Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts


  • (آيه ).
    حفظ قرآن از دست بردها:.
    به دنبال بهانه جوييهاى كفار و حتى استهزاى آنها نسبت به پيامبر(ص ) اين آيه يك واقعيت بزرگ و پـراهـميت را به عنوان دلدارى به پيامبر از يك سو و اطمينان خاطر همه مؤمنان راستين از سوى ديـگر بيان مى كند و آن اين كه : ((ما اين قرآن را (كه مايه تذكر است ) نازل كرديم , و ما بطور قطع آن را حفظ خواهيم كرد)) (انا نحن نزلناالذكر وانا له لحافظون ).
    ايـن گـروه اندك و ناتوان كه سهل است , اگر همه جباران و زورمندان وسياستمداران ستمگر و انـديشمند منحرف و رزم آوران جهان دست به دست هم بدهند كه نورش را خاموش كنند, توانايى نـخـواهـند داشت , چرا كه خداوند حفظ وپاسدارى از آن را به عهده گرفته است , محافظت از هر نـظر: محافظت از هرگونه تحريف , محافظت از فنا و نابودى و محافظت از سفسطه هاى دشمنان وسوسه گر.
    معروف و مشهور در ميان همه دانشمندان شيعه و اهل تسنن اين است كه :هيچ گونه تحريفى در قـرآن روى نـداده اسـت , و قرآنى كه امروز در دست ماست درست همان قرآنى است كه بر پيامبر اكرم (ص ) نازل شده , و حتى كلمه و حرفى ازآن كم و زياد نگرديده است .
    (آيه ).
    لجاجت و انكار محسوسات :.
    در اينجا به عنوان دلدارى پيامبر و مؤمنان در برابر مشكلاتى كه در دعوت خود با آن مواجه بودند اشاره به زندگى انبياى پيشين و گرفتاريهاى آنها در مقابل اقوام گمراه و متعصب مى كند.
    نخست مى گويد: ((ما پيش از تو در ميان امتهاى نخستين نيز پيامبرانى فرستاديم )) (ولقد ارسلنا من قبلك فى شيع الا ولين ).
    (آيـه ) ولـى آنـهـا چـنان لجوج و سرسخت بودند كه ((هر پيامبرى به سراغشان مى آمد او را به باد استهزا و سخريه مى گرفتند)) (وما ياتيهم من رسول الا كانوا به يستهزؤن ).
    اين استهزا و سخريه به خاطر چند امر بود:.
    ـ براى شكستن ابهت پيامبران و متفرق ساختن افراد حق جو از گرد آنان .
    ـ براى ضعف و ناتوانيشان در مقابل منطق نيرومند رسولان الهى .
    ـ براى اين كه سرپوشى بر وجدان خفته خود بگذارد, مبادا بيدار شود.
    ـ و سرانجام براى اين كه مى ديدند قبول دعوت پيامبران آنها را در برابرشهواتشان محدود مى سازد و آزاديهاى حيوانيشان را سلب مى كند.
    از ايـن جـمـلـه اسـتفاده مى شود كه وظيفه مبلغان تنها اين نيست كه مسائلى را به گوش مردم بخوانند, بلكه بايد از تمام وسائل سمعى , بصرى , برنامه هاى عملى ,قصص , داستانها, ادبيات , شعر و هنر به معنى اصيل و سازنده استفاده كنند تا سخن حق را به دل آنها نفوذ دهند.
    (آيـه ) سـپـس مى فرمايد: آرى ((ما اين چنين آيات قرآن را به دلهاى اين مجرمان مى فرستيم )) ! (كذلك نسلكه فى قلوب المجرمين ).
    (آيه ) اما با اين همه تبليغ و تاكيد و بيان منطقى و ارائه معجزات باز هم اين متعصبان استهزاكننده ((به آن ايمان نمى آورند)) (لا يؤمنون به ).
    ولـى اين منحصر به آنها نيست ((پيش از آنها سنت اقوام اولين نيز چنين بود))(وقد خلت سنة الا ولين ).
    (آيه ) اينها بر اثر غوطه ور شدن در شهوات و اصرار و لجاجت در باطل , كارشان به جايى رسيده كه : ((اگـر درى را از آسـمـان بـه روى آنها بگشاييم و آنها مرتبا به آسمان صعود و نزول كنند )) (ولو فتحنا عليهم بابا من السما فظلوا فيه يعرجون ).
    (آيه ) ((باز مى گويند ما را چشم بندى كرده اند)) (لقالوا انما سكرت ابصارنا).
    ((بلكه ما گروهى هستيم كه سر تا پا سحر شده ايم )) و آنچه مى بينيم ابداواقعيت ندارد ! (بل نحن قوم مسحورون ).
    ايـن جاى تعجب نيست كه انسان به چنين مرحله اى از عناد و لجاج برسد,براى اين كه روح پاك و فـطـرت دست نخورده انسان كه قادر به درك حقايق ومشاهده چهره اصلى واقعيات است , بر اثر گناه و جهل و دشمنى با حق تدريجا به تاريكى مى گرايد, البته در مراحل نخستين پاك كردن آن كـامـلا امكان پذير است , امااگر خداى نكرده اين حالت در انسان راسخ شود و به صورت ((ملكه )) در آيـد ديـگـر بـه آسـانـى نـمـى تـوان آن را شـسـت , و در اينجاست كه چهره حق در نظر انسان دگـرگـون مـى شـود تـا آنـجـا كه محكمترين دلائل عقلى , و روشنترين دلائل حسى , در دل او اثرنمى گذارد و كار او به انكار معقولات و محسوسات , هر دو, مى رسد.

    (آيه ).
    شياطين با شهاب رانده مى شوند!.
    ايـن آيـه به بعد اشاره به گوشه اى از نظام آفرينش به عنوان دليلى بر توحيد وشناخت خداست و بحثهايى را كه در زمينه قرآن و نبوت در آيات گذشته آمدتكميل مى كند.
    نخست مى گويد: ((ما در آسمان برجهايى قرار داديم )) (ولقد جعلنافى السما بروجا).
    هـنـگامى كه ما از كره زمين به ماه و خورشيد نگاه مى كنيم در هر فصل و موقعى از سال آنها را در مـقـابـل يكى از صورتهاى فلكى (صورتهاى فلكى مجموعه ستارگانى است كه شكل خاصى را به خـود گرفته اند) مى بينيم و مى گوييم خورشيدمثلا در برج حمل يا ثور يا ميزان و عقرب و قوس است .
    سپس اضافه مى كند: ((ما آن (آسمان و اين صورتهاى فلكى ) را براى بينندگان زينت بخشيديم )) (وزيناها للناظرين ).
    (آيـه ) در ايـن آيـه اضـافه مى كند: ((ما اين آسمان را از هر شيطان رجيم وشوم و ملعون محفوظ داشته ايم )) (وحفضناها من كل شيطان رجيم ).
    (آيـه ) ((مـگر آن شيطانهايى كه هوس استراق سمع و خبرگيرى دزدكى كنند, كه شهاب آشكار آنها را تعقيب مى كند و به عقب مى راند)) (الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبين ).
    مـنـظـور از ((آسـمـان )) آسـمان حق و حقيقت است , و شياطين همان وسوسه گران هستند كه مـى كـوشند به اين آسمان راه يابند و استراق سمع كنند و به اغواى مردم بپردازند, اما ستارگان و شهب يعنى , رهبران الهى و دانشمندان با امواج نيرومند سخن و قلمشان آنها را به عقب مى رانند و طرد مى كنند.
    (آيـه ) در ايـنـجا به بخشى از آيات آفرينش , و نشانه هاى عظمت خدا درزمين , مى پردازد تا بحث پيشين تكميل گردد.
    نخست از خود زمين شروع كرده , مى فرمايد: ((و ما زمين را گسترش داديم ))(والا رض مددناها) .
    و از آنـجـا كه آفرينش كوهها با آن فوائد زيادى كه دارند يكى از نشانه هاى توحيد است , به ذكر آن پرداخته , اضافه مى كند: ((و ما در زمين كوههاى مستقر وثابتى انداختيم )) (والقينا فيها رواسى ).
    اين كوهها علاوه بر اين كه از ريشه به هم پيوسته اند و همچون زرهى زمين رادر برابر فشار درونى از لرزشها حفظ مى كنند, و علاوه بر اين كه قدرت توفانها را درهم شكسته و وزش باد و نسيم را به دقت كنترل مى نمايند, محل خوبى براى ذخيره آبها به صورت برف و يا چشمه ها مى باشند.
    سپس به سراغ مهمترين عامل زندگى بشر و همه جانداران يعنى گياهان مى رود, مى فرمايد: ((و ما در روى زمين از هر چيز (گياه ) موزون رويانديم )) (وانبتنافيها من كل شى موزون ).
    در كـره زمـيـن شـايد صدها هزار نوع گياه داريم با خواص مختلف و آثار متنوع وگوناگون كه شناخت هر يك دريچه اى است براى شناخت ((اللّه )) و برگ هركدام ازآنها دفترى است از ((معرفت كردگار)).
    (آيه ) و از آنجا كه وسائل زندگى انسان منحصر به گياهان و معادن نيست در اين آيه به تمام اين مـواهـب اشـاره كـرده , مـى گويد: ((و ما انواع وسائل زندگى رابراى شما در زمين قرار داديم )) (وجعلنا لكم فيها معايش ).
    نه تنها براى شما بلكه براى همه موجودات زنده , ((و كسانى كه شما روزى آنها را نمى دهيد)) و از دسترس شما خارجند (ومن لستم له برازقين ).
    آرى ! براى همه آنها نيازمنديهايشان را فراهم ساختيم .
    (آيه ) اين آيه در حقيقت به پاسخ سؤالى مى پردازد كه براى بسيارى ازمردم پيدا مى شود و آن اين كه چرا خداوند آنقدر از ارزاق و مواهب در اختيارانسانها نمى گذارد كه بى نياز از هرگونه تلاش و كوشش باشند.
    مى فرمايد: ((خزائن و گنجينه هاى همه چيز تنها نزد ماست , ولى ما جز به اندازه معين آن را نازل نمى كنيم )) (وان من شى الا عندنا خزائنه وما ننزله الا بقدرمعلوم ).
    بـنـابراين چنان نيست كه قدرت ما محدود باشد و از تمام شدن ارزاق وحشتى داشته باشيم , بلكه مـنـبـع و مـخـزن و سرچشمه همه چيز نزد ماست , ولى همه چيزاين عالم حساب دارد و ارزاق و روزيها نيز به مقدارحساب شده اى از طرف خدانازل مى گردد.
    كاملا روشن است كه تلاش و كوشش براى زندگى علاوه بر اين كه تنبلى وسستى و دل مردگى را از انسانها دور مى سازد و حركت و نشاط مى آفريند, وسيله بسيار خوبى براى اشتغال سالم فكرى و جسمى آنهاست , و اگر چنين نبود و همه چيز بى حساب در اختيار انسان قرار داشت معلوم نبود دنيا چه منظره اى پيدامى كرد؟.
    به عبارت ديگر همان گونه كه فقر و نياز, انسان را به انحراف و بدبختى مى كشاند بى نيازى بيش از حد نيز منشا فساد و تباهى است .
    (آيه ).
    نقش باد و باران :.
    در تعقيب بيان قسمتى از اسرار آفرينش و نعمتهاى خدا در آيات گذشته , دراين آيه به وزش بادها و نـقـش مـؤثـر آنـها در نزول بارانها اشاره كرده , مى گويد: ((و مابادها را فرستاديم در حالى كه باروركننده اند)) و قطعات ابر را به هم مى پيوندند وبارور مى سازند (وارسلنا الرياح لواقح ).
    ((و به دنبال آن از آسمان آبى فرو فرستاديم )) (فانزلنا من السما ما).
    ((و به وسيله آن همه شما را سيراب كرديم )) (فاسقيناكموه ).
    ((در حالى كه شما توانايى بر حفظ و نگهدارى آن نداشتيد)) (وما انتم له بخازنين ).
    يـعـنـى شـمـا نمى توانيد حتى بعد از نزول باران آن را به مقدار زياد گردآورى وحفظ كنيد, اين خـداسـت كه از طريق منجمد ساختن آنها در قله كوهها به صورت برف و يخ , و يا فرستادن آنها به اعـمـاق زمـيـن كه بعدا به صورت چشمه ها و كاريزها وچاهها ظاهر مى شوند, آنها را گردآورى و ذخيره مى كند.
    (آيه ) سپس به دنبال بحثهاى توحيدى به معاد و مقدمات آن اشاره كرده ,مى گويد: ((و مائيم كه زنده مى كنيم و (مائيم كه ) مى ميرانيم )) (وانا لنحن نحيى ونميت ).
    ((و وارث (همه روى زمين و تمام اين جهان ) مائيم )) (ونحن الوارثون ).
    اشـاره به مساله حيات و مرگ كه در واقع مهمترين و قطعى ترين مسائل است هم مى تواند مقدمه براى بحث معاد باشد و هم تكميلى براى بحث توحيد.
    از سـوى ديـگر وجود مرگ و زندگى خود دليل بر اين است كه موجودات اين عالم از خود چيزى ندارند و هر چه دارند از ناحيه ديگرى است , و سرانجام وارث همه آنها خداست !.
    (آيـه ) بـعـد اضـافـه مـى كند: ((ما هم پيشينيان شما را دانستيم و هم متاخران را))(ولقد علمنا المستقدمين منكم ولقد علمنا المستاخرين ).
    كـلمه ((مستقدمين )) و ((مستاخرين )) معنى وسيعى دارد كه هم شامل پيشگامان و متاخران در زمـان مـى شود, و هم شامل پيشگامان در اعمال خير, و يا جهاد ومبارزه با دشمنان حق , و يا حتى صفوف نماز جماعت , و مانند اينها.
    بنابراين هم خود آنها و هم اعمالشان در برابر علم ما روشن و آشكارند, و ازاين نظر معاد و رستاخيز و محاسبه اعمال همه آنها كاملا در برابر ما سهل است .
    (آيـه ) و لـذا بـلافـاصـله به دنبال اين سخن مى گويد: ((پروردگار تو بطور قطع همه آنها را (به زندگى جديد در رستاخيز باز مى گرداند و) جمع و محشور مى كند))(وان ربك هو يحشرهم ).
    ((چرا كه او هم حكيم است و هم عالم )) (انه حكيم عليم ).
    ((حـكـمت )) او ايجاب مى كند كه مرگ پايان همه چيز نباشد, زيرا اگر زندگى منحصر به همين چـنـد روز حـيـات اين جهان بود آفرينش جهان بيهوده و بى محتوامى شد, واز خداوند حكيم دور است كه يك چنين آفرينش بى نتيجه اى داشته باشد.
    و ((عـليم )) بودنش سبب مى شود كه در امر معاد و حشر, مشكلى ايجاد نشود,هر ذره خاكى كه از انسانى به گوشه اى پرتاب شده جمع آورى مى كند و حيات جديد به آن مى بخشد, و از سوى ديگر پـرونـده اعـمال همگى هم در دل اين جهان طبيعت و هم در درون جان انسانها ثبت است و او از همه اينها آگاه است .
    بـنـابراين حكيم و عليم بودن خدا دليل فشرده و پرمغزى بر مساله ((حشر)) و((معاد)) محسوب مى شود.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • (آيه ).
          پايان زندگى دو قوم ستمگر!.
          در ايـنـجـا قـرآن بـه دو بـخش ديگر از سرگذشت اقوام پيشين تحت عنوان ((اصحاب الايكه )) و ((اصحاب الحجر)) اشاره مى كند, و بحثهاى عبرت انگيزى را كه در آيات پيشين پيرامون قوم لوط بود تكميل مى نمايد.
          نخست مى گويد: ((و اصحاب الايكه مسلما مردمى ظالم و ستمگر بودند,(وان كان اصحاب الا يكة لظالمين ).
          (آيـه ) ((مـا از آنـهـا انتقام گرفتيم )) (فانتقمنا منهم ) و در برابر ظلمها وستمگريها و سركشيها, مجازاتشان نموديم .
          ((و (شـهـرهـاى ويران شده ) اين دو (قوم لوط و اصحاب الايكه ) بر سر راه (شمادر سفرهاى شام ) آشكار است )) ! (وانهما لبامام مبين ).
          ((اصـحـاب الايـكـه )) هـمـان قـوم شعيبند كه در سرزمينى پر آب و مشجر در ميان حجاز و شام زندگى مى كردند.
          آنها زندگى مرفه و ثروت فراوانى داشتند و به همين جهت , غرور و غفلت آنها را فرا گرفته بود و مخصوصا دست به ((كم فروشى )) و ((فساد در زمين )) زده بودند.
          ((شـعيب )) آن پيامبر بزرگ , آنها را از اين كارشان برحذر داشت و دعوت به توحيد و راه حق نمود, امـا هـمـان گـونـه كه در آيات سوره هود ديديم , آنها تسليم حق نشدند و سرانجام بر اثر مجازات دردناكى نابود گشتند.
          شرح بيشتر حالات آنها در سوره ((شعرا)) از آيه 176 تا 190 آمده است .
          (آيـه ) و امـا در مـورد ((اصـحـاب الـحجر)), همان قوم سركشى كه درسرزمينى به نام ((حجر)) زنـدگـى مـرفـهـى داشـتـنـد و پيامبر بزرگشان ((صالح )) براى هدايت آنها مبعوث شد, چنين مـى گـويـد: ((و اصـحاب حجر, فرستادگان خدا راتكذيب كردند)) (ولقد كذب اصحاب الحجر المرسلين ).
          ايـن نـكـتـه قابل توجه است كه قرآن در مورد اصحاب الحجر ـو همچنين درمورد قوم نوح و قوم شعيب و قوم لوط در آيات سوره شعرا به ترتيب آيه 105 و123 و 160 و بعضى ديگر از اقوام پيشين ـ مـى گـويـد: آنـهـا ((پـيامبران )) را تكذيب كردند, در حالى كه ظاهر امر چنين نشان مى دهد كه هركدام يك پيامبر بيشترنداشتند و تنها او را تكذيب نمودند.
          ايـن تـعـبير شايد به خاطر آن است كه برنامه و هدف پيامبران , آنچنان بايكديگر پيوستگى دارد كه تكذيب يكى از آنها تكذيب همه آنها خواهد بود.
          (آيـه ) به هر حال قرآن در باره ((اصحاب الحجر)) چنين ادامه مى دهد: ((وما آيات خود را به آنان داديم ولى آنها از آن روى گرداندند)) ! (وآتيناهم آياتنافكانوا عنها معرضين ).
          تعبير به ((اعراض )) (روى گرداندن ) نشان مى دهد كه آنها حتى حاضر نبودنداين آيات را بشنوند و يا به آن نظر بيفكنند.
          (آيـه ) امـا به عكس در كار زندگى دنيايشان آن قدر سخت كوش بودند كه (براى خود خانه هاى امن و امانى در دل كوهها مى تراشيدند)) (وكانوا ينحتون من الجبال بيوتا آمنين ).
          عـجـيـب اسـت كـه انـسـان براى چند روز زندگى دنيا اين همه محكم كارى مى كند, ولى براى زنـدگـى جاويدان و ابديش آنچنان سهل انگار است كه حتى گاهى حاضر به شنيدن سخن خدا و نظر افكندن در آيات او نيست !.
          (آيـه ) خـوب , چـه انتظارى در باره چنين قومى مى توان داشت , جز اين كه طبق قانون ((انتخاب اصـلـح الـهـى )) و نـدادن حـق ادامـه حـيـات بـه اقوامى كه بكلى فاسدو مفسد مى شوند, بلاى نـابـودكـنـنـده اى بـر سـر آنـها فرود آيد و نابودشان سازد, لذاقرآن مى گويد: ((سرانجام صيحه (آسمانى ) صبحگاهان دامانشان را گرفت ))(فاخذتهم الصيحة مصبحين ).
          اين صيحه صداى صاعقه مرگبارى بوده كه بر خانه هاى آنها فرود آمد.
          (آيـه ) نه آن كوههاى سر به آسمان كشيده و نه آن خانه هاى امن و امان و نه اندام نيرومند اين قوم سـركـش و نه آن ثروث سرشار, هيچ كدام نتوانستنددر برابر اين عذاب الهى مقاومت كنند, لذا در پـايان داستان آنها مى فرمايد: ((و آنچه را به دست آورده بودند, آنان را از عذاب الهى نجات نداد)) (فما اغنى عنهم ما كانوايكسبون ).
          (آيـه ) از آنـجـا كـه گرفتارى هميشگى انسان به خاطر نداشتن يك ايدئولوژى و عقيده صحيح و خـلاصـه پـاى بـند نبودن به مبدا و معاد است , پس ازشرح حالات اقوامى همچون قوم لوط و قوم شـعـيب و صالح كه گرفتار آن همه بلاشدند, به مساله ((توحيد)) و ((معاد)) باز مى گردد و در يـك آيـه به هر دو اشاره كرده ,مى فرمايد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است جز به حق نيافريديم )) (وماخلقنا السموات والا رض وما بينهما الا بالحق ).
          ايـن در مـورد توحيد, سپس در رابطه با معاد مى گويد: ((ساعت موعود[قيامت ] قطعا فرا خواهد رسيد)) و جزاى هركس به او مى رسد! (وان الساعة لا تية ).
          و بـه دنـبـال آن بـه پـيامبرش دستور مى دهد كه در برابر لجاجت , نادانيها,تعصبها, كارشكنيها و مـخالفتهاى سرسختانه آنان , ملايمت و محبت نشان ده , و ((ازگناهان آنها صرفنظر كن , و آنها را ببخش , بخششى زيبا)) كه حتى توام با ملامت نباشد (فاصفح الصفح الجميل ).
          زيرا تو با داشتن دليل روشن در راه دعوت و رسالتى كه به آن مامورى , نيازى به خشونت ندارى به علاوه خشونت در برابر جاهلان , غالبا موجب افزايش خشونت و تعصب آنهاست .
          (آيـه ) اين آيه ـبطورى كه جمعى از مفسران گفته اندـ در واقع به منزله دليلى بر لزوم گذشت و عـفو و صفح جميل است , مى گويد: ((پروردگار تو, آفريننده و آگاه است )) (ان ربك هو الخلا ق العليم ).
          او مى داند كه همه مردم يكسان نيستند, او از اسرار درون و طبايع و ميزان رشد فكرى و احساسات مـخـتلف آنها باخبر است , نبايد از همه آنها انتظار داشته باشى كه يكسان باشند بلكه بايد با روحيه عفو و گذشت با آنها برخورد كنى تاتدريجا تربيت شوند و به راه حق آيند.
          (آيـه ) سپس به پيامبر خود دلدارى مى دهد كه از خشونت دشمنان و انبوه جمعيت آنها و امكانات فراوان مادى كه در اختيار دارند, هرگز نگران نشود, چرا كه خداوند مواهبى در اختيار او گذارده كه هيچ چيز با آن برابرى نمى كند مى گويد: ((وما به تو سوره حمد و قرآن عظيم داديم )) ! (ولقد آتيناك سبعا من المثانى والقرآن العظيم ).
          خـداونـد بـه پـيـامبرش اين واقعيت را بازگو مى كند كه تو داراى چنين سرمايه عظيمى هستى , سـرمـايـه اى همچون قرآن به عظمت تمام عالم هستى , مخصوصاسوره حمد كه چنان محتوايش عـالـى است كه در يك لحظه كوتاه انسان را به خداپيوند داده و روح او را در آستانش به تعظيم و تسليم و راز و نياز وا مى دارد.
          (آيـه ) و بـه دنـبـال بـيـان ايـن مـوهبت بزرگ چهار دستور مهم به پيامبر(ص )مى دهد, نخست مـى گـويـد: ((هـرگـز چـشم خود را به نعمتهاى مادى كه به گروههايى ازآنها [كفار] داده ايم ميفكن )) (لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم ).
          ايـن نـعمتهاى مادى نه پايدارند, نه خالى از دردسر, حتى در بهترين حالاتش نگاهدارى آن سخت مشكل است .
          سپس اضافه مى كند: ((و هرگز (به خاطر اين مال و ثروت و نعمتهاى مادى كه در دست آنهاست ) غمگين مباش )) (ولا تحزن عليهم ).
          در حـديـثـى از پـيـامبر(ص ) مى خوانيم : ((كسى كه چشم خود را به آنچه دردست ديگران است بدوزد, هميشه اندوهگين و غمناك خواهد بود و هرگز آتش خشم در دل او فرو نمى نشيند)).
          دسـتـور سـومـى كـه بـه پيامبر مى دهد در زمينه تواضع و فروتنى و نرمش در برابرمؤمنان است مى فرمايد: ((و بال (عطوفت ) خود را براى مؤمنين فرود آر)) ! (واخفض جناحك للمؤمنين ).
          ايـن تـعبير كنايه زيبايى از تواضع و محبت و ملاطفت است همانگونه كه پرندگان به هنگامى كه مـى خـواهـنـد نسبت به جوجه هاى خود اظهار محبت كنند آنها را زير بال وپر خود مى گيرند, و هـيـجـان انـگيزترين صحنه عاطفى را مجسم مى سازند, آنها را درمقابل حوادث و دشمنان حفظ مى كنند.
          (آيـه ) سـرانـجام دستور چهارم را به پيامبر(ص ) مى دهد و مى گويد: دربرابر اين افراد بى ايمان و ثروتمند محكم بايست ((و صريحا بگو: من انذاركننده آشكارم )) (وقل انى انا النذير المبين ).
          (آيه ) بگو: من به شما اعلام خطر مى كنم كه خدا فرموده عذابى بر شمافرو مى فرستم ((آن گونه كه بر تقسيم كنندگان فرستادم )) (كما انزلنا على المقتسمين ).
          (آيـه ) ((هـمـان تقسيم كنندگانى كه قرآن (و آيات الهى ) را تجزيه كردند))(الذين جعلوا القرآن عضين ).
          آنـچـه بـه سـودشـان بـود گـرفتند و آنچه به زيانشان بود كنار گذاشتند, ولى مؤمنان راستين هيچ گونه تجزيه و تقسيم و تبعيض در ميان احكام الهى قائل نيستند.
          (آيـه ) در ايـن آيـه بـه سـرنوشت ((مقتسمين )) (تجزيه گران ) پرداخته ,مى گويد: ((سوگند به پروردگارت كه ما بطور قطع از همه آنها سؤال خواهيم كرد))(فوربك لنسئلنهم اجمعين ).
          (آيه ) ((از تمام كارهايى كه انجام مى دادند)) (عما كانوا يعملون ).
          روشـن اسـت كـه سـؤال خـداوند براى كشف مطلب پنهان و پوشيده اى نيست ,چرا كه او از اسرار درون و بـرون آگـاه اسـت بـنـابـراين سؤال مزبور به خاطر تفهيم به خود طرف است تا به زشتى اعمالش پى ببرد و در حقيقت اين پرسشها بخشى ازمجازات آنهاست .
          (آيه ).
          مكتبت را آشكارا بگو!.
          در ايـن آيـه فـرمـان قاطعى به پيامبر اسلام (ص ) مى دهد, مى گويد: در برابرهياهوى مشركان و مـجـرمـان نـه تـنها ضعف و ترس و سستى به خود راه مده و ساكت مباش , بلكه , ((آشكارا آنچه را ماموريت دارى بيان كن )) و حقايق دين را با صراحت برملا ساز (فاصدع بما تؤمر).
          ((و از مشركان , روى گردان و نسبت به آنها بى اعتنايى كن )) (واعرض عن المشركين ).
          و اين آغاز ((دعوت علنى )) اسلام بود بعد از آن كه پيامبر(ص ) سه سال مخفيانه دعوت كرد, و عده قليلى از نزديكان پيامبر به او ايمان آوردند.
          (آيـه ) سـپـس خـداونـد بـراى تـقـويـت قـلـب پـيـامبر(ص ) به او اطمينان مى دهدكه در برابر استهزاكنندگان از وى حمايت مى كند, مى فرمايد: ((ما شراستهزاكنندگان را از تو دفع كرديم )) (انا كفيناك المستهزئين ).
          (آيـه ) سـپـس ((مـسـتـهزئين )) را چنين توصيف مى كند: ((آنها كسانى هستند كه با خدا معبود ديگرى قرار مى دهند, ولى به زودى (از نتيجه شوم كار خود) آگاه خواهند شد (الذين يجعلون مع اللّه الها آخر فسوف يعلمون ).
          مـمكن است اين تعبير اشاره به آن باشد كه اينها كسانى هستند كه افكار واعمالشان خود مسخره است , چرا كه آنقدر نادانند كه در برابر خداوندى كه آفريننده جهان هستى است معبودى از سنگ و چوب تراشيده اند, با اين حال مى خواهند تورا استهزا كنند!.
          (آيـه ) بـار ديـگر به عنوان دلدارى و تقويت هر چه بيشتر روحيه پيامبر(ص ) اضافه مى كند: ((و ما مـى دانـيم كه سخنان آنها سينه تو را تنگ و ناراحت مى سازد)) (ولقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون ).
          روح لطيف تو و قلب حساست , نمى تواند اين همه بدگويى و سخنان كفر وشرك آميز را تحمل كند و به همين دليل ناراحت مى شوى .
          (آيه ) ولى ناراحت مباش براى زدودن آثار سخنان زشت و ناهنجارشان ,((پروردگارت را تسبيح و حمدگو ! و از سجده كنندگان باش )) ! (فسبح بحمد ربك وكن من الساجدين ).
          چـرا كـه ايـن تـسـبيح خداوند اثرات بد گفتار آنها را از دلهاى مشتاقان ((اللّه ))مى زدايد, و از آن گذشته به تو نيرو و توان , نور و صفا بخشد.
          لـذا در روايـات مـى خوانيم : ((هنگامى كه پيامبر(ص ) غمگين مى شد به نمازبرمى خاست آثار اين حزن و اندوه را در نماز از دل مى شست )).
          (آيـه ) و سرانجام آخرين دستور را در اين زمينه به او مى دهد كه دست از عبادت خدا در تمام عمر بـرمـدار ((و هـمـواره پروردگارت را بندگى كن تا يقين (مرگ ) تو فرارسد)) (واعبد ربك حتى ياتيك اليقين ).
          عبادت مكتب عالى تربيت است , انديشه انسان را بيدار و فكر او را متوجه بى نهايت مى سازد, گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان او مى شويد, صفات عالى انسانى را در وجود او پرورش مى دهد, روح ايمان را تقويت و آگاهى ومسؤوليت به انسان مى بخشد.
          و بـه هـمـيـن دلـيل ممكن نيست انسان لحظه اى در زندگى از اين مكتب بزرگ تربيتى بى نياز گـردد, و آنها كه فكر مى كنند, انسان ممكن است به جايى برسد كه نيازى به عبادت نداشته باشد يا تكامل انسان را محدود پنداشته اند و يا مفهوم عبادت را درك نكرده اند.
          ((پايان سوره حجر)).
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment



            • چرا تنها زيتون و نخل و انگور ؟!.
              ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه هاروى زيتون و خرما و انـگـور تـكـيـه كرده به خاطر وجود آنها در محيط نزول قرآن بوده است , ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن , و عمق تعبيراتش روشن مى شود كه مطلب از اين فراتر است .
              غذاشناسان و دانشمندان به ما مى گويند: كمتر ميوه اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه , مفيد و مؤثر باشد.
              هـمـانـهـا مـى گويند: ((روغن زيتون )) براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد, كالرى حـرارتـى آن بـسـيـار بـالا اسـت , و از ايـن جهت يك نيروبخش است و آنهاكه مى خواهند همواره سلامت خود را حفظ كنند, بايد به اين اكسير علاقه مند شوند.
              روغـن زيـتون دوست صميمى كبد آدمى است , و براى رفع عوارض كليه ها وسنگهاى صفراوى و قولنجهاى كليوى و كبدى و رفع يبوست بسيار مؤثر است .
              بـا پيشرفت دانش پزشكى و غذاشناسى اهميت دارويى ((خرما)) نيز به ثبوت رسيده است در خرما كـلـسـيـم وجود دارد كه عامل اصلى استحكام استخوانهاست و نيزفسفر وجود دارد كه از عناصر اصلى تشكيل دهنده مغز و مانع ضعف اعصاب وخستگى است , قوه بينايى را مى افزايد.
              و نيز خرما داراى پتاسيم است كه فقدان آن را در بدن علت حقيقى زخم معده مى دانند, ووجود آن براى ماهيچه ها وبافتهاى بدن انسان بسيار پرارزش است .
              اين سخن امروز در ميان غذاشناسان معروف است كه خرما از سرطان جلوگيرى مى كند.
              و امـا در مـورد ((انـگـور)) به گفته دانشمندان غذاشناس به قدرى عوامل مؤثردارد كه مى توان گفت , يك داروخانه طبيعى است .
              انـگـور دو بـرابر گوشت , در بدن حرارت ايجاد مى كند, و علاوه بر اين ضد سم است , براى تصفيه خـون , دفـع رمـاتيسم , نقرس , و زيادى اوره خون , اثر درمانى مسلمى دارد, انگور معده و روده را لايـروبـى مى كند, نشاط آفرين و برطرف كننده اندوه است , اعصاب را تقويت كرده , و ويتامينهاى مختلف موجود در آن به انسان نيرو و توان مى بخشد.
              بـنـابراين , تكيه كردن قرآن بر اين سه نوع ميوه بى دليل نيست , و شايد در آن روز قسمت مهمى از آن بر مردم پوشيده بوده است .

              (آيه ).
              نعمت كوهها و درياها و ستارگان :.
              در ايـنجا به سراغ بخش مهم ديگرى از نعمتهاى بى پايان خداوند در موردانسانها مى رود و نخست از دريـاهـا كـه منبع بسيار مهم حيات و زندگى است آغازكرده , مى گويد: ((و او كسى است كه درياها را براى شما تسخير كرده و به خدمت شما گمارد)) (وهو الذى سخر البحر).
              مى دانيم قسمت عمده روى زمين را درياها تشكيل مى دهند, و نيز مى دانيم نخستين جوانه حيات در درياها آشكار شده , و قراردادن آن در خدمت بشر يكى ازنعمتهاى بزرگ خدا است .
              سـپـس بـه سـه قـسمت از منافع درياها اشاره كرده , مى فرمايد: ((تا از آن گوشت تازه بخوريد)) (لتاكلوا منه لحما طريا).
              گوشتى كه زحمت پرورش آن را نكشيده ايد تنها دست قدرت خدا آن را دردل اقيانوسها پرورش داده و رايگان در اختيارتان گذارده است .
              ديـگـر از مـنـافع آن مواد زينتى است كه از درياها استخراج مى شود لذا اضافه مى كند: ((و زيورى براى پوشيدن (مانند مرواريد) از آن استخراج كنيد))(وتستخرجوا منه حلية تلبسونها).
              يـكـى از ابـعـاد مـعروف چهارگانه روح انسان را حس زيبايى تشكيل مى دهد كه نقش مؤثرى در حيات بشر دارد, لذا بايد بطرز صحيحى و سالمى ـدور از هرگونه افراط و تفريط و اسراف و تبذيرـ اشباع گردد.
              بـه هـمـيـن دلـيـل در اسلام , استفاده از زينت به صورت معقول و خالى از هرگونه اسراف مانند بـهـره گـيـرى از لباسهاى خوب , انواع عطريات , بعضى سنگهاى قيمتى ومانند آن ـمخصوصا در مـورد زنـان ـ كـه نياز روحيشان به زينت بيشتر است توصيه شده است , ولى بايد خالى از اسراف و تبذير باشد.
              بـالاخـره سـومـيـن نعمت درياها را حركت كشتيها به عنوان يك وسيله مهم براى انتقال انسان و نـيـازمـنـديهاى او, ذكر مى كند, و مى فرمايد: ((كشتيها را مى بينى كه آبها را بر صفحه اقيانوسها مى شكافند)) (وترى الفلك مواخر فيه ).
              صـحنه اى كه در برابر سرنشينان كشتى به هنگام حركت بر صفحه اقيانوسهاظاهر مى شود چقدر ديـدنى است خدا اين نعمت را به شما داد تا از آن بهره گيريد ((واز فضل او در مسير تجارت خود از كشتيها استفاده كنيد)) (ولتبتغوا من فضله ).
              با توجه به اين همه نعمت , حس شكرگزارى را در شما زنده كند, ((و شايدشكر نعمتهاى او را به جا آوريد)) (ولعلكم تشكرون ).
              (آيه ) پس از بيان نعمت درياها, به سراغ كوههاى سخت و سنگين مى رود, مى گويد: ((و در زمين كوههاى ثابت و محكمى افكند تا لرزش آن را نسبت به شما بگيرد)) و به شما آرامش بخشد (والقى فى الا رض رواسى ان تميد بكم ).
              و از آنـجـا كـه كـوهـهـا يـكى از مخازن اصلى آبها (چه به صورت برف و يخ و چه به صورت آبهاى درونـى ) مى باشند بلافاصله بعد از آن , نعمت وجود نهرها را بيان كرده , مى گويد: ((و (براى شما) نهرهايى قرار داديم )) (وانهارا).
              و از آنجا كه وجود كوهها ممكن است اين توهم را به وجود آورد كه بخشهاى زمين رااز يكديگر جدا مـى كـنـد, و راهـها را مى بندد, چنين اضافه مى كند: ((و (براى شما)راههائى (قرار داد) تا هدايت شويد)) (وسبلا لعلكم تهتدون ).
              (آيـه ) و از آنـجـا كـه راه بـدون نشانه و علامت و راهنما, انسان را به مقصدنمى رساند بعد از ذكر نعمت ((راه )) به اين ((نشانه ها)) اشاره كرده , مى گويد: ((وعلاماتى قرار داد)) (وعلا مات ).
              ايـن عـلامـتـها انواع زيادى دارد: شكل كوههاو دره ها و بريدگيهاى آنها, فراز ونشيبهاى قطعات مـختلف زمين , رنگ خاكها و كوهها, و حتى چگونگى وزش بادهاهر يك , علامتى براى پيدا كردن راههاست .
              ولـى از آنجا كه در پاره اى از اوقات در بيابانها, در شبهاى تاريك , يا هنگامى كه انسان شبانه در دل اقيانوسها سفر مى كند از اين علامات خبرى نيست , خداوندعلامات آسمانى را به كمك فرستاده تا اگر در زمين علامتى نيست , از علامت آسمان استفاده كنند و گمراه نشوند ! لذا اضافه مى كند: ((و به وسيله ستارگان , مردم هدايت مى شوند)) (وبالنجم هم يهتدون ).
              جـالـب توجه اين كه : روايات بسيارى از ائمه (ع ) وارد شده كه در آنها ((نجم ))(ستاره ) به پيامبر و ((علامات )) به امامان تفسير شده است كه اشاره به تفسير معنوى آيه است .
              در حـديثى از امام صادق (ع ) چنين مى خوانيم : ((النجم رسول اللّه والعلا مات الا ئمة عليهم السلا م )): ((ستارگا اشاره به پيامبر است و علامات امامان (ع ) هستند)).
              (آيـه ) پـس از بـيـان آن هـمه نعمتهاى بزرگ والطاف خفى پروردگار, وجدان انسانها را به داورى مـى طـلـبـد و مـى گـويد: ((آيا كسى كه مى آفريند همچون كسى است كه نمى آفريند, آيا متذكر نمى شويد)) ؟! (افمن يخلق كمن لا يخلق افلا تذكرون ).
              آيـا بـايـد در بـرابر خالق اين همه نعمتها سجده كرد ؟ يا موجوداتى كه خودمخلوق ناچيزى بيش نـيستند و هرگز خلقتى نداشته و ندارند؟ اين يك روش مؤثرتربيتى است كه قرآن در بسيارى از مـوارد از آن اسـتـفـاده كـرده اسـت , مـسائل را به صورت استفهامى طرح , و پاسخ آن را بر عهده وجدانهاى بيدار مى گذارد, و حس خودجوشى مردم را به كمك مى طلبد.
              (آيه ) سرانجام براى اين كه هيچ كس تصور نكند نعمت خدا منحصر به اينهاست مى گويد: ((و اگر بخواهيد نعمتهاى خدا را شماره كنيد قادر بر احصاى آن نيستيد)) (وان تعدوا نعمة اللّه لا تحصوها) .
              اكنون اين سؤال پيش مى آيد كه پس ما چگونه مى توانيم حق شكر او را اداكنيم ؟ آيا با اين حال در زمره ناسپاسان نيستيم ؟.
              پاسخ اين سؤال را قرآن در آخرين جمله اين آيه بيان كرده , مى گويد(خداوند غفور رحيم است )) (ان اللّه لغفور رحيم ).
              آرى ! خـدا مـهـربـانتر و بزرگوارتر از آن است كه شما را به خاطر عدم توانايى برشكر نعمتهايش مـؤاخـذه يـا مـجـازات كـند, همين قدر كه بدانيد سر تا پاى شما غرق نعمت اوست و از اداى حق شكرش عاجزيد و عذر تقصير به پيشگاهش بريد,نهايت شكر او را انجام داده ايد.
              ورنه سزاوار خداونديش ـــــ كس نتواند كه به جا آورد!.
              ولى اينها همه مانع از آن نيست كه ما به مقدار توانايى به احصاى نعمتهايش بپردازيم .
              (آيه ) از آنجا كه در آيات گذشه به دو قسمت از مهمترين صفات خدااشاره شد در اينجا به سومين صفت ((معبود حقيقى )) اشاره مى شود كه علم و دانايى است , مى گويد: ((خداوند مى داند آنچه را پنهان مى داريد و آنچه را آشكارمى سازيد)) (واللّه يعلم ما تسرون وما تعلنون ).
              پس چرا به دنبال بتها مى رويد كه نه كمترين سهمى در خالقيت جهان دارند,نه كوچكترين نعمتى به شما بخشيده اند, و نه از اسرار درون و اعمال برون شماآگاهند؟.
              (آيه ) بار ديگر روى مساله خالقيت تكيه مى كند, ولى از آيه مشابه آن كه قبلاداشتيم فراتر مى رود و مـى گـويـد: ((معبودهايى را كه آنها غير از خدا مى خوانند نه تنهاچيزى را خلق نمى كنند بلكه خودشان مخلوقند)) (والذين يدعون من دون اللّه لا يخلقون شيئا وهم يخلقون ).
              تـاكـنـون بـحث در اين بود كه اينها خالق نيستند و به همين دليل لايق عبادت نمى باشند اكنون مى گويد آنها خود مخلوقند, نيازمند و محتاجند.
              (آيه ) از اين گذشته , ((آنها مردگانى هستند كه هرگز استعداد حيات ندارند)) (اموات غير احيا) .
              سـپـس اضـافه مى كند: ((و اين بتها اصلا نمى دانند در چه زمانى (عبادت كنندگانشان ) مبعوث خواهند شد)) (وما يشعرون ايان يبعثون ).
              اگـر پـاداش و جزا به دست آنها بود حداقل بايد از ((رستاخيز بندگان خود))باخبر باشند, با اين نادانى چگونه لايق عبادتند؟.
              و اين پنجمين صفتى است كه معبود به حق بايد داشته باشد و آنها فاقد آنند.
              بـت و بت پرستى در منطق قرآن مفهوم وسيعى دارد هر موجود و هر كسى راكه تكيه گاه خود در بـرابر خدا قرار دهيم و سرنوشت خود را دست او بدانيم او بت ما محسوب مى شود, به همين دليل تمام آنچه در آيات فوق آمده در باره كسانى كه امروز ظاهرا خداپرستند اما استقلال يك فرد مؤمن راسـتـين را از دست داده وتكيه گاهى براى خود از بندگان ضعيف انتخاب كرده اند و به صورت وابسته زندگى مى كند, شامل مى شود.
              (آيـه ) بـه دنـبال اين استدلالات زنده وروشن بر نفى صلاحيت بتها, چنين نتيجه گيرى مى كنند بنابراين ((معبود شما معبود واحدى است )) (الهكم اله واحد).
              و از آنـجا كه ايمان به مبدا و معاد همه جا با يكديگر قرين و لازم و ملزوم يكديگرند بلافاصله اضافه مـى كـنـد: ((آنـهـا كه ايمان به آخرت ندارند (و طبعا ايمان درستى به مبدا نيز ندارند) دلهايشان حقيقت را انكار مى كند و در برابر حق مستكبرند)) (فالذين لا يؤمنون بالا خرة قلوبهم منكرة وهم مستكبرون ).
              وگـرنـه دلائل توحيد براى آنها كه حق جو و متواضع در مقابل حقيت اند آشكاراست , و هم دلائل معاد, ولى خوى استكبار و عدم تسليم در برابر حق سبب مى شود كه آنها دائما حالت انكار و نفى به خود بگيرند.
              (آيـه ) در ايـن آيـه بـار ديـگـر روى عـلم خدا به غيب و شهود و پنهان و آشكارمجددا تكيه كرده , مى گويد: ((قطعا خداوند از آنچه پنهان مى دارند و آنچه آشكارمى سازند باخبر است )) (لا جرم ان اللّه يعلم ما يسرون وما يعلنون ).
              ايـن جـمـلـه در واقـع تهديدى است در برابر كفار و دشمنان حق كه خدا از حال آنها هرگز غافل نيست .
              آنـهـا مـسـتـكبرند و ((خداوند مستكبران را دوست نمى دارد)) (انه لا يحب المستكبرين ) چرا كه استكبار در برابر حق اولين نشانه بيگانگى از خداست .
              آيـه ـ شـان نزول : اين آيه درباره ((مقتسمين )) (تبعيض گران ) كه قبلا درباره آنها بحث شد نازل گرديده است , آنها شانزده نفر بودند كه به چهار گروه تقسيم شدند و هرگروه چهار نفرى بر سر راه مردم در يكى از جاده هاى مكه در ايام حج ايستادند تا پيش از آنكه مردم وارد شوند ذهن آنها را نـسبت به قرآن و اسلام بدبين سازند, و بگويند محمد(ص ) دين و آيين تازه اى نياورده بلكه همان افسانه هاى دروغين پيشينيان است .
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment



                • (آيـه ) در اين آيه ضمن دلدارى به پيامبر(ص ) تاكيد مى كند كه , سرانجام كار اين گروه گمراه و لجوج به جايى مى رسد كه : ((هر قدر بر هدايت آنها حريص باشى (و تلاش كنى فايده اى ندارد زيرا) خـداوند كسى را كه گمراه كرد هدايت نمى كند)) ! (ان تحرص على هديهم فان اللّه لا يهدى من يضل ).
                  ((و براى آنها هيچ يار و ياورى نيست )) (وما لهم من ناصرين ).
                  جـمله فوق مخصوص آن گروه است كه خيره سرى و لجاجت را به حد اعلارسانده , و آن چنان در استكبار و غرور و غفلت و گناه غرقند كه ديگر درهاى هدايت به روى آنها گشوده نخواهد شد.
                  آيه ـ شان نزول : نقل شده كه : مردى از مسلمانان از يكى از مشركان طلبى داشت , هنگامى كه از او مطالبه كرد او در پرداخت دين خود تعلل ورزيد, مردمسلمان ناراحت شد و ضمن سخنانش چنين سوگند ياد كرد: قسم به چيزى كه بعداز مرگ در انتظار او هستم (و هدفش قيامت و حساب خدا بود) مرد مشرك گفت :سوگند به خدا كه او هيچ مرده اى را زنده نخواهد كرد.
                  آيه نازل شد و به او و مانند او پاسخ گفت .

                  تفسير:.
                  معاد و پايان گرفتن اختلافها:.
                  در تـعـقـيـب بحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون مساله ((توحيد)) و ((رسالت پيامبران )) آمد, قرآن در اينجا با ذكر گوشه اى از مباحث ((معاد)), اين بحثها را تكميل مى كند.
                  نـخـسـت مـى گويد: ((و آنها مؤكدا سوگند ياد كردند كه خداوند كسانى را كه مى ميرند هرگز مبعوث نمى كند)), و به زندگى جديد باز نمى گرداند (واقسموا باللّه جهد ايمانهم لا يبعث اللّه من يموت ).
                  ايـن انكار بى دليل , آن هم انكارى توام با قسمهاى مؤكد, نشانه اى از نادانى آنها و بى خبريشان بود, لـذا قـرآن در پاسخ آنها چنين مى گويد: ((اين وعده قطعى خداوند است (كه همه مردگان را به حـيـات جـديـد بـاز مى گرداند تا نتيجه اعمالشان راببينند) ولى غالب مردم نمى دانند)) و بر اثر ناآگاهى دست به انكار مى زنند (بلى وعدا عليه حقا ولكن اكثر الناس لا يعلمون ).
                  (آيـه ) سـپس به بيان يكى از هدفهاى معاد, و بعد از آن به ذكر قدرت خدابر اين كار, مى پردازد, تا نشان دهد اگر سرچشمه انكار آنها تصور بى هدف بودن معاد است اين اشتباه بزرگى است .
                  نخست مى گويد: خداوند مردگان را مبعوث مى كند: ((تا براى همگان روشن سازد آنچه را كه در آن اختلاف داشتند)) (ليبين لهم الذى يختلفون فيه ).
                  ((و تا كسانى كه اين واقعيت را انكار مى كردند بدانند دروغ مى گفتند)) (وليعلم الذين كفروا انهم كانوا كاذبين ).
                  بـنـابـرايـن , بازگشت به وحدت و پايان گرفتن اختلافات عقيدتى يكى ازاهداف معاد را تشكيل مى دهد كه در آيه فوق به آن اشاره شده است .
                  (آيـه ) در ايـن آيه به بيان اين حقيقت مى پردازد كه اگر آنها بازگشت انسان را به زندگى جديد مـحـال مى شمرند بايد بدانند كه قدرت خداوند برتر و بالاتر ازاينهاست , ((هنگامى كه ما چيزى را اراده كـنيم فقط به آن مى گوييم موجود باش ! آن نيز بلافاصله موجود مى شود)) (انما قولنا لشى اذا اردناه ان نقول له كن فيكون ).
                  با چنين قدرت كامله اى كه تنها فرمان موجود باش , براى وجود هر چيز كافى است : ديگر چه جاى شك و ترديد در قدرت خدا بر بازگشت مردگان به زندگى باقى مى ماند؟.
                  تـعـبـيـر به ((كن )) (موجود باش ) نيز از ضيق بيان و عدم گنجايش الفاظ است ,والا حتى نياز به جمله ((كن )) نيست , اراده خدا همان و تحقق يافتن همان .
                  آيه ـ شان نزول :.
                  در شـان نـزول ايـن آيـه و آيـه بعد چنين نقل كرده اند كه گروهى از مسلمانان مانند ((بلال )) و ((عـمـاريـاسر)) و ((صهيب )) و ((خباب )) پس از اسلام آوردن در مكه سخت تحت فشار بودند, و بـراى تـقـويـت اسـلام و رسـاندن صداى خود به ديگران ,پس از هجرت پيامبر(ص ) به ((مدينه )) هـجـرت كردند, در اين ميان ((صيهب )) كه مردمسنى بود به مشركان مكه چنين پيشنهاد كرد: بياييد اموال مرا بگيريد و بگذاريد به ((مدينه )) بروم , آنها موافقت كردند.
                  آيه نازل شد و پيروزى او و امثال او را در اين جهان و جهان ديگر بازگو كرد.
                  تفسير:.
                  پاداش مهاجران .
                  در تعقيب آيات گذشته كه از منكران قيامت و مشركان لجوج سخن مى گفت ,اين آيه از مهاجران راستين و پاكباز سخن مى گويد, تا وضع دو گروه در مقايسه بايكديگر روشن گردد.
                  نخست مى گويد: ((آنها كه پس از ستم ديدن در راه خدا, هجرت كردند, دراين دنيا جايگاه و مقام خوبى به آنها مى دهيم )) (والذين هاجروا فى اللّه من بعد ماظلموا لنبوئنهم فى الدنيا حسنة ) چرا كه آنها با نهايت اخلاص براى گسترش دعوت اسلام به تمام زندگى خويش پشت پا زدند.
                  ايـن پـاداش دنياى آنهاست ((اما پادش آخرت , اگر بدانند, بسيار بزرگتر است )) (ولا جرالا خرة اكبر لو كانوا يعلمون ).
                  (آيـه ) سپس در اين آيه , اين مهاجران راستين و پراستقامت و باايمان را بادو صفت توصيف كرده , مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه شكيبايى و صبر واستقامت را پيشه خود ساخته , و توكل و تكيه آنها بر پروردگارشان است )) (الذين صبروا وعلى ربهم يتوكلون ).
                  (آيه ).
                  اگر نمى دانيد بپرسيد:.
                  ايـن آيـه بـار ديـگـر به بيان مسائل گذشته در رابطه بااصول دين مى پردازد, وبه يكى از اشكالات معروف مشركان پاسخ مى گويد:.
                  آنـهـا مى گفتند: چرا خداوند فرشته اى را براى ابلاغ رسالت نازل نكرده است ـو يا مى گفتند چرا پيامبر(ص ) مجهز به يك نيروى فوق العاده نيست كه ما را مجبوربه ترك كارهايمان بنمايد.
                  خداوند در پاسخ آنها مى گويد: ((و پيش از تو, جز مردانى كه به آنها وحى مى كرديم , نفرستاديم )) ! (وما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحى اليهم ).
                  آرى ! ايـن مـردان از جـنس بشر بودند, با تمام غرايز و عواطف انسانى ,دردهاى آنها را از همه بهتر تـشـخـيـص مـى دادنـد, و نـيـازهاى آنها را به خوبى درك مى كردند, در حالى كه هيچ فرشته اى نمى تواند از اين امور به خوبى آگاه گردد,.
                  سـپـس براى تاكيد و تاييد اين واقعيت اضافه مى كند: ((اگر اين موضوع رانمى دانيد (برويد و) از اهل اطلاع بپرسيد)) (فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ).
                  (آيـه ) در ايـن آيه مى گويد: اگر شما آگاه نيستيد از آنها بپرسيد كه : ((ازدلائل روشن و كتب )) پيامبران پيشين آگاهند ! (بالبينات والزبر).
                  بـه اين ترتيب ((مساله تخصص )) نه تنها در زمينه مسائل اسلامى و دينى ازسوى قرآن به رسميت شناخته شده , بلكه در همه زمينه ها مورد قبول و تاكيد است ,و روى اين حساب بر همه مسلمانان لازم اسـت كـه در هـر عـصـر و زمـان افـراد آگاه وصاحب نظر درستكار مورد اطمينان , در همه زمينه ها داشته باشند كه اگر كسانى مسائلى را نمى دانند به آنها مراجعه كنند.
                  سپس روى سخن را به پيامبر كرده , مى گويد: ((و ما اين ذكر (قرآن ) را بر تونازل كرديم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها تبيين كنى )) (وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ).
                  ((و تا اين كه آنها (در اين آيات , و وظائفى كه در برابر آن دارند) بينديشند))(ولعلهم يتفكرون ).

                  در واقـع دعوت و برنامه رسالت تو از نظر اصولى چيز نوظهور و بى سابقه اى نيست همان گونه كه بـر رسـولان پـيـشـيـن , كـتب آسمانى نازل كرديم تا مردم را به وظائفشان در برابر خدا و خلق و خـويـشتن آشنا سازند بر تو نيز اين قرآن را نازل كرديم , تا به تبيين مفاهيم و تعاليم آن بپردازى و انديشه انسانها را بيدار سازى .
                  (آيه ).
                  انواع مجازاتها در برابر انواع گناهان !.
                  قـرآن در بسيارى از بحثها, مطالب استدلالى را با مسائل عاطفى چنان به هم مى آميزد كه برترين اثـر را در نفوس شنوندگان داشته باشد, آيات گذشته يك بحث منطقى در زمينه نبوت و معاد با مشركان داشت , ولى در اينجا به تهديد جباران ومستكبران و گنهكاران لجوج مى پردازد و آنها را به انواع عذابهاى الهى بيم مى دهد.
                  نـخـست مى گويد: ((آيا توطئه گران (ى كه براى خاموش كردن نور حق به انواع نقشه هاى شوم مـتـوسـل شـدند) از اين ايمن گشتند كه ممكن است خداوند آنها را درزمين فرو برد)) ؟ (افامن الذين مكروا السيئات ان يخسف اللّه بهم الا رض ).
                  آيا بعيد است كه زمين لرزه وحشتناكى رخ دهد, پوسته زمين بشكافد و دهان باز كند و آنها و همه زندگانيشان را در خود فرو برد, همان گونه كه در تاريخ اقوام ,كرارا اتفاق افتاده است ؟.
                  سپس اضافه مى كند: ((و يااين كه (هنگامى كه آنها درحال غفلتند)عذاب (الهى )ازآنجاكه انتظارش را ندارند به سراغشان آيد))(او ياتيهم العذاب من حيث لا يشعرون ).
                  (آيـه ) ((و يـا بـه هـنـگامى كه (آنها براى كسب مال بيشتر و درآمد فزونتر) دررفت و آمد هستند (عذاب ) دامانشان را بگيرد)) (او ياخذهم فى تقلبهم ).
                  ((در حالى كه قادر به فرار (از چنگال عذاب ) نيستند)) (فماهم بمعجزين ).
                  (آيـه ) و يـا ايـن كـه (مـجـازات الـهـى يـك مرتبه به سراغشان نيايد بلكه بطور تدريجى و ضمن هشدارهاى پى درپى , آنها را گرفتار سازد)) ؟ (او ياخذهم على تخوف ).
                  امـروز همسايه آنها گرفتار سانحه اى مى شود, فردا يكى از بستگانشان وخلاصه هشدارها يكى بعد از ديـگـرى به سراغ آنها مى آيد اگر بيدار شدند چه بهتر, وگرنه مجازات نهايى آنها را فرو خواهد گرفت .
                  تـدريـجى بودن عذاب و مجازات در اين گونه موارد براى آن است كه هنوزاحتمال هدايت در اين گروه وجود دارد, و رحمت خداوند اجازه نمى دهد كه باساينها همچون سايرين رفتار شود ((زيرا پروردگار شما رئوف و رحيم است )) (فان ربكم لرؤف رحيم ).
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment



                      • لذا بلافاصله اضافه مى كند: ((و از همسرانتان براى شما فرزندان و نوه ها قرار داد))(وجعل لكم من ازواجكم بنين وحفدة ).
                        سپس مى فرمايد: ((و (خداوند) از پاكيزه ها به شما روزى داد)) (ورزقكم من الطيبات ).
                        و در پـايان به عنوان يك نتيجه گيرى كلى از اين بحث مى گويد: آيا آنها با اين همه آثار عظمت و قدرت خدا كه مشاهده مى كنند, و اين همه مواهبى كه از ناحيه او به آنها ارزانى شده باز سراغ بتها مـى رونـد ((آيـا بـه باطل ايمان مى آورند و نعمت خداوند را انكار مى كنند ؟)) (افبالباطل يؤمنون وبنعمة اللّه هم يكفرون ).
                        (آيـه ) در تـعـقـيـب بـحثهاى توحيدى گذشته , اين آيه , به مساله شرك پرداخته و با لحنى پر از سرزنش و توبيخ مى گويد: ((آنها غير از خدا, موجوداتى رامى پرستند كه هيچ رزقى را براى آنان از آسـمانها و زمين در اختيار ندارند)) (ويعبدون من دون اللّه ما لا يملك لهم رزقا من السموات والا رض شيئا).
                        نـه تـنها مالك چيزى در اين زمينه نيستند, بلكه ((توانايى (بر خلق و ايجاد ودسترسى به روزيها) نيز ندارند)) (ولا يستطيعون ).
                        اشـاره بـه اين كه مشركان به اين گمان به دنبال پرستش بتها مى رفتند كه آنها رادر سرنوشت و سود و زيان خود, مؤثر مى پنداشتند.
                        (آيه ) اين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى مى گويد: اكنون كه چنين است ((پس براى خدا امثال (و شبيه ها) قائل نشويد)) (فلا تضربوا للّه الا مثال ).
                        ((چرا كه خدا مى داند و شما نمى دانيد)) (ان اللّه يعلم وانتم لا تعلمون ).
                        جـمـلـه ((فـلا تضربوا للّه الا مثال )) اشاره به منطقى است كه مشركان عصرجاهلى داشته اند آنها مى گفتند: ما اگر به سراغ بتها مى رويم به خاطر اين است كه ماشايسته پرستش خدا نيستيم بايد بـه سـراغ بـتها برويم كه آنها مقربان درگاه او هستند !خداوند همانند يك پادشاه بزرگ است كه وزرا و خـاصـان او به سراغ او مى روند,ولى توده مردم كه دسترسى به او ندارند به سراغ حواشى و خاصان و مقربانش خواهند رفت .
                        قرآن در پاسخ آنها مى گويد: ((براى خداوند مثال نزنيد)) يعنى , مثالى كه متناسب با افكار محدود و موجودات ((ممكن )) و مملو از نقايص است .
                        خـدايـى كـه شما را دعوت به نيايش و سخن گفتن مستقيم با خودش كرده , ودرهاى خانه اش را شـب و روز بـه روى شـمـا بـاز گذارده , اين خدا را نبايد به پادشاه جبار مستكبرى تشبيه كرد كه درون قصرش خزيده و جز عده معدودى , راه به درون خانه او ندارند.

                        (آيه ).
                        دو مثال زنده براى مؤمن و كافر!.
                        در تـعـقيب آيات گذشته كه از ايمان و كفر و مؤمنان و مشركان سخن مى گفت در اين آيه و آيه بعد با ذكر دو مثال زنده و روشن , حال اين دو گروه را مشخص مى كند:.
                        در نـخستين مثال , ((مشركان )) را به برده مملوكى كه توانايى هيچ چيز را ندارد,و ((مؤمنان )) را بـه انـسـان غـنـى و بـى نـيـازى كه از امكانات خود همگان را بهره مندمى سازد تشبيه مى كند, و مـى گـويـد: ((خداوند مثالى زده : برده مملوكى را كه قادر برهيچ چيز نيست )) ! (ضرب اللّه مثلا عبدا مملوكا لا يقدر على شى ).
                        آرى ! بنده بندگان خدا بودن , نتيجه اى جز اسارت و محدوديت از هر نظرنخواهد داشت .
                        و در مقابل آن انسان با ايمانى را مثل زده , مى فرمايد: ((و كسى كه از جانب خويش به او رزق حسن (و انواع روزيها و مواهب پاكيزه ) بخشيده ايم )) (ومن رزقناه منا رزقا حسنا).
                        ((اين انسان (آزاده با داشتن امكانات فراوان ) پنهان و آشكار از آنچه در اختياردارد انفاق مى كند)) (وهو ينفق منه سرا وجهرا).
                        ((آيا اين دو نفر يكسانند ؟! (هل يستوون ) مسلما نه !.
                        بنابراين ((همه حمد و ستايش مخصوص خداست )) (الحمدللّه ).
                        خـداونـدى كـه بـنده اش آزاده و پرقدرت و پربخشش است , نه از آن بتها كه بندگانشان آن چنان ناتوان و محدود و بى قدرت و اسيرند!.
                        ((ولى اكثر آنها (مشركان ) نمى دانند)) (بل اكثرهم لا يعلمون ).
                        (آيه ) دگر بار مثال گوياى ديگرى براى بندگان بت , و مؤمنان راستين مى زند وآنها را به ترتيب به گنگ مادر زادى كه در عين حال برده و ناتوان است , و يك انسان آزاده گويا كه دائما به عدل و داد دعـوت مى كند و بر صراط مستقيم قرار دارد تشبيه نموده مى فرمايد: ((و خداوند دو مرد را مثل زده : كه يكى از آنها گنگ مادرزاد است و قادر بر هيچ كارى نيست )) (وضرب اللّه مثلا رجلين احدهما ابكم لا يقدر على شى ).
                        ((و او (در عين برده بودن ) سربارى است براى مولا و صاحبش )) (وهو كل على مولـيه ).
                        به همين دليل ((او را به دنبال هر كارى بفرستد خوب انجام نمى دهد)) (اينمايوجهه لا يات بخير).
                        بـه ايـن ترتيب او داراى چهار صفت كاملا منفى است : گنگ مادرزاد بودن ,ناتوانى مطلق , سربار صاحبش بودن , و هنگامى كه به دنبال كارى فرستاده شود,هيچ گام مثبتى بر نخواهد داشت .
                        ((آيـا چنين انسانى با آن كس كه (زبان گويا و فصيح دارد, و) مرتبا امر به عدل وداد مى كند, و بر جـاده صـاف , و راه راسـت قرار دارد, مساوى است )) ؟! (هل يستوى هو ومن يامر بالعدل وهو على صراط مستقيم ).
                        (آيه ) و از آنجا كه غالبا ديده ايم قرآن , بحثهاى مربوط به توحيد و مبارزه با شرك را با مسائل مربوط بـه مـعـاد و دادگاه بزرگ قيامت مى آميزد, در اينجا نيز بعدازگفتارى كه در آيات قبل در زمينه شـرك و تـوحـيـد گـذشـت , بـه سـراغ مـعاد مى رود و به پاسخ قسمتى از ايرادات مشركان ـكه مـى گـفتند: هنگامى كه ما مرديم و ذرات خاك ما در هر گوشه اى پراكنده شد, چه كسى از آنها آگـاهـى دارد كـه جـمـع آوريـشـان كـنـدـ امك اخ ت ارذ و م يدرم ام ه ك ى ماگنه :دنتفـگى ـم ؟وسـپـس پرونده آنهاراموردرسيدگى قراردهدـپرداخته ,نخست مى گويد(غيب آسمانهاوزمين را مخصوص خداست )) واو همه را مى داند (وللّه غيب السموات والا رض ).
                        سپس اضافه مى كند: ((وامر قيامت (به قدرى نزديك و آسان است ) درست همانند چشم بر هم زدن و يا از آن هم نزديكتر)) ! (وما امر الساعة الا كلمح البصر اوهو اقرب ).
                        ايـن دو جـمـله اشاره اى است زنده و گويا به قدرت بى انتهاى خداوندمخصوصا در زمينه مساله معاد و رستاخيز انسانها, لذا در پايان آيه مى فرمايد: ((چون خدا بر هر چيزى تواناست )) (ان اللّه على كل شى قدير).
                        (آيه ).
                        انواع نعمتهاى مادى و معنوى :.
                        بار ديگر قرآن به عنوان يك درس توحيد و خداشناسى به مساله نعمتهاى گوناگون پروردگار باز مـى گـردد, و در ايـن بـخش از نعمتها نخست به نعمت علم ودانش و ابزار شناخت اشاره كرده , مـى گـويـد: ((و خداوند شما را از شكم مادرانتان بيرون فرستاد در حالى كه هيچ نمى دانستيد)) (واللّه اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئا).
                        البته در آن محيط محدود و تاريك و وابسته , اين جهل و بى خبرى قابل تحمل بود, ولى به هنگامى كه در فراخناى اين عالم پهناور گام گذارديد, ديگر ادامه آن جهل امكان پذير نبود, لذا ابزار درك حـقـايق و شناخت موجودات , يعنى , ((گوش و چشم و عقل در اختيار شما گذارد)) (وجعل لكم السمع والا بصار والا فئدة ).
                        تا حقايق هستى , و اين نعمتهاى بزرگ را درك كنيد, و حس شكرگزارى شمادر برابر بخشنده اين همه موهبت تحريك گردد ((شايد شكر او را به جاى آوريد))(لعلكم تشكرون ).
                        (آيه ) در اين آيه اسرار عظمت خدا را در پهنه هستى همچنان ادامه مى دهد, و مى گويد: ((آيا آنها بـه پـرندگانى كه بر فراز آسمان حركت دارند نظرنيفكندند)) ؟ (الم يروا الى الطير مسخرات فى جو السما).
                        و از آنجا كه طبيعت اجسام , جذب شدن به سوى زمين است , حركت پرندگان در بالاى زمين را با عنوان مسخرات (تسخيرشده ها) بيان كرده است .
                        سپس اضافه مى كند: ((هيچ كس جز خدا آنها را (اين چنين ) نگه نمى دارد)) (مايمسكهن الا اللّه ).
                        درست است كه خاصيت طبيعى بالها و عضلاتى كه در آن آفريده شده و شكل مخصوص پرندگان و ويژگيهايى كه در هوا موجود است , دست به دست هم داده وبه پرندگان امكان پرواز مى دهند, ولى چه كسى ـجز خداى عليم و قديرـ اين شكل و خواص را آفريده ؟.
                        و در پـايـان آيه مى فرمايد: ((در اين امر نشانه هايى است (از عظمت و قدرت خدا) براى كسانى كه ايمان دارند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يؤمنون ).
                        يـعنى , با چشم كنجكاو و حقيقت جو, اين امور را مى نگرند و به تجزيه وتحليل آن مى پردازند و در پرتو آن ايمانشان قويتر و راسختر مى گردد.
                        (آيه ) در اين آيه نيز مساله بيان نعمتها ادامه يافته , مى فرمايد: ((و خداوندبراى شما از خانه هايتان محل سكونت قرار داد)) (واللّه جعل لكم من بيوتكم سكنا).
                        و حقا نعمت ((مسكن )) از مهمترين نعمتهايى است كه تا آن نباشد, بقيه گوارانخواهد بود.
                        و بـه دنبال ذكر خانه هاى ثابت سخن از خانه هاى سيار به ميان آورده ,مى گويد: ((و خداوند براى شما از پوست چهارپايان خانه هايى قرار داد)) (وجعل لكم من جلود الا نعام بيوتا).
                        خـانـه هـايى كه بسيار سبك و كم وزن است ((و به هنگام كوچ كردن و موقع اقامت به آسانى آن را جابه جا مى كنيد)) (تستخفونها يوم ظعنكم ويوم اقامتكم ).
                        ((عـلاوه بر اين از پشمها و كركها و موهاى اين چهارپايان (براى شما) اثاث ومتاع و وسائل مختلف زندگى تا زمان معينى قرار داد)) (ومن اصوافها واو بارهاواشعارها اثاثا ومتاعا الى حين ).
                        ذكـر دو تعبير ((اثاثا)) و ((متاعا)) پشت سر هم ممكن است اشاره به اين باشدكه شما مى توانيد از پـشـم و كـرك و مـوى چـهارپايان , وسائل زيادى براى خانه هاى خود فراهم سازيد و از آن متمتع گرديد.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • (آيه ).
                                آنها كه كفران كردند و گرفتار شدند:.
                                كرارا گفته ايم كه اين سوره , سوره نعمتهاست , نعمتهاى معنوى و مادى , دراين آيه نتيجه كفران نعمتهاى الهى را در قالب يك مثال عينى مى خوانيم .
                                نـخـسـت مـى گويد: ((و خداوند (براى آنها كه ناسپاسى نعمت مى كنند) مثلى زده است : منطقه آبادى را كه در نهايت امن و امان بوده )) (وضرب اللّه مثلا قرية كانت آمنة ).
                                ايـن آبـادى آن چنان امن و امان بود كه ساكنانش ((با اطمينان در آن زندگى داشتند)) و هرگز مجبور به مهاجرت و كوچ كردن نبودند (مطمئنة ).
                                علاوه بر نعمت امنيت و اطمينان , ((انواع روزيهاى مورد نيازش بطور وافر ازهر مكانى به سوى آن مى آمد)) (ياتيها رزقها رغدا من كل مكان ).
                                ((اما سرانجام اين آبادى (ساكناش ) كفران نعمتهاى خدا كردند و خدا لباس گرسنگى و ترس را به خاطر اعمالشان بر اندام آنها پوشانيد)) (فكفرت بانعم اللّه فاذقها اللّه لباس الجوع والخوف بما كانوا يصنعون ).
                                در حقيقت همان گونه كه درآ غاز, نعمت امنيت و رفاه تمام وجود آنها را پركرده بود, در پايان نيز بر اثر كفران , فقر و ناامنى به جاى آن نشست .
                                (آيه ) نه تنها نعمتهاى مادى آنها در حد كمال بود كه از نعمتهاى معنوى يعنى وجود فرستاده خدا و تعليمات آسمانى او نيز برخوردار بودند ((و پيامبرى ازخود آنها به سوى آنها آمد (و آنها را به آيين حـق دعـوت كـرد و اتمام حجت نمود)ولى آنها به تكذيبش پرداختند)) (ولقد جاهم رسول منهم فكذبوه ).
                                ((پـس در ايـن هـنـگـام عـذاب الهى آنها را فرو گرفت , در حالى كه آنها ظالم وستمگر بودند)) (فاخذهم العذاب وهم ظالمون ).
                                (آيـه ) بـا مـشـاهـده چـنـيـن نـمـونـه هـاى زنـده و روشـنى شما در راه آن غافلان وظالمان و كفران كنندگان نعمتهاى الهى گام ننهيد ((شما از آنچه خدا روزيتان كرده است حلال و پاكيزه بخوريد و شكر نعمتهاى او را به جا آوريد اگر او را مى پرستيد))(فكلوا مما رزقكم اللّه حلا لا طيـبا واشكروا نعمت اللّه ان كنتم اياه تعبدون ).
                                ايـن داستان احتمالا مربوط به گروهى از بنى اسرائل بوده است كه در منطقه آبادى مى زيستند و بر اثر كفران نعمت گرفتار قحطى و ناامنى شدند.
                                شـاهد اين سخن , حديثى است كه از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرمود(گروهى از بنى اسرائيل آن قدر زندگى مرفهى داشتند كه حتى از مواد غذايى مجسمه هاى كوچك مى ساختند و گاهى با آن بـدن خود را نيز پاك مى كردند, اماسرانجام كار آنها به جايى رسيد كه مجبور شدند همان مواد غـذايى آلوده را بخورندو اين همان است كه خداوند در قرآن فرموده : ((ضرب اللّه مثلا قرية كانت آمـنـة مـطـمـئنة )) و اين هشدارى است به همه افراد و ملتهايى كه غرق نعمتهاى الهى هستند تا بدانند هرگونه اسراف و تبذير و تضييع نعمتها جريمه دارد جريمه اى بسيارسنگين .
                                اين هشدارى است به آنها كه هميشه نيمى از غذاى اضافى خود را به زباله دانها مى ريزند.
                                و هـشدارى است به آنها كه موادغذايى را در خانه ها براى مصرف شخصى ودر انبارها براى گرانتر فروختن , آن قدر ذخيره مى كنند كه مى گندد و فاسد مى شود اماحاضر نيستند به نرخ ارزانتر در اختيار ديگران بگذارند!.
                                آرى ! اينها همه در پيشگاه خدا مجازات و جريمه دارد و كمترين مجازات آن سلب اين مواهب است .
                                (آيه ).
                                دروغگويان هرگز رستگار نخواهند شد:.
                                از آنـجا كه در آيات گذشته سخن از نعمتهاى پاكيزه الهى و شكر اين نعمتها به ميان آمده بود اين آيه در تعقيب آنها, از محرمات واقعى و محرمات غير واقعى كه ازطريق بدعت در آيين خدا تحريم شده بودند, سخن مى گويد تا اين حلقه تكميل گردد.
                                نخست مى گويد: خداوند ((تنها مردار, خون , گوشت خوك و آنچه را با نام غيرخدا سر بريده اند بر شما حرام كرده است )) (انما حرم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما اهل لغيراللّه به ).
                                اما آلودگى سه مورد اول , امروز بر كسى پوشيده نيست , مردار منبع انواع ميكربهاست , و خون نيز از تـمـام اجـزا بدن از نظر فعاليت ميكربها آلوده تر است , وگوشت خوك نيز عاملى براى چند نوع بيمارى خطرناك است .
                                اما حيواناتى كه با نام غير ((اللّه )) ذبح مى شوند فلسفه تحريم آن جنبه بهداشتى نيست , بلكه جنبه اخـلاقـى و معنوى دارد چرا كه از يك سو مبارزه اى است با آيين شرك و بت پرستى و از سوى ديگر توجهى است به آفريننده اين نعمتها.

                                ضـمـنـا از مـجموع محتواى اين آيه و آيات بعد, اين نكته استفاده مى شود كه اسلام , اعتدال را در اسـتفاده از گوشت توصيه مى كند, نه مانند گياهخواران اين منبع غذايى را بكلى تحريم كرده , و نـه مـانـند مردم عصر جاهليت و گروهى از به اصطلاح متمدنان زمان ما اجازه استفاده از هر نوع گوشتى (حتى سوسمار و خرچنگ و انواع كرمها) را مى دهد.
                                و در پـايـان آيـه هـمان گونه كه روش قرآن در بسيارى از موارد است , موارداستثنا را بيان كرده , مـى گويد: ((اما كسانى كه ناچار شوند (از خوردن گوشتهاى حرام فى المثل در بيابانى بدون غذا بـمـانند و جانشان در خطر باشد) در حالى كه تجاوز وتعدى از حد ننمايند (خدا آنها را مى بخشد چرا كه ) خدا بخشنده و مهربان است ))(فمن اضطر غير باغ ولا عاد فان اللّه غفور رحيم ).
                                (آيـه ) اين آيه بحثى را كه در زمينه تحريمهاى بى دليل مشركان كه بطورضمنى قبلا مطرح شده بـود بـا صـراحـت شـرح مى دهد و مى گويد: ((به خاطر دروغى كه زبانهاى شما توصيف مى كند نـگـويـيد اين حلال است و آن حرام , تا چيزى را به دروغ بر خدا افترا ببنديد)) (ولا تقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلا ل وهذاحرام لتفتروا على اللّه الكذب ).
                                يـعـنـى ايـن يـك دروغ آشكار است كه تنها از زبان شما تراوش كرده اشيايى را ازپيش خود حلال مى كنيد, و اشيايى را حرام ـاشاره به چهارپايانى بوده كه بعضى رابر خود تحريم مى كردند و بعضى را حلال مى دانستند و قسمتى را به بتها اختصاص مى دادند.
                                آيـا خـداونـد بـه شـمـا چـنـين حقى داده است , كه قانونگزارى كنيد ؟ و يا اين كه افكارخرافى و تقليدهاى كوركورانه , شما را به چنين بدعتهايى واداشته است ؟!.
                                در پـايـان آيـه بـه عـنـوان يك اخطار جدى مى گويد: ((كسانى كه به خدا دروغ وافترا مى بندند هيچ گاه رستگار نخواهند شد)) (ان الذين يفترون على اللّه الكذب لا يفلحون ).
                                اصـولا دروغ و افترا مايه بدبختى و نارستگارى است , در باره هر كس كه باشدتا چه رسد به اين كه در باره خداوند بزرگ صورت گيرد.
                                (آيه ) اين آيه عدم رستگارى را چنين توضيح مى دهد: ((بهره كمى است (كه در اين دنيا نصيبشان مى شود), و عذاب دردناكى در انتظار آنان است )) (متاع قليل ولهم عذاب اليم ).
                                اين متاع قليل , ممكن است اشاره به جنينهاى مرده حيوانات باشد كه براى خود حلال مى شمردند, و از گوشت آن استفاده مى كردند.
                                (آيه ) در اينجا ممكن است سؤالى , طرح شود كه چرا غير از آن چهار چيزكه در بالا گفته شد, اشيا ديگرى از حيوانات بر قوم يهود حرام بوده است ؟.
                                اين آيه گويا به پاسخ اين سؤال پرداخته , مى گويد: ((ما بر يهود (علاوه بر آن چهار مورد) چيزهايى را كه قبلا براى تو شرح داديم تحريم كرديم )) (وعلى الذين هادوا حرمنا ما قصصنا عليك من قبل ).
                                اشـاره بـه امورى است كه در آيه 146 سوره انعام آمده : ((بر يهوديان هر حيوان ناخن دارى را حرام كـرديـم (اشاره به حيواناتى است كه سم يكپارچه دارند همچون اسب ) و از گاو و گوسفند, پيه و چـربيشان را تحريم نموديم , مگر چربيهايى را كه برپشت آنها قرار داشت , و يا در لابلاى امعا, و دو طـرف پـهـلـوها, و يا با استخوان آميخته بود, اين را به خاطر ظلم و ستم آنها, به عنوان كيفر, قرار داديم و ما راست مى گوييم )).
                                در حقيقت اين محرمات اضافى جنبه مجازات وكيفر در برابر مظالم وستمهاى يهود داشته , و لذا در پايان آيه اضافه مى كند: ((و ما به آنها ستم نكرديم ولى آنها به خويشتن ستم روا مى داشتند)) (وما ظلمناهم ولكن كانوا انفسهم يظلمون ).
                                (آيـه ) در ايـن آيه آن چنان كه روش قرآن است , درهاى بازگشت را به روى افراد فريب خورده و يا پـشـيـمان مى گشايد, و مى گويد: ((سپس پروردگارت نسبت به آنها كه از روى جهل اعمال بد انجام داده اند, سپس بعد از آن توبه كرده اند و اصلاح و جبران نمودند, آرى پروردگارت بعد از اين توبه و اصلاح , آمرزنده و مهربان است )) (ثم ان ربك للذين عملوا السو بجهالة ثم تابوا من بعد ذلك واصلحوا ان ربك من بعدها لغفور رحيم ).
                                قابل توجه اين كه علت ارتكاب گناه را ((جهالت )) مى شمرد, چرا كه اين گونه افرادند كه پس از آگاهى به راه حق باز مى گردند.
                                ديـگر اين كه : مساله توبه را به توبه قلبى و ندامت درونى محدود نمى كند,بلكه اصلاح و جبران را مـكـمل توبه مى شمارد, تا اين فكر غلط را از مغز خود بيرون كنيم كه هزاران گناه را با يك جمله ((استغفراللّه )) مى توان جبران كرد.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X