(آيه ).
حفظ قرآن از دست بردها:.
به دنبال بهانه جوييهاى كفار و حتى استهزاى آنها نسبت به پيامبر(ص ) اين آيه يك واقعيت بزرگ و پـراهـميت را به عنوان دلدارى به پيامبر از يك سو و اطمينان خاطر همه مؤمنان راستين از سوى ديـگر بيان مى كند و آن اين كه : ((ما اين قرآن را (كه مايه تذكر است ) نازل كرديم , و ما بطور قطع آن را حفظ خواهيم كرد)) (انا نحن نزلناالذكر وانا له لحافظون ).
ايـن گـروه اندك و ناتوان كه سهل است , اگر همه جباران و زورمندان وسياستمداران ستمگر و انـديشمند منحرف و رزم آوران جهان دست به دست هم بدهند كه نورش را خاموش كنند, توانايى نـخـواهـند داشت , چرا كه خداوند حفظ وپاسدارى از آن را به عهده گرفته است , محافظت از هر نـظر: محافظت از هرگونه تحريف , محافظت از فنا و نابودى و محافظت از سفسطه هاى دشمنان وسوسه گر.
معروف و مشهور در ميان همه دانشمندان شيعه و اهل تسنن اين است كه :هيچ گونه تحريفى در قـرآن روى نـداده اسـت , و قرآنى كه امروز در دست ماست درست همان قرآنى است كه بر پيامبر اكرم (ص ) نازل شده , و حتى كلمه و حرفى ازآن كم و زياد نگرديده است .
(آيه ).
لجاجت و انكار محسوسات :.
در اينجا به عنوان دلدارى پيامبر و مؤمنان در برابر مشكلاتى كه در دعوت خود با آن مواجه بودند اشاره به زندگى انبياى پيشين و گرفتاريهاى آنها در مقابل اقوام گمراه و متعصب مى كند.
نخست مى گويد: ((ما پيش از تو در ميان امتهاى نخستين نيز پيامبرانى فرستاديم )) (ولقد ارسلنا من قبلك فى شيع الا ولين ).
(آيـه ) ولـى آنـهـا چـنان لجوج و سرسخت بودند كه ((هر پيامبرى به سراغشان مى آمد او را به باد استهزا و سخريه مى گرفتند)) (وما ياتيهم من رسول الا كانوا به يستهزؤن ).
اين استهزا و سخريه به خاطر چند امر بود:.
ـ براى شكستن ابهت پيامبران و متفرق ساختن افراد حق جو از گرد آنان .
ـ براى ضعف و ناتوانيشان در مقابل منطق نيرومند رسولان الهى .
ـ براى اين كه سرپوشى بر وجدان خفته خود بگذارد, مبادا بيدار شود.
ـ و سرانجام براى اين كه مى ديدند قبول دعوت پيامبران آنها را در برابرشهواتشان محدود مى سازد و آزاديهاى حيوانيشان را سلب مى كند.
از ايـن جـمـلـه اسـتفاده مى شود كه وظيفه مبلغان تنها اين نيست كه مسائلى را به گوش مردم بخوانند, بلكه بايد از تمام وسائل سمعى , بصرى , برنامه هاى عملى ,قصص , داستانها, ادبيات , شعر و هنر به معنى اصيل و سازنده استفاده كنند تا سخن حق را به دل آنها نفوذ دهند.
(آيـه ) سـپـس مى فرمايد: آرى ((ما اين چنين آيات قرآن را به دلهاى اين مجرمان مى فرستيم )) ! (كذلك نسلكه فى قلوب المجرمين ).
(آيه ) اما با اين همه تبليغ و تاكيد و بيان منطقى و ارائه معجزات باز هم اين متعصبان استهزاكننده ((به آن ايمان نمى آورند)) (لا يؤمنون به ).
ولـى اين منحصر به آنها نيست ((پيش از آنها سنت اقوام اولين نيز چنين بود))(وقد خلت سنة الا ولين ).
(آيه ) اينها بر اثر غوطه ور شدن در شهوات و اصرار و لجاجت در باطل , كارشان به جايى رسيده كه : ((اگـر درى را از آسـمـان بـه روى آنها بگشاييم و آنها مرتبا به آسمان صعود و نزول كنند )) (ولو فتحنا عليهم بابا من السما فظلوا فيه يعرجون ).
(آيه ) ((باز مى گويند ما را چشم بندى كرده اند)) (لقالوا انما سكرت ابصارنا).
((بلكه ما گروهى هستيم كه سر تا پا سحر شده ايم )) و آنچه مى بينيم ابداواقعيت ندارد ! (بل نحن قوم مسحورون ).
ايـن جاى تعجب نيست كه انسان به چنين مرحله اى از عناد و لجاج برسد,براى اين كه روح پاك و فـطـرت دست نخورده انسان كه قادر به درك حقايق ومشاهده چهره اصلى واقعيات است , بر اثر گناه و جهل و دشمنى با حق تدريجا به تاريكى مى گرايد, البته در مراحل نخستين پاك كردن آن كـامـلا امكان پذير است , امااگر خداى نكرده اين حالت در انسان راسخ شود و به صورت ((ملكه )) در آيـد ديـگـر بـه آسـانـى نـمـى تـوان آن را شـسـت , و در اينجاست كه چهره حق در نظر انسان دگـرگـون مـى شـود تـا آنـجـا كه محكمترين دلائل عقلى , و روشنترين دلائل حسى , در دل او اثرنمى گذارد و كار او به انكار معقولات و محسوسات , هر دو, مى رسد.
(آيه ).
شياطين با شهاب رانده مى شوند!.
ايـن آيـه به بعد اشاره به گوشه اى از نظام آفرينش به عنوان دليلى بر توحيد وشناخت خداست و بحثهايى را كه در زمينه قرآن و نبوت در آيات گذشته آمدتكميل مى كند.
نخست مى گويد: ((ما در آسمان برجهايى قرار داديم )) (ولقد جعلنافى السما بروجا).
هـنـگامى كه ما از كره زمين به ماه و خورشيد نگاه مى كنيم در هر فصل و موقعى از سال آنها را در مـقـابـل يكى از صورتهاى فلكى (صورتهاى فلكى مجموعه ستارگانى است كه شكل خاصى را به خـود گرفته اند) مى بينيم و مى گوييم خورشيدمثلا در برج حمل يا ثور يا ميزان و عقرب و قوس است .
سپس اضافه مى كند: ((ما آن (آسمان و اين صورتهاى فلكى ) را براى بينندگان زينت بخشيديم )) (وزيناها للناظرين ).
(آيـه ) در ايـن آيـه اضـافه مى كند: ((ما اين آسمان را از هر شيطان رجيم وشوم و ملعون محفوظ داشته ايم )) (وحفضناها من كل شيطان رجيم ).
(آيـه ) ((مـگر آن شيطانهايى كه هوس استراق سمع و خبرگيرى دزدكى كنند, كه شهاب آشكار آنها را تعقيب مى كند و به عقب مى راند)) (الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبين ).
مـنـظـور از ((آسـمـان )) آسـمان حق و حقيقت است , و شياطين همان وسوسه گران هستند كه مـى كـوشند به اين آسمان راه يابند و استراق سمع كنند و به اغواى مردم بپردازند, اما ستارگان و شهب يعنى , رهبران الهى و دانشمندان با امواج نيرومند سخن و قلمشان آنها را به عقب مى رانند و طرد مى كنند.
(آيـه ) در ايـنـجا به بخشى از آيات آفرينش , و نشانه هاى عظمت خدا درزمين , مى پردازد تا بحث پيشين تكميل گردد.
نخست از خود زمين شروع كرده , مى فرمايد: ((و ما زمين را گسترش داديم ))(والا رض مددناها) .
و از آنـجـا كه آفرينش كوهها با آن فوائد زيادى كه دارند يكى از نشانه هاى توحيد است , به ذكر آن پرداخته , اضافه مى كند: ((و ما در زمين كوههاى مستقر وثابتى انداختيم )) (والقينا فيها رواسى ).
اين كوهها علاوه بر اين كه از ريشه به هم پيوسته اند و همچون زرهى زمين رادر برابر فشار درونى از لرزشها حفظ مى كنند, و علاوه بر اين كه قدرت توفانها را درهم شكسته و وزش باد و نسيم را به دقت كنترل مى نمايند, محل خوبى براى ذخيره آبها به صورت برف و يا چشمه ها مى باشند.
سپس به سراغ مهمترين عامل زندگى بشر و همه جانداران يعنى گياهان مى رود, مى فرمايد: ((و ما در روى زمين از هر چيز (گياه ) موزون رويانديم )) (وانبتنافيها من كل شى موزون ).
در كـره زمـيـن شـايد صدها هزار نوع گياه داريم با خواص مختلف و آثار متنوع وگوناگون كه شناخت هر يك دريچه اى است براى شناخت ((اللّه )) و برگ هركدام ازآنها دفترى است از ((معرفت كردگار)).
(آيه ) و از آنجا كه وسائل زندگى انسان منحصر به گياهان و معادن نيست در اين آيه به تمام اين مـواهـب اشـاره كـرده , مـى گويد: ((و ما انواع وسائل زندگى رابراى شما در زمين قرار داديم )) (وجعلنا لكم فيها معايش ).
نه تنها براى شما بلكه براى همه موجودات زنده , ((و كسانى كه شما روزى آنها را نمى دهيد)) و از دسترس شما خارجند (ومن لستم له برازقين ).
آرى ! براى همه آنها نيازمنديهايشان را فراهم ساختيم .
(آيه ) اين آيه در حقيقت به پاسخ سؤالى مى پردازد كه براى بسيارى ازمردم پيدا مى شود و آن اين كه چرا خداوند آنقدر از ارزاق و مواهب در اختيارانسانها نمى گذارد كه بى نياز از هرگونه تلاش و كوشش باشند.
مى فرمايد: ((خزائن و گنجينه هاى همه چيز تنها نزد ماست , ولى ما جز به اندازه معين آن را نازل نمى كنيم )) (وان من شى الا عندنا خزائنه وما ننزله الا بقدرمعلوم ).
بـنـابراين چنان نيست كه قدرت ما محدود باشد و از تمام شدن ارزاق وحشتى داشته باشيم , بلكه مـنـبـع و مـخـزن و سرچشمه همه چيز نزد ماست , ولى همه چيزاين عالم حساب دارد و ارزاق و روزيها نيز به مقدارحساب شده اى از طرف خدانازل مى گردد.
كاملا روشن است كه تلاش و كوشش براى زندگى علاوه بر اين كه تنبلى وسستى و دل مردگى را از انسانها دور مى سازد و حركت و نشاط مى آفريند, وسيله بسيار خوبى براى اشتغال سالم فكرى و جسمى آنهاست , و اگر چنين نبود و همه چيز بى حساب در اختيار انسان قرار داشت معلوم نبود دنيا چه منظره اى پيدامى كرد؟.
به عبارت ديگر همان گونه كه فقر و نياز, انسان را به انحراف و بدبختى مى كشاند بى نيازى بيش از حد نيز منشا فساد و تباهى است .
(آيه ).
نقش باد و باران :.
در تعقيب بيان قسمتى از اسرار آفرينش و نعمتهاى خدا در آيات گذشته , دراين آيه به وزش بادها و نـقـش مـؤثـر آنـها در نزول بارانها اشاره كرده , مى گويد: ((و مابادها را فرستاديم در حالى كه باروركننده اند)) و قطعات ابر را به هم مى پيوندند وبارور مى سازند (وارسلنا الرياح لواقح ).
((و به دنبال آن از آسمان آبى فرو فرستاديم )) (فانزلنا من السما ما).
((و به وسيله آن همه شما را سيراب كرديم )) (فاسقيناكموه ).
((در حالى كه شما توانايى بر حفظ و نگهدارى آن نداشتيد)) (وما انتم له بخازنين ).
يـعـنـى شـمـا نمى توانيد حتى بعد از نزول باران آن را به مقدار زياد گردآورى وحفظ كنيد, اين خـداسـت كه از طريق منجمد ساختن آنها در قله كوهها به صورت برف و يخ , و يا فرستادن آنها به اعـمـاق زمـيـن كه بعدا به صورت چشمه ها و كاريزها وچاهها ظاهر مى شوند, آنها را گردآورى و ذخيره مى كند.
(آيه ) سپس به دنبال بحثهاى توحيدى به معاد و مقدمات آن اشاره كرده ,مى گويد: ((و مائيم كه زنده مى كنيم و (مائيم كه ) مى ميرانيم )) (وانا لنحن نحيى ونميت ).
((و وارث (همه روى زمين و تمام اين جهان ) مائيم )) (ونحن الوارثون ).
اشـاره به مساله حيات و مرگ كه در واقع مهمترين و قطعى ترين مسائل است هم مى تواند مقدمه براى بحث معاد باشد و هم تكميلى براى بحث توحيد.
از سـوى ديـگر وجود مرگ و زندگى خود دليل بر اين است كه موجودات اين عالم از خود چيزى ندارند و هر چه دارند از ناحيه ديگرى است , و سرانجام وارث همه آنها خداست !.
(آيـه ) بـعـد اضـافـه مـى كند: ((ما هم پيشينيان شما را دانستيم و هم متاخران را))(ولقد علمنا المستقدمين منكم ولقد علمنا المستاخرين ).
كـلمه ((مستقدمين )) و ((مستاخرين )) معنى وسيعى دارد كه هم شامل پيشگامان و متاخران در زمـان مـى شود, و هم شامل پيشگامان در اعمال خير, و يا جهاد ومبارزه با دشمنان حق , و يا حتى صفوف نماز جماعت , و مانند اينها.
بنابراين هم خود آنها و هم اعمالشان در برابر علم ما روشن و آشكارند, و ازاين نظر معاد و رستاخيز و محاسبه اعمال همه آنها كاملا در برابر ما سهل است .
(آيـه ) و لـذا بـلافـاصـله به دنبال اين سخن مى گويد: ((پروردگار تو بطور قطع همه آنها را (به زندگى جديد در رستاخيز باز مى گرداند و) جمع و محشور مى كند))(وان ربك هو يحشرهم ).
((چرا كه او هم حكيم است و هم عالم )) (انه حكيم عليم ).
((حـكـمت )) او ايجاب مى كند كه مرگ پايان همه چيز نباشد, زيرا اگر زندگى منحصر به همين چـنـد روز حـيـات اين جهان بود آفرينش جهان بيهوده و بى محتوامى شد, واز خداوند حكيم دور است كه يك چنين آفرينش بى نتيجه اى داشته باشد.
و ((عـليم )) بودنش سبب مى شود كه در امر معاد و حشر, مشكلى ايجاد نشود,هر ذره خاكى كه از انسانى به گوشه اى پرتاب شده جمع آورى مى كند و حيات جديد به آن مى بخشد, و از سوى ديگر پـرونـده اعـمال همگى هم در دل اين جهان طبيعت و هم در درون جان انسانها ثبت است و او از همه اينها آگاه است .
بـنـابراين حكيم و عليم بودن خدا دليل فشرده و پرمغزى بر مساله ((حشر)) و((معاد)) محسوب مى شود.



Comment