و امـا در مـورد خـارج ساختن ((مرده از زنده )) آن هم چيز پوشيده و پنهانى نيست و اما در مورد بـيرون آمدن موجود ((زنده از مرده )) گرچه طبق مسلمات علم امروز در حال حاضر حداقل در آزمـايـشـهـاى بشرى و مشاهدات روزمره موردى ديده نشده است ولى مسلما در آغاز كه اين كره خاكى يك پارچه آتش بود, موجودزنده اى وجود نداشت , بعدا در شرايط خاصى كه علم هنوز آن را بـه درسـتـى كشف نكرده است موجودات زنده از مواد بى جان با يك جهش بزرگ متولد شدند, اما اين موضوع در شرايط فعلى كره زمين در آنجا كه در دسترس علم و دانش بشر است ديده نمى شود.
امـا آنـچه براى ما محسوس و كاملا قابل لمس و درك است اين است كه موجودات مرده دائما جز انـدام مـوجـودات زنـده مـى شـوند و لباس حيات در تن مى پوشانند, آب و غذايى كه ما مى خوريم مـوجود زنده اى نيست , اما جز بدن ماكه شد تبديل به يك موجودزنده مى شود, و سلولهاى تازه اى بر سلولهاى بدن ماافزوده مى گردد.
بـنـابراين مى توان گفت : دائما در نظام عالم طبيعت زندگى از دل مرگ و مرگ از دل زندگى بـيـرون مى آيد به همين دليل خدايى كه آفريننده طبيعت است قادر به احياى مردگان در جهان ديگر مى باشد.
(آيه )ـ آيات خدا در آفاق و انفس !.
در اينجا نكات جالبى از دلائل توحيد و نشانه هاى پروردگار را در نظام عالم هستى بازگو كرده , و بحثهاى گذشته را تكميل مى نمايد.
نـخـسـت به سراغ آفرينش انسان كه اولين و مهمترين موهبت الهى بر اوست مى رود و مى گويد: ((يـكـى از نشانه هاى او اين است كه شما را از خاك آفريد, سپس شما انسانهايى شديد كه در روى زمين منتشر گشتيد)) (ومن آياته ان خلقكم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون ).
در ايـن آيه به دو نشانه عظمت الهى اشاره شده : يكى آفرينش انسان از خاك كه ممكن است اشاره به آفرينش نخستين انسان يعنى آدم بوده باشد, يا آفرينش همه انسانها از خاك چرا كه مواد غذايى تشكيل دهنده وجود انسان , همه مستقيما يابطور غيرمستقيم از خاك گرفته مى شود.
دوم : تكثير نسل انسان و انتشار فرزندان آدم در سراسر روى زمين است .
(آيـه )ـايـن آيـه نـيـز بخش ديگرى از آيات انفسى را كه در مرحله بعد ازآفرينش انسان قرار دارد مطرح كرده , مى فرمايد: ((و از نشانه هاى او اين كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنها آرامش يابيد)) (ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها).
و از آنـجـا كه ادامه اين پيوند درميان همسران , نياز به يك جاذبه و كشش قلبى و روحانى دارد به دنبال آن اضافه مى كند: ((و در ميان شما مودت و رحمت قرار داد))(وجعل بينكم مودة ورحمة ).
و در پـايـان آيـه بـراى تـاكـيد بيشتر مى فرمايد: ((در اين نشانه هايى است براى گروهى كه تفكر مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يتفكرون ).
و از اينجا مى توان نتيجه گرفت آنها كه پشت پا به اين سنت الهى مى زنندوجود ناقصى دارند, چرا كـه يك مرحله تكاملى آنها متوقف شده مگر آن كه به راستى شرايط خاص و ضرورتى ايجاب تجرد كند.
(آيه )ـاين آيه معجونى از آيات آفاقى و انفسى است : نخست به مساله خلقت آسمانها و زمين اشاره كـرده , مـى گـويـد: ((از نـشـانه هاى بزرگ خدا آفرينش آسمانها و زمين است )) (ومن آياته خلق السموات والا رض ).
آسـمانها با آن همه كرات , با آن همه منظومه ها و كهكشانها, آسمانهايى كه انديشه بلندپرواز انسان از درك عـظـمـت آن عـاجز و فكر از مطالعه آن خسته مى شود و هرقدر علم و دانش انسان پيش مى رود نكته هاى تازه اى از عظمتش آشكار مى گردد.
سپس سخن را به يكى از آيات بزرگ انفسى منتقل ساخته , مى گويد: ((واختلاف زبانها و رنگهاى شما)) نيز از آيات عظمت اوست ! (واختلا ف السنتكم والوانكم ).
كـه بـراى سـازمان يافتن اجتماع بشر خداوند صداها و رنگها را مختلف قرارداده است و همچنين زبانها و نژادها را.
قـرآن در پـايان آيه مى گويد: ((در اين امور نشانه هايى است براى عالمان وانديشمندان )) (ان فى ذلك لا يات للعالمين ).
چرا كه آنها بيش از هر كس از اين اسرار آگاه مى شوند.
(آيه )ـ باز هم نشانه هاى عظمت او در برون و درون :.
بـه دنـبال بحثهاى گذشته پيرامون آيات پروردگار در آفاق و انفس در اينجا به گفتگو پيرامون بخش ديگرى از اين آيات بزرگ مى پردازد.
نخست پديده ((خواب )) را به عنوان يك پديده مهم آفرينش و نمودارى ازنظام حكيمانه آفريننده آن مـورد تـوجه قرار داده , مى گويد: ((و از نشانه هاى او خواب شما در شب و روز است , و تلاش و كـوشـش شـمـا بـراى بـهره گيرى از فضل پروردگار))و تامين معاش (ومن آياته منامكم بالليل والنهار وابتغاؤكم من فضله ).
و در پايان مى افزايد: ((در اين امور نشانه هايى است براى آنها كه گوش شنوادارند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يسمعون ).
ايـن مـوهـبت بزرگ الهى سبب مى شود كه جسم و روح انسان به اصطلاح سرويس شود, و با بروز حالت خواب كه يك نوع وقفه و تعطيل كار بدن است آرامش و رفع خستگى حاصل گردد, و انسان حيات و نشاط و نيروى تازه اى پيداكند.
مسلما اگر خواب نبود روح و جسم انسان بسيار زود پژمرده و فرسوده مى شد, و بسيار زود پيرى و شكستگى به سراغ او مى آمد.
(آيـه )ـايـن آيـه كـه پـنجمين قسمت از آيات عظمت خدا را بيان مى كندباز به سراغ آيات آفاقى مـى رود, و مساله باران و رعد و برق و حيات زمين را پس ازمرگ مورد توجه قرار داده , مى گويد: ((و از نـشـانـه هـاى خـدا ايـن اسـت كه برق را كه هم مايه ترس است هم مايه اميد, به شما نشان مى دهد)) (ومن آياته يريكم البرق خوفا وطمعا).
((ترس )) از خطرات ناشى از برق كه گاه به صورت ((صاعقه )) در مى آيد و ((اميد))از نظر نزول باران كه غالبا بعد از رعد و برق به صورت رگبار فرو مى ريزد.
سـپـس مـى افـزايد: ((و از آسمان آبى نازل مى كند كه زمين را بعد از مرگش حيات مى بخشد)) (وينزل من السما ما فيحيى به الا رض بعد موتها).
در پايان آيه به عنوان تاكيد مى افزايد: ((در اين امور آيات و نشانه هايى است براى جمعيتى كه تعقل و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يعقلون ).
آنـها هستند كه مى فهمند در اين برنامه حساب شده دست قدرتى در كار است و هرگز نمى تواند معلول تصادفها و ضرورتهاى كور و كر باشد.
(آيـه )ـدر ايـن آيـه بـحث از آيات آفاقى را در زمينه تدبير نظام آسمان وزمين و ثبات و بقاى آنها ادامه داده , مى فرمايد: ((و از آيات او اين است كه آسمان وزمين به فرمان او بر پاست )) (ومن آياته ان تقوم السما والا رض بامره ).
يعنى نه تنها آفرينش آسمانها كه در آيات قبل به آن اشاره شد آيتى است كه برپايى و ادامه نظام آنها نـيز آيتى ديگر مى باشد, چه اين كه اين اجرام عظيم درگردش منظم خود احتياج به امور زيادى دارد كه مهمترين آنها محاسبه پيچيده تعادل نيروى جاذبه و دافعه است .
و در پـايان اين آيه با استفاده از زمينه بودن ((توحيد)) براى ((معاد)) بحث را به اين مساله منتقل سـاخته , مى فرمايد: ((سپس هنگامى كه شما را (در قيامت ) از زمين فرا خواند ناگهان همه خارج مى شويد)) و در صحنه محشر حضور مى يابيد (ثم اذادعاكم دعوة من الا رض اذا انتم تخرجون ).
(آيه )ـ توحيد مالكيت خداوند:.
در آيات گذشته بحثهايى پيرامون ((توحيد خالقيت )) و ((توحيد ربوبيت )) آمده بود, و اين آيه , از يكى از شاخه هاى توحيد كه ((توحيد مالكيت )) است سخن مى گويد, مى فرمايد: ((تمام كسانى كه در آسمانهاو زمين هستند از آن او مى باشند))(وله من فى السموات والا رض ).
و چون همه از آن اويند ((همگى در برابر او خاضع و مطيعند))(كل له قانتون ).
يـعنى از نظر قوانين آفرينش زمام امر همه در دست اوست و همه خواه ناخواه تسليم قوانين او در جهان تكوينند.
دليل اين ((مالكيت )) همان خالقيت و ربوبيت اوست : كسى كه در آغازموجودات را آفريده و تدبير آنها را بر عهده دارد, مسلما مالك اصلى نيز بايد اوباشد, نه غير او.
(آيـه )ـو از آنجا كه در سلسله آياتى كه گذشت و نيز بعدا خواهد آمدمسائل مربوط به مبدا و معاد هـمـچـون تـار و پـود يـك پـارچه درهم انسجام يافته , دراين آيه باز به مساله معاد برمى گردد و مى گويد: ((او كسى است كه آفرينش را آغازمى كند سپس آن را باز مى گرداند, و اين كار براى او آسانتر مى باشد))! (وهو الذى يبدؤا الخلق ثم يعيده وهو اهون عليه ).
قـرآن در ايـن آيـه بـا كـوتاهترين استدلال , مساله امكان معاد را اثبات كرده است ,مى گويد: شما معتقديد آغاز آفرينش از اوست , بازگشت مجدد كه از آن آسانتر است چرا از او نباشد؟.
تـوجـه بـه يـك نـكـته در اينجا ضرورى است كه تعبير به آسان بودن و سخت بودن از دريچه فكر ماست , والا براى وجودى كه بى نهايت است ((سخت )) و ((آسان ))هيچ تفاوتى ندارد.
و شـايـد به همين دليل بلافاصله در ذيل آيه مى فرمايد: ((و براى اوست توصيف برتر در آسمانها و زمين )) (وله المثل الا على فى السموات والا رض ).
چرا كه هر وصف كمالى در آسمان و زمين درباره هر موجودى تصور كنيد ازعلم , قدرت , مالكيت , عـظـمت , وجود و كرم , مصداق اتم و اكمل آن نزد خدا است ,چرا كه همه محدودش را دارند, و او نامحدودش را, اوصاف همه عارضى است واوصاف او ذاتى و او منبع اصلى همه كمالات است .
سرانجام در پايان آيه به عنوان تاكيد يا به عنوان يك دليل , مى گويد: ((واوست توانمند و حكيم )) (وهو العزيز الحكيم ).
عـزيـز است و شكست ناپذير اما در عين قدرت نامحدودش كارى بى حساب انجام نمى دهد, و همه افعالش بر طبق حكمت است .
امـا آنـچه براى ما محسوس و كاملا قابل لمس و درك است اين است كه موجودات مرده دائما جز انـدام مـوجـودات زنـده مـى شـوند و لباس حيات در تن مى پوشانند, آب و غذايى كه ما مى خوريم مـوجود زنده اى نيست , اما جز بدن ماكه شد تبديل به يك موجودزنده مى شود, و سلولهاى تازه اى بر سلولهاى بدن ماافزوده مى گردد.
بـنـابراين مى توان گفت : دائما در نظام عالم طبيعت زندگى از دل مرگ و مرگ از دل زندگى بـيـرون مى آيد به همين دليل خدايى كه آفريننده طبيعت است قادر به احياى مردگان در جهان ديگر مى باشد.
(آيه )ـ آيات خدا در آفاق و انفس !.
در اينجا نكات جالبى از دلائل توحيد و نشانه هاى پروردگار را در نظام عالم هستى بازگو كرده , و بحثهاى گذشته را تكميل مى نمايد.
نـخـسـت به سراغ آفرينش انسان كه اولين و مهمترين موهبت الهى بر اوست مى رود و مى گويد: ((يـكـى از نشانه هاى او اين است كه شما را از خاك آفريد, سپس شما انسانهايى شديد كه در روى زمين منتشر گشتيد)) (ومن آياته ان خلقكم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون ).
در ايـن آيه به دو نشانه عظمت الهى اشاره شده : يكى آفرينش انسان از خاك كه ممكن است اشاره به آفرينش نخستين انسان يعنى آدم بوده باشد, يا آفرينش همه انسانها از خاك چرا كه مواد غذايى تشكيل دهنده وجود انسان , همه مستقيما يابطور غيرمستقيم از خاك گرفته مى شود.
دوم : تكثير نسل انسان و انتشار فرزندان آدم در سراسر روى زمين است .
(آيـه )ـايـن آيـه نـيـز بخش ديگرى از آيات انفسى را كه در مرحله بعد ازآفرينش انسان قرار دارد مطرح كرده , مى فرمايد: ((و از نشانه هاى او اين كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنها آرامش يابيد)) (ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها).
و از آنـجـا كه ادامه اين پيوند درميان همسران , نياز به يك جاذبه و كشش قلبى و روحانى دارد به دنبال آن اضافه مى كند: ((و در ميان شما مودت و رحمت قرار داد))(وجعل بينكم مودة ورحمة ).
و در پـايـان آيـه بـراى تـاكـيد بيشتر مى فرمايد: ((در اين نشانه هايى است براى گروهى كه تفكر مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يتفكرون ).
و از اينجا مى توان نتيجه گرفت آنها كه پشت پا به اين سنت الهى مى زنندوجود ناقصى دارند, چرا كـه يك مرحله تكاملى آنها متوقف شده مگر آن كه به راستى شرايط خاص و ضرورتى ايجاب تجرد كند.
(آيه )ـاين آيه معجونى از آيات آفاقى و انفسى است : نخست به مساله خلقت آسمانها و زمين اشاره كـرده , مـى گـويـد: ((از نـشـانه هاى بزرگ خدا آفرينش آسمانها و زمين است )) (ومن آياته خلق السموات والا رض ).
آسـمانها با آن همه كرات , با آن همه منظومه ها و كهكشانها, آسمانهايى كه انديشه بلندپرواز انسان از درك عـظـمـت آن عـاجز و فكر از مطالعه آن خسته مى شود و هرقدر علم و دانش انسان پيش مى رود نكته هاى تازه اى از عظمتش آشكار مى گردد.
سپس سخن را به يكى از آيات بزرگ انفسى منتقل ساخته , مى گويد: ((واختلاف زبانها و رنگهاى شما)) نيز از آيات عظمت اوست ! (واختلا ف السنتكم والوانكم ).
كـه بـراى سـازمان يافتن اجتماع بشر خداوند صداها و رنگها را مختلف قرارداده است و همچنين زبانها و نژادها را.
قـرآن در پـايان آيه مى گويد: ((در اين امور نشانه هايى است براى عالمان وانديشمندان )) (ان فى ذلك لا يات للعالمين ).
چرا كه آنها بيش از هر كس از اين اسرار آگاه مى شوند.
(آيه )ـ باز هم نشانه هاى عظمت او در برون و درون :.
بـه دنـبال بحثهاى گذشته پيرامون آيات پروردگار در آفاق و انفس در اينجا به گفتگو پيرامون بخش ديگرى از اين آيات بزرگ مى پردازد.
نخست پديده ((خواب )) را به عنوان يك پديده مهم آفرينش و نمودارى ازنظام حكيمانه آفريننده آن مـورد تـوجه قرار داده , مى گويد: ((و از نشانه هاى او خواب شما در شب و روز است , و تلاش و كـوشـش شـمـا بـراى بـهره گيرى از فضل پروردگار))و تامين معاش (ومن آياته منامكم بالليل والنهار وابتغاؤكم من فضله ).
و در پايان مى افزايد: ((در اين امور نشانه هايى است براى آنها كه گوش شنوادارند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يسمعون ).
ايـن مـوهـبت بزرگ الهى سبب مى شود كه جسم و روح انسان به اصطلاح سرويس شود, و با بروز حالت خواب كه يك نوع وقفه و تعطيل كار بدن است آرامش و رفع خستگى حاصل گردد, و انسان حيات و نشاط و نيروى تازه اى پيداكند.
مسلما اگر خواب نبود روح و جسم انسان بسيار زود پژمرده و فرسوده مى شد, و بسيار زود پيرى و شكستگى به سراغ او مى آمد.
(آيـه )ـايـن آيـه كـه پـنجمين قسمت از آيات عظمت خدا را بيان مى كندباز به سراغ آيات آفاقى مـى رود, و مساله باران و رعد و برق و حيات زمين را پس ازمرگ مورد توجه قرار داده , مى گويد: ((و از نـشـانـه هـاى خـدا ايـن اسـت كه برق را كه هم مايه ترس است هم مايه اميد, به شما نشان مى دهد)) (ومن آياته يريكم البرق خوفا وطمعا).
((ترس )) از خطرات ناشى از برق كه گاه به صورت ((صاعقه )) در مى آيد و ((اميد))از نظر نزول باران كه غالبا بعد از رعد و برق به صورت رگبار فرو مى ريزد.
سـپـس مـى افـزايد: ((و از آسمان آبى نازل مى كند كه زمين را بعد از مرگش حيات مى بخشد)) (وينزل من السما ما فيحيى به الا رض بعد موتها).
در پايان آيه به عنوان تاكيد مى افزايد: ((در اين امور آيات و نشانه هايى است براى جمعيتى كه تعقل و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يعقلون ).
آنـها هستند كه مى فهمند در اين برنامه حساب شده دست قدرتى در كار است و هرگز نمى تواند معلول تصادفها و ضرورتهاى كور و كر باشد.
(آيـه )ـدر ايـن آيـه بـحث از آيات آفاقى را در زمينه تدبير نظام آسمان وزمين و ثبات و بقاى آنها ادامه داده , مى فرمايد: ((و از آيات او اين است كه آسمان وزمين به فرمان او بر پاست )) (ومن آياته ان تقوم السما والا رض بامره ).
يعنى نه تنها آفرينش آسمانها كه در آيات قبل به آن اشاره شد آيتى است كه برپايى و ادامه نظام آنها نـيز آيتى ديگر مى باشد, چه اين كه اين اجرام عظيم درگردش منظم خود احتياج به امور زيادى دارد كه مهمترين آنها محاسبه پيچيده تعادل نيروى جاذبه و دافعه است .
و در پـايان اين آيه با استفاده از زمينه بودن ((توحيد)) براى ((معاد)) بحث را به اين مساله منتقل سـاخته , مى فرمايد: ((سپس هنگامى كه شما را (در قيامت ) از زمين فرا خواند ناگهان همه خارج مى شويد)) و در صحنه محشر حضور مى يابيد (ثم اذادعاكم دعوة من الا رض اذا انتم تخرجون ).
(آيه )ـ توحيد مالكيت خداوند:.
در آيات گذشته بحثهايى پيرامون ((توحيد خالقيت )) و ((توحيد ربوبيت )) آمده بود, و اين آيه , از يكى از شاخه هاى توحيد كه ((توحيد مالكيت )) است سخن مى گويد, مى فرمايد: ((تمام كسانى كه در آسمانهاو زمين هستند از آن او مى باشند))(وله من فى السموات والا رض ).
و چون همه از آن اويند ((همگى در برابر او خاضع و مطيعند))(كل له قانتون ).
يـعنى از نظر قوانين آفرينش زمام امر همه در دست اوست و همه خواه ناخواه تسليم قوانين او در جهان تكوينند.
دليل اين ((مالكيت )) همان خالقيت و ربوبيت اوست : كسى كه در آغازموجودات را آفريده و تدبير آنها را بر عهده دارد, مسلما مالك اصلى نيز بايد اوباشد, نه غير او.
(آيـه )ـو از آنجا كه در سلسله آياتى كه گذشت و نيز بعدا خواهد آمدمسائل مربوط به مبدا و معاد هـمـچـون تـار و پـود يـك پـارچه درهم انسجام يافته , دراين آيه باز به مساله معاد برمى گردد و مى گويد: ((او كسى است كه آفرينش را آغازمى كند سپس آن را باز مى گرداند, و اين كار براى او آسانتر مى باشد))! (وهو الذى يبدؤا الخلق ثم يعيده وهو اهون عليه ).
قـرآن در ايـن آيـه بـا كـوتاهترين استدلال , مساله امكان معاد را اثبات كرده است ,مى گويد: شما معتقديد آغاز آفرينش از اوست , بازگشت مجدد كه از آن آسانتر است چرا از او نباشد؟.
تـوجـه بـه يـك نـكـته در اينجا ضرورى است كه تعبير به آسان بودن و سخت بودن از دريچه فكر ماست , والا براى وجودى كه بى نهايت است ((سخت )) و ((آسان ))هيچ تفاوتى ندارد.
و شـايـد به همين دليل بلافاصله در ذيل آيه مى فرمايد: ((و براى اوست توصيف برتر در آسمانها و زمين )) (وله المثل الا على فى السموات والا رض ).
چرا كه هر وصف كمالى در آسمان و زمين درباره هر موجودى تصور كنيد ازعلم , قدرت , مالكيت , عـظـمت , وجود و كرم , مصداق اتم و اكمل آن نزد خدا است ,چرا كه همه محدودش را دارند, و او نامحدودش را, اوصاف همه عارضى است واوصاف او ذاتى و او منبع اصلى همه كمالات است .
سرانجام در پايان آيه به عنوان تاكيد يا به عنوان يك دليل , مى گويد: ((واوست توانمند و حكيم )) (وهو العزيز الحكيم ).
عـزيـز است و شكست ناپذير اما در عين قدرت نامحدودش كارى بى حساب انجام نمى دهد, و همه افعالش بر طبق حكمت است .



Comment