Announcement
Collapse
No announcement yet.
Tafsir-e Quran
Collapse
X
-
(آيه )ـ.
فرعون خود را براى مبارزه نهايى آماده مى كند:.
در ايـنـجـا مـرحـلـه ديگرى از درگيرى موسى (ع ) و فرعون منعكس شده است ,قرآن مجيد, اين قسمت را با اين جمله شروع مى كند: ((و ما همه آيات خود را به فرعون نشان داديم (اما هيچ يك از آنها در دل تيره او اثر نگذاشت ) پس همه راتكذيب كرد و از پذيرش آنها امتناع ورزيد)) (ولقد اريناه آياتنا كلها فكذب وابى ).
اين مربوط به معجزاتى است كه در آغاز دعوت به فرعون ارائه داد, ((معجزه عصا)) و ((يد بيضا)) و ((محتواى دعوت جامع آسمانيش )).
(آيه )ـ اكنون ببينيم فرعون طغيانگر, مستكبر و لجوج در برابر موسى ومعجزات او چه گفت , و او را چـگـونه ـطبق معمول همه زمامداران زورگوـ متهم ساخت ؟ ((گفت : اى موسى ! آيا آمده اى كـه ما را از سرزمين و وطنمان با سحرت بيرون كنى ؟!)) (قال اجئتنا لتخرجنا من ارضنا بسحرك يا موسى ).
اشـاره بـه ايـن كه : ما مى دانيم مساله نبوت و دعوت به توحيد, و ارائه اين معجزات همگى توطئه براى غلبه بر حكومت و بيرون كردن ما و قبطيان از سرزمين آبا و اجدادمان است .
ايـن تـهـمـت درسـت هـمـان حـربه اى است كه همه زورگويان و استعمارگران درطول تاريخ داشـته اند كه هرگاه خود را در خطر مى ديدند, براى تحريك مردم به نفع خود, مساله خطرى كه مـمـلكت را تهديد مى كرد, پيش مى كشيدند مملكت يعنى حكومت اين زورگويان و موجوديتش يعنى موجوديت آنها!.
(آيـه )ـ فـرعون سپس اضافه كرد: گمان نكن ما قادر نيستيم همانند اين سحرهاى تو را بياوريم , ((پس يقينا بدان به همين زودى سحرى همانند آن براى توخواهيم آورد)) (فلناتينك بسحر مثله ) .
و براى اين كه قاطعيت بيشترى نشان دهد گفت : ((هم اكنون تاريخش را معين كن , بايد ميان ما و تـو وعـده اى بـاشد كه نه ما از آن تخلف كنيم و نه تو از آن , آن هم درمكانى كه نسبت به همگان يكسان باشد)) (فاجعل بيننا وبينك موعدا لا نخلفه نحن ولا انت مكانا سوى ).
(آيـه )ـ ولـى موسى بى آنكه خونسردى خود را از دست دهد و از جنجال فرعون هراسى به دل راه دهـد بـا صـراحت و قاطعيت ((گفت : (من هم آماده ام ,هم اكنون روز و ساعت آن را تعيين كنم ) مـيـعاد ما و شما روز زينت (روز عيد) است ,مشروط بر اين كه مردم همگى به هنگامى كه روز بالا مى آيد در محل جمع شوند))(قال موعدكم يوم الزينة وان يحشر الناس ضحى ).
(آيـه )ـ بـه هـر حـال فـرعون بعد از مشاهده معجزات شگفت آور موسى ومشاهده تاثير روانى اين مـعجزات در اطرافيانش تصميم گرفت با كمك ساحران به مبارزه با او برخيزد, لذا قرار لازم را با مـوسى گذارد, ((پس آن مجلس را ترك گفت وتمام مكر و فريب خود را جمع كرد و سپس همه را در روز موعود آورد)) (فتولى فرعون فجمع كيده ثم اتى ).
(آيـه )ـ سرانجام روز موعود فرا رسيد, موسى (ع ) در برابر انبوه جمعيت قرار گرفت , جمعيتى كه گـروهـى از آن سـاحـران بودند و تعداد آنها به گفته بعضى ازمفسران 72 نفر و به گفته بعضى ديگر به چهارصد نفر مى رسيد و بعضى ديگر نيزتعداد بيشترى گفته اند.
و گـروهى از آنها, فرعون و اطرافيان او را تشكيل مى دادند و بالاخره گروه سوم كه اكثريت از آن تشكيل يافته بود توده هاى تماشاچى مردم بودند.
مـوسـى در اينجا رو به ساحران و يا فرعونيان و ساحران كرد و ((به آنان چنين گفت : واى بر شما, دروغ بـر خدا نبنديد كه شما را با مجازات خود, نابود و ريشه كن خواهد ساخت )) (قال لهم موسى ويلكم لا تفتروا على اللّه كذبا فيسحتكم بعذاب ).
((و شـكـسـت و نـومـيـدى و خسران از آن آنهاست كه بر خدا دروغ مى بندند و به او نسبت باطل مى دهند)) (وقد خاب من افترى ).
مـنظور موسى از افترا بر خدا, آن است كه كسى يا چيزى را شريك او قرارداده , معجزات فرستاده خدا را به سحر نسبت دهند و فرعون را معبود و اله خود بپندارند.
(آيـه )ـ ايـن سـخـن قاطع موسى كه هيچ شباهتى به سخن ساحران نداشت , بلكه آهنگش آهنگ دعـوت همه پيامبران راستين بود, بر بعضى از دلها اثرگذاشت , و در ميان جمعيت اختلاف افتاد, بعضى طرفدار شدت عمل بودند, وبعضى به شك و ترديد افتادند و احتمال مى دادند موسى پيامبر بـزرگ خـدا باشد وتهديدهاى او مؤثر گردد, بخصوص كه لباس ساده او و برادرش هارون , همان لـباس ساده چوپانى بود, و چهره مصمم آنها كه على رغم تنها بودن , ضعف و فتورى در آن مشاهده نـمى گشت , دليل ديگرى بر اصالت گفتار و برنامه هاى آنها محسوب مى شد, لذا قرآن مى گويد: ((پـس آنها در ميان خود در باره كارهايشان به نزاع برخاستند, و مخفيانه و درگوشى با هم سخن گفتند)) (فتنازعوا امرهم بينهم واسروا النجوى ).
(آيه )ـ ولى به هر حال طرفداران ادامه مبارزه و شدت عمل , پيروز شدندو رشته سخن را به دست گرفتند و از طرق مختلف , به تحريك مبارزه كنندگان باموسى پرداختند.
نخست : ((گفتند: اين دو مسلما ساحرند)) ! (قالوا ان هذان لساحران ).
بنابراين , وحشتى از مبارزه با آنها نبايد به خود راه داد, چرا كه شما بزرگان وسردمداران سحر در اين كشور پهناوريد.
ديـگـر ايـن كـه ((آنـهـا مـى خـواهند شما را از سرزمينتان با سحرشان بيرون كنند))(يريدان ان يخرجاكم من ارضكم بسحرهما) سرزمينى كه همچون جان شما عزيزاست و به آن تعلق داريد آن هم به شما تعلق دارد.
بـه علاوه اينها تنها به بيرون كردن شما از وطنتان قانع نيستند, اينهامى خواهند مقدسات شما را هـم بـازيـچـه قـرار دهند ((و آيين عالى و مذهب حق شمارا از ميان ببرند)) ! (ويذهبا بطريقتكم المثلى ).
(آيـه )ـ ((اكنون كه چنين است (به هيچ وجه به خود ترديد راه ندهيد, و)تمام نيرو و نقشه خود را جمع كنيد )) (فاجمعوا كيدكم ).
((و در يك صف (به ميدان مبارزه ) بياييد)) (ثم ائتوا صفا).
چرا كه وحدت و اتحاد رمز پيروزى شما در اين مبارزه سرنوشت ساز است .
و بـالاخـره ((فـلاح و رسـتـگارى , امروز, از آن كسى است كه برترى خود را بر (برحريفش ) اثبات نمايد)) (وقد افلح اليوم من استعلى ).
(آيه )ـ.
موسى (ع ) نيز به ميدان مى آيدـ.
سـاحران ظاهرا متحد شدند و عزم را جزم كردند كه با موسى به مبارزه برخيزند, هنگامى كه گام بـه ميدان نهادند ((گفتند: اى موسى ! تو اول (عصيا خود را)مى افكنى يا ما كسانى باشيم كه اول بيفكنيم )) (قالوا يا موسى اما ان تلقى واما ان نكون اول من القى ).
(آيـه )ـ ولـى مـوسـى بـى آنكه عجله اى نشان بدهد, چرا كه به پيروزى نهايى خود كاملا اطمينان داشت و حتى قطع نظر از آن در اين گونه مبارزه ها معمولا برنده كسى است كه پيشقدم نمى شود, لذا به آنها ((گفت : شمااول بيفكنيد)) ! (قال بل القوا).
سـاحـران نـيـز پذيرفتند و آنچه عصا و طناب براى سحر كردن با خود آورده بودند يكباره به ميان ميدان افكندند, و اگر روايتى را كه مى گويد: آنها هزاران نفربودند بپذيريم مفهومش اين مى شود كـه در يك لحظه هزاران عصا و طناب كه موادمخصوصى در درون آنها ذخيره شده بود, به وسط ميدان انداختند.
((پس ناگهان طنابها و عصاهايشان به خاطر سحر آنها, چنان به نظر (مردم و)موسى مى رسيد كه دارند حركت مى كنند)) ! (فاذا حبالهم وعصيهم يخيل اليه من سحرهم انها تسعى ).
آرى به صورت مارهايى كوچك و بزرگ , رنگارنگ در اشكال مختلف به جنب و جوش در آمدند.
صـحـنه بسيار عجيبى بود, ساحران كه هم تعدادشان زياد بود و هم طرزاستفاده از خواص مرموز فـيزيكى و شيميايى اجسام و مانند آن را به خوبى مى دانستند, توانستند آن چنان در افكار حاضران نفوذ كنند كه اين باور براى آنها پيداشود كه اين همه موجودات بى جان , جان گرفتند.
غـريـو شـادى از فـرعـونـيـان بـرخـاسـت , گـروهى از ترس و وحشت فرياد زدند وخود را عقب مى كشيدند!.
(آيـه )ـ ((پـس در ايـن هنگام موسى احساس ترس خفيفى در دل كرد))(فاوجس فى نفسه خيفة موسى ) كه نكند مردم تحت تاثير اين صحنه واقع شوند,آن چنان كه بازگرداندن آنها آسان نباشد.
(آيـه )ـ به هر حال در اين موقع , نصرت و يارى الهى به سراغ موسى آمد وفرمان وحى وظيفه او را مـشـخـص كرد, چنانكه قرآن مى گويد: ((به او گفتيم : ترس به خود راه مده تو مسلما برترى )) ! (قلنا لا تخف انك انت الا على ).
و اين گونه موسى , قوت قلبش را كه لحظات كوتاهى متزلزل شده بودباز يافت .
(آيه )ـ مجددا به او خطاب شد كه : ((و آنچه را در دست راست دارى بيفكن كه تمام آنچه را كه آنها ساخته اند مى بلعد)) ! (والق ما فى يمينك تلقف ماصنعوا).
((چرا كه كار آنها تنها مكر ساحر است )) (انما صنعوا كيد ساحر).
((و ساحر هر كجا برود پيروز نخواهد شد)) (ولا يفلح الساحر حيث اتى ).
چـرا كـه كـار ساحر متكى به نيروى محدود انسانى است , و معجزه از قدرت بى پايان و لايزال الهى سـرچـشمه مى گيرد, لذا ساحر تنها كارهايى را مى تواند انجام دهد كه قبلا روى آن تمرين داشته است .
جـالـب ايـن كـه : نـمى گويد: ((عصايت را بيفكن )) بلكه مى گويد: ((آنچه دردست راست دارى بـيـفـكـن )) ايـن تعبير شايد به عنوان بى اعتنايى به عصا باشد واشاره به اين كه عصا مساله مهمى نـيـسـت آنـچه مهم است اراده و فرمان خداست كه اگر اراده او باشد عصا كه سهل است كمتر و كوچكتر از آن هم مى تواند چنين قدرت نمايى كند!.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
( آيه )ـ.
صحنه هول انگيز قيامت :.
از آنـجـا كـه در آيات گذشته , سخن از حوادث مربوط به پايان دنيا و آغازقيامت بود, در اينجا نيز همين مساله راپيگيرى مى كند.
از ايـن آيـه چنين بر مى آيد كه مردم از پيامبر(ص ) در باره سرنوشت كوهها به هنگام پايان گرفتن دنيا سؤال كرده بودند.
لذا مى گويد: ((و از تو در باره كوهها سؤال مى كنند)) (ويسئلونك عن الجبال ).
در پـاسـخ : ((بـگـو: پـروردگـار مـن آنها را از هم متلاشى و تبديل به سنگريزه كرده سپس بر باد مى دهد)) ! (فقل ينسفها ربى نسفا).
از مـجموع آيات قرآن در مورد سرنوشت كوهها چنين استفاده مى شود كه آنهادر آستانه رستاخيز مراحل مختلفى را طى مى كنند:.
نخست به لرزه مى آيند سپس به حركت در مى آيند.
در سومين مرحله از هم متلاشى مى شوند و به صورت انبوهى از شن درمى آيند و در آخرين مرحله آن چنان توفان و باد آنها را از جا حركت مى دهد و درفضا مى پاشد كه همچون پشمهاى زده شده به نظر مى رسد (قارعه /5).
(آيه )ـ اين آيه مى گويد: با متلاشى شدن كوهها و پراكنده شدن ذرات آن ,((خداوند صفحه زمين را به صورت زمينى صاف و مستوى و بى آب و گياه درمى آورد)) (فيذرها قاعا صفصفا).
(آيـه )ـ ((آن چـنان كه در آن هيچ گونه اعوجاج و پستى و بلندى مشاهده نخواهى كرد)) (لا ترى فيها عوجا ولا امتا).
(آيـه )ـ ((در آن روز, هـمـه از دعـوت كـننده الهى پيروى نموده , و قدرت برمخالفت او نخواهند داشت )) و همگى از قبرها بر مى خيزند (يومئذ يتبعون الداعى لا عوج له ).
اين دعوت كننده هركس كه باشد آن چنان فرمانش نافذ است كه هيچ كس قدرت بر تخلف از آن را ندارد.
((و (در ايـن مـوقـع ) هـمه صداها در برابر عظمت پروردگار رحمان خاضع مى شود و جز صداى آهسته , چيزى نمى شنوى )) (وخشعت الا صوات للرحمن فلا تسمع الا همسا).
ايـن خـاموشى صداها يا به خاطر سيطره عظمت الهى بر عرصه محشر است كه همگان در برابرش خضوع مى كنند, و يا از ترس حساب و كتاب و نتيجه اعمال ويا هر دو.
(آيه )ـ از آنجا كه ممكن است بعضى گرفتار اين اشتباه شوند كه ممكن است غرق گناه باشند و به وسـيـلـه شـفـيعانى شفاعت شوند بلافاصله اضافه مى كند
(در آن روز شفاعت هيچ كس سودى نـمـى دهـد, مـگـر كـسانى كه خداوند رحمان به آنها اجازه شفاعت داده , و از گفتار آنها (در اين زمينه ) راضى است )) (يومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن ورضى له قولا ).
اشـاره بـه ايـن كـه : شـفـاعـت در آنـجـا بـى حساب نيست , بلكه برنامه دقيقى داردهم در مورد شفاعت كننده , و هم در مورد شفاعت شونده , و تا استحقاق وشايستگى در افراد براى شفاعت شدن وجود نداشته باشد, شفاعت معنى ندارد.
(آيـه )ـ و از آنـجـا كـه حضور مردم در صحنه قيامت براى حساب و جزا,نياز به آگاهى خداوند از اعـمـال و رفـتـار آنها دارد, در اين آيه چنين اضافه مى كند
(خداوند آنچه را (مجرمان ) پيش رو دارنـد و آنـچه را (در دنيا) پشت سر گذاشته اند,همه را مى داند (و از تمام افعال و سخنان و نيات آنـهـا در گـذشته و پاداش كيفرى را كه در آينده در پيش دارند, از همه با خبر است ) ولى آنها به (علم ) او احاطه ندارند))(يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولا يحيطون به علما).
و بـه اين ترتيب احاطه علمى خداوند هم نسبت به اعمال آنهاست و هم نسبت به جزاى آنها, و اين دو در حقيقت دو ركن قضاوت كامل و عادلانه است .
(آيه )ـ ((و در آن روز همه مردم در برابر خداوند حى قيوم , كاملا خاضع مى شوند)) (وعنت الوجوه للحى القيوم ).
انتخاب صفت ((حى و قيوم )) از ميان صفات خدا در اينجا به خاطر تناسبى است كه اين دو صفت با مساله رستاخيز كه روز حيات و قيام همگان است دارد.
و در پـايان آيه , اضافه مى كند: ((و مايوس (و زيانكار) است آن كه بار ستمى بردوش دارد)) ! (وقد خاب من حمل ظلما).
گويى ظلم و ستم همچون بار عظيمى است كه بر دوش انسان سنگينى مى كند و از پيشرفت او به سوى نعمتهاى جاويدان الهى باز مى دارد.
(آيـه )ـ و از آنـجـا كـه روش قـرآن غالبا بيان تطبيقى مسائل است بعد از ذكرسرنوشت ظالمان و مجرمان در آن روز, به بيان حال مؤمنان پرداخته مى گويد: ((و اماكسانى كه اعمال صالحى انجام دهـنـد, در حالى كه ايمان دارند, آنها نه از ظلم وستمى مى ترسند و نه از نقصان حقشان )) (ومن يعمل من الصالحات وهو مؤمن فلا يخاف ظلما ولا هضما).
اصـولا بـراى اين كه عمل صالح بطور مستمر و ريشه دار و عميق انجام گيردبايد از عقيده پاك و اعتقاد صحيح (ايمان ) سيراب گردد.
(آيـه )ـ قـرآن در اينجا اشاره اى دارد به مجموع آنچه در آيات قبل پيرامون مسائل تربيتى مربوط به قـيـامت و وعدووعيد آمده است , مى فرمايد: ((واين گونه آن را قرآنى عربى [فصيح و گويا] نازل كرديم و انواع تهديدها را به عبارت وبيانات مختلف بيان نموديم , شايد آنها تقوا پيشه كنند يا براى آنـان تـذكـرى پـديـدآورد)) (وكـذلـك انزلناه قرا نا عربيا وصرفنا فيه من الوعيد لعلهم يتقون او يحدث لهم ذكرا).
كـلـمه ((عربيا)) گرچه به معنى زبان عربى است , ولى در اينجا اشاره به فصاحت و بلاغت قرآن و رسـا بـودن مـفـاهـيم آن مى باشد, زيرا: اصولا زبان عربى ـبه تصديق زبان شناسان جهان ـ يكى از رسـاتـرين لغات , و ادبيات آن از قويترين ادبيات است ديگر اين كه گاهى قرآن بيانات مختلفى از يك واقعيت دارد, مثلامساله وعيد و مجازات مجرمان را, گاهى در لباس بيان سرگذشت امتهاى پيشين , وگاهى به صورت خطاب به حاضران , و گاهى در شكل ترسيم حال آنها در صحنه قيامت و گاه به لباسهاى ديگر بيان مى كند.
(آيـه )ـ اين آيه اضافه مى كند: ((پس بلند مرتبه است خداوندى كه سلطان بر حق است )) (فتعالى اللّه الملك الحق ).
و از آنـجـا كـه گـاه پيامبر(ص ) به خاطر عشق به فراگيرى قرآن و حفظ آن براى مردم به هنگام دريافت وحى عجله مى كرد و كاملا مهلت نمى داد تا جبرئيل سخن خود را تمام كند در دنباله اين آيـه چنين به او تذكر داده مى شود: ((و نسبت به (تلاوت ) قرآن عجله مكن پيش از آن كه وحى آن بر تو تمام شود)) (ولا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه ).
((و بگو: پروردگارا ! علم مرا افزون كن )) (وقل رب زدنى علما).
جايى كه پيامبر با آن علم سرشار و روح مملو از آگاهى مامور باشد كه تا پايان عمر, از خدا افزايش عـلـم بـطـلبد, وظيفه ديگران كاملا روشن است , در حقيقت ازنظراسلام , علم هيچ حدومرزى را نـمى شناسد, افزون طلبى دربسيارى از امور مذموم است , ولى در علم ممدوح است , افراط بد است ولى افراط در علم معنى ندارد.
(آيه )ـ.
آدم و فريبكارى شيطان !.
در اينجا از داستان آدم و حوا و مبارزه و دشمنى ابليس با آنان سخن مى گويد .
شـايـد اشـاره بـه ايـن نكته كه مبارزه حق و باطل منحصر به امروز و ديروز وموسى (ع ) و فرعون نيست , از آغاز آفرينش آدم بوده و همچنان ادامه دارد.
نخست از پيمان آدم با خدا سخن مى گويد, مى فرمايد: ((پيش از اين , از آدم پيمان گرفته بوديم , اما او فراموش كرد, و عزم استوارى براى او نيافتيم )) ! (ولقدعهدنا الى آدم من قبل فنسى ولم نجد له عزما).
منظور از اين ((عهد)) فرمان خدا داير به نزديك نشدن به درخت ممنوع است .
بدون شك آدم , مرتكب گناهى نشد بلكه تنها ترك اولايى از او سر زد, اصولادوران سكونت آدم در بهشت يك دوران آزمايشى براى آماده شدن جهت زندگى دردنيا و پذيرش مسؤوليت تكاليف بود .
(آيه )ـ سپس به بخش ديگر اين داستان اشاره كرده , مى گويد: ((و به خاطر بياوريد هنگامى را كه بـه فـرشـتـگان گفتيم : براى آدم سجده كنيد, آنها نيزهمگى سجده كردند جز ابليس كه امتناع ورزيد)) (واذ قلنا للملا ئكة اسجدوا لا دم فسجدوا الا ابليس ابى ).
و از اينجا به خوبى مقام با عظمت آدم روشن مى شود, آدمى كه مسجودفرشتگان بود ضمنا عداوت ابليس با او از نخستين گام آشكار مى گردد.
شـك نـيـسـت كـه سجده به معنى پرستش مخصوص خداست , و غير از خداهيچ كس و هيچ چيز نـمـى تـوانـد معبود باشد, بنابراين سجده فرشتگان در برابر خدابود, منتهى به خاطر آفرينش اين موجود با عظمت كه :.
شايسته ستايش آن آفريدگار است ـــــكارد چنين دل آويز نقشى ز ماوطينى !.
(آيه )ـ به هر حال ما در اين موقع به آدم اخطار كرديم ((پس گفتيم : اى آدم (با اين برنامه مسجل شـد كه ) ابليس دشمن تو و همسرت است (مواظب باشيد)مبادا شما را از بهشت بيرون كند كه به درد و رنج خواهى افتاد)) (فقلنا يا آدم ان هذاعدو لك ولزوجك فلا يخرجنكما من الجنة فتشقى ).
(آيه )ـ سپس خداوند آسايش بهشت و درد و رنج محيط بيرون آن رابراى آدم چنين شرح مى دهد: ((تو در اينجا گرسنه نخواهى شد و برهنه نمى شوى ))(ان لك الا تجوع فيها ولا تعرى ).
(آيـه )ـ ((و تـو در آن تشنه نخواهى شد و آفتاب سوزان آزارت نمى دهد))(وانك لا تظمؤا فيها ولا تضحى ).
در دو آيـه فوق به چهار نياز اصلى و ابتدايى انسان يعنى نياز به غذا و آب ولباس و مسكن (پوشش در مقابل آفتاب ) اشاره شده است
(آيه )ـ اما با اين همه شيطان كمر عداوت و دشمنى را با آدم بسته بود, به همين دليل آرام ننشست ((پس شروع به وسوسه آدم كرد و گفت : اى آدم ! آيادرخت عمر جاويدان را به تو نشان بدهم (كه هر كس از ميوه آن بخورد هميشه زنده خواهد بود) آيا راه رسيدن به حكومت و سلطنت هميشگى را مـى خـواهـى بدانى )) ؟!(فوسوس اليه الشيطان قال يا آدم هل ادلك على شجرة الخلد وملك لا يبلى ).
در واقع شيطان حساب كرد تمايل آدم به چيست و به اينجا رسيد كه اوتمايل به زندگى جاويدان و رسيدن به قدرت بى زوال دارد, لذا براى كشاندن او به مخالفت فرمان پروردگار از اين دو عامل استفاده كرد.
(آيه )ـ سرانجام آنچه نمى بايست بشود شد, ((پس (آدم و حوا) هر دو ازآن (درخت ممنوع ) خوردند (و بـه دنـبـال آن لباسهاى بهشتى از اندامشان فروريخت ) عورتشان آشكار گشت )) ! (فاكلا منها فبدت لهما سوتهما).
هنگامى كه آدم و حوا چنين ديدند بلافاصله ((از برگهاى (درختان ) بهشتى جامه دوختند)) براى پوشاندن اندام خود (وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة ).
آرى ! عـاقـبـت ((آدم پـروردگـارش را نافرمانى كرد و از پاداش او محروم شد))(وعصى آدم ربه فغوى ).
(آيه )ـ ولى از آنجا كه آدم ذاتا پاك و مؤمن بود و در طريق رضاى خدا گام بر مى داشت , و اين خطا كه بر اثر وسوسه شيطان دامن او را گرفت جنبه استثنايى داشت , خداوند او را از رحمت خود براى هـمـيـشه دور نساخت , بلكه ((بعد از اين ماجرا پروردگارش او را برگزيد و توبه اش را پذيرا شد و هدايتش كرد)) (ثم اجتبيه ربه فتاب عليه وهدى ).
(آيـه )ـ بـاايـن كه توبه آدم پذيرفته شد, اما كارى كرده بود كه بازگشت به حال نخستين امكان پذير نـبـود و لـذا خـداوند ((به او و حوا دستور داد: هر دو (وهمچنين شيطان همراه شما) از بهشت به زمين فرود آييد)) (قال اهبطا منها جميعا).
((در حالى كه دشمن يكديگر خواهيد بود)) (بعضكم لبعض عدو).
اما به شما اخطار مى كنم , راه سعادت و نجات به رويتان گشوده است ((پس هرگاه هدايت من به سـراغ شـما بيايد هر يك از شما از اين هدايت پيروى كند نه گمراه مى شود و نه شقاوتمند)) (فاما ياتينكم منى هدى فمن اتبع هدى فلا يضل ولا يشقى ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيـه )ـ و بـراى ايـن كـه تـكـليف آنها كه فرمان حق را فراموش مى كنند نيزروشن گردد اضافه مـى كـند: ((و كسى كه از ياد من روى گردان شود, زندگى سخت وتنگى خواهد داشت )) (ومن اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا).
((و در قيامت او را نابينا محشور مى كنيم )) (ونحشره يوم القيمة اعمى ).
اصـولا تنگى زندگى بيشتر به خاطر كمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است , به خاطر عدم اطمينان به آينده و ترس از نابود شدن امكانات موجود, ووابستگى بيش از حد به جهان ماده است , و آن كس كه ايمان به خدا دارد و دل به ذات پاك او بسته , از همه اين نگرانيها در امان است .
(آيـه )ـ در آنـجـا ((عـرض مى كند: پروردگارا ! چرا مرا نابينا محشور كردى درحالى كه قبلا بينا بودم )) ؟! (قال رب لم حشرتنى اعمى وقد كنت بصيرا).
(آيـه )ـ بـلافـاصـله پاسخ مى شنود كه , ((مى فرمايد: آن گونه كه آيات من براى تو آمد, و تو آنها را فـراموش كردى , امروز نيز تو فراموش خواهى شد)) (قال كذلك اتتك آياتنا فنسيتها وكذلك اليوم تنسى ) و چشمت از ديدن نعمتهاى پروردگار و مقام قرب او نابينا مى گردد.
(آيه )ـ سرانجام به صورت يك جمع بندى و نتيجه گيرى مى فرمايد: ((واين گونه كسانى را كه راه اسـراف را پـيش گرفتند و ايمان به آيات پروردگارشان نياوردند جزا مى دهيم )) (وكذلك نجزى من اسرف ولم يؤمن بايات ربه ).
((و عذاب آخرت از اين هم شديدتر و پايدارتر است )) (ولعذاب الا خرة اشدوابقى ).
(آيه )ـ.
از تاريخ گذشتگان عبرت بگيريد:.
از آنجا كه در آيات گذشته بحثهاى فراوانى از مجرمان به ميان آمد در اين آيه به يكى از بهترين و مـؤثـرترين طرق بيدارى كه مطالعه تاريخ پيشينيان است اشاره كرده , چنين مى گويد: ((آيا براى هـدايـت آنـهـا هـمـيـن كافى نيست كه بسيارى از اقوام گذشته را كه در قرون پيشين زندگى مى كردند هلاك كرديم )) (افلم يهدلهم كم اهلكناقبلهم من القرون ).
همان كسانى كه گرفتار مجازات دردناك الهى شدند و ((اينها در مساكن (ويران شده ) آنان رفت و آمد دارند)) (يمشون فى مساكنهم ).
ايـنـهـا در مسير رفت و آمد خود, به خانه هاى قوم عاد در سفرهاى يمن ومساكن ويران شده قوم ثـمـود در سـفـر شـام و مـنازل زير و رو گشته قوم لوط در سفرفلسطين مى گذرند, آثار آنها را مى بينند, ولى درس عبرت نمى گيرند.
آرى ((در اينها دلايل روشن و آيات فراوانى است براى صاحبان عقل وانديشه بيدار)) (ان فى ذلك لا يات لا ولى النهى ).
مـوضوع عبرت گرفتن از تاريخ پيشينيان از مسائلى است كه قرآن و احاديث اسلامى زياد روى آن تكيه كرده است .
در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (ص ) مى خوانيم : ((غافلترين مردم كسى است كه از دگرگون شدن دنيا اندرز نگيرد)) و از ورق گردانى ليل و نهار انديشه نكند.
(آيه )ـ اين آيه در حقيقت پاسخ به سؤالى است كه در اينجا مطرح مى شود و آن اين كه چرا خداوند هـمـان بـرنـامـه اى را كـه براى مجرمان پيشين ترتيب داد براى اين گروه ترتيب نمى دهد, قرآن مـى گـويد: ((و اگر سنت و تقدير پروردگارت و ملاحظه زمان مقرر نبود, به زودى عذاب الهى دامان آنها را مى گرفت )) (ولولا كلمة سبقت من ربك لكان لزاما واجل مسمى ).
اين سنت الهى , اشاره اى به فرمان آفرينش داير به آزادى انسانهاست , زيرااگر هر مجرمى بلافاصله و بـدون هيچ گونه مهلت مجازات شود, ايمان و عمل صالح , تقريبا جنبه اضطرارى و اجبارى پيدا مـى كـند, و بيشتر به خاطر ترس ووحشت از مجازات فورى خواهد بود, بنابراين وسيله تكامل كه هدف اصلى است نخواهد شد.
بـه عـلاوه اگر حكم شود كه همه مجرمان فورا مجازات شوند, كسى در روى زمين زنده نخواهد ماند (نحل /61).
بـنـابـراين , بايد مهلتى باشد تا گنهكاران به خود آيند و راه اصلاح در پيش گيرند, و هم فرصتى براى خودسازى , به همه پويندگان راه حق داده شود.
(آيـه )ـ سـپـس روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: ((اكنون (كه بنانيست اين بدكاران فورا, مجازات شوند) تو در برابر آنچه آنها مى گويند صابر وشكيبا باش )) (فاصبر على ما يقولون ).
و براى تقويت روحيه پيامبر(ص ) و تسلى خاطر او دستور راز و نياز با خدا ونماز و تسبيح را مى دهد و مى گويد: ((قبل از طلوع آفتاب و پيش از غروب آن ,همچنين در اثنا شب و اطراف روز تسبيح و حـمـد پـروردگـارت را به جا آور تا راضى و خشنود شوى )) و قلب تو در برابر سخنان درد آور آنها نـاراحت نشود (وسبح بحمدربك قبل طلوع الشمس وقبل غروبها ومن آنائ الليل فسبح واطراف النهارلعلك ترضى ).
بدون شك اين حمد و تسبيح مبارزه اى است با شرك و بت پرستى در عين صبر و شكيبايى در برابر بدگوييها و سخنان ناهنجار مشركان .
(آيه )ـ در اينجا دستوراتى به پيامبر داده شده كه در حقيقت منظور از آن عموم مسلمانان است , و تكميلى است براى بحثى كه در زمينه ((شكيبايى )) در آيه گذشته خوانديم .
نـخست مى گويد: ((و هرگز چشمان خود را به نعمتهاى مادى كه به گروههايى از آنها (كفار و مخالفان ) داده ايم ميفكن !)) (ولا تمدن عينيك الى ما متعنابه ازواجا منهم ).
آرى ! اين نعمتهاى ناپايدار, ((شكوفه هاى زندگى دنياست )) (زهرة الحيوة الدنيا) شكوفه هايى كه زود مـى شـكفد و پژمرده مى شود و پرپر مى گردد و بر روى زمين مى ريزد, و چند صباحى بيشتر پايدار نمى ماند.
در عين حال اينها همه ((براى آن است كه ما آنان را در آن بيازماييم ))(لنفتنهم فيه ).
و به هر حال ((آنچه پروردگارت به تو روزى داده بهتر و پايدارتر است ))(ورزق ربك خير وابقى ).
خـداونـد انـواع مواهب و نعمتها را به تو بخشيده است , ايمان و اسلام , قرآن وآيات الهى , روزيهاى حلال و پاكيزه و سرانجام نعمتهاى جاودان آخرت اين روزيهاپايدارند و جاودانى .
(آيـه )ـ در اين آيه براى تلطيف روح پيامبر(ص ) و تقويت قلب اومى فرمايد: ((و خانواده خود را به نـمـاز دسـتـور ده و خـود نيز بر انجام آن شكيبا وپراستقامت باش )) (وامر اهلك بالصلوة واصطبر عليها) چرا كه اين نماز براى تو وخاندانت مايه پاكى و صفاى قلب و تقويت روح و دوام ياد خداست .
سپس اضافه مى كند: اگر دستور نماز به تو و خاندانت داده شده است منافع و بركاتش تنها متوجه خـود شـمـاسـت ((مـا از تو روزى نمى خواهيم بلكه به تو روزى مى دهيم )) (لا نسئلك رزقا نحن نرزقك ).
ايـن نـمـاز چيزى بر عظمت پروردگار نمى افزايد, بلكه سرمايه بزرگى براى تكامل شما انسانها و كلاس عالى تربيت است .
و در پايان آيه اضافه مى كند: ((و عاقبت و سرانجام نيك از آن تقواست ))(والعاقبة للتقوى ).
آنـچـه باقى مى ماند و سرانجامش مفيد و سازنده و حياتبخش است همان تقواو پرهيزكارى است , پرهيزكاران سرانجام پيروزند و بى تقوايان محكوم به شكست .
(آيـه )ـ ايـن آيـه به يكى از بهانه جوييهاى كفار اشاره كرده , مى گويد: ((و آنهاگفتند: چرا پيامبر مـعجزه اى از سوى پروردگارش (آن چنان كه ما مى خواهيم )نمى آورد)) (وقالوا لولا ياتينا باية من ربه ).
بلافاصله به آنها پاسخ مى گويد: ((آيا خبرهاى روشن (اقوام پيشين ) كه دركتب آسمانى گذشته بـوده اسـت بـراى آنها نيامده )) ؟ (اولم تاتهم بينة ما فى الصحف الا ولى ) كه پى درپى براى آوردن مـعـجـزات بهانه جويى مى كردند و پس از مشاهده معجزات به كفر و انكار ادامه مى دادند و عذاب شـديـد الهى دامنشان را مى گرفت ,آيا نمى دانند اگر اينها نيز همين راه را بروند همان سرنوشت در انتظارشان است .
(آيـه )ـ به هر حال اين بهانه جويان مردمى حق طلب نيستند بلكه دائما درفكر بهانه گيرى تازه اى مـى بـاشـنـد حـتـى ((اگـر ما آنها را قبل از نزول اين قرآن و آمدن پيامبراسلام مجازات و هلاك مـى كرديم در قيامت مى گفتند: پروردگارا! چرا پيامبرى براى ما نفرستادى , تا از آيات تو پيروى كنيم پيش از آن كه ذليل و رسوا شويم )) ؟!(ولو انا اهلكناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولا ارسلت الينا رسولا فنتبع آياتك من قبل ان نذل ونخزى ).
ولى اكنون كه اين پيامبر بزرگ با اين كتاب با عظمت به سراغ آنها آمده هر روزسخنى مى گويند و براى فرار از حق بهانه اى مى تراشند.
(آيه )ـ به آنها اخطار كن و ((بگو: همه ما و شما در انتظاريم )) (قل كل متربص ).
مـا انـتـظـار وعـده هاى الهى را در مورد شما داريم , شما هم در انتظار اين هستيدكه مشكلات و مصائب دامان ما را بگيرد.
((اكنون كه چنين است در انتظار باشيد)) ! (فتربصوا).
((امـا بـه زودى خواهيد دانست چه كسانى اهل راه مستقيم و آيين حقند و چه كسانى (به منزلگاه حق , و نعمت جاودان الهى ) هدايت يافتند)) (فستعلمون من اصحاب الصراط السوى ومن اهتدى ).
و بـا ايـن جـمـلـه قـاطع و پرمعنى گفتگوى خود را با اين منكران لجوج و بهانه جودر اينجا پايان مى دهد.
((پايان سوره طه )).
آغاز جز هفدهم قرآن مجيد.
سوره انبيا [21].
اين سوره در ((مكه )) نازل شده , و 112 آيه است .
محتواى سوره :.
1ـ ايـن سـوره چـنانكه از نامش پيداست , سوره پيامبران است , چرا كه نام شانزده پيامبر, بعضى , با ذكر فرازهايى از حالاتشان و بعضى تنها به صورت اشاره دراين سوره آمده است ـ موسى ـ هارون ـ ابـراهـيـم ـ لوط ـ اسحاق ـ يعقوب ـ نوح ـداوود ـ سليمان ـ ايوب ـ اسماعيل ـ ادريس ـ ذاالكفل ـ ذاالنون (يونس ) ـ زكريا ويحيى (ع ).
2ـ ويـژگى سوره هاى ((مكى )) كه از عقايد دينى , مخصوصا از مبدا و معادسخن مى گويد, كاملا در اين سوره منعكس است .
3ـ بـخـش ديـگرى از اين سوره , از پيروزى حق بر باطل , توحيد بر شرك ولشكريان عدل و داد بر جنود ابليس , سخن گفته شده است .
جـالـب اين كه اين سوره با هشدارهاى شديد نسبت به مردم غافل و بى خبراز حساب و كتاب آغاز شده , و پايان آن نيز با هشدارهاى ديگرى در اين زمينه تكميل مى گردد.
فضيلت تلاوت سوره .
: در حـديثى از پيامبر گرامى اسلام (ص ) چنين نقل شده : ((هر كس سوره انبيارا بخواند خداوند حـسـاب او را آسـان مـى كند (و در محاسبه اعمالش در روز قيامت سختگيرى نخواهد كرد) و هر پيامبرى كه نام او در قرآن ذكر شده با او مصافحه كرده و سلام مى فرستد)).
پيداست خواندن مقدمه اى است براى انديشيدن , و انديشيدن مقدمه اى براى ايمان و عمل .
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيـه )ـ ايـن سـوره با يك هشدار نيرومند به عموم مردم آغاز مى شود,هشدارى تكاندهنده و بيدار كـنـنـده , مـى گـويـد: ((حـسـاب مـردم بـه آنـهـا نـزديـك شده , درحالى كه آنها در غفلتند و روى گردانند)) (اقترب للناس حسابهم وهم فى غفلة معرضون ).
عمل آنها نشان مى دهد كه اين غفلت و بى خبرى سراسر وجودشان را گرفته وگرنه چگونه ممكن است انسان ايمان به نزديكى حساب , آن هم از حسابگرى فوق العاده دقيق , داشته باشد و اين چنين همه مسائل را سرسرى بگيرد و آلوده هرگونه گناه باشد؟.
منظور از نزديك شدن حساب و قيامت آن است كه باقيمانده دنيا در برابرآنچه گذشته كم است , و به همين دليل رستاخيز نزديك خواهد بود (نزديك نسبى )بخصوص اين كه از پيامبر اسلام (ص ) نـقـل شـده كـه فـرمـود: ((بـعثت من و روز قيامت مانند اين دو است )) ! (به انگشت ((سبابه )) و ((وسطى )) كه در كنار هم قرار دارنداشاره فرمود).
(آيـه )ـ ايـن آيـه يـكـى از نـشـانـه هاى اعراض و روى گردانى آنها را به اين صورت بيان مى كند, مـى فـرمايد: ((هيچ يادآورى تازه اى از طرف پروردگارشان براى آنها نمى آيد, مگر آنكه با بازى (و شوخى ) به آن گوش مى دهند)) ! (ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه وهم يلعبون ).
در حـالـى كه اگر حتى يك بار به صورت جدى با آن برخورد كنند چه بسا مسيرزندگانى آنها در همان لحظه تغيير پيدا مى كند.
(آيه )ـ باز براى تاكيد بيشتر مى گويد: ((آنها در حالى هستند كه دلهايشان در لهو و بى خبرى فرو رفته است )) (لا هية قلوبهم ).
زيـرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى مى پندارند وطبيعى است چنين كسانى هرگز راه سعادت را نخواهند يافت .نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
بـعـد به گوشه اى از نقشه هاى شيطانى آنها اشاره كرده , مى فرمايد: ((و اين ظالمان گفتگوهاى درگـوشـى خود را (كه براى توطئه انجام مى دهند) پنهان مى دارند, و مى گويند: آيا اين جز يك بشر عادى همچون شماست )) ؟ (واسرواالنجوى الذين ظلموا هل هذا الا بشر مثلكم ).
حـال كـه او يـك بشر عادى بيش نيست لابد اين كارهاى خارق العاده او و نفوذسخنش چيزى جز سـحـر نـمى تواند باشد ((پس آيا شما به سراغ سحر مى رويد با اين كه مى بينيد)) ؟ (افتاتون السحر وانتم تبصرون ).
آنـهـا در ايـن گفتارشان روى دو چيز تكيه داشتند, يكى بشر بودن پيامبر(ص ) وديگرى برچسب سحر, و در آيات بعد برچسبهاى ديگرى نيز خواهد آمد كه قرآن به آنها پاسخ مى دهد.
(آيـه )ـ قـرآن بـه صـورت كلى به آنها از زبان پيامبر(ص ) چنين پاسخ مى گويد: (پيامبر) گفت : پروردگارم همه سخنان را, چه در آسمان باشد و چه درزمين مى داند و او شنوا و داناست )) (قال ربى يعلم القول فى السما والا رض ).
چنين تصور نكنيد كه سخنان مخفيانه و توطئه هاى پنهانى شما بر او مخفى باشد, ((چرا كه او هم شـنوا و هم داناست )) (وهو السميع العليم ) او همه چيز رامى داند و از همه كار باخبر است , نه تنها سخنان را مى شنود, بلكه از انديشه هايى كه از مغزها مى گذرد, و تصميمهايى كه در سينه ها پنهان است آگاه است .
(آيه )ـ بعد از ذكر دو قسمت از بهانه جوييهاى مخالفان , به چهار قسمت ديگر از آن پرداخته چنين مـى گويد: ((آنها گفتند: (آنچه محمد آورده وحى نيست )بلكه خوابهاى آشفته است )) كه آنها را حقيقت و واقعيت مى پندارد ! (بل قالوااضغاث احلا م ).
و گاه اين سخن خود را عوض مى كنند و مى گويند: او مرد دروغگويى است كه اين سخنان را ((به خدا افترا بسته )) ! (بل افتريه ).
و گـاه مـى گويند: ((نه او يك شاعر است )) و اين آيات مجموعه اى از تخيلات شاعرانه اوست (بل هو شاعر).
و در آخـريـن مـرحـلـه مـى گـويند: از همه اينها كه بگذريم اگر او راست مى گويدكه فرستاده خـداست ((پس بايد معجزه اى براى ما بياورد همان گونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند)) (فلياتنا باية كما ارسل الا ولون ).
بررسيهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر(ص ) خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حق طلب نـبودند, بلكه هدفشان بهانه جويى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت بوده است .
(آيه )ـ.
پيامبران همه از نوع بشر بودند:.
در آيـات گـذشته شش نمونه از ايرادهاى ضد و نقيض دشمنان اسلام به پيامبر(ص ) بازگو شده اسـت , در ايـنـجـا نـيـز بـه پاسخ آنها پرداخته , نخست به پيشنهادمعجزات دلخواه آنان به عنوان بـهـانـه گيرى اشاره كرده , مى گويد: ((تمام شهرها وآباديهايى كه پيش از اينها هلاكشان كرديم (تـقـاضـاى ايـن گـونه معجزات را كردند, ولى هنگامى كه پيشنهادشان عملى شد) هرگز ايمان نياوردند, آيا اينها ايمان مى آورند))؟! (ما آمنت قبلهم من قرية اهلكناهاافهم يؤمنون ).
در ضـمـن به آنها اخطار مى كند كه اگر به تقاضاى شما در زمينه معجزات اقتراحى پاسخ گفته شود و ايمان نياوريد, نابودى شما حتمى است !.
(آيه )ـ اين آيه به پاسخ نخستين ايراد آنها در زمينه بشر بودن پيامبر(ص )پرداخته , مى گويد: ((ما پـيـش از تو, جز مردانى كه به آنان وحى مى كرديم ,نفرستاديم )) همه انسان بودند و از جنس بشر (وما ارسلنا قبلك الا رجالا نوحى اليهم ).
اين يك واقعيت تاريخى است كه همگان از آن آگاهند ((اگر شما نمى دانيد ازآگاهان بپرسيد)) (فسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ).
(آيـه )ـ اين آيه توضيح بيشترى در مورد بشر بودن پيامبران مى دهد,مى گويد: ((و ما پيامبران را پيكرهايى كه غذا نخورند قرار نداديم و آنها هرگز عمرجاويدان نداشتند)) (وما جعلناهم جسدا لا ياكلون الطعام وما كانوا خالدين ).
رهـبـر انـسانها بايد از جنس خودشان باشد, با همان غرايز, عواطف ,احساسها, نيازها, و علاقه ها, تا دردهاى آنها را لمس كند, و بهترين طريق درمان را باالهام گرفتن از تعليماتش انتخاب نمايد, تا الگو و اسوه اى براى همه انسانها باشد وحجت را بر همه تمام كند.
(آيـه )ـ سـپـس بـه عـنـوان تهديد و هشدارى به منكران سرسخت و لجوج چنين مى گويد: ما به پـيامبرانمان وعده داده بوديم كه آنها را از چنگال دشمنان رهائى بخشيم و نقشه هاى آنها را نقش بـر آب كـنـيم , آرى ((ما سرانجام به اين وعده خود وفا كرديم و صدق آن را آشكار ساختيم , آنها و تـمـام كـسانى را كه مى خواستيم نجات داديم و مسرفان را هلاك نموديم )) ! (ثم صدقناهم الوعد فانجيناهم ومن نشا واهلكنا المسرفين ).
آرى ! همان گونه كه سنت ما انتخاب كردن رهبران بشر از ميان افراد بشر بود,اين هم سنت ما بود كه در برابر توطئه هاى مخالفان از آنها حمايت كنيم و اگراندرزهاى پى درپى در آنها مؤثر نيفتاد, صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك سازيم .
(آيـه )ـ ايـن آيـه در يـك جـمـلـه كـوتاه و پرمعنى , به اكثر ايرادهاى مشركان مجددا پاسخ داده , مى گويد: ((ما بر شما كتابى نازل كرديم كه وسيله بيدارى شما درآن است آيا تعقل نمى كنيد)) ؟! (لقد انزلنا اليكم كتابا فيه ذكركم افلا تعقلون ).
هر كس آيات اين كتاب را كه مايه تذكر و بيدارى دل و حركت انديشه و پاكى جامعه هاست بررسى كـنـد به خوبى مى داند يك معجزه روشن و جاويدان است , باوجود اين معجزه آشكار كه از جهات مـختلف آثار اعجاز در آن نمايان است ـازجهت جاذبه فوق العاده , از جهت محتوا, احكام و قوانين , عقايد و معارف و ـ آيا بازدر انتظار ظهور معجزه ديگرى هستيد؟.
الـبـتـه بـيداركننده بودن قرآن جنبه اجبارى و الزامى ندارد, بلكه مشروط است به اين كه انسان خودش بخواهد و دريچه هاى قلبش را به روى آن بگشايد.
(آيه )ـ.
چگونه ستمگران در چنگال عذاب گرفتار شدند ؟.
در ايـنـجـا بـه دنبال گفتگوهايى كه در باره مشركان و كافران لجوج گذشت سرنوشت آنها را با مقايسه با سرنوشت اقوام پيشين , مشخص مى كند.
نخست مى گويد: ((چه بسيار شهرها و آباديهاى ظالم و ستمگرى را درهم شكستيم )) (ولم قصمنا من قرية كانت ظالمة ).
((و بـعد از آنها قوم و جمعيت ديگرى را به روى كار (و به ميدان آزمايش )آورديم )) (وانشانا بعدها قوما آخرين ).
(آيـه )ـ آنـگاه شرح حال آنها را به هنگامى كه دامنه عذاب در آبادى آنهاگسترده مى شد, و وضع بـيـچـارگـى آنـان را در مقابل مجازات الهى مشخص مى كند,مى گويد: ((پس هنگامى كه آنها احساس كردند عذاب الهى مى خواهد دامنشان رابگيرد, پا به فرار گذاردند)) (فلما احسوا ياسنا اذا هم منها يركضون ).
درست همانند يك لشكر شكست خورده كه شمشيرهاى برهنه دشمن راپشت سر خود مى بينند و به هر سو پراكنده مى شوند.
(آيـه )ـ امـا بـه عـنوان توبيخ و سرزنش به آنها گفته مى شود: ((فرار نكنيد وباز گرديد به سوى زنـدگـانى پرناز و نعمتتان ! و به سوى كاخها و قصرها و مسكنهاى پر زر و زيورتان , شايد (سائلان بيايند و) و از شما تقاضا كنند)) (لا تركضوا وارجعواالى ما اترفتم فيه ومساكنكم لعلكم تسئلون ).
ايـن عـبـارت مـمكن است اشاره به آن باشد كه همواره در اين زندگى پر ناز ونعمتى كه داشتند سـائلان و تـقـاضـاكـنـنـدگـان بر در خانه هايشان رفت و آمد داشتند,بااميد مى آمدند ومحروم بـازمى گشتند به آنها مى گويد: باز گرديد و همان صحنه هاى نفرت انگيز را تكرار كنيد, و اين در حقيقت يك نوع استهزا و سرزنش است .
(آيـه )ـ به هر حال آنها در اين هنگام بيدار مى شوند, آنچه را قبلا شوخى مى پنداشتند به جدى ترين صـورت در بـرابـر خـويش مى بينند وفريادشان بلند مى شود((مى گويند: اى واى بر ما كه ظالم و ستمگر بوديم )) ! (قالوا يا ويلنا انا كنا ظالمين ).
(آيـه )ـ امـا ايـن بيدارى اضطرارى كه در برابر صحنه هاى جدى عذاب براى هركس پيدا مى شود بـى ارزش اسـت , و اثـرى در تـغـيـيـر سرنوشت آنها ندارد, لذاقرآن در اين آيه اضافه مى كند: ((و هـمـچـنـان ايـن سـخن را (واى بر ما ظالم و ستمگربوديم ) تكرار مى كردند تا آنها را درو كرده و خاموش ساختيم )) (فما زالت تلك دعويهم حتى جعلناهم حصيدا خامدين ).
(آيه )ـ.
آفرينش آسمان و زمين بازيچه نيست :.
از آنجا كه در آيات گذشته اين حقيقت منعكس بود كه ظالمان بى ايمان هدفى براى آفرينش خود جـز عـيش و نوش قائل نبودند, و در واقع عالم را بى هدف مى پنداشتند, قرآن مجيد در اينجا براى ابـطال اين طرز فكر و اثبات وجود هدف باارزشى براى آفرينش كل جهان مخصوصا انسانها چنين مى گويد: ((ما آسمان و زمين و آنچه ميان آنهاست از روى بازى نيافريديم )) (وما خلقنا السما والا رض ومابينهما لا عبين ).
اين زمين گسترده , اين آسمان پهناور, و اين همه موجودات متنوع و بديعى كه در صحنه آنهاست نشان مى دهد, غرض مهمى در كار بوده است , آرى هدف اين بوده كه از يك سو بيانگر آن آفريننده بـزرگ باشند و نشانه اى از عظمتش , و از سوى ديگر دليلى بر ((معاد)) باشد وگرنه اين همه غوغا براى اين چند روز معنى نداشت .
(آيـه )ـ ايـن آيه مى گويد: اكنون كه مسلم شد عالم بى هدف نيست , اين هم مسلم است كه هدف ايـن آفرينش , سرگرمى خدا به امر خلقت نبوده است كه اين سرگرمى نامعقولى است ((به فرض محال اگر مى خواستيم سرگرمى انتخاب كنيم چيزى متناسب خود انتخاب مى كرديم )) (لو اردنا ان نتخذ لهوا لا تخذناه من لدناان كنا فاعلين ).
اين آيه بازگوى دو حقيقت است : نخست اين كه محال است هدف پروردگارسرگرمى خويشتن باشد.
سـپـس مـى گـويد: به فرض كه هدف سرگرمى بود بايد سرگرمى مناسب ذات او باشد, از عالم مجردات و مانند آن , نه عالم محدود ماده .
(آيه )ـ سپس با لحن قاطعى براى ابطال اوهام بى خردانى كه دنيا رابى هدف يا تنها مايه سرگرمى مى پندارند چنين مى گويد: اين جهان , مجموعه اى است از حق و واقعيت , چنين نيست كه اساس آن بر باطل بوده باشد ((بلكه ما حق رابر سر باطل مى كوبيم تا آن را هلاك سازد و اين گونه باطل محو و نابود مى شود)) (بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق ).
و در پـايان آيه مى گويد: ((اما واى بر شما از اين توصيفى كه (از بى هدفى عالم ) مى كنيد)) (ولكم الويل مما تصفون ).
يـعنى ما همواره دلايل عقلى و استدلالات روشن و معجزات آشكار خود رادر برابر پندارها و اوهام بـيهوده گرايان قرار مى دهيم , تا در نظر انديشمندان وصاحبان عقل , اين پندارها درهم كوبيده و نابود شود.
(آيـه )ـ در آيـات گـذشـتـه سخن از اين واقعيت بود كه عالم هستى داراى هدف تكاملى حساب شده اى است براى انسانها.
و از آنـجـا كـه ممكن است اين توهم به وجود آيد كه خدا چه نيازى به ايمان وعبادت ما دارد ؟ به پاسخ اين سخن مى پردازد و مى گويد: ((و تمام كسانى كه درآسمانها و زمين هستند از آن اويند)) (وله من فى السموات والا رض ).
((و آنـهـا كـه نـزد اويـنـد [ فـرشـتگان ] هيچ گاه از عبادتش استكبار نمى ورزند, وهرگز خسته نمى شوند)) (ومن عنده لا يستكبرون عن عبادته ولا يستحسرون ).
(آيـه )ـ تـمـام شـب و روز تـسـبيح مى گويند و كمترين ضعف و سستى به خود راه نمى دهند)) (يسبحون الليل والنهار لا يفترون ).
بـا ايـن حـال او چـه نـيـازى بـه طاعت و عبادت شما دارد, پس اگر دستورايمان و عمل صالح و بندگى و عبوديت به شما داده , سود و فايده اش متوجه خودشماست .نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
((و همين قدر كافى است كه ما حسابگر اعمال بندگان باشيم )) (وكفى بناحاسبين ).
(آيه )ـ.
شمه اى از داستان پيامبران :.
از ايـن آيـات به بعد فرازهايى از زندگانى پيامبران كه آميخته با نكات بسيارآموزنده اى است بيان شـده , كه بحثهاى گذشته را در زمينه نبوت پيامبر اسلام (ص )و درگيرى او با مخالفان , با توجه به اصول مشتركى كه حاكم بر آنهاست , روشنترمى سازد.
در اين آيه مى فرمايد: ((ما به موسى و هارون فرقان (وسيله تشخيص حق ازباطل ) بخشيديم , و نور و يادآورى براى پرهيزكاران )) (ولقد آتينا موسى وهرون الفرقان وضيا وذكرا للمتقين ).
(آيـه )ـ در ايـن آيـه ((پـرهـيـزكـاران )) را چـنـيـن مـعرفى مى كند: ((آنها كسانى هستند كه از پـروردگارشان در غيب و نهان مى ترسند)) ترسى آميخته با احترام وتعظيم (الذين يخشون ربهم بالغيب ).
((و آنان از روز رستاخيز بيم دارند)) (وهم من الساعة مشفقون ).
در واقـع پرهيزكاران به روز قيامت بسيار علاقه مندند چون كانون پاداش ورحمت الهى است اما با اين حال از حساب و كتاب خدا نيز بيمناكند.
(آيه )ـ اين آيه قرآن را در مقايسه با كتب پيشين قرار داده , مى گويد
(و اين ذكر مباركى است كه ما آن را (بر شما) نازل كرديم )) (وهذا ذكر مبارك انزلناه ).
((پس آيا شما آن را انكار مى كنيد)) (افانتم له منكرون ).
آيـا چـنـين كتابى , جاى انكار دارد ! دلايل حقانيتش در خودش نهفته , ونورانيتش آشكار است , و رهروان راهش سعادتمند و پيروز.
(آيه )ـ گفتيم در اين سوره فرازهاى بسيارى از حالات انبيا آمده است .
در ايـنـجـا بـخـش مـهـمى از زندگى و مبارزات ابراهيم (ع ) با بت پرستان انعكاس يافته , نخست مـى فـرمايد: ((و ما وسيله رشد و هدايت را از قبل در اختيار ابراهيم گذارديم , و به (شايستگى ) او آگاه بوديم )) (ولقد آتينا ابرهيم رشده من قبل وكنا به عالمين ).
(آيـه )ـ سپس به يكى از مهمترين برنامه هاى ابراهيم (ع ) اشاره كرده ,مى گويد: ((آن هنگام كه به پـدرش (آزر) و قـوم او گـفـت : ايـن مـجسمه هاى بى روح چيست كه شما همواره آنها را پرستش مى كنيد ؟)) (اذ قال لا بيه وقومه ما هذه الـتماثيل التى انتم لها عاكفون ).
تعبير ((لا بيه )) (پدرش ) اشاره به عمويش آزر است زيرا عرب گاه به عمو ((اب ))مى گويد.
ايـن گـفـتـار ابـراهـيم در حقيقت استدلال روشنى است براى ابطال بت پرستى زيرا آنچه از بتها مى بينيم همين مجسمه و تمثال است , بقيه تخيل است و توهم .
(آيـه )ـ ولى بت پرستان هيچ گونه جوابى در برابر اين منطق گويا نداشتندجز اين كه مطلب را از خود رد كنند و به نياكانشان ارتباط دهند لذا ((گفتند: ما پدران و نياكان خويش را ديديم كه اينها را پرستش مى كنند)) و ما به سنت نياكانمان وفاداريم (قالوا وجدنا آبانا لها عابدين ).
(آيـه )ـ از آنـجـا كه هيچ دليلى نداريم كه نياكان عاقلتر و عالمتر از نسلهاى بعد باشند, بلكه غالبا قضيه به عكس است چون با گذشت زمان علم و دانشهاگسترده تر مى شود, ابراهيم بلافاصله به آنـهـا ((پـاسـخ گفت : هم شما و هم پدرانتان بطور قطع در گمراهى آشكارى بوديد)) (قال لقد كنتم انتم وآباؤكم فى ضلا ل مبين ).
(آيـه )ـ ايـن تـعبير كه توام با انواع تاكيدها و حاكى از قاطعيت تمام است ,سبب شد كه بت پرستان كـمـى بـه خود آمده در صدد تحقيق برآيند, رو به سوى ابراهيم كرده : ((گفتند: آيا مطلب حقى براى ما آورده اى يا شوخى مى كنى )) ! (قالوااجئتنا بالحق ام انت من اللا عبين )!.
(آيـه )ـ امـا ابـراهيم صريحا به آنها پاسخ ((گفت : (آنچه مى گويم جدى است و عين واقعيت كه ) پروردگار شما پروردگار آسمانها و زمين است )) (قال بل ربكم رب السموات والا رض ).
((همان خدايى كه آنها را آفريده و من از گواهان اين عقيده ام )) (الذى فطرهن وانا على ذلكم من الشاهدين ).
ابراهيم با اين گفتار قاطعش نشان داد آن كس شايسته پرستش است كه آفريدگار آنها و زمين و همه موجودات است .
(آيه )ـ ابراهيم براى اين كه ثابت كند اين مساله صددرصد جدى است واو بر سر عقيده خود تا همه جا ايستاده , و نتائج و لوازم آن را هر چه باشد با جان ودل مى پذيرد اضافه كرد: ((و به خدا سوگند, در غـيـاب شـمـا نقشه اى براى نابودى بتهايتان مى كشم !)) (وتاللّه لا كيدن اصنامكم بعد ان تولوا مدبرين ).
(آيـه )ـ به هر حال او بى آنكه از خطرات اين كار بترسد و يا از توفانى كه پشت سر اين عمل به وجود مـى آيد هراسى به دل راه دهد در يك فرصت مناسب مردانه وارد ميدان شد, و با يك دنيا قهرمانى به جنگ اين خدايان پوشالى رفت كه آن همه علاقه مند متعصب و نادان داشتند, بطورى كه قرآن مـى گـويد: ((پس همه آنهارا قطعه قطعه كرد, جز بت بزرگى كه داشتند)) ! (فجعلهم جذاذا الا كبيرا لهم ).
و هدفش اين بود ((شايد بت پرستان به سراغ او بيايند)) و او هم تمام گفتنيها رابگويد (لعلهم اليه يرجعون ).
درسـت است كه ما از لفظ ((بت پرستى )) بيشتر متوجه بتهاى سنگى و چوبى مى شويم , ولى از يك نظر بت و بت پرستى مفهوم وسيعى دارد كه هر نوع توجه به غير خدا را, در هر شكل و صورت شامل مى شود و طبق حديث معروف ((هر چه انسان را به خود مشغول و از خدا دور سازد بت اوست ))!.
(آيـه )ـ سـرانـجـام بت پرستان وارد بتخانه شدند و با صحنه اى روبرو گشتندكه هوش از سرشان پـريـد, بـه جـاى آن بـتـخـانه آباد, با تلى از بتهاى دست و پا شكسته و به هم ريخته روبرو شدند ! فريادشان بلند شد ((صدا زدند: چه كسى اين بلا را برسر خدايان ما آورده است )) ؟! (قالوا من فعل هذا بالهتنا).
((مسلما او (هر كس بوده ) از ظالمان و ستمگران است )) (انه لمن الظالمين ).
او هم به خدايان ما ستم كرده , و هم به جامعه و جمعيت ما و هم به خودش !.
(آيـه )ـ امـا گـروهـى كـه تـهـديـدهـاى ابراهيم را نسبت به بتها در خاطرداشتند, و طرز رفتار اهانت آميز او را با اين معبودهاى ساختگى مى دانستند ((گفتند:ما شنيديم جوانكى (سخن از بتها مـى گفت و) از آنها (به بدى ) ياد مى كرد كه نامش ابراهيم است )) (قالوا سمعنا فتى يذكرهم يقال له ابراهيم ).
ابـراهـيم طبق بعضى از روايات در آن موقع كاملا جوان بود و احتمالا سنش ازشانزده سال تجاوز نمى كرد.
(آيه )ـ اصولا معمول اين است هنگامى كه جنايتى در نقطه اى رخ مى دهد براى پيدا كردن شخصى كه آن را انجام داده به دنبال ارتباطهاى خصومت آميز مى گردند, و مسلما در آن محيط كسى جز ابـراهـيـم آشـكارا با بتهاگلاويز نبود, و لذا تمام افكار متوجه او شد جمعيت ((گفتند: اكنون كه چـنين است پس (برويد) او را در برابر چشم مردم حاضر كنيد تا آنها (كه مى شناسند و خبردارند) گواهى دهند)) (قالوا فاتوا به على اعين الناس لعلهم يشهدون ).
(آيـه )ـ جارچيان در اطراف شهر فرياد زدند كه هر كس از ماجراى خصومت ابراهيم و بدگويى او نسبت به بتها آگاه است حاضر شود.
سـرانـجام محكمه و دادگاه تشكيل شد و زعماى قوم در آنجا جمع بودندبعضى مى گويند: خود نمرود نيز بر اين ماجرا نظارت داشت .
نـخستين سؤالى كه از ابراهيم كردند اين بود ((گفتند: آيا تو اين كار را با خدايان ما كرده اى ؟ اى ابراهيم )) ! (قالوا انت فعلت هذا بالهتنا يا ابرهيم ).
(آيه )ـ.
برهان دندانشكن ابراهيم :.
ابـراهـيـم آن چـنـان جوابى گفت كه آنها را سخت در محاصره قرار داد,محاصره اى كه قدرت بر نـجـات از آن نداشتند ابراهيم ((گفت : بلكه اين كار را اين بت بزرگ آنها كرده ! از خودشان سؤال كنيد اگر سخن مى گويند)) ! (قال بل فعله كبيرهم هذا فاسئلوهم ان كانوا ينطقون ).
اصـول جـرم شـنـاسى مى گويد متهم كسى است كه آثار جرم را همراه دارد, دراينجا آثار جرم در دست بت بزرگ است .
اصلا چرا شما به سراغ من آمديد ؟ چرا خداى بزرگتان را متهم نمى كنيد)) ؟آيا احتمال نمى دهيد او آنها را رقيب آينده خود فرض كرده و حساب همه را يك جارسيده است ؟!.
(آيه )ـ سخنان ابراهيم , بت پرستان را تكان داد, وجدان خفته آنها را بيداركرد و همچون توفانى كه خـاكسترهاى فراوان را از روى شعله هاى آتش برگيرد وفروغ آن را آشكار سازد, فطرت توحيدى آنها را از پشت پرده هاى تعصب و جهل وغرور آشكار ساخت .
در يـك لحظه كوتاه و زودگذر از اين خواب عميق و مرگ زا بيدار شدند,چنانكه قرآن مى گويد: ((پـس آنـهـا به وجدان و فطرتشان باز گشتند و به خود گفتند:حقا كه شما ظالم و ستمگريد)) (فرجعوا الى انفسهم فقالوا انكم انتم الظالمون ).
هـم به خويشتن ظلم و ستم كرديد و هم بر جامعه اى كه به آن تعلق داريد وهم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمتها.
(آيـه )ـ ولـى افـسـوس كـه زنـگـار جـهل و تعصب و تقليد كوركورانه بيشتر ازآن بود كه با نداى صيقل بخش اين قهرمان توحيد بكلى زدوده شود.
افـسوس كه اين بيدارى روحانى و مقدس چندان به طول نيانجاميد, و درضمير آلوده و تاريكشان از طـرف نـيـروهاى اهريمنى و جهل قيامى بر ضد اين نورتوحيدى صورت گرفت و همه چيز به جـاى اول بـازگشت , چه تعبير لطيفى قرآن مى كند: ((سپس آنها بر سرهاشان واژگونه شدند)) (ثم نكسوا على رؤسهم ).
و بـراى ايـن كه از طرف خدايان گنگ و بسته دهانشان عذرى بياورند گفتند
(تو ميدانى اينها هرگز سخن نمى گويند)) ! (لقد علمت ما هؤلا ينطقون ).
اينها هميشه خاموشند و ابهت سكوت را نمى شكنند!.
و با اين عذر پوشالى خواستند ضعف و زبونى و ذلت بتها را كتمان كنند.
(آيـه )ـ ايـنـجـا بـود كـه مـيـدانى براى استدلال منطقى در برابر ابراهيم قهرمان گشوده شد تا شـديـدتـريـن حملات خود را متوجه آنها كند, و مغزهايشان را زيررگبارى از سرزنش منطقى و بـيداركننده قرار دهد: ((فرياد زد: آيا شما معبودهايى غيرخدا را مى پرستيد كه نه كمترين سودى بـه حـال شـمـا دارند و نه كوچكترين ضررى ))(قال افتعبدون من دون اللّه ما لا ينفعكم شيئا ولا يضركم ).
(آيه )ـ باز اين معلم توحيد, سخن را از اين هم فراتر برد و با تازيانه هاى سرزنش بر روح بى دردشان كـوبيد و گفت : ((اف بر شما, و بر اين معبودهايى كه غيراز اللّه انتخاب كرده ايد)) ! (اف لكم ولما تعبدون من دون اللّه ).
((آيا هيچ انديشه نمى كنيد, و عقل در سر نداريد)) ؟ (افلا تعقلون ).
ولى درتوبيخ وسرزنششان ,ملايمت را از دست نداد مبادا بيشترلجاجت كنند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ اين تصور را نيز به مغز خود راه مى دهيد كه اگر تاخيرى درمجازات شما شود به خاطر اين است كه خدا از اعمال و سخنان شما آگاه نيست ,نه , او همه را مى داند ((او هم سخنان آشكار را و هم آنچه را كتمان مى كنيد مى داند))(انه يعلم الجهر من القول ويعلم ما تكتمون ).
اصـولا پـنهان و آشكار براى شما كه علمتان محدود است مفهوم دارد, امابراى آن كس كه علمش بى پايان است غيب و شهود يكى است و سر و علن در آنجايكسان مى باشد.
(آيـه )ـ و نـيز اگر مى بينيد مجازات الهى فورا دامن شما را نمى گيردبواسطه آن نيست كه او از كـار شـمـا آگـاه نباشد ((و من نمى دانم شايد اين آزمايشى براى شماست )) (وان ادرى لعله فتنة لكم ).
((و مـايـه بـهره گيرى (از لذائذ اين جهان ) تا مدتى )) معين , سپس با شدت هر چه تمامتر شما را بگيرد و مجازات كند (ومتاع الى حين ).
در واقـع بـراى تـاخـيـر مجازات الهى در اينجا دو فلسفه بيان شده است : نخست مساله امتحان و آزمـايـش اسـت , خـدا هرگز در عذاب عجله نمى كند, تا خلق راآزمايش كافى كند و اتمام حجت نمايد.
دوم اين كه افرادى هستند كه آزمايش آنها تمام شده و كلمه مجازاتشان قطعى گرديده است , اما بـراى ايـن كـه سـخت كيفر ببينند نعمت را بر آنها گسترده مى سازد تاكاملا غرق نعمت شوند, و درست در همان حال كه سخت در لذائذ غوطه ورندتازيانه عذاب را بر آنها بكوبد تا دردناكتر باشد, و رنج محرومان و ستمديدگان را به خوبى احساس كنند.
(آيـه )ـ اين آيه كه آخرين آيه سوره انبيا است همچون نخستين آيه اين سوره سخن از غفلت مردم بـى خـبر مى گويد, و به عنوان نقل قول از پيامبر(ص ) دريك عبارت نفرين مانند ناراحتى او را از ايـن هـمـه غـرور و غـفـلت منعكس مى كند ومى گويد: پيامبر بعد از مشاهده اين همه اعراض و رويگردانى ((عرض كرد: پروردگارمن ! به حق داورى فرما)) و اين گروه طغيانگر را طبق قانون عدالتت كيفر ده ! (قال رب احكم بالحق ).
در دومـيـن جـمـلـه روى سـخن را به مخالفان كرده و مى گويد: ((و پروردگار همه ما خداوند رحـمـان اسـت و مـا از پيشگاه مقدسش در برابر نسبتهاى ناروايى كه شما به او مى دهيد استمداد مى طلبيم )) (وربنا الرحمن المستعان على ما تصفون ).
((پايان سوره انبيا)).
سوره حج [22].
اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 78 آيه است .
محتواى سوره :.
ايـن سـوره به خاطر بخشى از آياتش كه پيرامون حج سخن مى گويد به نام ((سوره حج )) ناميده شده است .
و از آنـجـا كـه دستور حج آن هم با ذكر قسمتى از جزئيات آن , و همچنين دستور جهاد, تناسب با وضع مسلمانان در مدينه دارد, آيات اين سوره از جهاتى شبيه سوره هاى ((مدنى )) است .
از نظر محتوا مطالب اين سوره را به چند بخش مى توان تقسيم كرد:.
1ـ آيـات فـراوانـى از آن در زمـيـنه ((معاد))و دلائل منطقى آن , و انذار مردم غافل از صحنه هاى قيامت , و مانند آن است .
2ـ بخش قابل ملاحظه اى نيز از مبارزه با شرك و مشركان , سخن مى گويد.
3ـ در بخش ديگر مردم را به بررسى سرنوشت عبرت انگيز گذشتگان وعذابهاى دردناك الهى كه بر آنها نازل شد دعوت كرده .
4ـ و بخش ديگر پيرامون مساله حج و سابقه تاريخى آن است .
5ـ بخشى از آن پيرامون مبارزه با دشمنان مهاجم , است .
6ـ و سرانجام قسمتى از آن پند و اندرزهايى است در زمينه هاى مختلف زندگى و تشويق به نماز و زكات و توكل و توجه به خداوند.
فضيلت تلاوت سوره :.
در حـديـثى از پيامبر گرامى اسلام (ص ) مى خوانيم : ((هركس سوره حج رابخواند خداوند پاداش حج و عمره را به او مى دهد به تعداد تمام كسانى كه درگذشته و آينده حج و عمره به جا آورده يا خواهند آورد))!.
بـدون شـك ايـن ثواب و فضيلت عظيم تنها براى تلاوت لفظى نيست , تلاوتى است انديشه ساز, و انديشه اى است عمل پرور.
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيه )ـ زلزله عظيم رستاخيز:.
اين سوره با دو آيه تكان دهنده و هيجان انگيز پيرامون رستاخيز و مقدمات آن شروع مى شود, آياتى كـه بـى اختيار انسان را از اين زندگى گذراى مادى بيرون مى برد,و به آينده هول انگيزى كه در انتظار اوست متوجه مى سازد.
نـخـسـت عـمـوم مـردم را بدون استثنا مخاطب ساخته , مى گويد: ((اى مردم ! ازپروردگارتان بـترسيد, و پرهيزكارى پيشه كنيد كه زلزله رستاخيز, جريان مهم وعظيمى است )) (يا ايها الناس اتقوا ربكم ان زلزلة الساعة شى عظيم ).
خـطـاب ((يا ايها الناس )), دليل روشنى است بر اين كه هيچ گونه تفاوت وتبعيضى از نظر نژاد و زبـان و اعصار و قرون و مكانها و مناطق جغرافيايى و طوائف وقبائل در آن نيست , و مؤمن و كافر, كوچك و بزرگ , پير وجوان , مرد و زن امروز وآينده همه در آن شريكند.
(آيـه )ـايـن آيـه نـمـونه هايى از بازتاب اين وحشت عظيم را در چند جمله بيان كرده , مى گويد: ((روزى كـه آن را مى بينيد [ زلزله رستاخيز آن چنان وحشت سراپاى همه را فرا مى گيرد كه ] هر مـادر شـيـردهـى , كـودك شـيـرخوارش را فراموش مى كند)) (يوم ترونها تذهل كل مرضعة عما ارضعت ).
((و هر باردارى (در آن صحنه باشد) جنين خود را سقط مى كند)) (وتضع كل ذات حمل حملها).
سـومين بازتاب اين كه : ((مردم را به صورت مستان مى بينى , در حالى كه مست نيستند!)) (وترى الناس سكارى وماهم بسكارى ).
((ولى عذاب خدا شديد است )) (ولكن عذاب اللّه شديد).
(آيه )ـ.
پيروان شيطان !.
از آنـجـا كه در آيات گذشته ترسيمى از وحشت عمومى مردم به هنگام وقوع زلزله قيامت بود در اين آيه حال گروهى از بى خبران را منعكس مى كند كه چگونه ازچنين حادثه عظيمى غافلند.
مى گويد: ((گروهى از مردم بدون هيچ علم و دانشى در باره خدا به مجادله برمى خيزند)) (ومن الناس من يجادل فى اللّه بغير علم ).
گـاه در اصـل تـوحيد و يگانگى حق و نفى هرگونه شريك جدال مى كنند, و گاه در قدرت خدا نـسـبـت به مساله احياى مردگان و بعث و نشور, و در هر صورت هيچ گونه دليلى بر گفته هاى خود ندارند.
سـپـس اضافه مى كند: اين گونه افراد كه تابع هيچ گونه منطق و دانشى نيستند((از هر شيطان سركش و متمردى تبعيت مى كنند)) (وتتبع كل شيطان مريد).
نه از يك شيطان كه از همه شيطانها! اعم از شياطين انس و جن كه هر يك ازآنها براى خود نقشه و برنامه و حيله و دامى دارند.
(آيـه )ـدر اين آيه مى گويد: ((بر او نوشته و مقرر شده است كه هر كس حلقه اطاعت و ولايتش را بر گردن نهد بطور مسلم گمراهش مى سازد و به آتش سوزان راهنمائيش مى كند)) (كتب عليه انه من تولا ه فانه يضله ويهديه الى عذاب السعير).
(آيه )ـ.
دلائل معاد در عالم جنين و گياهان :.
از آنـجا كه در آيات گذشته گفتگو از ترديد مخالفان در ((مبد)) و ((معاد)) بود دراين آيه به دو دلـيـل مـحـكـم و مـنطقى براى اثبات معاد جسمانى استدلال شده است ,يكى از طريق توجه به تحولات دوران جنينى , و ديگرى از طريق تحولات زمين به هنگام نمو گياهان .
نخست همه انسانها را مخاطب ساخته , مى گويد: ((اى مردم ! اگر در رستاخيزشك داريد (به اين نـكته توجه كنيد كه
ما شما را از خاك آفريديم , سپس از نطفه , وبعد, از خون بسته شده و سپس از مـضـغه [ چيزى شبيه گوشت جويده شده ] كه بعضى داراى شكل و خلقت است و بعضى بدون شـكل )) (يا ايها الناس ان كنتم فى ريب من البعث فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة وغير مخلقة ).
همه اينها به خاطر آن است ((تا براى شما آشكار سازيم )) كه بر هر چيز قادريم (لنبين لكم ).
((و جنينهايى را كه بخواهيم تا مدت معينى در رحم (مادران ) قرارمى دهيم )) (ونقر فى الا رحام ما نـشـا الـى اجل مسمى ) تا دوران تكاملى خود را طى كنند, و آنچه را بخواهيم ساقط مى كنيم و از نيمه راه از مدارخارجش مى سازيم .
((از آن پـس (يـك دوران انـقلابى جديد آغاز مى شود و) ما شما را به صورت طفل (از شكم مادر) بيرون مى فرستيم )) (ثم نخرجكم طفلا ).
به اين ترتيب دوران زندگى محدود و وابسته شما در شكم مادر پايان مى پذيرد, و قدم به محيطى وسيعتر, مملو از نور و صفا و امكانات بسيار فزونترمى گذاريد.
بـاز چـرخهاى حركت تكاملى شما متوقف نمى شود, و همچنان سريع در اين راه به پيشروى ادامه مى دهيد ((سپس هدف اين است كه به حد رشد و بلوغ (و كمال جسم و عقل ) برسيد)) (ثم لتبلغوا اشدكم ).
در ايـنـجـا جـهل تبديل به دانايى , و ضعف و ناتوانى تبديل به قدرت و توانايى و وابستگى مبدل به استقلال مى شود.
ولى اين چرخ باز متوقف نمى گردد هر چند ((در اين ميان بعضى از شمامى ميرند و بعضى آن قدر عمر مى كنند كه به بدترين مرحله زندگى (و پيرى )مى رسند)) (ومنكم من يتوفى ومنكم من يرد الى ارذل العمر).
((آنچنان كه بعد از علم و آگاهى , چيزى نمى دانند!)) (لكيلا يعلم من بعدعلم شيئا).
اين ضعف و ناتوانى و پژمردگى دليل بر فرا رسيدن يك مرحله انتقالى جديداست , همان گونه كه سستى پيوند ميوه با درخت دليل بر رسيدگى آن و وصول به مرحله جدايى است .
سـپـس بـه بيان دليل دوم كه زندگى و حيات گياهان است پرداخته , مى گويد
(زمين را (در فـصـل زمستان ) خشك و مرده مى بينى , اما هنگامى كه آب باران بر آن فرو مى فرستيم , به حركت در مـى آيـد و مى رويد, و از هر نوع گياهان زيبا مى روياند))(وترى الا رض هامدة فاذا انزلنا عليها الما اهتزت وربت وانبتت من كل زوج بهيج ).
(آيـه )ـدر ايـن آيـه و آيه بعد به عنوان جمع بندى و نتيجه گيرى كلى , هدف اصلى از بيان اين دو دليل را ضمن بازگويى پنج نكته تشريح مى كند:.
1ـ نـخـسـت مـى گـويـد: ((آنچه (در آيات قبل از مراحل مختلف حيات در موردانسانها و جهان گياهان ) بازگو شد براى اين است كه (بدانيد) خداوند حق است ))(ذلك بان اللّه هو الحق ).
و چـون او حق است نظامى را كه آفريده نيز حق است , بنابراين نمى تواندبيهوده و بى هدف باشد و چـون ايـن جـهـان بـى هدف نيست و از سوى ديگر هدف اصلى را در خود آن نمى يابيم يقين پيدا مى كنيم كه معاد و رستاخيزى در كار است .
2ـ ايـن نظام حاكم بر جهان حيات به ما مى گويد: ((و اوست كه مردگان را زنده مى كند)) (وانه يحيى الموتى ).
هـمـان كـسـى كـه لباس حيات بر تن خاك مى پوشاند, و نطفه بى ارزش را به انسان كاملى مبدل مى سازد, و زمينهاى مرده را جان مى دهد او مردگان را حيات نوين مى بخشد.
3ـ هدف ديگر اين است كه بدانيد ((خدا بر هر چيز تواناست )) و چيزى دربرابر قدرت او غيرممكن نيست (وانه على كل شى قدير).
آيـا كـسى كه مى تواند خاك بى جان را تبديل به نطفه كند و آن را درمراحل حيات پيش ببرد قادر نيست كه انسان را بعد از مرگ به زندگى جديدبازگرداند؟.
(آيـه )ـ چـهـارم : و بـاز هـمه اينها براى اين است كه بدانيد: ((رستاخيز آمدنى است و شكى در آن نيست )) (وان الساعة آتية لا ريب فيها).
5ـ و ايـنـهـا هـمه مقدمه اى است براى آخرين نتيجه و آن اين كه : ((خداوند تمام كسانى را كه در قبرها آرميده اند زنده مى كند)) (وان اللّه يبعث من فى القبور).
در نتيجه رستاخيز و بعث مردگان نه تنها امكان پذير است بلكه قطعا تحقق خواهد يافت .نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ.
باز هم مجادله به باطل :.
در ايـنـجا نيز سخن از مجادله كنندگانى است كه پيرامون مبد و معاد به جدال بى پايه و بى اساس مى پردازند.
نـخـسـت مـى گويد: ((گروهى از مردم كسانى هستند كه درباره خدا بدون هيچ علم و دانش و هدايت و كتاب روشنى به مجادله برمى خيزند)) (ومن الناس من يجادل فى اللّه بغير علم ولا هدى ولا كتاب منير).
در حـقيقت بحث و جدال علمى در صورتى مى تواند ثمربخش باشد كه متكى به يكى از اين دلائل گردد عقل يا كتاب سنت .
جـمـلـه ((ومـن الـنـاس من يجادل فى اللّه بغير علم )) درست همان تعبيرى است كه در آيه سوم گـذشت و ظاهرا آيه گذشته ناظر به حال پيروان گمراه و بى خبر است در حالى كه اين آيه ناظر به رهبران اين گروه گمراه مى باشد.
(آيه )ـسپس در يك عبارت كوتاه و پرمعنى به يكى از علل انحراف وگمراهى اين رهبران ضلالت پـرداخـتـه , مـى گـويد: ((آنها با تكبر و بى اعتنايى (نسبت به سخنان الهى و دلائل روشن عقلى ) مى خواهند مردم را از راه خدا گمراه سازند))(ثانى عطفه ليضل عن سبيل اللّه ).
سـپـس كـيـفر شديد آنها را در دنيا و آخرت به اين صورت تشريح مى كند: ((بهره آنها در اين دنيا رسـوائى و بـدبـخـتى است , و در قيامت عذاب سوزنده را به آنهامى چشانيم )) (له فى الدنيا خزى ونذيقه يوم القيمة عذاب الحريق ).
(آيـه )ـو بـه او مى گوئيم : ((اين نتيجه چيزى است كه دستهايت از پيش براى تو فرستاده است )) (ذلك بما قدمت يداك ).
((و خداوند هرگز به بندگان ظلم و ستم نمى كند)) (وان اللّه ليس بظلا م للعبيد).
نـه كـسى را بى جهت كيفر مى دهد, و نه بر ميزان مجازات كسى بدون دليل مى افزايد, و برنامه او عدالت محض و محض عدالت است .
(آيه )ـ.
آنها كه بر لب پرتگاه كفرند!.
در آيات گذشته سخن از دو گروه در ميان بود گروه پيروان گمراه , و رهبران گمراه كننده , اما در اينجا سخن از گروه سومى است كه همان افراد ضعيف الايمان هستند.
قرآن در توصيف اين گروه چنين مى گويد: ((و بعضى از مردم خدا را تنها بازبان مى پرستند)) اما ايـمان قلبى آنها بسيار سطحى و ضعيف است (ومن الناس من يعبداللّه على حرف ) و با كوچكترين چيزى ايمانشان بر باد فنا مى رود.
سـپس قرآن به تشريح تزلزل ايمان آنها پرداخته , مى گويد: ((پس آنها چنانند كه اگر (دنيا به آنها رو كند و نفع و) خيرى به آنان برسد حالت اطمينان پيدا مى كنند! (وآن را دليل بر حقانيت اسلام مـى گـيـرنـد) امـا اگـر به وسيله گرفتاريها و پريشانى و سلب نعمت مورد آزمايش قرار گيرند دگرگون مى شوند)) و به كفر رو مى آورند! (فان اصابه خير اطمان به وان اصابته فتنة انقلب على وجهه ).
گـوئى آنها دين و ايمان را به عنوان يك وسيله نيل به ماديان پذيرفته اند كه اگراين هدف تامين شد دين را حق مى دانند وگرنه بى اساس !.
و در پـايـان آيـه اضـافه مى كند: و به اين ترتيب ((آنها هم دنيا را از دست داده اندو هم آخرت را)) (خسر الدنيا والا خرة ).
و ((ايـن همان خسران و زيان آشكار است )) كه انسان هم دينش بر باد رود و هم دنيايش (ذلك هو الخسران المبين ).
(آيـه )ـايـن آيـه بـه عقيده شرك آلود اين گروه مخصوصا بعد از انحراف از توحيد و ايمان به خدا اشـاره كـرده , مـى گـويـد: ((او جـز خدا كسى را مى خواند كه نه زيانى مى تواند به او برساند و نه سودى )) (يدعوا من دون اللّه ما لا يضره وما لا ينفعه ).
اگـر دلـيل معيار حقانيت دين را اقبال و ادبار دنيا مى گيرد, پس چرا به سراغ بتهايى مى رود كه موجوداتى هستند بى خاصيت و فاقد هرگونه اثر در سرنوشت انسانها؟!.
آرى ! ((اين گمراهى بسيار عميقى است )) (ذلك هو الضلا ل البعيد).
فـاصـله آن از خط صراط مستقيم آن چنان زياد است كه اميد بازگشتشان به سوى حق بسيار كم است .
(آيه )ـباز مطلب را از اين فراتر برده , مى گويد: ((او كسى را مى خواند كه زيانش از نفعش نزديكتر است ))! (يدعوا لمن ضره اقرب من نفعه ).
چـرا كه اين معبودهاى ساختگى در دنيا فكر آنها را به انحطاط و پستى وخرافات سوق مى دهند, و در آخرت آتش سوزان را براى آنها به ارمغان مى آورند.
و در پـايـان آيه اضافه مى كند: ((چه بد مولا و ياورى هستند اين بتها, و چه بدمونس و معاشرى )) (لبئس المولى ولبئس العشير).
(آيـه )ـو از آنـجـا كـه روش قرآن اين است كه مسائل نيك و بد را در مقايسه با هم بيان مى كند تا نتيجه گيرى آن كاملتر و روشنتر باشد در اين آيه مى فرمايد
(خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند در باغهايى از بهشت وارد مى كند كه نهرها از زير درختانش جارى است )) (ان اللّه يدخل الذين آمنواوعملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الا نهار).
بـرنـامـه آنـها روشن , خط فكرى و عملى آنها مشخص , مولاى آنها خدا و همدم و مونسشان انبيا و شهدا و صالحان و فرشتگان خواهند بود.
آرى ! ((خدا هر چه را اراده كند انجام مى دهد)) (ان اللّه يفعل ما يريد).
ايـن پاداشهاى بزرگ براى او سهل و آسان است , همان گونه كه مجازات مشركان لجوج و رهبران گمراهشان براى او ساده است .
آيـه ـ شـان نـزول : گـروهى از قبيله ((بنى اسد)) و ((بنى غطفان )) كه با پيامبراسلام (ص ) پيمان بـسـتـه بودند گفتند: ما مى ترسيم خدا سرانجام محمد(ص ) را يارى نكند و در نتيجه رابطه ما با هم پيمانهايمان از يهود قطع شود و آنها به ما مواد غذائى ندهند, آيه نازل شد و به آنها اخطار كرد و آنها را سخت مذمت نمود.
تفسير:.
رستاخيز پايان همه اختلافات !.
از آنجا كه در آيات گذشته سخن از گروه ضعيف الايمان بود در اين آيه نيزچهره ديگرى از آنها را تـرسـيـم كـرده , مـى گويد: ((هر كسى گمان مى كند كه خداپيامبرش را در دنيا و آخرت يارى نخواهد كرد و (از اين نظر عصبانى است , هر كارى از دستش ساخته است بكند) ريسمانى به سقف خـانـه خود بياويزد و خود را از حلق آويز, و نفس خود را قطع كند (و تا لبه پرتگاه مرگ پيش رود) بـبـيـنـد آيـا اين كار خشم او را فرو مى نشاند)) (من كان يظن ان لن ينصره اللّه فى الدنيا والا خرة فليمدد بسبب الى السما ثم ليقطع فلينظر هل يذهبن كيده مـا يغيظ).
اين آيه به يك نكته روانى در ارتباط با افراد كم حوصله و عصبانى وضعيف الايمان اشاره مى كند كه آنـهـا وقـتـى كـارشان ظاهرا به بن بست مى رسد فورادستپاچه مى شوند و تصميمهاى جنون آميز مى گيرند.
(آيـه )ـاين آيه اشاره به يك جمع بندى در آيات گذشته كرده , مى گويد: ((واين گونه ما قرآن را بـه صورت آيات بينات و نشانه هاى روشن نازل كرديم )) (وكذلك انزلناه آيات بينات ) دلائلى براى معاد و رستاخيز همچون بررسى دوران جنينى انسان , و رشد گياهان و زنده شدن زمينهاى مرده .
ولـى بـا ايـن همه , داشتن دلائل روشن به تنهايى كافى نيست بلكه آمادگى پذيرش حق نيز لازم اسـت , به همين دليل در پايان آيه مى گويد: ((و خداوند هركس رابخواهد هدايت مى كند)) (وان اللّه يهدى من يريد).
(آيه )ـاين آيه به شش گروه از پيروان مذاهب مختلف كه يك گروه مسلم و مؤمنند, و پنج گروه غـيـرمـسـلمان اشاره كرده , مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آورده اند, و يهود, و صابئان , و نصارا, و مـجـوس , و مـشـركـان , خـداونـد در مـيان آنهاروز قيامت داورى مى كند, و حق را از باطل جدا مـى سـازد)) (ان الـذيـن آمنوا والذين هادوا والصابئين والنصارى والمجوس والذين اشركوا ان اللّه يفصل بينهم يوم القيمة ).
مـگـر نـه ايـن اسـت كـه يـكـى از نـامـهاى قيامت ((يوم الفصل )) روز جدايى حق از باطل است و ((يوم البروز)) روز آشكار شدن مكتومها, و روز پايان گرفتن اختلافات است .
آرى ! خـدا در آن روز بـه هـمـه اين اختلافات پايان مى دهد: ((چرا كه خداوند ازهمه چيز آگاه و باخبر است )) (ان اللّه على كل شى شهيد).
(آيه )ـ.
همه موجودات جهان در پيشگاه او سجده مى كنند:.
ز آنـجـا كـه در آيات گذشته سخن از مبد و معاد بود, اين آيه با طرح مساله توحيد و خداشناسى , حـلـقـه مبد و معاد را تكميل مى كند, پيامبر(ص ) را مخاطب ساخته , مى گويد: ((آيا نديدى تمام كـسـانى كه در آسمانها و تمام كسانى كه در زمين هستند براى خدا سجده مى كنند, و خورشيد و ماه و ستارگان و كوهها و درختان وجنبندگان ))؟! (الم تر ان اللّه يسجد له من فى السموات ومن فى الا رض والشمس والقمر والنجوم والجبال والشجر والدواب ).
((و نيز بسيارى از مردم (براى او سجده مى كنند) در حالى كه بسيارى ديگر(ابا دارند و) مستحق عذابند)) (وكثير من الناس وكثير حق عليه العذاب ).
سـپـس اضافه مى كند: اينها نزد پروردگار بى ارزشند ((و هركس را خدا بى ارزش سازد هيچ كس نمى تواند او را گرامى دارد)) و مشمول سعادت و ثواب كند (ومن يهن اللّه فما له من مكرم ).
آرى ! ((خداوند هر كار را بخواهد (و مصلحت بداند) انجام مى دهد)) مؤمنان را گرامى و منكران را خوار مى سازد (ان اللّه يفعل ما يشا).
با توجه به آنچه در آيه موردبحث آمده موجودات عالم داراى دوگونه سجودند, ((سجود تكوينى )) و ((سجود تشريعى )).
خـضوع و تسليم بى قيد و شرط آنها در برابر اراده حق و قوانين آفرينش و نظام حاكم بر اين جهان هـمـان سـجـود تـكـوينى آنهاست كه تمام ذرات موجودات را شامل مى شود, حتى سلولهاى مغز فرعونها و نمرودها و منكران لجوج , و تمام ذرات وجود آنها مشمول اين سجود تكوينى هستند.
بـه گـفته جمعى از محققان تمامى ذرات جهان داراى نوعى درك و شعورند, وبه موازات آن در عـالـم خـود, حمد و تسبيح خدا مى گويند, و سجود و صلاة دارند واگر اين نوع درك و شعور را نپذيريم لااقل تسليم و خضوع آنها در برابر همه نظامات هستى به هيچ وجه قابل انكار نيست .
اما ((سجود تشريعى )) همان نهايت خضوعى است كه از صاحبان عقل وشعور و درك و معرفت در برابر پروردگار تحقق مى يابد.
آيـه ـ شـان نـزول : ((روز جـنگ بدر, سه نفر از مسلمانان (على (ع ) و حمزه , وعبيدة بن حارث بن عـبدالمطلب ) به ميدان نبرد آمدند و به ترتيب ((وليدبن عتبه )) و((عبتة بن ربيعه )) و ((شيبة بن ربيعه )) را از پاى درآوردند.
آيه نازل شد و سرنوشت اين مبارزان را بيان كرد.
ولى وجود شان نزول خاص هرگز مانع عموميت مفهوم آيه نمى شود.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment