Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • و هرگز جواب رد, شما را ناراحت نكند, چه بسا صاحب خانه در حالتى است كه از ديدن شما در آن حالت ناراحت مى شود.
    و از آنـجا كه به هنگام شنيدن جواب منفى گاهى حس كنجكاوى بعضى تحريك مى شود و به فكر اين مى افتند كه از درز در, يا از طريق گوش فرادادن واسترق سمع مطالبى از اسرار درون خانه را كشف كنند در ذيل همين آيه مى فرمايد(و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است )) (واللّه بما تعملون عليم ).
    (آيـه )ـو از آنـجـا كـه هـر حـكـم اسـتثنائى دارد كه رفع ضرورتها و مشكلات ازطريق آن استثنا بـه صـورت معقول انجام مى شود در اين آيه مى فرمايد: ((گناهى برشما نيست كه وارد خانه هاى غـيـرمسكونى بشويد كه در آنجا متاعى متعلق به شماوجود دارد)) (ليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم ).
    و در پـايان اضافه مى نمايد: ((و خدا آنچه را آشكار مى كنيد و پنهان مى داريدمى داند)) (واللّه يعلم ما تبدون وما تكتمون ).
    شـايـد اشاره به اين است كه گاه بعضى از افراد از اين استثنا سؤاستفاده كرده و به بهانه اين حكم وارد خـانـه هاى غيرمسكونى مى شوند تا كشف اسرارى كنند, و يا در خانه هى مسكونى به اين بهانه كـه نـمـى دانـسـتـيـم مـسـكـونـى اسـت داخـل شـونـد امـا خـدا از همه اين امور باخبر است و سؤاستفاده كنندگان رابه خوبى مى شناسد.
    آيه ـ شان نزول : از امام باقر(ع ) چنين نقل شده است كه جوانى از انصاردر مسير خود با زنى روبرو شـد چـهـره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد تااينكه وارد كوچه تنگى شد باز همچنان به پشت سر خود نگاه مى كرد ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشه اى كه در ديـوار بـود صـورتـش را شكافت ! با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پيامبر مى روم و اين ماجرا رابازگو مى كنم , هنگامى كه چشم رسول خدا به او افتاد فرمود: چه شده است ؟.
    و جوان ماجرا را نقل كرد, در اين هنگام جبرئيل , پيك وحى خدا نازل شد وآيه مورد بحث را آورد.
    تفسير:.
    مبارزه با چشم چرانى و ترك حجاب :.
    پـيـش از ايـن گـفته ايم كه اين سوره در حقيقت سوره عفت و پاكدامنى وپاكسازى از انحرافات جنسى است , در اينجا احكام نگاه كردن و چشم چرانى وحجاب را بيان مى دارد.
    نـخـست مى گويد: ((به مؤمنان بگو: چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان )فرو گيرند, و عفاف خود را حفظ كنند)) (قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم ويحفظوافروجهم ).
    و از آنـجـا كـه گـاه بـه نـظر مى رسد كه چرا اسلام از اين كار كه با شهوت و خواست دل بسيارى هـمـاهـنگ است نهى كرده , در دنباله آيه مى فرمايد: ((اين براى آنهاپاكيزه تر است )) (ذلك ازكى لهم ).
    سپس به عنوان اخطار براى كسانى كه نگاه هوس آلود و آگاهانه به زنان نامحرم مى افكنند و گاه آن را غـير اختيارى قلمداد مى كنند, مى گويد: ((خداوند ازآنچه انجام مى دهيد آگاه است )) (ان اللّه خبير بما يصنعون ).
    (آيه )ـدر اين آيه به شرح وظايف زنان در اين زمينه مى پردازد, نخست به وظايفى كه مشابه مردان دارنـد اشـاره كـرده , مى گويد: ((و به زنان با ايمان بگو:چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند و دامان خود را حفظ نمايند)) (وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن ).
    و بـه ايـن ترتيب ((چشم چرانى )) همان گونه كه بر مردان حرام است بر زنان نيزحرام مى باشد, و پوشاندن عورت از نگاه ديگران , چه از مرد و چه از زن براى زنان نيز همانند مردان واجب است .
    سپس به مساله حجاب كه از ويژگى زنان است ضمن سه جمله اشاره فرموده :.
    1ـ ((و آنـهـا نـبـايـد زيـنت خود را آشكار سازند جز آن مقدار كه طبيعتا ظاهراست )) (ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها).
    بـنـابـراين زنان حق ندارند زينتهايى كه معمولا پنهانى است آشكار سازندهرچند اندامشان نمايان نـشـود و بـه ايـن ترتيب حتى آشكار كردن لباسهاى زينتى مخصوصى را كه در زير لباس عادى يا چادر مى پوشند مجاز نيست , چرا كه قرآن ازظاهر ساختن چنين زينتهايى نهى كرده است .
    2ـ حـكـم ديگرى كه در آيه بيان شده اين است كه : ((و (اطراف ) روسرى هاى خود را بر سينه خود افكنند)) تا گردن و سينه با آن پوشانده شود (وليضربن بخمرهن على جيوبهن ).
    از ايـن جمله استفاده مى شود كه زنان قبل از نزول آيه , دامنه روسرى خود رابه شانه ها يا پشت سر مـى افـكندند, بطورى كه گردن و كمى از سينه آنها نمايان مى شد, قرآن دستور مى دهد روسرى خـود را بـر گـريـبـان خود بيفكنند تا هم گردن وهم آن قسمت از سينه كه بيرون است مستور گردد.
    3ـ در سـومـين حكم مواردى را كه زنان مى توانند در آنجا حجاب خود رابرگيرند و زينت پنهان خود را آشكار سازند با اين عبارت شرح مى دهد:.
    ((و آنها نبايد زينت خود را آشكار سازند)) (ولا يبدين زينتهن ).
    ((مگر (در دوازده مورد.
    1ـ ((براى شوهرانشان )) (الا لبعولتهن ).
    2ـ ((يا پدرانشان )) (او آبائهن ).
    3ـ ((يا پدر شوهرانشان )) (ااو آبا بعولتهن ).
    4ـ ((يا پسرانشان )) (و ابنائهن ).
    5ـ ((يا پسران همسرانشان )) (او ابنا بعولتهن ).
    6ـ ((يا برادرانشان )) (او اخوانهن ).
    7ـ ((يا پسران برادرانشان )) (او بنى اخوانهن ).
    8ـ ((يا پسران خواهرانشان )) (او بنى اخواتهن ).
    9ـ ((يا زنان هم كيششان )) (او نسائهن ).
    10ـ ((يا بردگانشان )) كنيزانشان (او ما ملكت ايمانهن ).
    11ـ ((يا مردان سفيهى كه تمايلى به زن ندارند)) (اوالتابعين غير اولى الا ربة من الرجال ).
    12ـ ((يـا كـودكـانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند)) (او الطفل الذين لم يظهروا على عورات النسا).
    4ـ و بالاخره چهارمين حكم را چنين بيان مى كند: ((آنها به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نـزنـنـد تـا زينت پنهانيشان دانسته شود)) و صداى خلخال كه برپا دارند بگوش رسد (ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن ).
    آنها در رعايت عفت آن چنان بايد دقيق و سختگير باشند كه حتى از رساندن صداى خلخالى كه در پاى دارند به گوش مردان بيگانه خوددارى كنند.
    و سـرانـجـام با دعوت عمومى همه مؤمنان اعم از مرد و زن به توبه و بازگشت به سوى خدا آيه را پايان داده , مى گويد: ((و همگى به سوى خدا باز گرديد اى مؤمنان ! تا رستگار شويد)) (وتوبوا الى اللّه جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون ).
    و اگر در گذشته كارهاى خلافى در اين زمينه انجام داده ايد اكنون از خطاهاى خود توبه كنيد و براى نجات و فلاح به سوى خدا آييد كه رستگارى تنها بر در خانه اوست .
    فلسفه حجاب :.
    بدون شك در عصر ما كه بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده اند و افراد غربزده , بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مى دانند سخن ازحجاب گفتن براى اين دسته ناخوشايند و گاه افسانه اى است متعلق به زمانهاى گذشته !.
    ولـى مـفاسد بى حساب و مشكلات و گرفتاريهاى روزافزون كه از اين آزاديهاى بى قيد و شرط به وجود آمده سبب شده كه تدريجا گوش شنوايى براى اين سخن پيدا شود.
    مـسـالـه اين است كه آيا زنان (با نهايت معذرت ) بايد براى بهره كشى از طريق سمع و بصر و لمس ـجز آميزش جنسى ـ در اختيار همه مردان باشند و يا بايد اين امور مخصوص همسرانشان گردد؟.
    اسـلام مـى گـويـد: كـاميابيهاى جنسى اعم از آميزش و لذت گيريهاى سمعى وبصرى و لمسى مـخـصوص به همسران است و غير از آن گناه , و مايه آلودگى وناپاكى جامعه مى باشد كه جمله ((ذلك ازكى لهم )) در آيات فوق اشاره به آن است .
    فلسفه حجاب چيز مكتوم و پنهانى نيست زيرا:.
    1ـ بـرهـنگى زنان كه طبعا پيامدهايى همچون آرايش و عشوه گرى و امثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مى دهدتحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجانهاى بيمارگونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى مى گردد.
    مـخـصوصا توجه به اين نكته كه غريزه جنسى نيرومندترين و ريشه دارترين غريزه آدمى است و در طـول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكى شده , تا آنجا كه گفته اند: ((هيچ حادثه مهمى را پيدا نمى كنيد مگر اين كه پاى زنى درآن در ميان است ))!.
    آيـا دامـن زدن مستمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعله ور ساختن آن بازى با آتش نيست ؟ آيا اين كار عاقلانه اى است ؟.
    2ـ آمـارهـاى قـطـعـى و مـسـتـنـد نشان مى دهد كه با افزايش برهنگى در جهان ,طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشويى در دنيا بطور مداوم بالا رفته است , زيرا در((بازار آزاد برهنگى )) كه عـمـلا زنـان بـه صـورت كـالاى مشتركى (لااقل در مرحله غيرآميزشى جنسى ) درآمده اند ديگر قداست پيمان زناشويى مفهومى نمى تواندداشته باشد.
    3ـ گسترش دامنه فحشا, و افزايش فرزندان نامشروع , از دردناكترين پيامدهاى بى حجابى است و دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى كاملا نمايان است .
    4ـ مـسـالـه ((ابـتـذال زن )) و ((سـقوط شخصيت او)) در اين ميان نيز حائز اهميت فراوان است هـنـگـامى كه جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد, طبيعى است روز به روزتقاضاى آرايش بيشتر و خـودنـمـايـى افزونتر از او دارد, و هنگامى كه زن را از طريق جاذبه جنسيش وسيله تبلغ كالاها و دكـور اتاقهاى انتظار, و عاملى براى جلب جهانگردان و سياحان و مانند اينها قرار بدهد, در چنين جـامـعه اى شخصيت زن تاسرحد يك عروسك , يا يك كالاى بى ارزش سقوط مى كند, و ارزشهاى والاى انـسـانـى او بـكـلـى بـه دسـت فراموشى سپرده مى شود, و تنها افتخار او جوانى و زيبايى و خودنمائيش مى شود.
    و به اين ترتيب مبدل به وسيله اى خواهد شد براى اشباع هوسهاى سركش يك مشت آلوده فريبكار و انسان نماهاى ديوصفت !.
    در چنين جامعه اى چگونه يك زن مى تواند يا ويژگيهاى اخلاقيش , علم وآگاهى و دانائيش جلوه كند, و حائز مقام والائى گردد؟!.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment



    • (آيه )ـ.
      ترغيب به ازدواج آسان :.
      از آغـاز ايـن سـوره تـا بـه اينجا طرق حساب شده مختلفى براى پيشگيرى ازآلودگيهاى جنسى مطرح شده است .
      در اينجا به يكى ديگر از مهمترين طرق مبارزه با فحشا كه ازدواج ساده وآسان , و بى ريا و بى تكلف اسـت , اشـاره شـده , زيـرا ايـن نكته مسلم است كه براى برچيدن بساط گناه , بايد از طريق اشباع صحيح و مشروع غرائز وارد شد, آيه شريفه مى فرمايد: ((و مردان و زنان بى همسر را همسر دهيد, و هـمـچـنـيـن غـلامـان و كنيزان صالح و درستكارتان را)) (وانكحوا الا يامى منكم والصالحين من عبادكم وامائكم ).
      بدون شك اصل تعاون اسلامى ايجاب مى كند كه مسلمانان در همه زمينه هابه يكديگر كمك كنند ولى تصريح به اين امر در مورد ازدواج دليل بر اهميت ويژه آن است .
      اهـمـيـت اين مساله تا به آن پايه است كه در حديثى از اميرمؤمنان على (ع )مى خوانيم : ((بهترين شفاعت آن است كه ميان دو نفر براى امر ازدواج ميانجيگرى كنى , تا اين امر به سامان برسد))!.
      و از آنـجـا كـه يك عذر تقريبا عمومى و بهانه همگانى براى فرار از زيربارازدواج و تشكيل خانواده مـسـاله فقر و نداشتن امكانات مالى است قرآن به پاسخ آن پرداخته , مى فرمايد: از فقر و تنگدستى آنـها نگران نباشيد و در ازدواجشان بكوشيدچرا كه ((اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بى نياز مى سازد))(ان يكونوا فقرا يغنهم اللّه من فضله ).
      و خداوند قادر بر چنين كارى هست , چرا كه ((خداوند واسع و عليم است ))(واللّه واسع عليم ).
      قـدرتـش آن چنان وسيع است كه پهنه عالم هستى را فرا مى گيرد, و علم اوچنان گسترده است كـه از نـيـات هـمه كس مخصوصا آنها كه به نيت حفظ عفت وپاكدامنى اقدام به ازدواج مى كنند آگاه است , و همه را مشمول فضل و كرم خود قرارخواهد داد.بـعـد از ازدواج , شخصيت انسان تبديل به يك شخصيت اجتماعى مى شود وخود را شديدا مسؤول حـفظ همسر و آبروى خانواده و تامين وسائل زندگى فرزندان آينده مى بيند, به همين دليل تمام هـوش و ابتكار و استعداد خود را به كارمى گيرد و در حفظ درآمدهاى خود و صرفه جويى , تلاش مى كند و در مدت كوتاهى مى تواند بر فقر چيره شود.
      و بـدون شـك امـدادهـاى الهى و نيروهاى مرموز معنوى نيز به كمك چنين افراد مى آيد كه براى انجام وظيفه انسانى و حفظ پاكى خود اقدام به ازدواج مى كنند.
      (آيـه )ـولى از آنجا كه گاه با تمام تلاش و كوشش كه خود انسان و ديگران مى كنند وسيله ازدواج فـراهـم نمى گردد و خواه و ناخواه انسان مجبوراست مدتى را با محروميت بگذراند, مبادا كسانى كـه در ايـن مـرحـله قراردارند گمان كنند كه آلودگى جنسى براى آنها مجاز است , و ضرورت چـنـين ايجاب مى كند, لذا بلافاصله در اين آيه دستور پارسايى را هر چند مشكل باشد به آنهاداده , مـى گـويـد: ((و آنـهـا كه وسيله ازدواج ندارند بايد عفت پيشه كنند, تا خداوندآنان را به فضلش بى نياز سازد)) (وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتى يغنيهم اللّه من فضله ).
      سپس از آنجا كه اسلام به هر مناسبت سخن از بردگان به ميان آيد عنايت وتوجه خاصى به آزادى آنـهـا نـشان مى دهد, از بحث ازدواج , به بحث آزادى بردگان از طريق ((مكاتبه )) ـبستن قرارداد بـراى كاركردن غلامان و پرداختن مبلغى به اقساط به مالك خود و آزاد شدن پرداخته , مى گويد: ((و بـردگانى كه از شما تقاضاى مكاتبه (براى آزادى ) مى كنند با آنها قرارداد ببنديد, اگر رشد و صـلاح در آنـان احـسـاس مـى كـنـيـد)) (والذين يبتغون الكتاب مما ملكت ايمانكم فكاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا).
      سـپـس بـراى ايـن كـه بـردگـان به هنگام اداى اين اقساط به زحمت نيفتند دستورمى دهد كه ((چيزى از مال خداوند كه به شما داده است به آنها بدهيد)) (وآتوهم من مال اللّه الذى آتيكم ).
      هدف واقعى اين است كه مسلمانان اين گروه مستضعف را تحت پوشش كمكهاى خود قرار دهند تا هر چه زودتر خلاصى يابند.
      در دنـبـالـه آيـه به يكى از اعمال بسيار زشت بعضى از دنيا پرستان در موردبردگان اشاره كرده , مـى فـرمـايد: ((كنيزان خود را به خاطر تحصيل متاع زودگذر دنيامجبور به خودفروشى نكنيد, اگـر آنـهـا مى خواهند پاك بمانند))! (ولا تكرهوافتياتكم على البغا ان اردن تحصنا لتبتغوا عرض الحيوة الدنيا).
      اين آيه نشان مى دهد كه تا چه حد در عصر جاهليت مردم گرفتار انحطاط وسقوط اخلاقى بودند كه حتى بعد از ظهور اسلام نيز بعضا به كار خود ادامه مى دادند, تا اين كه آيه فوق نازل شد و به اين وضـع نـنـگـيـن خاتمه داد, اما متاسفانه در عصر ما كه بعضى آن را عصر جاهليت قرن بيستم نام نهاده اند در بعضى ازكشورها كه دم از تمدن و حقوق بشر مى زنند اين عمل به شدت ادامه دارد.
      در پايان آيه ـچنانكه روش قرآن است ـ براى اين كه راه بازگشت را به روى گنهكاران نبندد بلكه آنـهـا را تـشـويـق بـه توبه و اصلاح كند مى گويد: ((و هر كس آنها را براين كار اكراه كند (سپس پـشيمان گردد) خداوند بعد از اكراه آنها آمرزنده و مهربان است )) (ومن يكرههن فان اللّه من بعد اكراههن غفور رحيم ).
      (آيـه )ـدر ايـن آيـه ـهمان گونه كه روش قرآن است ـ به صورت يك جمع بندى اشاره به بحثهاى گذشته كرده , مى فرمايد: ((ما بر شما آياتى فرستاديم كه حقائق بسيارى را تبيين مى كند)) (ولقد انزلنا اليكم آيات مبينات ).
      و نـيز ((مثلها و اخبارى از كسانى كه پيش از شما بودند)) و سرنوشت آنها درس عبرتى براى امروز شماست ((ومثلا من الذين خلوا من قبلكم ).
      ((و موعظه و پند و اندرزى براى پرهيزكاران )) (وموعظة للمتقين ).
      (آيـه )ـيـه نور! پيوند و ارتباط اين آيه با آيات گذشته از اين نظر است كه در آيات پيشين سخن از مساله عفت و مبارزه با فحشا با استفاده از طرق و وسائل گوناگون بود, و از آنجا كه ضامن اجراى هـمـه احكام الهى , مخصوصا كنترل كردن غرائز سركش , بخصوص غريزه جنسى كه نيرومندترين آنـهاست بدون استفاده ازپشتوانه ((ايمان )) ممكن نيست , سرانجام بحث را به ايمان و اثر نيرومند آن كشانيده واز آن سخن مى گويد.
      نخست مى فرمايد: ((خداوند نور آسمانها و زمين است )) (اللّه نور السموات والا رض ).
      اگـر بـخـواهـيم براى ذات پاك خدا تشبيه و تمثيلى از موجودات حسى اين جهان انتخاب كنيم ـگـرچـه مـقـام با عظمت او از هر شبيه و نظير برتر است ـ آيا جز ازواژه ((نور)) مى توان استفاده كرد؟! همان خدايى كه پديدآورنده تمام جهان هستى است , روشنى بخش عالم آفرينش است , همه مـوجـودات زنده به بركت فرمان اوزنده اند, و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند كه اگر لحظه اى لطف خود رااز آنها بازگيرد همگى در ظلمت فنا و نيستى فرو مى روند.
      و جالب اين كه هر موجودى به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانيت و روشنايى كسب مى كند:.
      قرآن نور است چون كلام اوست .
      آيين اسلام نور است چون آيين اوست .
      پيامبران نورند چون فرستادگان اويند.
      امامان معصوم انوارا لهى هستند چون حافظان آيين او بعد از پيامبرانند.
      ((ايمان )) نور است چون رمز پيوند با اوست .
      علم نور است چون سبب آشنايى با اوست .
      بنابراين اللّه نور السموات والا رض .
      بـلـكـه اگـر نـور را به معنى وسيع كلمه به كار بريم يعنى ((هر چيزى كه ذاتش ظاهر و آشكار و ظـاهـركننده غير باشد)) در اين صورت به كار بردن كلمه ((نور)) در ذات پاك او جنبه تشبيه هم نـخواهد داشت , چرا كه چيزى در عالم خلقت از او آشكارترنيست , و تمام آنچه غير اوست از بركت وجود او آشكار است .
      و به اين ترتيب همه انوار هستى از نور او مايه مى گيرد, و به نور ذات پاك اومنتهى مى شود.
      قـرآن بعد از بيان حقيقت فوق با ذكر يك مثال زيبا و دقيق چگونگى نور الهى را در اينجا مشخص مـى كـنـد و مى فرمايد: ((مثل نور او (خداوند) همانند چراغ دانى است كه در آن چراغى (پرفروغ ) باشد, آن چراغ در حبابى قرار گيرد, حبابى شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان )) (مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح فى زجاجة الزجاجة كانها كوكب درى ).
      و ((ايـن چـراغ بـا روغنى افروخته مى شود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى )) (يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية ولا غربية ).
      روغـنش آن چنان صاف و خالص است كه ((نزديك است بدون تماس با آتش شعله ور شود))! (يكاد زيتها يضئ ولولم تمسسه نار).
      ((نورى است بر فراز نورى )) (نور على نور).
      و ((خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مى كند)) (يهدى اللّه لنوره من يشا).
      ((و خداوند براى مردم مثلها مى زند)) (ويضرب اللّه الا مثال للناس ).
      ((و خداوند به هر چيزى داناست )) (واللّه بكل شى عليم ).
      توضيح اين مثل : نور ايمان كه در قلب مؤمنان است داراى همان چهارعاملى است كه در يك چراغ پرفروغ موجود است :.
      ((مـصـبـاح )) همان شعله هاى ايمان است كه در قلب مؤمن آشكار مى گردد وفروغ هدايت از آن منتشر مى شود.
      ((زجاجة )) و حباب قلب مؤمن است كه ايمان را در وجودش تنظيم مى كند.
      و ((مـشكوة )) سينه مؤمن و يا به تعبير ديگر مجموعه شخصيت و آگاهى وعلوم و افكار اوست كه ايمان وى را از گزند طوفان حوادث مصون مى دارد.
      و ((شـجـرة مباركة زيتونة )) (ماده انرژى زا) همان وحى الهى است كه عصاره آن در نهايت صفا و پاكى مى باشد و ايمان مؤمنان به وسيله آن شعله ور و پربارمى گردد.
      در حـقـيـقـت ايـن نور خداست , همان نورى كه آسمانها و زمين را روشن ساخته و از كانون قلب مؤمنان سر برآورده و تمام وجود و هستى آنها را روشن ونورانى مى كند.
      دلائلى را كه از عقل و خرد دريافته اند با نور وحى آميخته مى شود و مصداق نور على نور مى گردد .
      و هم در اينجاست كه دلهاى آماده و مستعد به اين نور الهى هدايت مى شوندو مضمون ((يهدى اللّه لنوره من يشا)) در مورد آنان پياده مى گردد.
      و اين نور وحى بايد از آلودگى به گرايشهاى مادى و انحرافى شرقى و غربى كه موجب پوسيدگى و كدورت آن مى شود بركنار باشد.
      آن چـنـان صـاف و زلال و خـالى از هرگونه التقاط و انحراف كه بدون نياز به هيچ چيز ديگر تمام نيروهاى وجود انسان را بسيج كند, و مصداق ((يكاد زيتهايضيئ ولو لم تمسسه نار)) گردد.
      (آيه )ـتا به اينجا ويژگيها و مشخصات اين نور الهى , نور هدايت و ايمان را در لابلاى تشبيه به يك چراغ پرفروغ مشاهده كرديم , اكنون بايد ديد اين چراغ پرنور در كجاست ؟ و محل آن چگونه است ؟.
      آيـه مـى فرمايد: اين چراغ پرفروغ ((در خانه هايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بـالا بـرند و مرتفع سازند)) تا از دستبرد دشمنان و شياطين وهوس بازان در امان باشد (فى بيوت اذن اللّه ان ترفع ).
      ((و (خانه هايى كه ) ذكر نام خدا در آن برده مى شود)) و آيات قرآن و حقايق وحى را در آن بخوانند (ويذكر فيها اسمه ).
      امـا ايـن كه منظور از اين ((بيوت )) (خانه ها) چيست ؟ پاسخ آن از ويژگيهايى كه در ذيل آيه براى آن ذكـر شـده اسـت روشـن مـى شـود, آنـجـا كـه مى گويد: ((و هر صبح وشام در آنها تسبيح او مى گويند)) (يسبح له فيها بالغدو والا صال ).
      (آيـه )ـ((مـردانـى كـه نه تجارت آنها را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زكات باز مى دارد و نه خريد و فروش )) (رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر اللّه واقام الصلوة وايتا الزكوة ).
      ((آنـهـا از روزى مى ترسند كه دلها و ديده ها در آن دگرگون و زير و رو مى شود))(يخافون يوما تتقلب فيه القلوب والا بصار).
      ايـن ويـژگـيها نشان مى دهد كه اين بيوت همان مراكزى است كه : به فرمان پروردگار استحكام يـافـتـه و مـركز ياد خداست و حقايق اسلام و احكام خدا از آن نشرمى يابد, و در اين معنى وسيع و گسترده , مساجد, خانه هاى انبيا و اوليا, مخصوصاخانه پيامبر(ص ) و خانه على (ع ) جمع است .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • بـعـد از ازدواج , شخصيت انسان تبديل به يك شخصيت اجتماعى مى شود وخود را شديدا مسؤول حـفظ همسر و آبروى خانواده و تامين وسائل زندگى فرزندان آينده مى بيند, به همين دليل تمام هـوش و ابتكار و استعداد خود را به كارمى گيرد و در حفظ درآمدهاى خود و صرفه جويى , تلاش مى كند و در مدت كوتاهى مى تواند بر فقر چيره شود.
        و بـدون شـك امـدادهـاى الهى و نيروهاى مرموز معنوى نيز به كمك چنين افراد مى آيد كه براى انجام وظيفه انسانى و حفظ پاكى خود اقدام به ازدواج مى كنند.
        (آيـه )ـولى از آنجا كه گاه با تمام تلاش و كوشش كه خود انسان و ديگران مى كنند وسيله ازدواج فـراهـم نمى گردد و خواه و ناخواه انسان مجبوراست مدتى را با محروميت بگذراند, مبادا كسانى كـه در ايـن مـرحـله قراردارند گمان كنند كه آلودگى جنسى براى آنها مجاز است , و ضرورت چـنـين ايجاب مى كند, لذا بلافاصله در اين آيه دستور پارسايى را هر چند مشكل باشد به آنهاداده , مـى گـويـد: ((و آنـهـا كه وسيله ازدواج ندارند بايد عفت پيشه كنند, تا خداوندآنان را به فضلش بى نياز سازد)) (وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتى يغنيهم اللّه من فضله ).
        سپس از آنجا كه اسلام به هر مناسبت سخن از بردگان به ميان آيد عنايت وتوجه خاصى به آزادى آنـهـا نـشان مى دهد, از بحث ازدواج , به بحث آزادى بردگان از طريق ((مكاتبه )) ـبستن قرارداد بـراى كاركردن غلامان و پرداختن مبلغى به اقساط به مالك خود و آزاد شدن پرداخته , مى گويد: ((و بـردگانى كه از شما تقاضاى مكاتبه (براى آزادى ) مى كنند با آنها قرارداد ببنديد, اگر رشد و صـلاح در آنـان احـسـاس مـى كـنـيـد)) (والذين يبتغون الكتاب مما ملكت ايمانكم فكاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا).
        سـپـس بـراى ايـن كـه بـردگـان به هنگام اداى اين اقساط به زحمت نيفتند دستورمى دهد كه ((چيزى از مال خداوند كه به شما داده است به آنها بدهيد)) (وآتوهم من مال اللّه الذى آتيكم ).
        هدف واقعى اين است كه مسلمانان اين گروه مستضعف را تحت پوشش كمكهاى خود قرار دهند تا هر چه زودتر خلاصى يابند.
        در دنـبـالـه آيـه به يكى از اعمال بسيار زشت بعضى از دنيا پرستان در موردبردگان اشاره كرده , مـى فـرمـايد: ((كنيزان خود را به خاطر تحصيل متاع زودگذر دنيامجبور به خودفروشى نكنيد, اگـر آنـهـا مى خواهند پاك بمانند))! (ولا تكرهوافتياتكم على البغا ان اردن تحصنا لتبتغوا عرض الحيوة الدنيا).
        اين آيه نشان مى دهد كه تا چه حد در عصر جاهليت مردم گرفتار انحطاط وسقوط اخلاقى بودند كه حتى بعد از ظهور اسلام نيز بعضا به كار خود ادامه مى دادند, تا اين كه آيه فوق نازل شد و به اين وضـع نـنـگـيـن خاتمه داد, اما متاسفانه در عصر ما كه بعضى آن را عصر جاهليت قرن بيستم نام نهاده اند در بعضى ازكشورها كه دم از تمدن و حقوق بشر مى زنند اين عمل به شدت ادامه دارد.
        در پايان آيه ـچنانكه روش قرآن است ـ براى اين كه راه بازگشت را به روى گنهكاران نبندد بلكه آنـهـا را تـشـويـق بـه توبه و اصلاح كند مى گويد: ((و هر كس آنها را براين كار اكراه كند (سپس پـشيمان گردد) خداوند بعد از اكراه آنها آمرزنده و مهربان است )) (ومن يكرههن فان اللّه من بعد اكراههن غفور رحيم ).
        (آيـه )ـدر ايـن آيـه ـهمان گونه كه روش قرآن است ـ به صورت يك جمع بندى اشاره به بحثهاى گذشته كرده , مى فرمايد: ((ما بر شما آياتى فرستاديم كه حقائق بسيارى را تبيين مى كند)) (ولقد انزلنا اليكم آيات مبينات ).
        و نـيز ((مثلها و اخبارى از كسانى كه پيش از شما بودند)) و سرنوشت آنها درس عبرتى براى امروز شماست ((ومثلا من الذين خلوا من قبلكم ).
        ((و موعظه و پند و اندرزى براى پرهيزكاران )) (وموعظة للمتقين ).
        (آيـه )ـيـه نور! پيوند و ارتباط اين آيه با آيات گذشته از اين نظر است كه در آيات پيشين سخن از مساله عفت و مبارزه با فحشا با استفاده از طرق و وسائل گوناگون بود, و از آنجا كه ضامن اجراى هـمـه احكام الهى , مخصوصا كنترل كردن غرائز سركش , بخصوص غريزه جنسى كه نيرومندترين آنـهاست بدون استفاده ازپشتوانه ((ايمان )) ممكن نيست , سرانجام بحث را به ايمان و اثر نيرومند آن كشانيده واز آن سخن مى گويد.
        نخست مى فرمايد: ((خداوند نور آسمانها و زمين است )) (اللّه نور السموات والا رض ).
        اگـر بـخـواهـيم براى ذات پاك خدا تشبيه و تمثيلى از موجودات حسى اين جهان انتخاب كنيم ـگـرچـه مـقـام با عظمت او از هر شبيه و نظير برتر است ـ آيا جز ازواژه ((نور)) مى توان استفاده كرد؟! همان خدايى كه پديدآورنده تمام جهان هستى است , روشنى بخش عالم آفرينش است , همه مـوجـودات زنده به بركت فرمان اوزنده اند, و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند كه اگر لحظه اى لطف خود رااز آنها بازگيرد همگى در ظلمت فنا و نيستى فرو مى روند.
        و جالب اين كه هر موجودى به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانيت و روشنايى كسب مى كند:.
        قرآن نور است چون كلام اوست .
        آيين اسلام نور است چون آيين اوست .
        پيامبران نورند چون فرستادگان اويند.
        امامان معصوم انوارا لهى هستند چون حافظان آيين او بعد از پيامبرانند.
        ((ايمان )) نور است چون رمز پيوند با اوست .
        علم نور است چون سبب آشنايى با اوست .
        بنابراين اللّه نور السموات والا رض .
        بـلـكـه اگـر نـور را به معنى وسيع كلمه به كار بريم يعنى ((هر چيزى كه ذاتش ظاهر و آشكار و ظـاهـركننده غير باشد)) در اين صورت به كار بردن كلمه ((نور)) در ذات پاك او جنبه تشبيه هم نـخواهد داشت , چرا كه چيزى در عالم خلقت از او آشكارترنيست , و تمام آنچه غير اوست از بركت وجود او آشكار است .
        و به اين ترتيب همه انوار هستى از نور او مايه مى گيرد, و به نور ذات پاك اومنتهى مى شود.
        قـرآن بعد از بيان حقيقت فوق با ذكر يك مثال زيبا و دقيق چگونگى نور الهى را در اينجا مشخص مـى كـنـد و مى فرمايد: ((مثل نور او (خداوند) همانند چراغ دانى است كه در آن چراغى (پرفروغ ) باشد, آن چراغ در حبابى قرار گيرد, حبابى شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان )) (مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح فى زجاجة الزجاجة كانها كوكب درى ).
        و ((ايـن چـراغ بـا روغنى افروخته مى شود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى )) (يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية ولا غربية ).
        روغـنش آن چنان صاف و خالص است كه ((نزديك است بدون تماس با آتش شعله ور شود))! (يكاد زيتها يضئ ولولم تمسسه نار).
        ((نورى است بر فراز نورى )) (نور على نور).
        و ((خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مى كند)) (يهدى اللّه لنوره من يشا).
        ((و خداوند براى مردم مثلها مى زند)) (ويضرب اللّه الا مثال للناس ).
        ((و خداوند به هر چيزى داناست )) (واللّه بكل شى عليم ).
        توضيح اين مثل : نور ايمان كه در قلب مؤمنان است داراى همان چهارعاملى است كه در يك چراغ پرفروغ موجود است :.
        ((مـصـبـاح )) همان شعله هاى ايمان است كه در قلب مؤمن آشكار مى گردد وفروغ هدايت از آن منتشر مى شود.
        ((زجاجة )) و حباب قلب مؤمن است كه ايمان را در وجودش تنظيم مى كند.
        و ((مـشكوة )) سينه مؤمن و يا به تعبير ديگر مجموعه شخصيت و آگاهى وعلوم و افكار اوست كه ايمان وى را از گزند طوفان حوادث مصون مى دارد.
        و ((شـجـرة مباركة زيتونة )) (ماده انرژى زا) همان وحى الهى است كه عصاره آن در نهايت صفا و پاكى مى باشد و ايمان مؤمنان به وسيله آن شعله ور و پربارمى گردد.
        در حـقـيـقـت ايـن نور خداست , همان نورى كه آسمانها و زمين را روشن ساخته و از كانون قلب مؤمنان سر برآورده و تمام وجود و هستى آنها را روشن ونورانى مى كند.
        دلائلى را كه از عقل و خرد دريافته اند با نور وحى آميخته مى شود و مصداق نور على نور مى گردد .
        و هم در اينجاست كه دلهاى آماده و مستعد به اين نور الهى هدايت مى شوندو مضمون ((يهدى اللّه لنوره من يشا)) در مورد آنان پياده مى گردد.
        و اين نور وحى بايد از آلودگى به گرايشهاى مادى و انحرافى شرقى و غربى كه موجب پوسيدگى و كدورت آن مى شود بركنار باشد.
        آن چـنـان صـاف و زلال و خـالى از هرگونه التقاط و انحراف كه بدون نياز به هيچ چيز ديگر تمام نيروهاى وجود انسان را بسيج كند, و مصداق ((يكاد زيتهايضيئ ولو لم تمسسه نار)) گردد.
        (آيه )ـتا به اينجا ويژگيها و مشخصات اين نور الهى , نور هدايت و ايمان را در لابلاى تشبيه به يك چراغ پرفروغ مشاهده كرديم , اكنون بايد ديد اين چراغ پرنور در كجاست ؟ و محل آن چگونه است ؟.
        آيـه مـى فرمايد: اين چراغ پرفروغ ((در خانه هايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بـالا بـرند و مرتفع سازند)) تا از دستبرد دشمنان و شياطين وهوس بازان در امان باشد (فى بيوت اذن اللّه ان ترفع ).
        ((و (خانه هايى كه ) ذكر نام خدا در آن برده مى شود)) و آيات قرآن و حقايق وحى را در آن بخوانند (ويذكر فيها اسمه ).
        امـا ايـن كه منظور از اين ((بيوت )) (خانه ها) چيست ؟ پاسخ آن از ويژگيهايى كه در ذيل آيه براى آن ذكـر شـده اسـت روشـن مـى شـود, آنـجـا كـه مى گويد: ((و هر صبح وشام در آنها تسبيح او مى گويند)) (يسبح له فيها بالغدو والا صال ).
        (آيـه )ـ((مـردانـى كـه نه تجارت آنها را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زكات باز مى دارد و نه خريد و فروش )) (رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر اللّه واقام الصلوة وايتا الزكوة ).
        ((آنـهـا از روزى مى ترسند كه دلها و ديده ها در آن دگرگون و زير و رو مى شود))(يخافون يوما تتقلب فيه القلوب والا بصار).
        ايـن ويـژگـيها نشان مى دهد كه اين بيوت همان مراكزى است كه : به فرمان پروردگار استحكام يـافـتـه و مـركز ياد خداست و حقايق اسلام و احكام خدا از آن نشرمى يابد, و در اين معنى وسيع و گسترده , مساجد, خانه هاى انبيا و اوليا, مخصوصاخانه پيامبر(ص ) و خانه على (ع ) جمع است .
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • (آيه )ـاين آيه به پاداش بزرگ اين پاسداران نور هدايت و عاشقان حق وحقيقت اشاره كرده , چنين مى گويد: ((اين بخاطر آن است كه خداوند آنها را به بهترين اعمالى كه انجام داده اند پاداش دهد و از فضلش بر پاداش آنها بيفزايد))(ليجزيهم اللّه احسن ما عملوا ويزيدهم من فضله ).
          منظور اين است كه خداوند تمام اعمال آنها را بر معيار و مقياس بهترين اعمالشان پاداش مى دهد, حتى اعمال كم اهميت و متوسطشان همرديف بهترين اعمالشان در پاداش خواهد بود!.
          و ايـن جـاى تـعـجـب نـيـست , زيرا فيض خداوند براى آنها كه شايسته فيض اويند محدود نيست ((خـداونـد هـركـس را بخواهد بى حساب روزى مى دهد)) و ازمواهب بى انتهاى خويش بهره مند مى سازد (واللّه يرزق من يشا بغير حساب ).
          (آيـه )ـاعـمـالى همچون سراب ! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از نورخدا, نور ايمان و هدايت , بـود, براى تكميل اين بحث , و روشن شدن حال آنها درمقايسه با ديگران , در اينجا از ظلمت كفر و جهل و بى ايمانى , و كافران تاريك دل ومنافقان گمراه سخن مى گويد.
          سخن از كسانى است كه در بيابان خشك و سوزان زندگى به جاى آب به دنبال سراب مى روند, و از تـشنگى جان مى دهند, در حالى كه مؤمنان در پرتو ايمان چشمه زلال هدايت را يافته و در كنار آن آرميده اند.
          نخست مى گويد: ((و كسانى كه كافر شدند اعمالشان همچون سرابى است دريك كوير, كه انسان تشنه آن را (از دور) آب مى پندارد)) (والذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعة يحسبه الظمـان ما).
          ((اما هنگامى كه به سراغ آن مى آيد چيزى نمى يابد)) (حتى اذا جاه لم يجده شيئا).
          ((و خدا را نزد اعمال خود مى يابد و حساب او را صاف مى كند))! (ووجد اللّه عنده فوفيه حسابه ).
          ((و خداوند سريع الحساب است ))! (واللّه سريع الحساب ).
          (آيـه )ـسپس به مثال دوم مى پردازد, مى گويد: و ((يا (اعمال اين كافران )همانند) ظلماتى است در يـك اقـيـانـوس پهناور كه موج آن را پوشانده و بر فراز آن موج ديگرى و بر فراز آن ابرى تاريك است )) (او كظلمات فى بحر لجي يغشيه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ).
          و بـه ايـن تـرتـيـب ((ظلمتهايى است كه يكى بر فراز ديگرى قرار گرفته ))! (ظلمات بعضها فوق بعض ).
          آن چنان كه هركس در ميان آن گرفتار شود آن قدر تاريك و ظلمانى است كه ((اگر دست خود را بيرون آورد ممكن نيست آن را ببيند))! (اذا اخرج يده لم يكد يريها).
          آرى ! نـور حـقـيـقتى در زندگى انسانها فقط نور ايمان است و بدون آن فضاى حيات تيره و تار و ظلمانى خواهد بود, اما اين نور ايمان تنها از سوى خداست ((وكسى كه خدا نورى برايش قرارنداده نورى براى او نيست )) (ومن لم يجعل اللّه له نورا فماله من نور).
          (آيه )ـ همه تسبيح گوى او هستند:.
          در آيـات گـذشـته سخن از نور خدا, نور هدايت و ايمان و ظلمات متراكم كفر وضلالت بود, و در اينجا از دلائل توحيد كه نشانه هاى انوار الهى و اسباب هدايت است , سخن مى گويد:.
          نـخـسـت روى سـخـن را به پيامبر(ص ) كرده , مى فرمايد: ((آيا نديدى تمام آنان كه در آسمانها و زمينند براى خدا تسبيح مى كنند))؟! (الم تر ان اللّه يسبح له من فى السموات والا رض ).
          ((و همچنين پرندگان به هنگامى كه بر فراز آسمان بال گسترده اند)) مشغول تسبيح او هستند؟! (والطير صافات ).
          ((هر يك از آنها نماز و تسبيح خود را مى داند)) (كل قد علم صلا ته وتسبيحه ).
          ممكن است منظور از ((صلاة )) (نماز) در اينجا به معنى دعا باشد.
          ((و خداوند از تمام اعمالى كه آنها انجام مى دهند باخبر است )) (واللّه عليم بمايفعلون ).
          (آيـه )ـو از آنـجـا كه اين تسبيح عمومى موجودات دليلى بر خالقيت پروردگار است و خالقيت او دليل بر مالكيت او نسبت به مجموعه جهان هستى است , و نيز دليل بر آن است كه همه موجودات بـه سـوى او باز مى گردند, اضافه مى كند: ((و براى خداست مالكيت آسمانها و زمين , و بازگشت تمامى موجودات به سوى اوست )) (وللّه ملك السموات والا رض والى اللّه المصير).
          مـنـظـور از ((تـسـبيح )) و ((حمد)) همان چيزى است كه ما آن را ((زبان حال ))مى ناميم , يعنى مجموعه نظام جهان هستى و اسرار شگفت انگيزى كه در هر يك ازموجودات اين عالم نهفته است , با زبان بى زبانى , با صراحت و بطور آشكار ازقدرت و عظمت خالق خود, و علم و حكمت بى انتهاى او سخن مى گويند, چرا كه هر موجود بديع و هر اثر شگفت انگيزى , حتى يك تابلو نفيس نقاشى يا يك قطعه شعر زيبا و نغز, حمد و تسبيح ابداع كننده خود مى گويد, يعنى از يك سو صفات برجسته او را بـيـان مى دارد (حمد) و از سوى ديگر عيب و نقص را از او نفى مى كند(تسبيح ) تا چه رسد به اين جهان با عظمت و آن همه عجايب و شگفتيهاى بى پايانش .
          (آيه )ـ گوشه اى ديگر از شگفتيهاى آفرينش :.
          بـاز در ايـنـجـا بـه گوشه ديگرى از شگفتيهاى آفرينش و علم و حكمت وعظمتى كه ماوراى آن نهفته است برخورد مى كنيم كه همه دلائل توحيد ذات پاك اويند.
          روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: ((آيا نديدى كه خداوند ابرهايى را به آرامى مى راند, سـپـس آنها را با هم پيوند مى دهد, و بعد متراكم مى سازد))؟! (الم تر ان اللّه يزجى سحابا ثم يؤلف بينه ثم يجعله ركاما).
          پـس در ايـن حال دانه هاى باران را مى بينى كه از لابلاى ابرها خارج مى شوند))و بر كوه و دشت و باغ و صحرا فرو مى بارند (فترى الودق يخرج من خلا له ).
          آرى ! بـاران اسـت كـه زمـيـنـهاى مرده را زنده مى كند, لباس حيات در پيكردرختان و گياهان مى پوشاند, و انسان و حيوانات را سيراب مى كند.
          سـپـس بـه يكى ديگر از پديده هاى شگفت انگيز آسمان و ابرها اشاره كرده ,مى گويد: ((و (خدا) از آسـمـان , از كـوههايى كه در آسمان است , دانه هاى تگرگ رانازل مى كند)) (وينزل من السما من جبال فيها من برد).
          منظور از كوهها, توده هاى عظيم ابر است , كه در عظمت و بزرگى بسان كوه است .
          تگرگهايى كه ((هر كس را بخواهد به وسيله آن زيان مى رساند)) (فيصيب به من يشا).
          شكوفه هاى درختان , ميوه ها و زراعتها, و حتى گاه حيوانها و انسانها از آسيب آن در امان نيستند.
          ((و از هركس بخواهد اين عذاب و زيان را برطرف مى سازد)) (ويصرفه عن من يشا).
          آرى ! اوست كه از يك ابر گاهى باران حيات بخش نازل مى كند و گاه بامختصر تغيير آن را مبدل بـه تگرگهاى زيان بار و حتى كشنده مى كند, و اين نهايت قدرت و عظمت او را نشان مى دهد كه سود و زيان و مرگ و زندگى انسان را در كنارهم چيده بلكه در دل هم قرار داده است !.
          و در پـايـان آيـه بـه يكى ديگر از پديده هاى آسمانى كه از آيات توحيد است اشاره كرده , مى گويد: ((نزديك است درخشندگى برق ابرها, چشمهاى انسان راببرد)) (يكاد سنا برقه يذهب بالا بصار).
          ابرهايى كه در حقيقت از ذرات ((آب )) تشكيل شده است به هنگامى كه حامل نيروى برق مى شود, آن چـنـان ((آتـشى )) از درونش بيرون مى جهد كه برقش چشمها را خيره , و رعدش گوشها را از صـداى خـود پر مى كند, و گاه همه جا رامى لرزاند, اين نيروى عظيم در لابلاى اين بخار لطيف راستى شگفت انگيز است !.
          (آيه )ـدر اين آيه به يكى ديگر از آيات خلقت و نشانه هاى عظمت پروردگار كه همان خلقت شب و روز و ويـژگيهاى آنهاست اشاره كرده , مى فرمايد(خداوند شب و روز را دگرگون مى سازد, و در ايـن عـبرتى است براى صاحبان بصيرت )) (يقلب اللّه الليل والنهار ان فى ذلك لعبرة لا ولى الا بصار).
          اين دگرگونى ـيعنى آمد و شد شب و روز و تغييرات تدريجى آنهاـ براى انسان جنبه حياتى دارد, و درس عبرتى است براى ((اولى الابصار)).
          (آيـه )ـايـن آيـه بـه يكى از مهمترين چهره هاى نظام آفرينش كه از روشنترين دلائل توحيد است يعنى مساله حيات در صورتهاى متنوعش اشاره كرده , مى گويد(خداوند هر جنبنده اى را از آبى آفريد)) (واللّه خلق كل دابة من ما).
          مـنـظور از ((آب )) نطفه است و احتمال دارد اشاره به پيدايش نخستين ((موجود)) باشد, زيرا هم طبق بعضى از روايات اسلامى اولين موجودى را كه خداآفريده آب بوده و انسانها را بعدا از آن آب آفـريـد و هم طبق فرضيه هاى علمى جديدنخستين جوانه ((حيات )) در درياها ظاهر شده , و اين پديده قبل از همه جا بر اعماق يا كنار درياها حاكم شده است .
          و بـا اين كه اصل همه آنها به آب باز مى گردد با اين حال خلقتهاى بسيارمتفاوت و شگفت انگيزى دارنـد: ((پـس گـروهـى از آنها بر شكم خود راه مى روند))(خزندگان ) (فمنهم من يمشى على بطنه ).
          ((و گروهى بر روى دو پا راه مى روند)) انسانها و پرندگان (ومنهم من يمشى على رجلين ).
          ((و گروهى بر روى چهارپا راه مى روند)) چهارپايان (ومنهم من يمشى على اربع ).
          تـازه منحصر به اينها نيست و حيات چهره هاى فوق العاده متنوع دارد اعم ازموجوداتى كه در دريا زنـدگـى مـى كنند و يا حشرات كه هزاران نوع دارند و هزاران صورت لذا در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند هر چه را اراده كند مى آفريند)) (يخلق اللّه ما يشا).
          ((چرا كه خدا بر همه چيز تواناست )) (ان اللّه على كل شى قدير).
          آيـه ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه و چهار آيه بعد نقل شده : يكى ازمنافقان با يك مرد يهودى نـزاعـى داشـت , مرد يهودى , منافق ظاهر مسلمان را به داورى پيامبراسلام (ص ) خواند, اما منافق زيـربـار نرفت , و او را به داورى ((كعب بن اشرف يهودى ))! دعوت كرد اين آيات نازل شد و سخت اين گونه اشخاص را موردسرزنش و مذمت قرار داد.
          تفسير:.
          ايمان و پذيرش داورى خداـ.
          از آنـجـا كه در آيات گذشته , سخن از ايمان به خدا و دلائل توحيد و نشانه هاى او در جهان تكوين بـود, در ايـنـجـا سخن از آثار ايمان و بازتابهاى توحيد در زندگى انسان و تسليم او در برابر حق و حقيقت است .
          نـخـست مى گويد: ((ما آيات روشن و روشنگرى نازل كرديم )) (لقد انزلنا آيات مبينات ) آياتى كه دلـهـا را بـه نور ايمان و توحيد روشن مى كند, افكار انسانها را نور وصفا مى بخشد و محيط تاريك زندگيشان را عوض مى كند.
          الـبـته وجود اين ((آيات مبينات )) زمينه را براى ايمان فراهم مى سازد, ولى نقش اصلى را هدايت الـهـى دارد, چرا كه ((خدا هر كس را بخواهد به صراط مستقيم هدايت مى كند)) (واللّه يهدى من يشا الى صراط مستقيم ).
          و مـى دانـيم كه اراده خداوند و مشيت او بى حساب نيست , او نور هدايت را به دلهايى مى افكند كه آماده پذيرش آن هستند.
          (آيـه )ـسـپـس بـه عـنـوان مـذمـت از گروه منافقان كه دم از ايمان مى زنند وايمان در دل آنها پـرتوافكن نيست مى فرمايد: ((آنها مى گويند: به خدا و پيامبر ايمان داريم و اطاعت مى كنيم , ولى بـعـد از اين ادعا, گروهى از آنها روى گردان مى شوند,آنها در حقيقت مؤمن نيستند)) (ويقولون آمنا باللّه وبالرسول واطعنا ثم يتولى فريق منهم من بعد ذلك وما اولئك بالمؤمنين ).
          اين چگونه ايمانى است كه از زبانشان فراتر نمى رود؟ و پرتوش در اعمالشان ظاهر نمى گردد؟.
          (آيـه )ـبـعد به عنوان يك دليل روشن براى بى ايمانى آنها مى فرمايد: ((وهنگامى كه از آنها دعوت شـود كـه به سوى خدا و پيامبرش بيايند تا در ميان آنان داورى كند, گروهى از آنها روى گردان مى شوند)) (واذا دعوا الى اللّه ورسوله ليحكم بينهم اذا فريق منهم معرضون ).
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • (آيه )ـ فرار از چنگال مجازات او ممكن نيست !.
              در آيـه گذشته وعده خلافت روى زمين به مؤمنان صالح داده شده بود در اين آيه و آيه بعد مردم را براى فراهم كردن مقدمات اين حكومت بسيج مى كند.
              نخست مى گويد: ((و نماز را بر پا داريد)) (واقيموا الصلوة ) همان نمازى كه رمز پيوند خلق با خالق است , و ارتباط مستمر آنها را با خدا تضمين مى كند, و ميان آنها و فحشا و منكر حائل مى شود.
              ((و زكـات را بـدهـيد)) (وآتوا الزكوة ) همان زكاتى كه نشانه پيوند با ((خلق خدا))است , و وسيله مؤثرى براى كم كردن فاصله ها, و سبب استحكام پيوندهاى عاطفى است .
              ((و رسـول (خدا) را اطاعت كنيد)) (واطيعوا الرسول ) اطاعتى كه شما را درخط مؤمنان صالح كه شايسته حكومت بر زمينند قرار مى دهد.
              ((تـا (در پـرتـو انجام اين دستورات ) مشمول رحمت او (خدا) شويد)) (لعلكم ترحمون ) و شايسته پرچم دارى حكومت حق و عدالت گرديد.
              (آيـه )ـو اگـر فكر مى كنيد ممكن است دشمنان نيرومند لجوج در اين راه سنگ بيندازند و مانع تحقق وعده الهى شوند, چنين امرى امكان پذير نيست , چراكه قدرت آنها در برابر قدرت خدا ناچيز اسـت , بـنـابراين ((گمان مبر كه افراد كافرمى توانند از چنگال مجازات الهى در پهنه زمين فرار كنند)) (لا تحسبن الذين كفروامعجزين فى الا رض ).
              نه تنها در اين دنيا از مجازات خدا مصون نيستند ((بلكه در آخرت ((جايگاهشان آتش است و چه بد جايگاهى است )) (وماويهم النار ولبئس المصير).
              (آيه )ـ آداب ورود به جايگاه خصوصى پدر و مادر:.
              از آنـجا كه مهمترين مساله اى كه در اين سوره , تعقيب شده مساله عفت عمومى است در اينجانيز به يكى از امورى كه با اين مساله ارتباط دارد پرداخته و خصوصيات آن را تشريح مى كند.
              نخست مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! بايد مملوك هاى شما(بردگانتان ) و همچنين كـودكـانـتـان كـه بـه حـد بلوغ نرسيده اند در سه وقت از شما اجازه بگيرند)) (يا ايها الذين آمنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم والذين لم يبلغواالحلم منكم ثلا ث مرات ).
              ((قبل از نماز صبح و نيم روز هنگامى كه لباسهاى (معمولى ) خود را بيرون مى آوريد, و بعد از نماز عشا)) (من قبل صلوة الفجر وحين تضعون ثيابكم من الظهيرة ومن بعد صلوة العشا).
              اين سه وقت ((سه وقت خصوصى براى شماست )) (ثلث عورات لكم ).
              بديهى است اين دستور متوجه اولياى اطفال است كه آنها را وادار به انجام اين برنامه كنند, چرا كه آنها هنوز به حد بلوغ نرسيده اند تا مشمول تكاليف الهى باشند.
              ضمنا اطلاق آيه , هم شامل كودكان پسر و هم كودكان دختر مى شود.
              در پـايـان آيـه مـى فرمايد: ((گناهى بر شما و بر آنان نيست (كه بدون اذن واردشوند) و بر گرد يـكـديـگـر بـگرديد)) و با صفا و صميميت به يكديگر خدمت نماييد(ليس عليكم ولا عليهم جناح بعدهن طوافون عليكم بعضكم على بعض ).
              آرى ((ايـن چـنـين خداوند آيات را براى شما تبيين مى كند و خداوند دانا وحكيم است )) (كذلك يبين اللّه لكم الا يات واللّه عليم حكيم ).
              (آيـه )ـدر ايـن آيـه حـكم بالغان را بيان كرده , مى گويد: ((و هنگامى كه اطفال شما به سن بلوغ رسـنـد بـايـد (در هـمه اوقات ) اجازه بگيرند همان گونه كه اشخاصى كه قبل از آنها بودند اجازه مى گرفتند)) (واذا بلغ الا طفال منكم الحلم فليستاذنوا كمااستاذن الذين من قبلهم ).
              كودكان نابالغ طبق آيه قبل تنها در سه وقت موظف به اجازه گرفتن هستند,چون زندگى آنها با زنـدگـى پـدران و مادران آنقدر آميخته است كه اگر بخواهند درهمه حال اجازه بگيرند مشكل خواهد بود, و از اين گذشته احساسات جنسى آنهاهنوز بطور كامل بيدار نشده , ولى نوجوانان بالغ طـبـق ايـن آيـه كـه اذن گرفتن را بطورمطلق براى آنها واجب دانسته موظفند در همه حال به هنگام ورود بر پدر و مادراذن بطلبند.
              اين حكم مخصوص به مكانى است كه پدر و مادر در آنجا استراحت مى كنند, و گرنه واردشدن در اتاق عمومى آنها اجازه گرفتن لازم ندارد.
              در پـايـان آيـه بـراى تاكيد و توجه بيشتر مى فرمايد: ((اين گونه خداوند آياتش رابراى شما تبيين مى كند و خداوند عالم و حكيم است )) (كذلك يبين اللّه لكم آياته واللّه عليم حكيم ).
              (آيه )ـدر اين آيه زنان پير و سالخورده را از حكم حجاب زنان مستثنى كرده , مى گويد: ((و زنان از كـار افـتـاده اى كه اميدى به ازدواج ندارند گناهى بر آنان نيست كه لباسهاى (روئين ) خود را بر زمـيـن بگذارند در حالى كه در برابر مردم خودآرايى نكنند)) (والقواعد من النسا اللا تى لا يرجون نكاحا فليس عليهن جناح ان يضعن ثيابهن غير متبرجات بزينة ).
              در واقع براى اين استثنا دو شرط وجود دارد:.
              نـخـسـت اين كه به سن و سالى برسند كه معمولا اميدى به ازدواج ندارند, و به تعبير ديگر جاذبه جنسى را كاملا از دست داده اند.
              ديگر اين كه در حال برداشتن حجاب خود را زينت ننمايند.
              الـبـتـه مـنـظور برهنه شدن و بيرون آوردن همه لباسها نيست بلكه تنها كنارگذاشتن لباسهاى رويين است كه بعضى روايات از آن تعبير به چادر و روسرى كرده است .
              و در پـايـان آيه اضافه مى كند كه با همه احوال ((اگر آنها تعفف كنند و خويشتن را بپوشانند براى آنها بهتر است )) (وان يستعففن خير لهن ).
              چـرا كـه از نـظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و حجاب را رعايت كندپسنديده تر و به تقوا و پاكى نزديكتر است .
              و از آنـجـا كه ممكن است بعضى از زنان سالخورده از اين آزادى حساب شده و مشروع سؤاستفاده كـنند, و احيانا با مردان به گفتگوهاى نامناسب بپردازند و ياطرفين در دل افكار آلوده اى داشته باشند در آخر آيه به عنوان يك اخطار مى فرمايد(و خداوند شنوا و داناست )) (واللّه سميع عليم ).
              آنچه را مى گوييد مى شنود و آنچه را در دل داريد و يا در سر مى پرورانيدمى داند.
              (آيه )ـ خانه هايى كه غذا خوردن از آنها مجاز است :.
              از آنجا كه در آيات سابق سخن از اذن ورود در اوقات معين يا بطور مطلق به هنگام داخل شدن در مـنزل اختصاصى پدر و مادر بود, اين آيه در واقع استثنايى براين حكم است كه گروهى مى توانند در شـرايط معينى بدون اجازه وارد منزل خويشاوندان و مانند آن شوند و حتى بدون استيذان غذا بخورند.
              ايـن در حـقـيـقـت حاكى از نهايت صفا و صميميتى است كه در جامعه اسلامى بايد حاكم باشد و تنگ نظرى ها و انحصارطلبى ها و خودخواهى ها از آن دور گردد.
              نـخـست مى فرمايد: ((بر نابينا و افراد لنگ و بيمار گناهى نيست )) كه با شماهم غذا شوند (ليس على الا عمى حرج ولا على الا عرج حرج ولا على المريض حرج ).
              چرا كه طبق صريح بعضى از روايات , اهل مدينه پيش از آن كه اسلام را پذيراشوند افراد نابينا و شل و بـيـمـار را از حـضور بر سر سفره غذا منع مى كردند و با آنهاهم غذا نمى شدند و از اين كار نفرت داشتند.
              سپس قرآن مجيد اضافه مى كند: ((و بر شما نيز گناهى نيست كه از خانه هاى خودتان [ خانه هاى فـرزندان يا همسرانتان كه خانه خود شما محسوب مى شودبدون اجازه خاصى ] غذا بخوريد)) (ولا على انفسكم ان تاكلوا من بيوتكم ).
              ((يا خانه هاى پدرانتان )) (او بيوت آبائكم ).
              ((يا خانه هاى مادرانتان )) (او بيوت امهاتكم ).
              ((يا خانه هاى برادرانتان )) (او بيوت اخوانكم ).
              ((يا خانه هاى خواهرانتان )) (او بيوت اخواتكم ).
              ((يا خانه هاى عموهايتان )) (او بيوت اعمامكم ).
              ((يا خانه هاى عمه هايتان )) (او بيوت عماتكم ).
              ((يا خانه هاى دائيهايتان )) (او بيوت اخوالكم ).
              ((يا خانه هاى خاله هايتان )) (او بيوت خالا تكم ).
              ((يا خانه اى كه كليدهايش در اختيار شماست )) (او ما ملكتم مفاتحه ).
              ((يا خانه هاى دوستانتان )) (او صديقكم ).
              و منظور از آن در اينجا دوستان خاص و نزديكند كه رفت و آمد با يكديگردارند, و ارتباط ميان آنها ايجاب مى كند كه به منزل يكديگر بروند و از غذاى هم بخورند.
              البته در صورت اسراف و تبذير يا نهى صريح يا علم به كراهت در هيچ يك ازموارد فوق جايز نيست .
              سـپـس ادامـه مـى دهد: ((بر شما گناهى نيست كه بطور دسته جمعى يا جداگانه غذا بخوريد)) (ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا).
              گـويا جمعى از مسلمانان در آغاز اسلام از غذا خوردن تنهايى , ابا داشتند واگر كسى را براى هم غـذا شـدن نـمـى يـافـتند مدتى گرسنه مى ماندند, قرآن به آنها تعليم مى دهد كه غذا خوردن به صورت جمعى و فردى هر دو مجاز است .
              بـعـضـى ديـگـر گفته اند كه : جمعى مقيد بودند كه اغنيا با فقيران غذا نخورند, وفاصله طبقاتى راحتى بر سر سفره حفظ كنند, قرآن اين سنت غلط و ظالمانه را باعبارت فوق نفى كرد.
              سـپس به يك دستور اخلاقى ديگر اشاره كرده , مى گويد: ((پس هنگامى كه وارد خانه اى شديد بر خويشتن سلام كنيد, سلام و تحيتى از سوى خداوند,سلامى پربركت و پاكيزه )) (فاذا دخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم تحية من عنداللّه مباركة طيبة ).
              و سـرانـجام با اين جمله آيه را پايان مى دهد: ((اين گونه خداوند آيات (خويش )را براى شما تبيين مى كند, شايد انديشه و تفكر كنيد)) (كذلك يبين اللّه لكم الا يات لعلكم تعقلون ).
              بـه هنگام ورود در هر خانه اى بايد سلام كرد, مؤمنان بر يكديگر, و اهل منزل بر يكديگر, و اگر هم كـسـى نباشد, سلام كردن بر خويشتن , چرا كه همه اينها درحقيقت بازگشت به سلام بر خويشن دارد.
              سلام بر خويشتن به اين عبارت است : السلا م علينا من قبل ربنا, درود بر مااز سوى پروردگار ما يا ـ السلا م علينا وعلى عباداللّه الصالحين , درود بر ما و بربندگان صالح خدا.
              آيه ـ شان نزول : در بعضى از روايات مى خوانيم كه اين آيه در مورد((حنظلة بن ابى عياش )) نازل شـده اسـت كـه در هـمـان شـب كـه فـرداى آن جـنگ احد درگرفت مى خواست عروسى كند, پيامبر(ص ) با اصحاب و ياران مشغول به مشورت درباره جنگ بود, او نزد پيامبر(ص ) آمد و عرضه داشت كه اگر پيامبر(ص ) به اواجازه دهد آن شب را نزد همسر خود بماند, پيامبر(ص ) به او اجازه داد.
              صـبـحـگـاهان به قدرى عجله براى شركت در برنامه جهاد داشت كه موفق به انجام غسل نشد, با همان حال وارد معركه كارزار گرديد, و سرانجام شربت شهادت نوشيد.
              پـيـامـبـر(ص ) دربـاره او فـرمود: ((فرشتگان را ديدم كه حنظله را درميان زمين وآسمان غسل مى دهند))! لذا بعد از آن حنظله به عنوان ((غسيل الملا ئكه )) ناميده شد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • بـخـش اول كـه آغـاز ايـن سـوره را تـشـكيل مى دهد منطق مشركان را شديدادرهم مى كوبد, و بـهـانـه جـويـيـهاى آنها را مطرح كرده و پاسخ مى گويد, و آنها را از عذاب خدا و حساب قيامت و مـجـازاتـهـاى دردناك دوزخ بيم مى دهد, و به دنبال آن قسمتهايى از سرگذشت اقوام پيشين را بازگو مى كند.
                در بـخـش دوم بـراى تـكميل اين بحث قسمتى از دلائل توحيد ونشانه هاى عظمت خدا در جهان آفرينش را بيان مى كند.
                بـخـش سـوم فـشرده بسيار جامع و جالبى از صفات مؤمنان راستين ((عبادالرحمن )) و بندگان خـالـص خـداسـت كـه در مقايسه با كفار متعصب و بهانه گير وآلوده اى كه در بخش اول مطرح بودند, موضع هر دو گروه كاملا مشخص مى شود.
                ايـن صـفات مجموعه اى است از اعتقادات , عمل صالح , مبارزه با شهوات ,داشتن آگاهى كافى , و تعهد و احساس مسؤوليت اجتماعى .
                و نام اين سوره از آيه اول آن گرفته شده كه از قرآن تعبير به ((فرقان ))(جداكننده حق از باطل ) مى كند.
                فضيلت تلاوت سوره :.
                در حـديـثـى از پيامبر(ص ) چنين آمده است : ((كسى كه سوره فرقان را بخواند(و به محتواى آن بـيـنـديشد و در اعتقاد و عمل از آن الهام گيرد) روز قيامت مبعوث مى شود در حالى كه در صف مـؤمنان به رستاخيز است , كسانى كه يقين داشتند كه قيامت فرا مى رسد و خداوند مردگان را به زندگى جديد باز مى گرداند)).
                به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                (آيه )ـ برترين معيار شناخت :.
                ايـن سـوره بـا جـمله ((تبارك )) آغاز مى شود كه از ماده ((بركت )) است و مى دانيم بركت داشتن چيزى عبارت از آن است كه داراى دوام و خير و نفع كامل باشد.
                مـى فـرمـايـد: ((زوال نـاپـذير و پربركت است كسى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد,تا بيم دهنده جهانيان باشد)) (تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا).
                جالب اين كه مبارك بودن ذات پروردگار به وسيله نزول فرقان , يعنى قرآنى كه جداكننده حق از بـاطـل است معرفى شده , و اين نشان مى دهد كه برترين خير وبركت آن است كه انسان وسيله اى براى شناخت ـشناخت حق از باطل ـ در دست داشته باشد!.
                الـبـتـه مـقـام عـبوديت و بندگى خالص است كه شايستگى نزول فرقان و پذيراشدن معيارهاى شناخت حق از باطل را به وجود مى آورد.
                (آيـه )ـايـن آيـه , خـداوند را كه نازل كننده فرقان است به چهار صفت توصيف مى كند كه يكى در حقيقت پايه و بقيه نتيجه ها و شاخه هاى آن است .
                نـخـسـت مـى گـويد: ((او خدايى است كه مالكيت و حكومت آسمانها و زمين منحصر به اوست )) (الذى له ملك السموات والا رض ).
                آرى ! او حـاكم بر كل عالم هستى و تمام آسمانها و زمين است , و چيزى ازقلمرو حكومت او بيرون نمى باشد.
                سپس به نفى عقايد مشركان يكى پس از ديگرى پرداخته , مى گويد: ((و(خدايى كه ) فرزندى براى خود انتخاب نكرد)) (ولم يتخذ ولدا).
                و بـه ايـن تـرتـيب اعتقاد نصارى را به اين كه حضرت ((مسيح ))(ع ) فرزند خدااست و يا يهود كه ((عزير)) را فرزند خدا مى دانستند و همچنين اعتقاد مشركان عرب را نفى مى نمايد.
                سـپـس مـى افزايد: ((او شريكى در مالكيت و حاكميت بر عالم هستى ندارد))(ولم يكن له شريك فى الملك ).
                و اگـر مشركان عرب , اعتقاد به وجود شريك يا شريكهايى داشتند, و آنها رادر عبادت شريك خدا مى پنداشتند قرآن همه اين موهومات را نفى و محكوم مى كند.
                و در آخـريـن جـمله مى گويد: ((او تمام موجودات را آفريده (نه تنها آفريده )بلكه تقدير و تدبير و اندازه گيرى آنها را دقيقا معين كرده است )) (وخلق كل شى فقدره تقديرا).
                نـه همچون اعتقاد ((ثنويين )) كه بخشى از موجودات اين عالم را مخلوق ((يزدان )) مى دانستند و بـخشى را مخلوق ((اهريمن ))! و به اين ترتيب آفرينش وخلقت را در ميان يزدان و اهريمن تقسيم مى كردند.
                (آيـه )ـدر ايـن آيـه بحثى را كه در آيات گذشته در مورد مبارزه با شرك وبت پرستى بود را ادامه داده , و مشركان را در واقع به محاكمه مى كشد و براى برانگيختن وجدان آنها, با منطقى روشن و سـاده و در عين حال قاطع و كوبنده سخن مى گويد, مى فرمايد: ((آنها خدايانى غير از پروردگار عـالـم (كـه اوصافش قبلا گذشت )انتخاب كردند (خدايانى ) كه مطقا خالق چيزى نيستند, بلكه خودشان مخلوقند))(واتخذوا من دونه آلهة لا يخلقون شيئا وهم يخلقون ).
                وانگهى انگيزه آنها براى پرستش بتها چه مى تواند باشد؟ بتهايى كه ((حتى مالك سود و زيان خود و مـالك مرگ و حيات و رستاخيز خويش نيستند)) تا چه رسدبه ديگران (ولا يملكون لا نفسهم ضرا ولا نفعا ولا يملكون موتا ولا حيوة ولا نشورا).
                اصـولـى كـه بـراى انسان اهميت دارد همين پنج امر است : مساله سود و زيان ومرگ و زندگى و رستاخيز و به راستى اگر كسى مالك اصلى اين امور نسبت به ماباشد شايسته پرستش است .
                ايـن بتها نه تنها در اين دنيا مشكلى را براى بندگان خود حل نمى كنند كه درقيامت نيز كارى از آنها ساخته نيست .
                (آيـه )ـايـن آيـه بـه تـحليلهاى كفار و يا صحيحتر بهانه جوئيهاى آنها, در برابردعوت پيامبر(ص ) پرداخته چنين مى گويد: ((و كافران گفتند: اين فقط دروغى است كه او ساخته , و گروهى ديگر او را بر اين كار يارى داده اند))! (وقال الذين كفروا ان هذا الا افك افتريه واعانه عليه قوم آخرون ).
                ولى قرآن در جواب آنها فقط يك جمله مى گويد و آن اين كه : ((آنها با اين سخن خود مرتكب ظلم و دروغ و باطل شدند)) (فقد جاؤا ظلما وزورا).
                ((ظلم )) از اين نظر كه مردى امين و پاك و راستگو همچون پيامبر اسلام (ص ) رامتهم به دروغ و افـتـرا بر خدا با همدستى جمعى از اهل كتاب كردند, و به مردم وخود نيز ستم نمودند, و دروغ و بـاطـل از ايـن نظر كه سخن آنها كاملا بى اساس بود,زيرا بارها پيامبر(ص ) آنها را دعوت به آوردن سوره ها و آياتى همچون قرآن كرده بود و آنها در برابر اين تحدى عاجز و ناتوان شده بودند.
                (آيـه )ـايـن آيـه بـه يكى ديگر از تحليلهاى انحرافى و بهانه هاى واهى آنان در مورد قرآن پرداخته , مـى گـويد: ((آنها گفتند: (اين همان ) افسانه هاى پيشينيان است كه وى آن را رونويس كرده ))! (وقالوا اساطير الا ولين اكتتبها).
                او بـراى رسـيدن به اين مقصد, همه روز از ديگران بهره گيرى مى كند ((و اين كلمات هر صبح و شام بر او املا مى شود))! (فهى تملى عليه بكرة واصيلا ).
                (آيـه )ـدر ايـن آيـه بـه عنوان پاسخگويى به اين اتهامات بى پايه مى فرمايد(بگو: كسى آن را نازل كرده است كه اسرار آسمانها و زمين را مى داند)) (قل انزله الذى يعلم السر فى السموات والا رض ).
                اشـاره بـه اين كه محتواى اين كتاب و اسرار گوناگونى كه از علوم و دانشها,تاريخ اقوام پيشين , قـوانـيـن و نـيـازهاى بشرى , و حتى اسرارى از عالم طبيعت واخبارى از آينده در آن است نشان مـى دهـد كـه ساخته و پرداخته مغز بشر نيست , و باكمك اين و آن تنظيم نشده , بلكه مولود علم كسى است كه آگاه از اسرار آسمان وزمين است و علم او بر همه چيز احاطه دارد.
                ولى با اين همه راه بازگشت را به روى اين كج انديشان مغرض و دروغگويان رسوا باز مى گذارد و در پايان آيه مى گويد: درهاى توبه و بازگشت به سوى خدا به روى همه شما باز است ((چرا كه او آمرزنده و مهربان بوده و هست )) (انه كان غفورا رحيما).
                بـه مـقـتضاى رحمتش , پيامبران را ارسال و كتب آسمانى را نازل نموده , و به مقتضاى غفوريتش گناهان بى حساب شما را در پرتو ايمان و توبه مى بخشد.
                آيـه ـ شان نزول : روزى پيامبر(ص ) در كنار خانه خدا نشسته بود,((عبدللّه بن ابى اميه مخزومى )) در بـرابر او قرار گرفت و گفت : ((اى محمد! تو چنين مى پندارى كه رسول پروردگار عالميانى , امـا پـروردگار جهانيان و خالق همه مخلوقات شايسته نيست , رسولى مثل تو ـانسانى همانند ماـ داشته باشد, توهمانند ما غذا مى خورى , و همچون ما در بازارها راه مى روى !)).
                پيامبر(ص ) عرضه داشت : بار پروردگارا! تو همه سخنان را مى شنوى , و به هر چيز عالمى , آنچه را بندگان تو مى گويند مى دانى (خودت پاسخ آنها را بيان فرما)اين آيه و سه آيه بعد از آن نازل شد و به بهانه گيريهاى آنها پاسخ داد.
                تفسير:.
                چرا اين پيامبر گنجها و باغها ندارد؟.
                از آنـجـا كـه در آيـات گذشته بخشى از ايرادهاى كفار در باره قرآن مجيد مطرح گرديد و به آن پـاسـخ داده شـد,در ايـنجا بخش ديگرى را كه مربوط به رسالت شخص پيامبر است مطرح كرده وپاسخ مى گويد.
                مى فرمايد: ((آنها گفتند: چرا اين رسول , غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود))؟! (وقالوا مال هذا الرسول ياكل الطعام ويمشى فى الا سواق ).
                در حالى كه او مى خواهد هم ابلاغ دعوت الهى كند و هم بر همه ماحكومت نمايد!.
                اصولا آنها معتقد بودند افراد با شخصيت نبايد شخصا براى رفع حوائج خودبه بازارها گام بگذارند, بايد ماموران و خدمتگذاران را به دنبال اين كار بفرستند.
                سپس افزودند: ((چرا لااقل فرشته اى (از سوى خدا) بر او فرستاده نشده كه (به عنوان گواه صدق دعوتش ) همراه او, مردم را انذار كند))؟! (لولا انزل اليه ملك فيكون معه نذيرا).
                (آيه )ـبسيار خوب به فرض كه قبول كنيم رسول خدا مى تواند انسان باشد, ولى آخر چرا يك انسان تهى دست و فاقد مال و ثروت ؟ ((چرا گنجى از آسمان براى او انداخته نمى شود و يا لااقل چرا باغى ندارد كه از آن بخورد و امرار معاش كند؟! (او يلقى اليه كنز او تكون له جنة ياكل منها).
                و باز به اينها قناعت نكردند و سرانجام با يك نتيجه گيرى غلط او را متهم به جنون ساختند چنانكه در پايان همين آيه مى خوانيم : ((و ستمگران گفتند: (اى مردمى كه به او ايمان آورده ايد) شما تنها از يـك انـسـان مجنون و كسى كه مورد سحرساحران قرار گرفته است پيروى مى كنيد))! (وقال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا) چرا كه آنها معتقد بودند ساحران مى توانند در فكر و هوش افراد دخالت كنند و سرمايه عقل را از آنها بگيرند؟.
                (آيـه )ـايـن آيـه پـاسخ همه اينها را در يك جمله كوتاه چنين بيان مى كند(ببين چگونه براى تو مـثـلها زدند, و به دنبال آن گمراه شدند, آنچنان كه قدرت پيداكردن راه را ندارند)) (انظر كيف ضربوا لك الا مثال فضلوا فلا يستطيعون سبيلا ).
                ايـن جمله تعبير گويايى است از اين واقعيت كه آنها در مقابل دعوت حق وقرآنى كه محتواى آن شاهد گوياى ارتباطش با خداست به يك مشت سخنان واهى و بى اساس دست زده و مى خواهند با اين حرفهاى بى پايه , چهره حقيقت رابپوشانند.
                (آيـه )ـايـن آيه همانند آيه قبل روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ـبه عنوان تحقير سخنان آنها, و ايـن كه قابل جوابگويى نيست ـ مى فرمايد: ((زوال ناپذيرو بزرگ است خدايى كه اگر بخواهد براى تو بهتر از اين قرار مى دهد, باغهايى كه اززير درختانش نهرها جارى باشد, (و اگر بخواهد) براى تو قـصـرهـاى مـجـلـل قرارمى دهد)) (تبارك الذى ان شا جعل لك خيرا من ذلك جنات تجرى من تحتهاالا نهار ويجعل لك قصورا).
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • مگر باغها و قصرهاى ديگران را چه كسى به آنها داده جز خدا؟.
                  اصولا چه كسى اين همه نعمت و زيبايى را دراين عالم آفريده جز پروردگار!.
                  ولـى او هـرگـز نمى خواهد مردم شخصيت تو را در مال و ثروت و قصر و باغ بدانند, و از ارزشهاى واقعى غافل شوند.
                  (آيـه )ـدر ايـنـجا ـبه دنبال بحثى كه از انحراف كفار در مساله توحيد ونبوت پيامبر(ص ) در آيات قبل بودـ سخن از بخش ديگرى از انحرافات آنها درزمينه معاد مى گويد, و در حقيقت با بيان اين بـخـش روشن مى شود كه آنها در تمام اصول دين گرفتار تزلزل و انحراف بودند, هم در توحيد و هـم در نـبـوت و هـم درمعاد, كه دو قسمت آن در آيات گذشته آمده , و اكنون سومين بخش را مى خوانيم .
                  نخست مى گويد: ((بلكه آنها قيامت را تكذيب كردند)) (بل كذبوا بالساعة ).
                  چرا كه اگر كسى ايمان به چنان دادگاه عظيم و پاداش و كيفرالهى داشته باشداين چنين بى پروا حـقـايـق را به باد مسخره نمى گيرد و با ذكر بهانه هاى واهى از دعوت پيامبرى كه دلائل نبوتش آشكار است سر نمى پيچد.
                  امـا قـرآن در ايـنجا به پاسخ استدلالى نپرداخته , چرا كه اين گروه اهل منطق واستدلال نبودند, بلكه آينده شوم و دردناك آنها را در برابر چشمشان مجسم مى سازد.
                  نـخـست مى گويد: ((و ما براى كسى كه قيامت را انكار كند آتش سوزانى مهياكرده ايم )) (واعتدنا لمن كذب بالساعة سعيرا).
                  (آيـه )ـسپس توصيف عجيبى از اين آتش سوزان كرده , مى گويد(هنگامى كه اين آتش آنها را از راه دور بـبـيـنـد (چنان به هيجان مى آيد كه ) صداى وحشتناك و خشم آلود او را كه با نفس زدن شديد همراه است مى شنوند))! (اذاراتهم من مكان بعيدا سمعوا لها تغيظا وزفيرا).
                  ايـن تعبيرات از شدت اين عذاب الهى خبر مى دهد و نشان مى دهد كه آتش سوزان دوزخ همچون حـيـوان درنده گرسنه اى كه در انتظار طعمه خويش است انتظار اين گروه را مى كشد ـ پناه بر خدا.
                  (آيـه )ـايـن وضـع دوزخ است به هنگامى كه آنها را از دور مى بيند, اماوضع آنها را در آتش دوزخ چنين توصيف مى كند: ((و هنگامى كه در مكان تنگ ومحدودى از آن (آتش ) در حالى كه در غل و زنـجـيـرند افكنده شوند فرياد واويلاشان بلند مى شود)) (واذا القوا منها مكانا ضيقا مقرنين دعوا هنالك ثبورا).
                  ((دوزخ )) مـكـان وسـيـعى است اما آنها را در اين مكان وسيع آن چنان محدودمى كنند كه طبق بعضى از روايات وارد شدنشان در دوزخ همچون وارد شدن ميخ ‌در ديوار است !.
                  (آيـه )ـاما به زودى به آنها گفته مى شود: ((امروز يك بار واويلا نگوييد,بلكه بسيار ناله واويلا سر دهيد)) (لا تدعوا اليوم ثبورا واحدا وادعوا ثبورا كثيرا).
                  و در هـر حـال ايـن نـاله شما به جايى نخواهد رسيد و مرگ و هلاكى در كارنخواهد بود, بلكه بايد زنده بمانيد و مجازاتهاى دردناك را بچشيد.
                  (آيـه )ـسـپس روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده دستور مى دهد آنها را به يك داورى دعوت كند, مى فرمايد: ((بگو: آيا اين (سرنوشت دردناك ) بهتر است , يابهشت جاويدانى كه به پرهيزكاران وعده داده شـده اسـت ؟ بهشتى كه هم پاداش اعمال آنها است و هم جايگاه و قرارگاهشان )) (قل اذلك خير ام جنة الخلد التى وعدالمتقون كانت لهم جزا ومصيرا).
                  (آيه )ـهمان بهشتى كه ((هر چه بخواهند در آنجا براى آنها فراهم است ))(لهم فيها ما يشاؤن ).
                  همان بهشتى كه ((جاودانه در آن خواهند ماند)) (خالدين ).
                  ((اين وعده اى است مسلم كه پروردگارت بر عهده گرفته است )) (كان على ربك وعدا مسؤلا ).
                  اين گونه سؤالها و داورى طلبيدنها براى بيدار ساختن وجدانهاى خفته است كه آنها را در برابر يك امر بديهى و بر سر دو راهى قرار دهند.
                  (آيه )ـ محاكمه معبودان و عابدان گمراه :.
                  از آنجا كه در آيات گذشته , سخن از سرنوشت مؤمنان و مشركان در قيامت وپاداش و كيفر اين دو گـروه بـود, در ايـنـجـا هـمين موضوع را به شكل ديگرى ادامه مى دهد و سؤالى را كه خداوند از معبودهاى ((مشركان )) در قيامت مى كند همراه جواب آنها به عنوان يك هشدار بيان مى فرمايد.
                  نخست مى گويد: ((و (به يادآور) روزى را كه خداوند همه آنها و معبودهايشان را كه غير از ((اللّه )) پـرسـتـش مـى كردند جمع و محشور مى كند)) (ويوم يحشرهم ومايعبدون من دون اللّه ) منظور, معبودهاى انسانى (همچون مسيح ) يا شيطانى (همچون جن ) و يا ((فرشتگان )) است .
                  ((آنـگاه به آنها مى گويد: آيا شما اين بندگان مرا گمراه كرديد يا خود آنها راه راگم كردند))؟! (فيقول انتم اضللتم عبادى هؤلا ام هم ضلوا السبيل ).
                  (آيه )ـاما آنها در پاسخ (مى گويند: منزهى تو اى پروردگار! براى ماشايسته نبود كه اوليايى غير از تو برگزينيم )) (قالوا سبحانك ما كان ينبغى لنا ان نتخذمن دونك من اوليا).
                  نـه تنها ما آنها را به سوى خود دعوت نكرديم , بلكه ما به ولايت و عبوديت تو معترف بوديم و غير از تو را معبود براى خود و ديگران برنگزيديم !.
                  عـلت انحراف آنها اين بود كه : ((آنان و پدرانشان را از نعمتها و مواهب دنيابرخوردار نمودى (آنان بـه جـاى اين كه شكر نعمتت را به جا آورند در شهوات وكامجوييها فرو رفتند) تا ياد تو را فراموش كردند)) (ولكن متعتهم وآباهم حتى نسواالذكر).
                  و به راستى زندگى مرفه براى جمعيتى كه ظرفيت كافى ندارند, و پايه هاى ايمانشان سست است ((غرورآفرين )) است .
                  و به همين دليل ((تباه و هلاك گشتند)) (وكانوا قوما بورا).
                  (آيه )ـدر اينجا خداوند روى سخن را به مشركان كرده , مى گويد: ببينيد((اين معبودان شما را در آنچه مى گوييد تكذيب كردند)) (فقد كذبوكم بما تقولون ).
                  مى گفتيد: اينها شما را از راه منحرف كردند و به سوى عبادت خود دعوت نمودند در حالى كه آنها گفته شما را دروغ مى شمرند.
                  و چـون چـنـيـن اسـت و خـود مرتكب انحراف خويش بوده ايد, ((اكنون نمى توانيد عذاب الهى را بـرطـرف سـازيـد (و خويش را يارى كنيد و) يا از كسى يارى بطلبيد)) (فما تستطيعون صرفا ولا نصرا).
                  ((و هـر كـس از شـما ستم كند, عذاب شديد و بزرگى به او مى چشانيم )) (ومن يظلم منكم نذقه عذابا كبيرا).
                  آيـه ـ شـان نـزول : جـمـعـى از مـفسران در شان نزول اين آيه چنين آورده اندكه جمعى از سران مـشـركـان خـدمـت پيامبر(ص ) آمدند و گفتند: اى محمد! تو از ماچه مى خواهى ؟ اگر رياست مـى طـلـبى ما تو را سرپرست خود مى كنيم , و اگر علاقه به مال دارى از اموال خود براى تو جمع مـى كـنـيـم , اما هنگامى كه ديدند پيامبر تسليم نشد به بهانه جويى پرداختند و گفتند: تو چگونه فـرسـتاده خدا هستى با اين كه غذامى خورى و در بازارها توقف مى كنى ؟! و گفتند: او مى خواهد حكمران ما شود, درحالى كه روش او مخالف سيره پادشاهان است !.
                  آيه نازل شد و اين حقيقت را روشن ساخت كه روش پيامبر اسلام روش همه پيامبران پيشين است .تفسير:.
                  همه پيامبران چنين بودند!.
                  در چند آيه قبل يكى از بهانه جوييهاى مشركان آمده بود و جوابى اجمالى وسربسته براى آن گفته شـد, ايـن آيه به همان مطلب بازگشته و پاسخى صريحتر ومشروحتر به آن داده , مى گويد: ((ما هـيـچ يـك از رسـولان را قـبـل از تـو نـفـرستاديم مگراين كه همه آنها (از جنس بشر بودند) غذا مـى خـوردنـد و در بـازارهـا راه مـى رفـتند)) و بامردم حشر و نشر داشتند (وما ارسلنا قبلك من المرسلين الا انهم لياكلون الطعام ويمشون فى الا سواق ).
                  و در عـيـن حـال ((بعضى از شما را وسيله امتحان بعض ديگر قرار داديم ))(وجعلنا بعضكم لبعض فتنة ).
                  ايـن آزمـايش ممكن است از اين طريق باشد كه انتخاب پيامبران از انسانهايى كه از ميان توده هاى جـمعيت محروم بر مى خيزند خود آزمايش بزرگى است , چرا كه گروهى ابا دارند زير بار همنوع خـود بـرونـد بخصوص كسى كه از نظر امكانات مادى و يا سن و سال در سطح پايينى قرار داشته باشد.
                  و به دنبال اين سخن , همگان را مورد خطاب قرار داده و سؤال مى كند: ((آياصبر و شكيبايى پيشه مـى كـنـيـد))؟ اتصبرون ) چرا كه مهمترين ركن پيروزى در تمام اين آزمايشها صبر و استقامت و پايمردى است .
                  و در پـايـان آيه به عنوان يك هشدار مى فرمايد: ((پروردگار تو همواره بصير وبينا بوده و هست )) (وكان ربك بصيرا).
                  مـبـادا تصور كنيد چيزى از رفتار شما در برابر آزمونهاى الهى از ديده بينا وموشكاف علم خداوند مكتوم و پنهان مى ماند, او همه را دقيقا مى داند و مى بيند.
                  آغاز جز نوزدهم قرآن مجيد.
                  (آيه )ـ ادعاهاى بزرگ :.
                  در اينجا دو قسمت ديگر از بهانه هاى مشركان را مطرح كرده , چنين پاسخ ‌مى دهد .
                  نـخـست مى فرمايد: ((آنها كه اميدى به لقاى ما ندارند (و رستاخيز را انكارمى كنند), مى گويند: چـرا فرشتگان بر ما نازل نمى شوند, و يا پروردگارمان را با چشم خود نمى بينيم )) (وقال الذين لا يرجون لقانا لولا انزل علينا الملا ئكة او نرى ربنا).
                  اين قابل قبول نيست كه پيك وحى تنها بر او نازل شود و ما او را نبينيم !.
                  بـهـتـرين دليل براى اين كه اين سخنان را به خاطر تحقيق پيرامون نبوت پيامبر نمى گفتند اين است كه تقاضاى مشاهده پروردگار كردند و او را تا سرحديك جسم قابل رؤيت تنزل دادند, همان تقاضاى بى اساسى كه مجرمان بنى اسرائيل نيز داشتند, و پاسخ قاطع آن را شنيدند كه شرح آن در سوره اعراف آيه 143آمده است .
                  لذا قرآن در پاسخ اين تقاضاها مى گويد: ((آنها در مورد خود تكبر ورزيدند وگرفتار غرور و كبر و خودبينى شدند)) (لقد استكبروا فى انفسهم ).
                  ((و طغيان كردند, چه طغيان بزرگى ))؟ (وعتوا عتوا كبيرا).
                  (آيـه )ـسـپـس به عنوان تهديد مى گويد: اينها كه تقاضا دارند فرشتگان راببينند, به آرزوى خود مى رسند اما ((روزى كه فرشتگان را مى بينند روز بشارت براى مجرمان نخواهد بود)) چرا كه روز مجازات و كيفرهاى دردناك اعمال آنهاست (يوم يرون الملا ئكة لا بشرى يومئذ للمجرمين ).
                  آرى ! در آن روز از ديـدن فـرشـتگان خوشحال نخواهند شد, بلكه چون نشانه هاى عذاب را همراه مـشاهده آنان مى بينند به قدرى در وحشت فرو مى روندكه همان جمله اى را كه در دنيا به هنگام احـساس خطر در برابر ديگران مى گفتند برزبان جارى مى كنند ((و مى گويند: ما را امان دهيد, ما را معاف داريد)) (ويقولون حجرا محجورا).
                  ولى بدون شك نه اين جمله و نه غير آن اثرى در سرنوشت محتوم آنها ندارد.
                  (آيـه )ـاين آيه وضع اعمال اين مجرمان را در آخرت مجسم ساخته ,مى گويد: ((و ما به سراغ تمام اعـمـالـى كـه آنـهـا انجام دادند مى رويم و همه را همچون ذرات غبار پراكنده در هوا مى كنيم ))! (وقـدمـنـا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هبامنثورا) يعنى , اعمال آنها به قدرى بى ارزش و بى اثر خواهد شد كه اصلا گويى عملى وجود ندارد.
                  زيرا چيزى كه به عمل انسان شكل و محتوا مى دهد, نيت و هدف عمل است , افراد با ايمان , با انگيزه الـهـى و هـدفـهـاى مـقدس و پاك به سراغ انجام كارهامى روند در حالى كه مردم بى ايمان غالبا گـرفـتار تظاهر, رياكارى و تقلب و غرور وخودبينى هستند, و همين سبب بى ارزش شدن اعمال آنها مى شود.
                  (آيـه )ـو از آنـجـا كـه قـرآن معمولا نيك و بد را در برابر هم قرار مى دهد تا بامقايسه , وضع هر دو روشـن شود, اين آيه از بهشتيان سخن مى گويد و مى فرمايد(بهشتيان در آن روز قرارگاهشان بهتر و استراحتگاهشان نيكوتر است )) (اصحاب الجنة يومئذ خير مستقرا واحسن مقيلا ).
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • (آيه )ـ آسمان با ابرها شكافته مى شود!.
                    باز در اينجا بحث درباره قيامت و سرنوشت مجرمان در آن روز ادامه مى يابدنخست مى گويد: روز گـرفـتارى و اندوه مجرمان ((روزى است كه آسمان با ابرها از هم مى شكافد و فرشتگان پى درپى نازل مى شوند))! (ويوم تشقق السما بالغمام ونزل الملا ئكة تنزيلا ).
                    ايـن آيـه در حـقيقت پاسخى است به يكى ديگر از بهانه جوييهاى مشركان , زيراآنها انتظار داشتند خـداونـد و فـرشتگان , طبق اساطير و افسانه هايشان , در ميان ابرهابه سراغشان بيايند و آنها را به سـوى حـق دعـوت كـنـند, در اسطوره هاى يهود نيز آمده كه گاه خداوند در لابلاى ابرها ظاهر مى شد!.
                    در مـورد شكافته شدن آسمان با ابرها ممكن است بگوييم : از يك سوپرده هاى جهان ماده از مقابل چشم انسان كنار برود و عالم ماورا طبيعت رامشاهده كند, و از سوى ديگر كرات آسمانى متلاشى شـوند و ابرهاى انفجارى آشكار گردند, و در لابلاى آنها شكافهايى نمايان باشد, آن روز, روز پايان اين جهان و آغاز رستاخيز است , روز بسيار دردناكى است براى مجرمان بى ايمان وستمكاران لجوج .
                    (آيه )ـسپس به يكى از روشنترين مشخصات آن روز پرداخته , مى گويد(حكومت حقيقى در آن روز از آن خداوند رحمان است )) (الملك يومئذ الحق للرحمن ).
                    حتى آنها كه در اين جهان نوعى حكومت مجازى و محدود و فانى و زودگذرداشتند نيز از صحنه حكومت كنار مى روند, و حاكميت از هر نظر و در تمام جهات مخصوص ذات پاك او مى شود.
                    و بـه همين دليل ((آن روز روز سختى براى كافران خواهد بود)) (وكان يوماعلى الكافرين عسيرا) در حالى كه براى مؤمنان بسيار سهل و آسان است .
                    آيـه ـ شـان نـزول : در عصر پيامبر(ص ) دو نفر دوست در ميان مشركان به نام ((عقبه )) و ((ابى )) بـودنـد هـر زمان عقبه از سفر مى آمد غذايى ترتيب مى داد واشراف قومش را دعوت مى كرد و در عين حال دوست مى داشت به محضرپيامبر(ص ) برسد هر چند اسلام را نپذيرفته بود.
                    روزى از سـفر آمد و طبق معمول ترتيب غذا داد و دوستان را دعوت كرد, درضمن از پيامبر(ص ) نيز دعوت نمود.
                    هـنـگـامـى كه سفره را گستردند و غذا حاضر شد پيامبر(ص ) فرمود: من ازغذاى تو نمى خورم تا شهادت به وحدانيت خدا و رسالت من دهى , ((عقبه ))شهادتين بر زبان جارى كرد.
                    اين خبر به گوش دوستش ((ابى )) رسيد, گفت : اى عقبه ! از آئينت منحرف شدى ؟.
                    او گـفـت : نـه به خدا سوگند من منحرف نشدم من از اين شرم داشتم كه او ازسفره من برخيزد بى آنكه غذا خورده باشد لذا شهادت دادم !.
                    ابـى گـفـت : من هرگز از تو راضى نمى شوم مگر اين كه در برابر او بايستى وسخت توهين كنى ! عـقـبـه ايـن كار را كرد و مرتد شد, و سرانجام در جنگ بدر درصف كفار به قتل رسيد و رفيقش ((ابى )) نيز در جنگ احد كشته شد.
                    ايـن آيـه و دو آيـه بـعـد از آن نـازل گرديد و سرنوشت مردى را كه در اين جهان گرفتار دوست گمراهش مى شود و او را به گمراهى مى كشاند شرح داد.
                    تفسير: روز قيامت صحنه هاى عجيبى دارد كه بخشى از آن در آيات گذشته آمد و در اينجا بخش ديـگـرى را خـاطـرنـشان مى كند, و آن مساله حسرت فوق العاده ظالمان از گذشته خويش است نـخست مى فرمايد: ((و (به خاطر آور) روزى را كه ظالم هر دو دست خويش را از شدت حسرت به دندان مى گزد, مى گويد: اى كاش با(رسول خدا(ص )) راهى برگزيده بودم )) (ويوم يعض الظالم على يديه يقول ياليتنى اتخذت مع الرسول سبيلا ).
                    اين كار شايد به خاطر اين باشد كه اين گونه اشخاص هنگامى كه گذشته خويش را مى نگرند خود را مـقـصـر مى دانند و تصميم بر انتقام از خويشتن مى گيرند واين نوعى انتقام است تا بتوانند در سايه آن كمى آرامش يابند.
                    (آيـه )ـدر اين آيه اضافه مى كند كه اين ظالم بيدادگر كه در دنيايى ازتاسف فرو رفته مى گويد: ((اى واى بـر من ! كاش فلان شخص گمراه را دوست خودانتخاب نكرده بودم )) (يا ويلتى ليتنى لم اتخذ فلا نا خليلا ).
                    كه تمام بدبختى من در ترك رابطه با پيامبر(ص ) و قبول رابطه با اين دوست گمراه بود.
                    مـنـظـور از ((فـلا ن )) هـمـان شـخص است كه او را به گمراهى كشانده : شيطان يادوست بد يا خويشاوند گمراه .
                    (آيه )ـباز ادامه داده , مى گويد: ((او مرا از يادآورى (حق ) گمراه ساخت بعد از آن كه (ياد حق ) به سراغ من آمده بود))! (لقد اضلنى عن الذكر بعد اذ جانى ).
                    و در پـايـان آيـه مى گويد: ((و شيطان هميشه خواركننده انسان بوده است ))(وكان الشيطان للا نـسـان خـذولا ) چـرا كه انسان را به بيراهه ها و مناطق خطرمى كشاند و بعد او را سرگردان رها كرده و به دنبال كار خود مى رود.
                    حـقـيـقت خذلان اين است كه كسى دل به يارى ديگرى ببندد ولى او درست در لحظات حساس دست از كمك و ياريش بر دارد.
                    در حديثى از امام جواد(ص ) مى خوانيم : ((از همنشينى بدان بپرهيز كه همچون شمشير برهنه اند, ظاهرشان زيبا و آثارشان بسيار زشت است ))!.
                    (آيه )ـ خدايا, مردم قرآن را ترك كردند!.
                    از آن جـا كه در آيات گذشته انواع بهانه جوييهاى مشركان لجوج و افرادبى ايمان مطرح شده بود, اين آيه ناراحتى و شكايت پيامبر اسلام (ص ) را در پيشگاه خدا از كيفيت برخورد اين گروه با قرآن بازگو كرده , مى گويد: ((پيامبر بر پيشگاه خداعرضه داشت : پروردگارا! اين قوم من قرآن را ترك گفتند و از آن دورى جستند))(وقال الرسول يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا).
                    ايـن سـخـن و ايـن شـكـايـت پـيـامـبر(ص ) امروز نيز همچنان ادامه دارد, كه از گروه عظيمى ازمـسلمانان به پيشگاه خدا شكايت مى برد كه اين قرآن را به دست فراموشى سپردند, قرآنى كه مملو از بـرنـامـه هـاى زندگى مى باشد, اين قرآن را رها ساختند وحتى براى قوانين مدنى و جزائيشان دست گدايى به سوى ديگران دراز كردند!.
                    قـرآن در مـيان آنها به صورت يك كتاب تشريفاتى درآمده است , تنها الفاظش را با صداى جالب از دسـتگاههاى فرستنده پخش مى كنند, و جاى آن دركاشى كاريهاى مساجد به عنوان هنر معمارى است , براى افتتاح خانه نو, و ياحفظ مسافر, و شفاى بيماران , و حداكثر براى تلاوت به عنوان ثواب از آن استفاده مى كنند.
                    آرى ! امروز هم پيامبر(ص ) فرياد مى زند: ((خدايا! قوم من قرآن را مهجورداشتند))!.
                    (آيـه )ـايـن آيـه براى دلدارى پيامبر گرامى اسلام (ص ) ـكه با اين موضعگيرى خصمانه دشمنان مـواجـه بودـ مى فرمايد: ((و اين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از مجرمان قرار داديم )) (وكذلك جعلنا لكل نبي عدوا من المجرمين ).
                    فقط تو نيستى كه با عداوت سرسختانه اين گروه روبرو شده اى , همه پيامبران در چنين شرايطى قـرار داشـتـنـد كـه گروهى از ((مجرمان )) به مخالفت آنها بر مى خاستندو كمر دشمنى آنان را مى بستند.
                    ولـى بـدان تـو تـنها و بدون ياور نيستى ((همين بس كه خدا هادى و راهنما, و يارو ياور توست )) (وكفى بربك هاديا ونصيرا).
                    نه وسوسه هاى آنها مى تواند تو را گمراه سازد چرا كه هادى خداست , و نه توطئه هاى آنها مى تواند تـو را درهـم بشكند چرا كه ياورت پروردگار است كه علمش برترين علمها و قدرتش مافوق همه قدرتهاست .
                    خلاصه تو بايد بگويى :.
                    هزار دشمنم ار مى كنند قصد هلاك ـــــ توام چو دوستى از دشمنان ندارم باك .
                    (آيه )ـباز در اين آيه به يكى ديگر از بهانه جوييهاى اين مجرمان بهانه جو اشاره كرده , مى گويد: ((و كـافـران گـفتند: چرا قرآن يكجا بر او نازل نمى شود))؟! (وقال الذين كفروا لولا نزل عليه القرآن جملة واحدة ).
                    اصـولا بـهـتـر بـود خـود پـيـامـبر(ص ) نيز از تمام اين قرآن يكجا با خبر باشد تا هرچه مردم از او مى خواهند و مى پرسند فورا پاسخ گويد.
                    در دنباله آيه به آنها چنين پاسخ مى گويد: ((اين به خاطر آن است كه قلب تو رابه وسيله آن محكم داريم و (از اين رو) آن را به تدريج بر تو خوانديم )) (كذلك لنثبت به فؤادك ورتلناه ترتيلا ).
                    قرآن مجموعه اى است از اوامر و نواهى , احكام و قوانين , تاريخ و موعظه , ومجموعه اى از استراتژى و تـاكـتيكهاى مختلف در برخورد با حوادثى كه در مسيرامت اسلامى به سوى جلو پيش مى آمده است .
                    چـنـيـن كـتابى كه همه برنامه حتى قوانين كلى را از طريق حضور در صحنه هاى زندگى مردم تـبـيـيـن و اجـرا مـى كند امكان ندارد قبلا يكجا تدوين و تنظيم شود, اين بدان مى ماند كه رهبر بـزرگى براى پياده كردن انقلاب تمام اعلاميه ها و بيانيه ها و امرو نهى هايش را كه به مناسبتهاى مختلف ايراد مى شود يكجا بنويسد و نشر دهد, آياهيچ كس مى تواند چنين سخنى را عاقلانه بداند؟! .
                    (آيـه )ـسـپس براى تاكيد بيشتر روى پاسخ فوق مى فرمايد: ((آنها هيچ مثلى براى تو نمى آورند (و هـيـچ بـحـث و سـخـنـى را براى تضعيف دعوت تو طرح نمى كنند) مگر اين كه ما حق را براى تو مى آوريم , و تفسيرى بهتر)) و پاسخى دندان شكن كه در برابر آن ناتوان شوند! (ولا ياتونك بمثل الا جئناك بالحق واحسن تفسـيرا).
                    (آيـه )ـو از آنجا كه اين دشمنان كينه توز و مشركان متعصب و لجوج بعد ازمجموعه ايرادات خود چنين استنتاج كرده بودند كه محمد و يارانش با اين صفات واين كتاب و اين برنامه هايى كه دارند بدترين خلق خدايند ـالعياذباللّه ـ و چون ذكراين سخن با كلام فصيح و بليغى همچون قرآن تناسب نـداشـت در ايـن آيـه خـداونـد به پاسخ اين سخن مى پردازد بى آنكه اصل گفتار آنها را نقل كند, مـى گـويـد: تو گمراه نيستى ((آنان كه بر صورتهايشان به سوى جهنم محشور مى شوند بدترين مـحـل رادارنـد و گمراه ترين افرادند)) (الذين يحشرون على وجوههم الى جهنم اولئك شرمكانا واضل سبيلا ).
                    ايـن از يـك سو نشانه خوارى و ذلت آنهاست , چرا كه آنها در دنيا نهايت كبر وغرور و خودبرتربينى نسبت به خلق خدا داشتند, و از سوى ديگر تجسمى است ازگمراهيشان در اين جهان .
                    در مـقـابـل گروهى قامتهايى همچون سرو دارند و صورتهاى درخشانى همچون ماه , با گامهاى بلند بسرعت به سوى بهشت مى روند.
                    (آيه )ـ اين همه درس عبرت و اين همه بى خبرى !.
                    در ايـنـجـا قـرآن مجيد براى دلدارى پيامبر(ص ) و مؤمنان از يك سو و تهديدمشركان بهانه جو از سـوى ديگر به تاريخ اقوام گذشته و سرگذشت شوم آنها اشاره كرده , نخست مى فرمايد: ((و ما به مـوسى , كتاب (آسمانى ) داديم , و برادرش هارون را ياور او قرار داديم )) (ولقد آتينا موسى الكتاب وجعلنا معه اخاه هرون وزيرا).
                    (آيه )ـما به آن دو خطاب كرديم ((و گفتيم : به سوى اين قوم برويد كه آيات ما را تكذيب كردند)) (فقلنا اذهبا الى القوم الذين كذبوا باياتنا).
                    آنـها از يك سو آيات و نشانه هاى خدا را كه در آفاق و انفس و در تمام عالم هستى وجود دارد عملا تكذيب نمودند و از سوى ديگر تعليمات انبياى پيشين رانيز ناديده گرفته , و آنها را تكذيب نمودند .
                    ولى با تمام تلاش و كوششى كه موسى و برادرش انجام دادند, و با ديدن آن همه معجزات عظيم و مـتـنوع و روشن , باز راه كفر و انكار را پيش گرفتند, لذا ((ما آنهارا شديدا در هم كوبيديم و نابود كرديم )) (فدمرناهم تدميرا).
                    (آيه )ـهمچنين ((قوم نوح را هنگامى كه رسولان الهى را تكذيب كردند,غرق نموديم و (سرنوشت ) آنـهـا را نـشانه روشنى براى عموم مردم قرار داديم , وبراى همه ستمگران عذاب دردناكى فراهم ساختيم )) (وقوم نوح لما كذبوا الرسل اغرقناهم وجعلناهم للناس آية واعتدنا للظالمين عذابا اليما).
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • (آيه )ـهمچنين ((قوم عاد و ثمود و اصحاب الرس و اقوام بسيار ديگرى راكه در اين ميان بودند)) هلاك كرديم (وعادا وثمودا واصحاب الرس وقرونا بين ذلك كثيرا).
                      قوم عاد همان قوم ((هود)) پيامبر بزرگ خدا هستند, كه از سرزمين احقاف (يايمن ) مبعوث شد, و قوم ثمود, قوم پيامبر خدا ((صالح )) هستند كه از سرزمين وادى القرى (ميان مدينه و شام ) مبعوث گـرديد, و ((اصحاب رس )) قومى بودندكه درخت صنوبرى را ـكه ((يافث )) فرزند ((نوح )) غرس كرده بودـ مى پرستيدند, آنهادوازده شهر آباد داشتند كه بر كنار نهرى به نام ((رس )) بود.
                      هنگامى كه آنها در كفر و بت پرستى فرو رفتند, خداوند پيامبرى ازبنى اسرائيل به سوى آنها فرستاد امـا آنها ايمان نياوردند, پيامبر براى قلع ماده فساداز خدا تقاضا كرد آن درخت بخشكد آن درخت خشكيد.
                      آنـهـا هنگامى كه چنين ديدند سخت ناراحت شدند, و تصميم بر كشتن آن پيامبر گرفتند, چاهى عميق كندند و او را در آن افكندند.
                      خداوند به خاطر اين اعمال زشت , و اين ظلم و ستمها آنها را به عذاب شديدى گرفتار كرد و نابود ساخت .
                      (آيـه )ـولـى مـا هرگز آنها را غافلگيرانه مجازات نكرديم , بلكه ((براى هريك از آنها مثلها زديم )) (وكلا ضربنا له الا مثال ).
                      بـه ايـرادهـاى آنـها پاسخ گفتيم , همچون پاسخ ايرادهايى كه به تو مى كنند,اخطار كرديم , انذار نموديم , و سرنوشت و داستانهاى گذشتگان را براى آنها بازگوكرديم .
                      امـا هـنـگامى كه هيچ يك از اينها سودى نداد ((هر يك از آنها را درهم شكستيم و هلاك كرديم )) (وكلا تبرنا تتبيرا).
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • (
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment



                        • (آيه )ـدر اين آيه به مناسبت بحث نزول باران و همچنين درياهاى آب شور و شيرين كه در كنار هم قـرار مى گيرند سخن از آفرينش انسان از آب به ميان آورده , مى گويد: ((او كسى است كه از آب انسانى را آفريد)) (وهو الذى خلق من المابشرا).
                          احـتمال دارد كه چند معنى در مفهوم آيه جمع باشد يعنى هم بشر نخستين ازآب آفريده شده , و هم پيدايش تمام افراد انسان از آب ((نطفه )) است , و هم آب مهمترين ماده ساختمان بدن انسان را تـشـكـيل مى دهد, آبى كه از ساده ترين موجودات اين جهان محسوب مى شود چگونه مبد پيدايش چنين خلقت شگرفى شده است ؟! اين دليل روشن قدرت اوست .
                          بـه دنبال آفرينش انسان , سخن از گسترش نسلها به ميان آورده , مى گويد(سپس او را نسب و سبب قرار داد)) و نسل او را از اين دو طريق گسترش داد (فجعله نسبا وصهرا).
                          مـنـظـور از ((نـسب )) پيوندى است كه در ميان انسانها از طريق زاد و ولد به وجودمى آيد, مانند ارتـبـاط پـدر و فـرزند يا برادران به يكديگر, اما منظور از ((صهر)) كه دراصل به معنى ((داماد)) است , پيوندهايى است كه از اين طريق ميان دو طايفه برقرارمى شود, مانند پيوند انسان با نزديكان همسرش .
                          در پـايـان آيـه به عنوان تاكيد بر مسائل گذشته , مى فرمايد: ((و پروردگار توهمواره توانا بوده و هست )) (وكان ربك قديرا).
                          (آيـه )ـسرانجام در اين آيه انحراف مشركان را از اصل توحيد, از طريق مقايسه قدرت بتها با قدرت پـروردگار كه نمونه هاى آن در آيات قبل گذشت روشن مى سازد, مى گويد: ((و آنها معبودهايى جز خدا مى پرستند كه نه سودى به آنهامى رساند و نه زيانى )) (ويعبدون من دون اللّه ما لا ينفعهم ولا يضرهم ).
                          مـسلم است تنها وجود سود و زيان نمى تواند معيار پرستش باشد, ولى قرآن با اين تعبير بيانگر اين نـكـتـه اسـت كـه آنـها هيچ بهانه اى براى اين پرستش ندارندچرا كه بتها موجوداتى هستند كاملا بى خاصيت و فاقد هرگونه ارزش و تاثير مثبت يا منفى .
                          در پـايـان آيه اضافه مى كند: ((و كافران هميشه در برابر پروردگارشان (در طريق كفر) پشتيبان يكديگرند)) (وكان الكافر على ربه ظهيرا).
                          و نـيـروهـايى را كه مى بايست در مسير ((اللّه )) بسيج كنند, بر ضد آيين خدا وپيامبرش و مؤمنان راستين بسيج مى نمايند. (آيه )ـ پاداش من هدايت شماست !.
                          از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اصرار بت پرستان بر پرستش بتهايى بودكه مطلقا سود و زيانى ندارند, در اين آيه اشاره به وظيفه پيامبر(ص ) در برابر اين متعصبان لجوج كرده , مى گويد: ((ما تو را جز به عنوان بشارت دهنده و انذار كننده نفرستاديم )) (وما ارسلناك الا مبشرا ونذيرا).
                          اگر آنها دعوت تو را نپذيرفتند ايرادى بر تو نيست , تو وظيفه خود را كه بشارت و انذار است انجام دادى .
                          ايـن سـخـن هـم وظـيفه پيامبر را مشخص مى كند و هم تسلى خاطرى براى اواست , و هم نوعى تهديد و بى اعتنايى به اين گروه گمراه مى باشد.
                          (آيـه )ـسـپـس بـه پـيامبر(ص ) دستور مى دهد كه به آنها ((بگو: من در برابر آن (ابلاغ آيين خدا) هيچ گونه پاداشى از شما نمى طلبم )) (قل ما اسـلكم عليه من اجر).
                          بعد اضافه مى كند: ((مگر كسى كه بخواهد راهى به سوى پروردگارش برگزيند)) اين پاداش من است (الا من شا ان يتخذ الى ربه سبيلا ).
                          يـعـنـى تـنها اجر و پاداش من هدايت شماست , آن هم از روى اراده و اختيار نه اكراه واجبار, و اين تـعـبير نهايت لطف و محبت پيامبر(ص ) را نسبت به پيروانش روشن مى سازد, چرا كه مزد خود را سعادت و خوشبختى آنان مى شمرد.
                          (آيـه )ـاين آيه تكيه گاه اصلى پيامبر را روشن مى سازد, مى فرمايد: ((وتوكل بر خداوندى كن كه زنده است و هرگز نمى ميرد)) (وتوكل على الحى الذى لا يموت ).
                          بـا داشتن اين تكيه گاه و پناهگاه نه نيازى به اجر و پاداش آنها دارى , و نه وحشتى از ضرر و زيان و توطئه آنان .
                          و اكنون كه چنين است ((تسبيح و حمد او به جا آور)) از نقصها منزه بشمر, و دربرابر همه كمالات او را ستايش كن (وسبح بحمده ).
                          سـپس اضافه مى كند: از كارشكنى و توطئه هاى دشمنان نگران مباش ((همين بس كه خداوند از گناهان بندگانش آگاه است )) و به موقع حساب آنها را مى رسد(وكفى به بذنوب عباده خبيرا).
                          (آيـه )ـايـن آيـه بـيـان قدرت پروردگار در پهنه جهان هستى است و توصيف ديگرى است از اين تكيه گاه مطمئن , مى فرمايد: ((او كسى است كه آسمانها و زمين وآنچه را در ميان آن دو است در شش روز [ شش دوران ] آفريد)) (الذى خلق السموات والا رض وما بينهما فى ستة ايام ).
                          ((سپس بر عرش قدرت قرار گرفت )) و به تدبير عالم پرداخت (ثم استوى على العرش ).
                          كـسـى كـه داراى اين قدرت وسيع است مى تواند متوكلان بر خود را در برابر هرخطر و حادثه اى حفظ كند.
                          و در پايان آيه اضافه مى كند: ((او خداوند رحمان است )) (الرحمن ).
                          كـسى كه رحمت عامش همه موجودات را در بر گرفته , و مطيع و عاصى ومؤمن و كافر از خوان نعمت بى دريغش بهره مى گيرند.
                          اكـنون كه خدايى دارى بخشنده و قادر و توانا, اگر چيزى مى خواهى ((از اوبخواه كه از همه چيز آگاه است )) (فسئل به خبيرا).
                          (آيـه )ـاز آنجا كه در آيات پيشين سخن از عظمت و قدرت خدا بود و هم وسعت رحمت او در اين آيـه مى افزايد: ((و هنگامى كه به آنها گفته شود براى خداوند رحمان (كه سراسر وجود شما غرق رحـمـت اوسـت ) سـجـده كـنـيد آنها (ازروى كبر و غرور, و يا از سر استهزا) مى گويند: رحمان چيست ))؟ (واذا قيل لهم اسجدوا للرحمن قالوا وما الرحمن ) ما اصلا ((رحمان )) را نمى شناسيم .
                          ((آيا ما براى چيزى سجده كنيم كه تو به ما دستور مى دهيد))؟! (انسجد لماتامرنا).
                          ما زير بار هيچ كس نمى رويم و تابع فرمان اين و آن نخواهيم شد!.
                          ((اين سخن را مى گويند ((و بر نفرت و دوريشان از خدا افزوده مى شود))(وزادهم نفورا).
                          (آيـه )ـايـن آيه در حقيقت پاسخى است به سؤال آنها كه مى گفتند: رحمان چيست ؟ هر چند آنها اين سخن را از روى سخريه مى گفتند اما قرآن پاسخ جدى به آنها داده , مى فرمايد: ((پربركت و با عظمت است آن خدايى كه در آسمان منزلگاههايى قرار داد)) (تبارك الذى جعل فى السما بروجا).
                          بـرجـهـاى آسـمـانى اشاره به صورتهاى مخصوص فلكى است كه خورشيد وماه در هر فصل و هر موقعى از سال در برابر يكى از آنان قرار مى گيرند مثلا مى گويندخورشيد در برج ((حمل )) قرار گرفته , يعنى محاذى ((صورت فلكى حمل )) مى باشد,و يا ((قمر)) در ((عقرب )) است , يعنى كره ماه برابر صورت فلكى ((عقرب )) واقع شده .
                          بـه اين ترتيب آيه اشاره به منزلگاههاى آسمانى خورشيد و ماه كرده , و به دنبال آن اضافه مى كند: ((و در ميان آن چراغ روشن و ماه تابانى آفريد)) (وجعل فيهاسراجا وقمرا منيرا).
                          آيـا بـا ايـن همه نشانه هاى روشن , با اين منازل بديع و دقيق خورشيد و ماه بازاو را نمى شناسيد و مى گوييد: ((ما الرحمن ))؟!.
                          (آيـه )ـدر اين آيه باز به معرفى پروردگار عالم ادامه داده و بخش ديگرى از نظام هستى را بازگو كـرده , مـى گويد: ((و او همان كسى است كه شب و روز راجانشين يكديگر قرار داد, براى آنها كه بـخواهند متذكر شوند و يا بخواهندشكرگذارى كنند)) (وهو الذى جعل الليل والنهار خلفة لمن اراد ان يذكر او ارادشكورا).
                          نـظـام بـديعى كه اگر نبود, زندگى انسان بر اثر شدت نور و حرارت يا تاريكى وظلمت به تباهى مى كشيد, براى آنها كه مى خواهند خدا را بشناسند دليل جالبى است .
                          (آيه )ـ صفات ويژه بندگان خاص خدا:.
                          از ايـن بـه بعد بحث جامع و جالبى پيرامون صفات ويژه بندگان خاص پروردگار كه تحت عنوان ((عـبـاد الـرحمن )) آمده , مطرح مى شود, و دوازده صفت ازصفات ويژه آنان را بيان مى كند و در حـقـيقت تكميلى است براى آيات گذشته كه مشركان لجوج هنگامى كه نام خداوند رحمان برده مى شد از سر استهزا و غرورمى گفتند: رحمان چيست ؟.
                          جايى كه بندگان او اين قدر عالى مقام و با شخصيتند عظمت خداى رحمان را بهتر مى توان درك كرد.
                          نخست مى گويد: ((و بندگان خاص خداوند رحمان كسانى هستند كه باآرامش و بى تكبر بر روى زمين راه مى روند)) (وعباد الرحمن الذين يمشون على الا رض هونا).
                          نـخـستين توصيف نفى كبر و غرور و خودخواهى است كه در تمام اعمال انسان و حتى در كيفيت راه رفتن او آشكار مى شود زيرا ملكات اخلاقى هميشه خودرا در لابلاى اعمال و گفتار و حركات انـسـان نـشـان مى دهند, تا آنجا كه از چگونگى راه رفتن يك انسان مى توان با دقت و موشكافى به قسمت قابل توجهى از اخلاق اوپى برد.
                          آرى ! آنها متواضعند, و تواضع كليد ايمان است .
                          دومين وصف آنها حلم و بردبارى است چنانكه قرآن در ادامه همين آيه مى گويد: ((و هنگامى كه جاهلان آنها را مورد خطاب قرار مى دهند (و به جهل وجدال و سخنان زشت مى پردازند) در پاسخ آنـهـا سـلام مى گويند)) (واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلا ما) سلامى كه نشانه بى اعتنايى توام با بزرگوارى است , نه ناشى از ضعف , نه سلام تحيت كه نشانه محبت و پيوند دوستى است .
                          (آيـه )ـدر اين آيه به سومين ويژگى آنها كه عبادت خالصانه پروردگاراست پرداخته , مى گويد: ((و آنـهـا كسانى هستند كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مى كنند)) (والذين يبيتون لربهم سجدا وقياما).
                          در ظلمت شب كه چشم غافلان در خواب است و جايى براى تظاهر و رياوجود ندارد خواب خوش را بـر خـود حـرام كـرده و بـه خـوشـتر از آن ذكر خدا و قيام وسجود در پيشگاه با عظمت اوست مـى پـردازد, پاسى از شب را به مناجات بامحبوب مى گذرانند, و قلب و جان خود را با ياد و نام او روشن مى كنند.
                          (آيـه )ـچهارمين صفت ويژه آنان خوف و ترس از مجازات و كيفرالهى است ((و آنها كسانى هستند كه پيوسته مى گويند: پروردگارا! عذاب جهنم را از مابرطرف گردان كه عذابش سخت و شديد و پردوام است )) (والذين يقولون ربنااصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها كان غراما).
                          (آيه )ـ((چرا كه جهنم بد جايگاه و بد محل اقامتى است )) (انها سات مستقرا ومقاما).
                          با اين كه آنها شبها به ياد خدا هستند و به عبادتش مشغول , و روزها در مسيرانجام وظيفه گام بر مـى دارنـد بـاز هـم قـلوبشان مملو از ترس مسؤوليتهاست , همان ترسى كه عامل نيرومندى براى حركت به سوى انجام وظيفه بيشتر و بهتر است .
                          (آيـه )ـسـپـس بـه پنچمين صفت ممتاز ((عبادالرحمن )) كه اعتدال و دورى ازهرگونه افراط و تـفريط در كارها مخصوصا در مساله انفاق است اشاره كرده ,مى فرمايد: ((و آنها كسانى هستند كه بـه هـنـگام انفاق , نه اسراف مى كنند و نه سخت گيرى , بلكه در ميان اين دو حد اعتدال را رعايت مى كنند)) (والذين اذا انفقوالم يسرفوا ولم يقتروا وكان بين ذلك قواما).
                          جالب توجه اين كه سخن را روى كيفيت انفاق آنان مى برد ـاصل انفاق كردن را مسلم مى گيردـ و مـى گـويـد: انـفـاقـى عادلانه و دور از هرگونه اسراف و سخت گيرى دارند, نه آن چنان بذل و بـخـشـشـى كـنند كه زن و فرزندشان گرسنه بمانند, و نه آن چنان سختگير باشند كه ديگران از مواهب آنها بهره نگيرند.
                          (آيه )ـششمين ويژگى ((عبادالرحمن )) توحيد خالص است كه آنها را ازهرگونه شرك و دوگانه و يا چندگانه پرستى دور مى سازد.
                          مـى فرمايد: ((و آنها كسانى هستند كه معبود ديگرى را با خداوند نمى خوانند))(والذين لا يدعون مع اللّه الــها آخر).
                          نـور تـوحـيد سراسر قلب آنها و زندگى فردى و اجتماعيشان را روشن ساخته وتيرگى و ظلمت شرك از آسمان فكر و روح آنها بكلى رخت بربسته است .
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X