چـهـارم روى سـخن را به مستكبران كرده , و با دلائل منطقى و گاه باتعبيرات تند و كوبنده به آنها هشدار مى دهد, تا دلهاى آماده به خود آيد و راه بازگشت به سوى خدا را پيدا كند.
در بخش پنجم بحثهاى فشرده اى درباره معاد بيان كرده است .
و در بخش ششم از حاكميت خداوند بر عالم هستى .
در بـخـش هـفـتم باز هم سخن از قيامت , حساب , جزا و پاداش نيكوكاران وكيفر بدكاران به ميان مى آورد, و با بيان هدف آفرينش انسان سوره را پايان مى دهد.
فضيلت تلاوت سوره :.
در حـديـثـى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((هر كس سوره مؤمنون را بخواند ودر هر جمعه آن را ادامـه دهد خداوند پايان زندگى او را با سعادت قرار مى دهد وجايگاه او در فردوس اعلى (بهشت برين ) است , همراه پيامبران و رسولان )).
البته اين فضيلتها براى خواندن با انديشه و تصميم بر عمل است .
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيه )ـ.
صفات برجسته مؤمنان !.
در آغاز اين سوره به سرنوشت لذت بخش و پرافتخار ـ مؤمنان پيش از بيان صفات آنها ـاشاره شده تا شعله هاى شوق و عشق را در دلها براى رسيدن به اين افتخار بزرگ زنده كند.
مـى فـرمـايـد: ((مـؤمنان رستگار شدند)) (قد افلح المؤمنون ) و به هدف نهايى خود در تمام ابعاد رسيدند.
((فلاح و رستگارى )) معنى وسيعى دارد كه هم پيروزيهاى مادى را شامل مى شود, و هم معنوى را, و در مورد مؤمنان هر دو بعد منظور است .
(آيـه )ـسـپس به بيان اين صفات پرداخته و قبل از هر چيز انگشت روى نماز گذارده , مى گويد: ((آنها كه در نمازشان خشوع دارند)) (الذين هم فى صلا تهم خاشعون ).
اشـاره به اين كه نماز آنها الفاظ و حركاتى بى روح و فاقد معنى نيست , بلكه به هنگام نماز آن چنان حـالـت تـوجـه به پروردگار و حضور قلب در آنها پيدا مى شود كه ازغير او جدا مى گردند و به او مى پيوندند.
در حـديـثـى مـى خوانيم كه پيامبر(ص ) مردى را ديد كه در حال نماز با ريش خود بازى مى كند, فرمود: ((اگر او در قلبش خشوع بود اعضاى بدنش نيز خاشع مى شد)).
اشاره به اين كه خشوع يك حالت درونى است كه در برون اثر مى گذارد.
(آيه )ـدومين صفتى را كه بعد از صفت خشوع در نماز براى مؤمنان بيان مى كند اين است كه : ((و آنها كه از لغو و بيهودگى روى گردانند)) (والذين هم عن اللغومعرضون ).
در واقع تمام حركات و خطوط زندگى آنان هدفى را دنبال مى كند, هدفى مفيد و سازنده چرا كه ((لغو)) به معنى كارها, سخنان و افكار بى هدف و بدون نتيجه مفيد است .
(آيـه )ـسـپـس بـه سـومـيـن صفت مؤمنان راستين كه جنبه اجتماعى و مالى دارد اشاره كرده , مى گويد: ((آنها كه زكات را انجام مى دهند)) (والذين هم للزكوة فاعلون ).
(آيـه )ـچـهـارمين ويژگى مؤمنان را مساله پاكدامنى و عفت كامل , و پرهيزاز هرگونه آلودگى جـنـسـى قرار داده , چنين مى گويد: ((و آنها كه دامان خود را (از آلوده شدن به (بى عفتى ) حفظ مى كنند)) (والذين هم لفروجهم حافظون ).
(آيـه )ـ((و تـنـها آميزش جنسى به همسران و كنيزانشان دارند, كه دربهره گيرى از آنان ملامت نمى شوند)) (الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين ).
(آيـه )ـاز آنـجا كه غريزه جنسى سركش ترين غرائز انسان است وخويشتن دارى در برابر آن نياز به تقوا و پرهيزكارى فراوان و ايمان قوى و نيرومنددارد, در اين آيه بار ديگر روى همين مساله تاكيد كـرده , مـى گـويد: ((و كسانى كه غير ازاين طريق را طلب كنند, تجاوزگرند)) (فمن ابتغى ورا ذلك فالئك هم العادون ).
تـعـبـيـر ((به محافظت فروج )) گويا اشاره به اين است كه اگر مراقبت مستمر وپى گير در اين زمينه نباشد, بيم گلودگى فراوان است .
(آيـه )ـدر اين آيه به پنجمين و ششمين صفت برجسته مؤمنان اشاره كرده , مى گويد: ((و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مى كنند)) (والذين هم لا ماناتهم وعهدهم راعون ).
حـفـظ و اداى امـانـت و همچنين پايبند بودن به عهد و پيمان در برابر خالق وخلق از صفات بارز مؤمنان است .
در مـفـهـوم وسيع ((امانت )) امانتهاى خدا و پيامبران الهى و همچنين امانتهاى مردم جمع است , نعمتهاى مختلف خدا هر يك امانتى از امانات او هستند, آيين حق , كتب آسمانى , دستورالعملهاى پيشوايان راه حق و همچنين اموال و فرزندان وپستها و مقامها, همه امانتهاى اويند كه مؤمنان در حفظ و اداى حق آنها مى كوشندهمچنين حكومت از مهمترين وديعه هاى الهى است كه بايد آن را به اهلش سپرد.
(آيـه )ـدر ايـن آيه آخرين ويژگى مؤمنان را كه محافظت بر نمازهاست بيان كرده , مى گويد: ((و آنها بر نمازشان مواظبت مى نمايند)) (والذين هم على صلواتهم يحافظون ).
جالب اين كه : نخستين ويژگى مؤمنان را ((خشوع در نماز)) و آخرين صفت آنهارا ((محافظت بر نـمـاز)) شمرده است , از نماز شروع مى شود و به نماز ختم مى گرددچرا كه نماز مهمترين رابطه خـلـق و خـالـق است كه هرگاه با آدابش انجام گيرد زمينه مطمئنى براى همه خوبيها و نيكيها خواهد بود.
(آيـه )ـبـعـد از ذكـر اين صفات ممتاز, نتيجه نهايى آن را به اين صورت بيان مى كند: آرى ! ((آنها وارثانند)) (اولئك هم الوارثون ).
(آيـه )ـهـمـان وارثانى ((كه بهشت برين را به ارث مى برند و جاودانه در آن خواهند ماند)) (الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون ).
((فـردوس )) بـه مـعـنـى بهشت برين و برترين باغهاى بهشت مى باشد, كه طبق ظاهر آيات فوق مخصوص مؤمنانى است كه داراى صفات بالا هستند به اين ترتيب ديگر بهشتيان در مراحل پايين تر قرار دارند.
(آيه )ـ.
مراحل تكامل جنين در رحم مادر:.
ايـن آيـه و قـسـمتى از آيات آينده , طرق اساسى تحصيل اميان و معرفت رانشان مى دهد, نخست دسـت انسان را گرفته و به كاوش در اسرار درون و ((سير درعالم انفس )) وا مى دارد, و در آياتى كـه بـعـد از آن خـواهد آمد او را به جهان برون وموجودات شگرف عالم هستى توجه مى دهد و به ((سير آفاقى )) مى پردازد.
نـخست مى گويد: ((ما انسان را از چكيده و خلاصه اى از گل آفريديم )) (ولقدخلقنا الا نسان من سلا لة من طين ).
(آيه )ـ((سپس او را نطفه اى در قرارگاه مطمئن [ رحم ] (ثم جعلناه نطفة فى قرار مكين ).
در حـقـيـقـت آيه قبل به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مى كند كه همه به خاك باز مى گردند و از گل برخاسته اند, اما در اين آيه به تداوم نسل آدم از طريق تركيب نطفه نر و ماده و قرارگرفتن در قرارگاه رحم توجه مى دهد.
تـعبير از رحم به ((قرار مكين )) (قرارگاه امن و امان ) اشاره به موقعيت خاص رحم در بدن انسان اسـت , در واقـع در محفوظترين نقطه بدن كه از هر طرف كاملاتحت حفاظت است قرار گرفته , سـتـون فقرات و دنده ها از يك سو, استخوان نيرومند لگن خاصره از سوى ديگر, پوششهاى متعدد شـكـم از سوى سوم حفاظتى كه از ناحيه دستها به عمل مى آيد از سوى چهارم , همگى شواهد اين قرارگاه امن وامان است .نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ.
سرنوشت غم انگيز يك قوم ديگر (قوم ثمود):.
در ايـنجا به بحث پيرامون اقوام ديگرى كه بعد از نوح (ع ) بر سر كار آمدندپرداخته , و منطق آنها را كـه هـمـاهـنـگ مـنـطق كفار پيشين بوده , و همچنين سرنوشت دردناكشان را شرح مى دهد, و بحثهايى را كه در آيات گذشته ذكر شد تكميل مى كند.
نـخـست مى گويد: ((سپس جمعيت ديگرى را بعد از آنها به وجود آورديم )) وقوم تازه اى به روى كار آمدند (ثم انشانا من بعدهم قرنا آخرين ).
(آيـه )ـاز آنـجـا كـه بـشر نمى تواند بدون يك رهبر الهى باشد خداوند پيامبربزرگى را براى نشر دعـوت تـوحـيـد و آيين حق و عدالت به سوى آنها فرستاد چنانكه آيه مى گويد: ((و در ميان آنها رسـولـى از خـودشـان فرستاديم كه : پروردگار يكتا رابپرستيد جز او معبودى براى شما نيست )) (فارسلنا فيهم رسولا منهم ان اعبدوااللّه ما لكم من اله غيره ).
ايـن همان چيزى بود كه نخستين پايه دعوت همه پيامبران را تشكيل مى داداين نداى توحيد بود كه زيربناى همه اصلاحات فردى و اجتماعى است .
((با اين همه ازشرك و بت پرستى پرهيز نمى كنيد)) (افلا تتقون ).
منظور ((قوم ثمود)) است كه در سرزمينى در شمال حجاز زندگى مى كردند وپيامبر بزرگ الهى ((صـالـح )) براى هدايت آنها مبعوث شد, آنها كفر ورزيده و راه طغيان پيش گرفتند, سرانجام به وسيله صيحه آسمانى (صاعقه اى مرگبار) از ميان رفتند.
(آيـه )ـبه هر حال ببينيم عكس العمل اين قوم سركش در برابر نداى توحيدى اين پيامبر بزرگ چه بود؟ قرآن در اين آيه مى گويد: ((ولى اشرافيان (خودخواه ) از قوم او كه كافر بودند, و ديدار آخرت را تكذيب مى كردند, و درزندگى دنيا به آنان ناز و نعمت داده بوديم گفتند: اين بشرى است مثل شـمـا, از آنچه شما مى خوريد مى خورد, و از آنچه مى نوشيد مى نوشد)) پس چگونه مى تواندپيامبر بـاشـد؟ (وقـال الملا من قومه الذين كفروا وكذبوا بلقا الا خرة واترفناهم فى الحيوة الدنيا ما هذا الا بشر مثلكم ياكل مما تاكلون منه ويشرب مما تشربون ).
آرى ! چـون دعـوت اين پيامبر بزرگ را مخالف هوسهاى خود مى ديدند ومزاحم منافع نامشروع و استكبار بى دليلشان , به ستيزه برخاستند, درست با همان منطقى كه سركشان قوم نوح داشتند.
(آيـه )ـسـپـس بـه يكديگر گفتند: ((اگر شما بشرى همانند خودتان را اطاعت كنيد بطور قطع زيانكاريد))! (ولئن اطعتم بشرا مثلكم انكم اذا لخاسرون ).
(آيـه )ـسـپـس بـه انـكـار معاد كه هميشه قبول آن سدى بر سر راه خودكامگان و هوسرانان است پـرداخـتـه و گـفتند: ((آيا (اين مرد) به شما وعده مى دهدهنگامى كه مرديد و خاك و استخوان (پوسيده ) شديد باز هم از قبرها بيرون مى آييد)) و حيات نوينى را آغاز مى كنيد؟! (ايعدكم انكم اذا متم وكنتم تراباوعظاما انكم مخرجون ).
(آيه )ـ((هيهات ! هيهات ! از اين وعده هايى كه به شما داده مى شود))وعده هاى بى اساس و توخالى ! (هيهات هيهات لما توعدون ).
اصـلا مـگـر مـمكن است انسانى كه مرد و خاك شد و ذرات آن به هر سوپراكنده گشت بازهم به زندگى باز گردد؟ چنين چيزى محال است محال !.
(آيـه )ـسـپـس بـا ايـن سخن , انكار معاد را تاكيد بيشترى كردند كه : ((مسلماغير از اين زندگى دنياى ماا چيزى در كار نيست , پيوسته گروهى از ما مى ميريم ونسل ديگرى جاى ما را مى گيرد (و بـعـد از مرگ ديگر هيچ خبرى نيست !) و ما هرگزبرانگيخته نخواهيم شد))! (ان هى الا حياتنا الدنيا نموت ونحيا وما نحن بمبعوثين ).
(آيه )ـسرانجام به عنوان يك جمع بندى در اتهامى كه نسبت به پيامبرشان داشتند چنين گفتند: ((او فـقط مردى دروغگوست كه بر خدا افترا بسته , وما هرگز به او ايمان نخواهيم آورد))! (ان هو الا رجل افترى على اللّه كذبا وما نحن له بمؤمنين ).
(آيـه )ـهـنـگامى كه غرور و طغيان آنها از حد گذشت و بى شرمى را درانكار رسالت و معجزات و دعـوت انـسـان سـاز پيامبرشان به آخرين حد رساندند, وخلاصه بر همه آنها اتمام حجت شد, اين پيامبر بزرگ الهى رو به درگاه خدا كرد و((گفت : پروردگارا! مرا در مقابل تكذيبهاى آنها يارى كن )) (قال رب انصرنى بماكذبون ).
آنها هر چه توانستند گفتند و هر تهمتى مى خواستند زدند, تو مرا كمك فرما.
(آيـه )ـپروردگار جهان ((به او فرمود: آنها به زودى از كار خود پشيمان خواهند گشت )) و ميوه درخـت تـلخى را كه نشانده اند خواهند چشيد (قال عما قليل ليصبحن نادمين ) اما زمانى پشيمان مى شوند كه سودى به حالشان ندارد.
(آيـه )ـو هـمـين طور شد ((ناگهان صيحه آسمانى آنها را به حق زير ضربات خود فرو گرفت )) (فاخذتهم الصيحة بالحق ).
صـاعـقه اى مرگبار با صدايى وحشت انگيز و مهيب فرود آمد, همه جا را تكان داد و درهم كوبيد و ويـران كـرد, و اجساد بى جان آنها را روى هم ريخت , به قدرى سريع و كوبنده بود كه حتى قدرت فرار از خانه هاشان پيدا نكردند و در درون همان خانه هايشان مدفون گشتند.
چـنـانـكه قرآن در پايان اين آيات مى گويد: ((ما آنها را همچون خار و خاشاك درهم كوبيده شده روى سيلاب قرار داديم )) (فجعلناهم غثا).
((دور باد قوم ستمگر)) از رحمت خداوند! (فبعدا للقوم الظالمين ).
اين در حقيقت نتيجه گيرى نهايى از كل اين آيات است كه آنچه در اين ماجراگفته شد از انكار و تـكـذيـب آيـات الهى و انكار معاد و رستاخيز سرچشمه مى گيرد, ونتيجه دردناك آن , مخصوص جمعيت و گروه معينى نيست , بلكه همه ستمگران رادر طول تاريخ شامل مى شود.
(آيه )ـ.
اقوام سركش يكى بعد از ديگرى هلاك شدند:.
پس از پايان داستان قوم ثمود, قرآن در اينجا به اقوام ديگرى كه بعد از آنها وقبل از موسى (ع ) روى كـار آمدند اشاره كرده , مى گويد: ((سپس اقوام ديگرى را پس ازآنها پديد آورديم )) (ثم انشانا من بعدهم قرونا آخرين ).
چرا كه اين قانون و سنت خداوند بزرگ است كه فيض خود را قطع نمى كند واگر گروهى مانعى بر سر راه تكامل نوع بشر شدند آنها را كنار زده و اين قافله را درمسيرش همچنان پيش مى برد.
(آيـه )ـاما اين اقوام و طوائف گوناگون هركدام داراى زمان و اجل معينى بودند و ((هيچ امتى بر اجل و سر رسيد حتمى خود پيشى نمى گيرد و از آن تاخير نيزنمى كنند)) (ما تسبق من امة اجلها ومـا يستاخرون ) بلكه هنگامى كه فرمان قطعى پايان حيات آنها صادر مى شد از ميان مى رفتند, نه يك لحظه زودتر و نه ديرتر.
(آيـه )ـايـن آيه ناظر به اين حقيقت است كه دعوت پيامبران در طول تاريخ هيچ گاه قطع نشده , مى فرمايد: ((ما سپس رسولان خود را يكى پس از ديگرى فرستاديم )) (ثم ارسلنا رسلنا تترا).
اين معلمان آسمانى يكى پس از ديگرى مى آمدند و مى رفتند, ولى اقوام سركش همچنان بر كفر و انـكـار خـود بـاقـى بـودند بطورى كه ((هر زمان رسولى براى (هدايت )قومى مى آمد او را تكذيب مى كردند)) (كلما جا امة رسولها كذبوه ).
هـنـگـامـى كـه ايـن كفر و تكذيب از حد گذشت و به قدر كافى اتمام حجت شد((ما اين امتهاى سركش را يكى پس از ديگرى هلاك نموديم )) و از صحنه روزگارمحوشان كرديم (فاتبعنا بعضهم بعضا).
آن چنان نابود شدند كه تنها نام و گفتگويى از آنها باقى ماند آرى ! ((ما آنها رااحاديثى قرار داديم )) (وجعلناهم احاديث ).
و در پـايـان آيـه , هـمـچـون آيـات پـيـشين مى گويد: ((دور باد (از رحمت خدا)قومى كه ايمان نمى آورند)) (فبعدا لقوم لا يؤمنون ).
آنها نه تنها در اين دنيا دور از رحمت خدا بودند كه در سراى ديگر نيز ازرحمت الهى دورند.
(آيه )ـ.
قيام موسى و نابودى فرعونيان فرا مى رسد:.
تا اينجا سخن درباره اقوامى بود كه پيش از موسى (ع ) پيامبر اولواالعزم پروردگار روى كار آمدند و رفتند, اما در اينجا اشاره بسيار كوتاهى به قيام موسى وهارون در برابر فرعونيان و سرانجام كار اين قـوم مـسـتـكبر كرده , مى فرمايد: ((سپس موسى و برادرش هارون را با آيات خود و دليل آشكار و روشن فرستاديم )) (ثم ارسلنا موسى واخاه هرون با ياتنا وسلطان مبين ).
مـنـظور از ((آيات )) معجزاتى است كه خداوند به موسى بن عمران داد (آيات نه گانه ) و منظور از ((سلطان مبين )), منطق نيرومند و دلائل دندان شكن موسى (ع ) دربرابر فرعونيان است .
(آيـه )ـرى ! مـوسـى و برادرش هارون را با اين آيات و سلطان مبين فرستاديم ((به سوى فرعون و اطرافيان اشرافى و مغرور او)) (الى فرعون وملا ئه ).
اشـاره بـه ايـن كـه ريـشـه هـمه فساد, اينها بودند و هيچ كشورى اصلاح نخواهدشد مگر اين كه سردمدارانش اصلاح شوند.
((ولـى (فـرعـون و اطـرافـيـانـش ) اسـتـكبار كردند)) و زير بار آيات حق و سلطان مبين نرفتند (فاستكبروا).
((و اصولا آنها مردمى برترى جو و سلطه طلب بودند)) (وكانوا قوما عالين ).
(آيـه )ـيـكـى از نشانه هاى روشن برترى جويى آنها اين بود كه ((گفتند: آيا مابه دو انسان همانند خـودمـان ايـمـان بـياوريم در حالى كه قوم آنها (بنى اسرائيل )بندگان و بردگان ما هستند))؟! (فقالوا انؤمن لبشرين مثلنا وقومهما لنا عابدون ).
(آيه )ـبا اين استدلالات واهى به مخالفت با حق برخاستند ((پس موسى و هارون را تكذيب كردند و سـرانـجـام هـمـگـى هلاك و نابود شدند)) و ملك وحكومتشان بر باد رفت (فكذبوهما فكانوا من المهلكين ).
(آيه )ـو سرانجام به اين ترتيب دشمنان اصلى بنى اسرائيل كه سد راه دعوت موسى و هارون بودند از ميان رفتند, و دوران آموزش و تربيت الهى بنى اسرائيل فرا رسيد.
در هـمـيـن مـرحـلـه بود كه : ((ما به موسى كتاب آسمانى داديم شايد آنان [ بنى اسرائيل ] هدايت شوند)) (ولقد آتينا موسى الكتاب لعلهم يهتدون ).
(آيه )ـ.
آيتى ديگر از آيات خدا:.
در آخـريـن مـرحـله از شرح سرگذشت پيامبران اشاره كوتاه و مختصرى به حضرت مسيح (ع ) و همچنين مادرش مريم كرده , مى گويد: ((و ما فرزند مريم ومادرش را آيت و نشانه اى (از عظمت و قدرت خود) قرار داديم )) (وجعلنا ابن مريم وامه آية ).
سـپـس بـه بـخـشى از نعمتها و مواهب بزرگى كه به اين مادر و فرزند عطا فرموده اشاره كرده , مـى گويد: ((و آنها را در سرزمين بلندى كه داراى آرامش و امنيت و آب جارى بود جاى داديم )) (وآوينا هما الى ربوة ذات قرار ومعين ).
احـتـمـال دارد كـه جـمله فوق اشاره به محل تولد مسيح (ع )دربيابان بيت المقدس باشد, جايى كه خـداونـد آن را مـحـل امـنـى براى اين مادر و فرزند قرارداد, وآب گوارادر آن جارى ساخت و از درخت خشكيده خرما به او روزى مرحمت كرد.
بـه هر حال آيه دليلى است بر حمايت مستمر و دائم خداوند نسبت به رسولان خود و كسانى كه از آنها حمايت مى كردند.
(آيه )ـ.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
همگى امت واحديد:.
در آيات پيشين سخن از سرگذشت پيامبران و امتهايشان بود, در اين آيه همه پيامبران را مخاطب سـاخـتـه , مـى گويد: ((اى پيامبران ! از غذاهاى پاكيزه بخوريد وعمل صالح به جا آوريد كه من به آنـچه شما انجام مى دهيد آگاهم )) (يا ايها الرسل كلوا من الطيبات واعملوا صالحا انى بما تعملون عليم ).
در اين آيه از سه جهت براى انجام عمل صالح كمك گرفته شده است : ازجهت تاثير غذاى پاك بر صـفـاى قـلـب , و از جهت تحريك حس شكرگزارى , و ازجهت توجه دادن به اين كه خدا شاهد و ناظر اعمال آدمى است .
(آيـه )ـسپس همه پيامبران و پيروان آنها را به توحيد و تقوا دعوت كرده ,چنين مى گويد: ((و اين امـت شـمـا امـت واحـدى اسـت )) (وان هـذه امـتـكم امة واحدة )وتفاوتهاى ميان شماوهمچنين پيامبرانتان هرگز دليل بردوگانگى وچندگانگى نيست .
((و من پروردگار شما هستم , پس از مخالفت فرمان من بپرهيزيد)) (وانـاربكم فاتقون ).
بـه اين ترتيب آيه فوق به وحدت و يگانگى جامعه انسانى , و حذف هرگونه تبعيض و جدايى دعوت مى كند, همان گونه كه او پروردگار واحد است انسانها نيزامت واحد هستند.
بـه هـمـيـن دلـيل بايد از يك برنامه پيروى كنند همان گونه كه پيامبرانشان نيز به آيين واحدى دعوت مى كردند.
(آيـه )ـايـن آيه ـبه دنبال دعوتى كه به وحدت و يگانگى در آيه قبل شدـانسانها را از پراكندگى و اخـتـلاف بـا ايـن عبارت برحذر مى دارد: ((اما آنها كارهاى خودرا در ميان خويش به پراكندگى كشاندند و هر گروهى به راهى رفتند)) (فتقطعواامرهم بينهم زبرا).
و عـجب اين كه : ((هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند)) و از ديگران بيزار (كل حزب بما لديهم فرحون ).
آيـه فـوق يـك حـقـيـقـت مهم روانى و اجتماعى را بازگو مى كند و آن تعصب جاهلانه احزاب و گـروهـهـاست كه هر يك راه و آئينى را براى خود برگزيده , ودريچه هاى مغز خود را به روى هر سـخـن ديـگـرى بـسته اند اين حالت ـكه ازخودخواهى و حب ذات افراطى سرچشمه مى گيردـ بزرگترين دشمن تبيين حقايق و رسيدن به اتحاد و وحدت امتهاست .
(آيه )ـلذا در اين آيه مى گويد: اكنون كه چنين است ((آنها را در جهل وغفلتشان بگذار تا زمانى )) كـه مرگشان فرا رسد, يا گرفتار عذاب الهى شوند كه اين قبيل افراد سرنوشتى غير از اين ندارند (فذرهم فى غمرتهم حتى حين ).
(آيـه )ـاز آنـجـا كه در آيات گذشته سخن از احزاب و گروههاى لجوج ومتعصب به ميان آمد به بـعـضى ديگر از پندارهاى خودبينانه آنان اشاره كرده ,مى گويد: ((آيا آنها گمان مى كنند اموال و فرزندانى را كه به آنان داده ايم )) (ايحسبون انما نمدهم به من مال وبنين ).
(آيـه )ـبـراى ايـن اسـت كـه : ((درهاى خيرات را به سرعت به روى آنهابگشاييم ))؟! (نسارع لهم فى الخيرات ).
آيا آنها داشتن اموال سرشار و فرزندان بسيار را دليل بر حقانيت روش خودمى پندارند و نشانه قرب و عظمت در درگاه خدا مى دانند؟.
نه , هرگز چنين نيست ((بلكه آنها نمى فهمند)) (بل لا يشعرون ).
آنها نمى دانند كه اين اموال و فرزندان فراوان در حقيقت يك نوع عذاب ومجازات يا مقدمه عذاب و كـيـفـر براى آنهاست , آنها نمى دانند كه خدا مى خواهد آنهارا در ناز و نعمت فرو برد تا به هنگام گرفتار شدن در چنگال كيفر الهى , تحمل عذاب بر آنها دردناكتر باشد.
(آيـه )ـبـعـد از نفى پندارهاى اين غافلان خودخواه , چگونگى حال مؤمنان و سرعت كنندگان در خيرات را ضمن چند آيه بازگو مى كند.
نخست مى گويد: ((مسلما كسانى كه از خوف پروردگارشان بيمناكند)) (ان الذين هم من خشية ربهم مشفقون ).
(آيـه )ـسـپـس اضافه مى كند: ((و آنان كه به آيات پروردگارشان ايمان مى آورند)) (والذين هم با يات ربهم يؤمنون ).
(آيـه )ـبـعـد از مرحله ايمان به آيات پروردگار, مرحله تنزيه و پاك شمردن او از هرگونه شبيه و شريك فرا مى رسد, مى گويد: ((و آنها كه به پروردگارشان شرك نمى ورزند)) (والذين هم بربهم لا يشركون ).
(آيـه )ـبعد از اين , مرحله ايمان به معاد و رستاخيز و توجه خاصى كه مؤمنان راستين به اين مساله دارنـد فـرا مـى رسـد, مى گويد: ((و كسانى كه نهايت تلاش و كوشش را در انجام طاعات به خرج مـى دهـنـد و بـا ايـن حـال دلهايشان هراسناك است از اينكه سرانجام به سوى پروردگارشان باز مى گردند)) (والذين يؤتون ماآتوا وقلوبهم وجلة انهم الى ربهم راجعون ).
(آيه )ـبعد از شرح اين صفات چهارگانه مى فرمايد: ((چنين كسانى درخيرات سرعت مى كنند و از ديـگـران پـيـشى مى گيرند)) و مشمول عنايات ما هستند(اولئك يسارعون فى الخيرات وهم لها سابقون ).
آيات فوق ترسيم جالب و تنظيم كاملا منطقى براى بيان صفات اين گروه ازمؤمنان پيشگام است , نـخـسـت از ترس آميخته با احترام و تعظيم ـكه انگيزه ايمان به پروردگار و نفى هرگونه شرك است ـ شروع كرده و به ايمان به معاد و دادگاه عدل خدا كه موجب احساس مسؤوليت و انگيزه هر كار نيك است منتهى مى گردد ومجموعا چهار ويژگى و يك نتيجه را بيان مى كند ـدقت كنيد.
(آيـه )ـاز آنـجا كه صفات برجسته و ويژه مؤمنان كه سرچشمه انجام هرگونه كار نيك است و در آيات قبل به آن اشاره شد, اين سؤال را برمى انگيزد كه اتصاف به اين صفات و انجام اين اعمال , كار همه كس نيست , و از عهده همه برنمى آيد.
در اين آيه به پاسخ پرداخته , مى گويد: ((ما هيچ كس را جز به مقدار توانائيش تكليف نمى كنيم )) و از هر كس به اندازه عقل و طاقتش مى خواهيم (ولا نكلف نفساالا وسعها).
اين تعبير نشان مى دهد كه وظائف و احكام الهى در حدود توانايى انسانهااست , و در هر مورد بيش از مـيـزان قـدرت و تـوانايى باشد ساقط مى شود و به تعبيرعلماى اصول , اين قاعده بر تمام احكام اسلامى حكومت دارد و بر آنها مقدم است .
و بـاز از آنـجـا كه ممكن است اين سؤال پيش آيد كه چگونه اين همه انسانهااعمالشان از كوچك و بزرگ , مورد حساب و بررسى قرار مى گيرد؟.
اضـافه مى كند: ((و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى گويد (و تمام اعمال بندگان را ثبت و بـازگو مى كند) و به همين دليل هيچ ظلم و ستمى بر آنها نمى شود))(ولدينا كتاب ينطق بالحق وهم لا يظلمون ).
ايـن اشـاره بـه نـامـه هاى اعمال و پرونده هايى است كه همه كارهاى آدمى در آن ثبت است و نزد خداوند محفوظ است .
(آيـه )ـولـى از آنـجا كه بيان اين واقعيات تنها در كسانى اثر مى كند كه مختصر بيدارى و آگاهى دارنـد بلافاصله اضافه مى كند: ((ولى دلهاى آنها از اين نامه اعمال (و روز حساب و آيات قرآن ) در بـى خـبـرى فرو رفته و اعمال (زشت ) ديگرى جز اين دارند كه پيوسته آن را انجام مى دهند)) (بل قلوبهم فى غمرة من هذا ولهم اعمال من دون ذلك هم لها عاملون ).
(آيـه )ـامـا آنها در اين غفلت و بى خبرى همچنان باقى مى مانند ((تا روزى كه مترفين را (آنان كه غـرق نـاز و نـعتمند) در چنگال عذاب گرفتار سازيم در اين هنگام نعره استغاثه آميز آنها همچون نـعـره وحـوش بـيابان برمى خيزد)) و از سنگينى عذاب و مجازات دردناك الهى ناله سر مى دهند (حتى اذا اخذنا مترفيهم بالعذاب اذاهم يجئرون ).
(آيـه )ـولـى بـه آنـهـا خـطـاب مى شود ((فرياد نكنيد و ناله نزنيد كه شما امروزاز ناحيه ما يارى نخواهيد شد))! (لا تجـروا اليوم انكم منا لا تنصرون ).
(آيـه )ـايـن آيه در حقيقت بيان علت اين سرنوشت شوم است , مى گويد:آيا فراموش كرده ايد كه : ((در گذشته آيات من بطور مداوم بر شما خوانده مى شد اما(به جاى اين كه از آن , درس بياموزيد و بـيـدار شـويد) اعراض مى كرديد و به عقب بازمى گشتيد)) (قد كانت آياتى تتلى عليكم فكنتم على اعقابكم تنكصون ).
(آيه )ـنه تنها در برابر شنيدن آيات الهى عقب گرد مى كرديد, بلكه : ((دربرابر آن حالت استكبار به خود مى گرفتيد)) (مستكبرين به ).
و عـلاوه بـر ايـن ((جـلـسات شب نشينى تشكيل مى داديد و(از پيامبر و قرآن ومؤمنان ) بدگويى مى نموديد)) (سامرا تهجرون ) يعنى شبها تا مدت طولانى بيدارمى مانيد و همچون بيماران هذيان مى گوييد و فحش و ناسزا مى دهيد.
(آيه )ـ.
بهانه هاى رنگارنگ منكران :.
در تعقيب آيات گذشته كه سخن از اعراض و استكبار كفار در برابر پيامبراسلام (ص ) بود در اينجا از بـهـانـه هـايـى كـه مـمـكـن اسـت آنـها براى خود در اين زمينه بتراشند و پاسخ دندانشكن آن سـخـن مـى گـويـد, ضـمنا علل واقعى اعراض آنها را نيز شرح مى دهد كه در پنج قسمت خلاصه مى شود:.
نـخـست مى گويد: ((پس آيا آنها در اين گفتار (آيات الهى ) تدبر و انديشه نكردند))؟ (افلم يدبروا القول ).
آرى ! نـخـستين عامل بدبختى آنها تعطيل انديشه و تفكر در محتواى دعوت تو است , كه اگر بود مشكلات آنها حل مى شد.
در دومين مرحله مى گويد: ((يا اين كه مطالبى براى آنها آمده است كه براى نياكانشان نيامده ))؟! (ام جاهم مالم يات آباهم الا ولين ).
يـعنى اگر توحيد و معاد و دعوت به نيكيها و پاكيها تنها از ناحيه تو بود, ممكن بود بهانه كنند كه اينها سخنان نوظهورى است .
(آيـه )ـدر سـومـين مرحله مى گويد: ((يا اين كه آنها پيامبرشان را نشناختند(و از سوابق او آگاه نيستند) لذا او را انكار مى كنند)) (ام لم يعرفوا رسولهم فهم له منكرون ).
يـعـنـى اگـر اين دعوت از ناحيه شخص مرموز يا مشكوكى صورت گرفته بودممكن بود بگويند نمى توان به ظاهر سخنانش فريب خورد.
ولـى ايـنـها سابقه تو را به خوبى مى دانند, در گذشته تو را ((محمد امين ))مى خواندند به عقل و دانش و امانت تو معترف بودند, پس جايى براى اين گونه بهانه ها نيز نيست .
(آيه )ـدر چهارمين مرحله مى گويد: ((يا اين كه مى گويند: او ديوانه است ))؟! (ام يقولون به جنة ) .
يـعـنى شخص او را به خوبى مى شناسيم , اما به عقل و فكر او ايمان نداريم ,چه بسا اين سخنان را از روى جنون مى گويد, چرا كه با افكار عمومى محيطهماهنگ نيست .
قـرآن بـلافـاصـله براى نفى اين بهانه جويى مى گويد: ((بلكه پيامبر براى آنها حق آورده است )) و سخنانش گواه بر اين حقيقت است (بل جاهم بالحق ).
عيب كار اينجاست كه ((بيشتر آنها از حق كراهت دارند)) و گريزانند! (واكثرهم للحق كارهون ).
(آيه )ـدر حالى كه هيچ لزومى ندارد كه حق تابع تمايلات مردم باشد ((واگر حق از هوسهاى آنها پـيروى كند (و جهان هستى بر طبق تمايل آنها گردش داشت ) آسمانها و زمين و همه كسانى كه در آنها هستند تباه مى شوند))! (ولو اتبع الحق اهواهم لفسدت السموات والا رض ومن فيهن ) زيرا هـوى و هـوسـهـاى مـردم مـعـيـار و ضابطه اى ندارد, بلكه در بسيارى از موارد به سوى زشتيها مى گرايد.
سپس براى تاكيد بيشتر روى اين موضوع مى گويد: ((ولى ما قرآنى به آنهاداديم كه مايه يادآورى (و عـزت و شـرف ) بـراى آنهاست , ولى آنها از (آنچه مايه )يادآوريشان (است ) روى گردانند)) (بل اتيناهم بذكرهم فهم عن ذكرهم معرضون ).
(آيـه )ـدر پـنجمين و آخرين مرحله مى گويد: ((يا اين كه تو از آنها اجر و مزدو هزينه اى (در برابر دعـوتـت ) مـى خـواهـى با اين كه مزد پروردگارت بهتر, و او بهترين روزى دهندگان است )) (ام تسئلهم خرجا فخراج ربك خير وهو خير الرازقين ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ.
اشاعه فحشا ممنوع است :.
بـاز در اينجا سخن از ((داستان افك )) و عواقب شوم و دردناك شايعه سازى واتهام ناموسى نسبت به افراد پاك است .
نخست مى گويد: ((خداوند شما را اندرز مى دهد كه هرگز چنين كارى را تكرارنكنيد اگر ايمان (به خدا و روز جزا) داريد)) (يعظكم اللّه ان تعودوا لمثله ابدا ان كنتم مؤمنين ).
يـعـنـى اين نشانه ايمان است كه انسان به سراغ اين گناهان عظيم نرود, درحقيقت جمله مزبور يـكـى از اركـان توبه را ترسيم مى كند, چرا كه تنها پشيمانى ازگذشته كافى نيست بايد نسبت به عدم تكرار گناه در آينده نيز تصميم گرفت .
(آيـه )ـو بـعد براى تاكيد بيشتر كه توجه داشته باشند اين سخنان , سخنان عادى معمولى نيست , بـلـكه اين خداوند عليم و حكيم است كه در مقام تبيين برآمده و حقايق سرنوشت سازى را روشن مـى سـازد, مـى گـويـد: ((و خداوند آيات رابراى شما بيان مى كند و خداوند دانا و حكيم است )) (ويبين اللّه لكم الا يات واللّه عليم حكيم ).
بـه مـقـتـضـاى عـلمش از نيازهاى شما و عوامل خير و شرتان آگاه است و به مقتضاى حكمتش دستورات و احكامش را با آن هماهنگ مى سازد.
(آيـه )ـباز براى محكم كارى , سخن را از شكل يك حادثه شخصى به صورت بيان يك قانون كلى و جامع تغيير داده و مى گويد: ((كسانى كه دوست مى دارند زشتيها و گناهان قبيح در ميان افراد بـا ايـمـان اشاعه يابد عذاب دردناكى دردنيا و آخرت دارند)) (ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشة فى الذين آمنوا لهم عذاب اليم فى الدنيا والا خرة ).
ايـن تعبير مفهوم وسيعى دارد كه هرگونه نشر فساد و اشاعه زشتيها و قبائح وكمك به توسعه آن را شامل مى شود.
و در پايان آيه مى فرمايد: ((و خدا مى داند و شما نمى دانيد)) (واللّه يعلم وانتم لا تعلمون ).
او مـى دانـد چـه كسانى در قلبشان حب اين گناه است و كسانى را كه زير نامهاى فريبنده به اين عمل شوم مى پردازند مى شناسد اما شما نمى دانيد و نمى شناسيد.
(آيـه )ـدر ايـن آيـه كه در عين حال آخرين آيات ((افك )) و مبارزه با ((اشاعه فحشا)) و ((قذف )) مـؤمـنان پاكدامن است , بار ديگر اين حقيقت را تكرار و تاكيدمى كند كه : ((و اگر فضل و رحمت الـهـى شـامـل حـال شـمـا نبود و اين كه خدا مهربان ورحيم است )) مجازات سختى دامانتان را مى گرفت (ولولا فضل اللّه عليكم ورحمته وان اللّه رؤف رحيم ).
(آيـه )ـگرچه در اينجا صريحا داستان افك را دنبال نمى كند ولى تكميلى براى محتواى آن بحث مـحسوب مى شود, هشدارى است به همه مؤمنان كه هرگاه نخستين وسوسه هاى اشاعه فحشا يا هر گناه ديگر آشكار مى شود, بايد همانجا درمقابل آن ايستاد تا آلودگى گسترش پيدا نكند.
نـخـسـت روى سـخن را به مؤمنان كرده , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از گامهاى شـيطان پيروى نكنيد, و هركس از گامهاى شيطان پيروى كند (به انحراف و گمراهى و فحشا و منكر كشيده مى شود) چرا كه شيطان دعوت به فحشا ومنكر مى كند)) (يا ايها الذين آمنوا لا تتبعوا خطوات الشيطان ومن يتبع خطوات الشيطان فانه يامر بالفحشا والمنكر).
هرگز يك انسان پاكدامن و با ايمان را نمى شود يك مرتبه در آغوش فسادپرتاب كرد, بلكه گام به گام اين راه را مى سپرد, وسرانجام گرفتار بدترين كبائرمى شود, درست به كسى مى ماند كه زمام خويش را به دست جنايتكارى سپرده اورا گام به گام به سوى پرتگاه مى برد, تا سقوط كند و نابود گردد, آرى اين است ((خطوات شيطان )).
سـپـس اشـاره بـه يـكـى از مهمترين نعمتهاى بزرگش بر انسانها در طريق هدايت كرده , چنين مى گويد: ((و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود احدى از شما هرگزپاك نمى شد, ولى خداوند هـر كـه را بـخـواهد تزكيه مى كند وخدا شنوا و داناست ))(ولولا فضل اللّه عليكم ورحمته ما زكى منكم من احد ابدا ولكن اللّه يزكى من يشا واللّه سميع عليم ).
از يـك سـو موهبت عقل را داده , و از سوى ديگر موهبت وجود پيامبر واحكامى كه از طريق وحى نـازل مـى گردد ولى از اين موهبت گذشته توفيقات خاص او و امدادهاى غيبيش كه شامل حال انسانهاى آماده و مستعد و مستحق مى گرددمهمترين عامل پاكى و تزكيه است .
آيه ـ شان نزول : اين آيه درباره گروهى از صحابه نازل شد كه بعد از((داستان افك )) سوگند ياد كـردنـد كـه به هيچ يك از كسانى كه در اين ماجرا درگيربودند و به اين تهمت بزرگ دامن زدند كمك مالى نكنند, و در هيچ موردى با آنهامواسات ننمايند, آيه نازل شد و آنها را از اين شدت عمل و خشونت بازداشت ودستور عفو و گذشت داد.
تفسير:.
مجازات هم حسابى دارد!.
قـرآن مـى گـويـد: ((و آنـهـا كه از ميان شما داراى برترى (مالى ) و وسعت زندگى هستند نبايد سوگند ياد كنند (يا تصميم بگيرند) كه انفاق خود را نسبت به نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خـدا قـطـع نـمـايـنـد)) (ولا يـاتل اولوا الفضل منكم والسعة ان يؤتوا اولى القربى والمساكين والمهاجرين فى سبيل اللّه ).
ايـن تعبير نشان مى دهد كه جمعى از كسانى كه آلوده افك شدند از مهاجران در راه خدا بودند كه فريب منافقان را خوردند, و خداوند به خاطر سابقه آنها اجازه نداد كه آنان را از جامعه اسلامى طرد كنند و تصميمهايى كه بيش از حد استحقاق باشد درباره آنها بگيرند.
سـپس براى تشويق و ترغيب مسلمانان به ادامه اين گونه كارهاى خير اضافه مى كند: ((و بايد عفو كنند و گذشت نمايند)) (وليعفوا وليصفحوا).
((آيـا دوسـت نمى داريد خداوند شما را بيامرزد و خداوند آمرزنده و مهربان است )) (الا تحبون ان يغفر اللّه لكم واللّه غفور رحيم ).
پـس هـمـان گـونـه كه شما انتظار عفو الهى را در برابر لغزشها داريد بايد در موردديگران عفو و بخشش را فراموش نكنيد.
آيـات فوق در حقيقت ترسيمى از تعادل ((جاذبه )) و ((دافعه )) اسلامى است آيات افك و مجازات شديد تهمت زنندگان به نواميس مردم نيروى عظيم دافعه راتشكيل مى دهد, و آيه مورد بحث كه سخن از عفو و گذشت و غفور و رحيم بودن خدا مى گويد بيانگر جاذبه است !.
(آيـه )ـسـپـس بار ديگر به مساله ((قذف )) و متهم ساختن زنان پاكدامن با ايمان به اتهام ناموسى بـازگـشـتـه , و بـطور مؤكد و قاطع مى گويد: ((كسانى كه زنان پاكدامن و بى خبر (از هرگونه آلـودگـى ) و مـؤمن را به نسبتهاى ناروا متهم مى سازند دردنيا و آخرت از رحمت الهى بدورند و عـذاب بـزرگـى براى آنهاست )) (ان الذين يرمون الـمحصنات الغافلا ت المؤمنات لعنوا فى الدنيا والا خرة ولهم عذاب عظيم ).
در واقـع سـه صفت براى اين زنان ذكر شده كه هركدام دليلى است بر اهميت ظلمى كه بر آنها از طريق تهمت وارد مى گردد.
(آيـه )ـايـن آيه چگونگى حال اين گروه تهمت زنندگان را در دادگاه بزرگ خدا مشخص كرده , مى گويد: آنها عذاب عظيمى دارند ((در آن روز كه زبانهاى آنها ودستها و پاهايشان بر ضد آنان به اعمالى كه مرتكب شدند گواهى مى دهند)) (يوم تشهد عليهم السنتهم وايديهم وارجلهم بما كانوا يعملون ).
زبان آنها بى آنكه خودشان مايل باشند به گردش در مى آيد و حقايق رابازگو مى كند.
دست و پاى آنها نيز به سخن در مى آيد و حتى طبق آيات قرآن پوست تن آنهاسخن مى گويد.
آرى ! در آنجا كه روز آشكار شدن همه پنهانيهاست ظاهر مى شوند.
(آيـه )ـسـپـس مـى گويد: ((آن روز خداوند جزاى واقعى آنها را بى كم وكاست به آنها مى دهد)) (يومئذ يوفيهم اللّه دينهم الحق ).
و در آن روز ((مى دانند كه خداوند حق آشكار است )) (ويعلمون ان اللّه هوالحق المبين ).
اگـر امـروز, و در ايـن دنـيـا, در حـقـانيت پروردگار شك و ترديد كنند, يا مردم رابه گمراهى بـكـشـانـنـد در آن روز نـشـانـه هـاى عـظـمـت و قدرت و حقانيتش آن چنان واضح مى شود كه سرسخت ترين لجوجان را وادار به اعتراف مى كند.
(آيه )ـ.
نوريان مر نوريان را طالبند!.
اين آيه در حقيقت تعقيب و تاكيدى بر آيات افك و آيات قبل از آن است وبيان يك سنت طبيعى در جهان آفرينش مى باشد كه تشريع نيز با آن هماهنگ است .
مـى فـرمـايـد: ((زنان ناپاك از آن مردان ناپاكند, همان گونه كه مردان ناپاك , به زنان ناپاك تعلق دارند)) (الخبيثات للخبيثين والخبيثون للخبيثات ).
و در نـقـطـه مـقـابـل نيز ((زنان پاك به مردان پاك تعلق دارند, و مردان پاك از آن زنان پاكند)) (والطيبات للطيبين والطيبون للطيبات ).
و در پايان آيه به گروه اخير يعنى مردان و زنان پاكدامن اشاره كرده , مى گويد
(آنها از نسبتهاى نادرستى كه به آنان داده مى شود مبرا هستند)) (اولئك مبرؤن مما يقولون ).
و بـه همين دليل ((آمرزش و مغفرت الهى و همچنين روزى پرارزش براى آنهاست )) (لهم مغفرة ورزق كريم ).
(آيه )ـ.
بدون اذن به خانه مردم وارد نشويد:.
ظدر ايـنـجـا بـخـشى از آداب معاشرت و دستورهاى اجتماعى اسلام كه ارتباطنزديكى با مسائل مربوط به حفظ عفت عمومى دارد بيان شده است .
نـخـسـت مـى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! در خانه هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجـازه بـگـيـريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد)) (يا ايها الذين آمنوالا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا وتسلموا على اهلها).
((اين براى شما بهتر است , شايد متذكر شويد)) (ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون ).
بـايـد در خـانه و محيط زندگى خصوصى افراد امنيت كافى وجود داشته باشدبه همين دليل در تـمـام قـوانـيـن دنيا وارد شدن به خانه اشخاص بدون اجازه آنهاممنوع است در اسلام نيز در اين زمـيـنـه دسـتور بسيار مؤكد داده شده و آداب وريزه كاريهايى در اين زمينه وجود دارد كه كمتر نـظـيـر آن ديـده مى شود از جمله , درحديثى مى خوانيم كه : ((پيامبر به يكى از يارانش فرمود: به هنگام اجازه گرفتن روبروى در نايست !)).
و خود آن حضرت هنگامى كه به در خانه كسى مى آمد روبروى درنمى ايستاد بلكه در طرف راست يا چپ قرار مى گرفت و مى فرمود: السلام عليكم و به اين وسيله اجازه ورود مى گرفت .
(آيـه )ـدر ايـن آيـه بـا جـمله ديگرى اين دستور تكميل مى شود: ((پس اگركسى راا در آن خانه نيافتيد وارد آن نشويد تا به شما اجازه داده شود)) (فان لم تجدوافيها احدا فلا تدخلوها حتى يؤذن لكم ).
مـمكن است منظور از اين تعبير آن باشد كه گاه در آن خانه كسانى هستند ولى كسى كه به شما اذن دهـد و صاحب اختيار و صاحب البيت باشد حضور ندارد شمادر اين صورت حق ورود نخواهيد داشت .
سـپـس اضـافـه مـى كـند ((و اگر به شما گفته شود باز گرديد (اين سخن را پذيراشويد و) باز گرديد, كه براى شما بهتر و پاكيزه تر ست )) (وان قيل لكم ارجعوافارجعوا هو ازكى لكم ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment